Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

رابطۀ علم و تمدن با اسلام

 

بغداد در زمان هارون الرشید به اوج شکوفایی خود رسید. هارون علاوه بر دعوت از دانشمندان، به گردآوری و ترجمهٔ کتاب‌های خطی از زبان یونانی، سریانی و پهلوی به عربی فرمان داد. پس از هارون، پسرش مامون، بیت‌الحکمه، یا خانهٔ دانش بغداد را بنیان نهاد و به ساختن رصدخانه فرمان داد. این کارها باعث جذب دانشمندان از جای‌جای جهان به سوی بغداد و رونق گرفتن آموزش و پژوهش شد. نتیجهٔ این فعالیت‌ها شکوفایی فعالیت‌های علمی و آموزشی در قرن سوم و چهارم هجری شد که اسلامگرایان از آن با عنوان عصر طلایی اسلام، یاد میکنند. هر چند که این عصر شاید مورد تائید شیعیان نباشد، چون شیعیان حاکمیت های چون امویان و عباسیان را غاصبان حکومت اسلامی میدانند، بالطبع هیچ حکومت غاصب اسلامی را نمیتوان مجری عصر طلائی اسلام قلمداد نمود. اندیشۀ گردآوری و ترجمه‌ی کتاب‌های پيشينيان، اندکی پس از تجاوزات و کشورگشايی‌های عرب‌های مسلمان آغاز شد. در زمان منصور، دومین خلیفه عباسی و سپس در زمان هارون الرشید، پنجمین خلیفه شتاب گرفت و در زمان مامون عباسی به اوج خود رسيد. سیاست های دینی مامون بگونه ای دیگر بود. دوره مأمون، دوره بحث‌ها و جدل‌های دینی در بین اهل‌کتاب بود. مجالس مناظره‌ای که بیشتر در نزد او تشکیل می‌شد پیروان ادیان، خاصه موبدان را مجال می‌داد که عقاید خویشتن را مطرح کنند و با دانشمندان اسلام به گفتگو برخیزند. در دوره مأمون، دانشمندانی که با معارف یونانی و هندی و ایرانی آشنایی داشتند، به حدیث و رأی و بحث و جدل برخاستند. در این مجالس مناظره، کسانی مانند آذرفرنبغ فرخزادان، پیشوای زرتشتیان و یزدان‌بخت، پیشوای مانویان حاضر می‌گشتند. در مورد گرايش مامون به گردآوری کتاب هم، روايت‌های گوناگونی وجود دارد. برخی اعتقاد دارند او به باورهای معتزلی، یکی از شاخه های شیعه گرايش داشته، لذا در پی گردآوری کتاب‌های فلسفه‌ی يونان برآمده تا بتواند باورهای خود را با بهره‌گيری از آن کتاب‌ها توجيه کند. اما برخی هم مانند ابن‌نديم راه خیال بافی و توهم را در پیش گرفته و مینویسد: مامون در خواب با ارسطو ديدار کرد و از آن زمان در پی کتاب‌های فلسفی افتاد و چون در سرزمين‌های اسلامی نيافت، از قيصر روم خواست تا کتاب‌های فلسفه را برای او بفرستد. قيصر نيز پنج بار شتر کتاب برای او فرستاد. اما در هر صورت تنها حسن این ترجمه ها آن بود که بطور غیر مستقیم کمک به نشر عقاید آزادی خواهی کرد. این کتابها واسطۀ انتقال و رجعت اندیشه های عالی مدنیت یونان به دنیای جدیداروپا گردید. ترجمه آثار یونانی از عربی به لاتین در رستاخیز بزرگ فکری رنسانس در قرن پانزدهم میلادی اثر مستقیم داشت، اما از آنجائیکه حاکمیت های اسلامی هیچگاه دولت ها را از قدرت های دینی، یا باصطلاح اسلامگرایان قدرت روحانی جدا نکردند، این ترجمه ها و این کتاب ها کمترین اثری در شکوفائی حاکمیت های اسلامی برای رعایت حقوق مردم و به رسمیت شناختن آن نکرد. ترقیات هر جامعه با جدائی کامل دین از سیاست آغاز میگردد و به پیشرفت های علمی که تصورات مابعدالطبیعه را در سیاست فرومیریزد، تکمیل میشود.
مستندات و گزارشات تاریخی بیانگر این واقعیت است که با استقرار خلافت امویان در شام و نزدیكی آنان به رومیان و تسلط بر مدارس علمی رها (ادسا), نصیبین, حران و انطاكیه, رفته رفته خلفای نخستین اموی با خواندن و شنیدن سرگذشت پر عظمت پیشینیان, به تاریخ علاقمند شدند; چنان كه درباره معاویه آورده اند: تا یك ثلث شب به اخبار و ایام عرب و عجم و ملوك آن ها و رفتار آنان با رعیت و سیرت شاهان ملل و جنگ ها و حیله ها و رعیت پروریشان می گذشت. دفترهایی را كه سرگذشت اخبار، جنگ ها و خدعه های ملوك در آن ثبت شده بود، می خواست و غلامان مخصوص كه مإمور نگهداری و قرائت دفترها بودند به خواندن آن می پرداختند و هرشب بر بخشی از اخبار و سرگذشت ها و آثار و انواع سیاست مداریها واقف می شد. بیشتر همین تمایل وافر به اطلاع از اخبار ملوك گذشته موجب شد تا خبرگانی را برای ترجمه و یا قرائت گزیده هایی از متون تاریخی و پزشكی به دربار دعوت نمایند. بدون اینکه کمترین برداشت مثبت و سازنده ای از ترجمه های متون داشته باشند و آنرا در روش های حکومتگری خود تسریع نمایند. چرا؟ چون تمدن زادۀ فرهنگ است و نشان فرهنگ هر قوم و ملتی در اوج اقتدار قلم و کتابت است. محیط سرزمینی و جغرافیایی یکی از بسترهای مهم شرایط رشد کتابت و توسعه فرهنگ علمی است. محیط خشن، جغرافیای نامساعد و طبیعت سخت شبه جزیره عربستان، همه در جهت مخالف این شرایط قرار داشت. از نگاه عرب جاهلی، قدرت فقط در شمشیر و اسب خلاصه میشد، لذا بی نیازی آنان به علوم مختلف یا تمدن، ریشه در همین نگرش داشت. چنانچه در پاره ای علوم تجربه های اندکی کسب نموده بودند، اما معرفت علمی آنان حتا با ظهور اسلام هم تکوین نیافته و برعلل و عوامل مبهم و ناشناخته طبیعی اتکا داشت. با برپائی امپراتوری اسلامی، حاکمان اسلامی برای بدست آوردن وجوه علمی و سیاسی به سمت و سوی ترجمه آثار دیگر کشورها افتادند. اما هرگز معنا و مفهوم پیام را که از زبانی به زبان دیگر منتقل می‌شود درک و فهم نکردند و در همان جزمیت تاریخی خود باقی ماندند. به نظر شما میتوان در چهره واقعی حاکمیت مذهبی ایران نشانی از تمدن، جز خرید و فروش اتومبیل های مدرن و بناهای لوکس دید؟ یا دولت اسلامی عراق و شام، پدیده ای بنام تمدن را می شناسد؟ پس ترجمه آثار ارزشمند جهان وقتی بدان عمل نشود، پشیزی ارزش ندارد. درک و فهم آثار ترجمه شده، عمل هوشمندانه است که به مراتب بیشتراز مقایسه ساده دو نظام زبانی معنا ميدهد، که نه تنها حاکمان اسلامی قرون وسطی نتوانستند و نخواستند تا آنرا درک کنند، در دوران معاصر هم هنوز حاکمان اسلامی بر همان عقاید قرون وسطی خود پافشاری میکنند. نگارنده شخصا علائمی نظیر زندگی و ابزار مدرن در جوامع اسلامی را نشانه تمدن نمی شناسد. تمدن و متمدن شدن بدون زمینه فکری و اندیشه های مردم سالارانه تنها یک تبلیغ و مردم فریبی است.
اعراب، چه پيش از اسلام، و چه بعد از آن استعداد چندانی در علم و هنر از خوب بروز نداده اند، زیرا فکر میکردند نیاز بدان ندارند. به دليل گسترش اسلام در بعد سیاسی و حکومتگری در ميان اقوام و مليت های ديگری چون ايرانیان و رومیان، با پدیدۀ نوینی بنام تمدن آشنا شدند، اما از هر جهت که بدان بنگرید این لزوماً تمدن عربي و متعلق به اعراب نبوده است. اعراب که در ابتدای کار از سرزمین مقدس و عبادتگاه شان یعنی مکه به عدد انگشتان دست فن نگارش و کتابت نمی‌دانستند، ملتی که از کتاب و کتابخوانی چیزی در چنته نداشت و عمدتاً بر شمشیرش تکیه داشتند، از پیامبر نازل شده بر آنان خواسته میشود تا به قلم سوگند یاد کند. در منطقه ای که تفکر کالای نایاب محسوب می‌شود و از دانش و معرفت خبری نیست، سوگند به قلم چگونه میتوانست این مردم را به نیت معرفت اندوزی و کسب دانش ترغیب کند؟ هر چند قرآن توصیه میکند که برای فراگیری علم تا چین هم بروید، اما مسلمانان نه برای فراگیری علم، که برای فتح شهرها و چپاول اموال مردمش به چین یورش بردند. برخی معتقدند که در زمان عثمان، هیئتی برای تبلیغ دین اسلام وارد چین شده و با امپراطور سلسله تانگ نیز ملاقات کرده‌است. ابی وقاص در صدر اسلام با یک گروه چهل نفره از مسلمانان از طریق دریا وارد جنوب چین در شهر کانتون شده و مجموعاً سه بار بین ایران و چین مسافرت کرده‌است. ابی وقاص به همراه چهل تن از پیروان خود هنگام نماز کشته شدند. بعدها مسجد ابی وقاص که جزو قدیمی‌ترین مساجد چین است که در مرکز شهر کانتون واقع شده در همین محل ساخته شد و در حال حاضر به نام روضه ابی وقاص، خوانده می شود.
اسلام کمتر از یک سده به سراسر خاورمیانه، شمال آفریقا و اسپانیا گسترش یافت و میانه زمین، قلمرو جهان اسلام شد. در منطقه پهناور زمین که زادگاه چند تمدن درخشان بود، زیر نفوذ حاکمیت های اسلامی قرار گرفت. این حاکمیت های برای استمرار حکومت بر مسلمانان، چاره ای نداشتند و باید دستاوردهای تمدن های پیشین را پذیرا میشدند. لذا این تمدن نه متعلق به اعراب اشغالگر بوده و نه اسلام، بلکه تمدن کشورهای مغلوب شده از دل حاکمیت های اسلامی جوشیده، و در بسیاری از موارد مورد استفاده این حاکمان قرار گرفته. تجاوزات گسترده بر قلمرو سرزمین های اسلامی افزود و دیگر با شیوه های قبیله ای و رسوم طایفه ای نمی شد دولت گسترده و بزرگ اسلامی را اداره کرد. سیاست توسعه طلبی وگسترش جویی، با روحیه بدوی گری و بیابانگردی سازگاری نداشت، لذا تمایل به زندگی شهری و رفاه طلبی را ضروری ساخت. این امر به دنبال خود نیازمند پاره ای از علوم و معارف بود تا خدمت گزاروضع جدید باشد. در عین حال نظام سیاسی موجود یعنی خلافت با تاثیری پذیری از سیستم سیاسی رایج یعنی امپراطوری های همسایه به سمت نوعی نظام سلطانی و امپراطوری حرکت کرده بود که دارای دربارهای بزرگ همراه با خدم و حشم بسیار بود و در بین آنها به سبک امپراطوری های شرقی، شعرا و ادبا و دانشمندان علوم پزشکی و فیزیک جزء ملتزمین رکاب بودند. زندگی شاهانه خلفا, مراقبت دائمی از آنها را به منظور سلامت جسم و روان آنها ضروری می ساخت. بدین ترتیب نیاز به علومي چون پزشکی و طبیب دربار از عوامل توجه حکومت به چنین علومی بود. نه اینکه حاکمان اسلامی در جهت فهم و درک حقوق اجتماعی مردم و رعایت آن مبادرت به تشکیل نهضت ترجمه کرده باشند. اسلام حاکمان را از طبقات برجسته ای میداند که میتوانند به نام خدا حاکم جان و مال و ناموس مردم باشند، اجرای چنین پروژۀ ضد بشری چه نیاز به پیش فرض های تمدنی دارد؟ اگر نهضت ترجمه ای پاگرفته در جهت استفاده از آنان برای رفاه بیشتر حاکمان اسلامی بوده، والا در میان اینهم متون سیاسی تعریف جامه ای هم از حقوق مردم یک جامعه قید میشد و به اجرا گذاشته میشد. مسلما در فضای حاکمیت اسلامی فیلسوف اسلامی باید از اسلام تعریف کند و با بافتن ریسمان به آسمان آنرا الگوی تمام عیار نجات بشریت بخواند، والا عاقبتی بهتر از ذکریای رازی نخواهد داشت، که آنقدر با کتابش بر سرش زدند تا بینائی خود را از دست داد. ترجمه آثار بزرگان علم و ادب برای این طایفۀ بی منطق چه منشاء اثری مفیدی میتوان باشد؟

Footer AD

Post your comment

Sign in or sign up to post comments.

Comments

Be the first to comment

Related Articles

RSS
Iranian Online TV Network