Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

ماهیت کثیف و متجاوز بریتانیائی، که دیگر کبیر نیست

 

ماهیت کثیف و متجاوز بریتانیائی، که دیگر کبیر نیست.

سیاست خارجی دولت استعماری انگلیس از ابتدا و در راستای اهداف استعماری، همواره بر روی این محور دور میزد که، برای برهم زدن اوضاع ثابت و آرام یک کشوری، اول شرایط ثابت و منظم حکومت آنرا متزلزل نماید. رجال با سابقه، سیاست مداران فهیم، وطن پرست و اندیشمند آنرا، با خارج کردن از دور سیاست و حکومت، ضمن به انزوا کشیدن، نزد قاطبۀ مردم از منظر شخصیت و اعتبار اجتماعی منفور و خائن جلو داده ، سپس کاندیداهای پست و فرومایۀ خود را به هر شکلی بجای آنان بگمارد، این امر در قرون متمادی و در اکثر کشورهای اسلامی منطقه با استفاده از نفوذ مبلغان دینی و مذهبی، در قامت روحانی، عالم، فقیه، مفتی و خلاصه رهبر دینی یا مذهبی، که میان طبقات میانی جامعه که تقریبا هیچگاه نه علاقه ای برای دانست حقایق سیاسی و مذهبی داشتند، و نه تلاشی در این زمینه از خود بروز میدادند، براحتی امکان پذیر بود. این سیاست در دوران های مختلف تاریخی پادشاهان ایران بارها و بارها تکرار شده و در سایه هم آوازی های مبلغان شیعه، نتایجی مطلوبی هم برای انگلیس ببار آورد. مطالعۀ تاریخ کشورهائی نظیر هند، پاکستان، افغانستان، ایران، عراق و مصر این ادعا را به روشنی به اثبات میرساند. در حقیقت یکی از عوامل اصلی و بنیادی نابسامانی های سیاسی موجود در کشورهای اسلامی را میتوان زیرسر سیاست های توسعه طلبانه استعماری دولت پر حیله و تزویر انگلیس دانست. در طول تاریخ خیلی از بشردوستان و وطن پرستان واقعی این کشورها، تلاش نمودند تا شرایطی فراهم نمایند تا از تعدی و تجاوز قوی دستان و دخالتهای سیاسی در امور کشورهای مسلمان جلوگیری بعمل آید، اما بر اساس گزارشات مستند تاریخی، این کشور استعماری با نفوذ عوامل سرسپرده محلی، همواره این تلاش ها را نقش بر آب نموده است.
روز آخر جنگ جهانی اول، ابتدای ضدیت و دشمنی انگلیس با فرانسه بود، زیرا فتح و ظفر در آن جنگ بنام فرانسه تمام شده بود. از نظر انگلیس لازم بود تا فرانسه از این مقام سرنگون شود تا نفوذ آن در اروپا پایدار نگردد. بیشتر تاریخ نگاران باور دارند که شکست گفتگوها پس از جنگ جهانی اول و معاهده ی ورسای و تحمیل غرامت بسیار زیاد به آلمان و دیگر دول شکست خورده باعث پرورش فاشیسم در ایتالیا و نازیسم در آلمان گردیده و زمینهٔ آغاز جنگ جهانی دوم فراهم شده. هرچند که این جنگ کاتالیزوری برای وقوع انقلاب روسیه شد، که بر آینده جهان و اکثر کشورهای همجوار روسیه تأثیر گذاشت، و از چین تا کوبا انقلاب‌های سوسیالیستی را دامن زد و از سوی دیگر زمینه‌ساز تبدیل روسیه به اتحاد جماهیر شوروی که یک ابرقدرت جهانی شده بود گردید، که آغاز جنگ سرد با آمریکا را دربر داشت. همچنین در شرق با نابودی امپراطوری عثمانی کشور نوینی به نام ترکیه پایه‌گذاری شد. سرپرستی موقت مناطق عرب‌نشین تحت حاکمیت دینی عثمانی تا زمان استقلال آن‌ها به بریتانیا و فرانسه، بالاخص دست انگلیس را برای سلطه گری و دخالتهای تاریخی متداوم، حتا بعد از استقلال این کشورها باز گذاشت.
بعد از اتمام جنگ جهانی اول، اگر ممانعت های ایالات متحده نبود، انگلیس بسیار تمایل داشت که یونان و بعد از آن یوگسلاوی را بطور تلویحی و تحت نام مناطق زیر نفوذ، به مستعمرات خود بیافزاید. آنچنانکه روسیه به اشغال و ضمیمه کردن خاک کشور رومانی به خاک خود تمایل داشت. با توجه اوضاع نا بسامان بعد از جنگ جهانی اول، تلاش انگلیس برای راه یافتن به سواحل دریای مدیترانه از طریق یونان با کوشش های آمریکا بی اثر شد، و تلاشهای چرچیل در زمینه استیلا بر کشورهای حوزه دریا بالکان تقریبا با شکست روبرو گشت. اینکه چرا دولت فخیمه انگلیس تا به این اندازه بدخواه بشریت است، و اجازه نمیدهد تا ملل جهان راحت و آزاد زندگی کنند، بدون شک نهفته در ذات و ماهیت استعماری سردمداران و سیاست مداران این کشورست. اروپا و آسیا در چند قرن گذشته در میدان عملیات پر از فتنه، آشوب و جنگ سیاست های توسعه طلبانه و مخوف انگلیس قرار داشته، تنها به این خاطر که این کشور با تشکیل سازمان ها و گروههای آشکار و پنهان تمایل داشته بسهولت مالک مال و جان و دارائی ملل دیگر شود.
سه ماه بعد از آغاز جنگ جهانی اول، دولت استعماری انگلیس با استفاده از اوضاع نابسامان جهانی، در نوامبر سال 1914 اقدام به اشغال خوزستان ایران نمود. این امر موجب گردید تا هم پیمان دولت آلمان، یعنی دولت اسلامی عثمانی در ژانویۀ سال 1915 تبریز را اشغال نماید. این اشغال تا بهار سال 1917 که قوای عثمانی توسط نیروهای متجاوز روسی بیرون رانده شدند، همچنان دوام داشت. طی همین دوره بود که روس ها و انگلیس ها کنترل خود را بر مناطق زیر نفوذ در ایران تحکیم کردند. بزرگترین فاجعه تاریخ ایران که از نگاه کارشناسان جهانی، از حملۀ مغول به ایران در قرن سیزدهم بسیار فراتر رفته بود، قحطی بزرگ سالهای 1917 تا 1919 بود که توسط دولت انگلیس به ملت ایران تحمیل گردید. این واقعه یکی از مصائب بزرگ تاریخ سرزمین ایرانست، که در بارۀ آن مطالب اندکی نوشته شده است، حتی کمتر شناخته شده است. در سال 18-1917 بدلیل خشکسالی و نابودی محصولات توسط ارتش اشغالگر انگلیس، کشور دچار قحطی شد. آنطوریکه برآورد شده، کشور ایران در این قحطی یک سوم جمعیت خود را از دست داد. اسناد وزارت امور خارجه آمریکا و گزارشات مطبوعات ایران، در کنار خاطرات و مشاهدات افسران نظامی انگلیس در ایران، بهترین سند گویای این جنایت تاریخی از سوی دولت انگلیس است. ارتش متجاوز انگلیس به قیمت نابودی ملت ایران، مواد غذائی مورد نیاز افراد خود را تامین میکرد.
نابود یا منزوی نمودن چهره های ملی و خادم، با استفاده از نفوذ مبلغان مذهبی بر روی حاکمان و مردم عامه، از دیگر سیاست های کثیف دولت انگلیس بود. مسبب اصلی از بین رفتن نفوذ انگلیس در ایران، در دوران پادشاهان قاجار میرزا علی اصغرخان اتابک بود. میرزا علی‌اصغر خان ملقب به امین السلطان، فرزند دوم ابراهیم‌خان امین‌السلطان، صدراعظم سه پادشاه قاجار، ناصرالدین‌شاه، مظفرالدین‌شاه و محمدعلی‌شاه بود. به ترتیب به القاب صاحب‌جمع، امین‌السلطان، و اتابک اعظم ملقب بود. اتابک با اینکه باطنا از روس ها دل خوش نبود، اما بخاطر رهائی از دسایس و ریا و تزویرهای انگلیس و عمالش، ظاهرا به سوی روسها تمایل نشان میداد، در حالیکه از این اظهار تمایل سود چندانی هم عاید روسها نمیشد. انگلیس بسیار تلاش کرد تا دست میرزا اصغر خان اتابک، یا همان اتابک اعظم را از سیاست و دولت کوتاه کند، به همین منظور دیپلمات های کارکشته به ایران گسیل میکرد. و خلاصه به کمک آرتور هاردینگ، وزیر مختار، و زد و بند با مبلغان شیعه مستقر در نجف، با خرج مبالغ هنگفتی از وجوه اوقاف هندوستان که در اختیار وزیر مختار انگلیس، مقیم دربار ایران بود، زمینه تکفیر اتابک اعظم فراهم گردید. این تکفیر که از سوی مبلغان مذهبی شیعه در نجف صورت گرفته بود، اتابک اعظم را متهم به قتل حکیم الملک در رشت نمود. ضمن اینکه به شاه وعده داده شد که هزینۀ سفرسومش به اروپا تامین خواهد گردید.
مظفرالدین شاه هیچگاه ضرر و زیان عزل اتابک اعظم را متوجه نگردید، و تنها در فکر سفر دوباره به اروپا بود. از این رو عایدات گمرگات جنوب هم بعنوان وثیقه پول هزینه های سفر سوم مظفرالدین شاه به گروی دولت انگلیس رفت. در واقع در سایۀ نزدیکی مبلغان شیعه به عوامل انگلیس، با توجه باینکه این مبلغان در اقشار عامه مردم ایران نفوذ داشتند، هر عمل و خیانتی ممکن و شدنی بود. گزارشات تاریخی نشان میدهد که نزدیکی این مبلغان مذهبی، تحت نام علمای دین، به نمایندگان انگلیس باعث شده بود که آنها برای مراسلات بین نجف و کربلا و هند شمالی از پست سیاسی انگلیس استفاده میکردند، و حتی رسالات خود را از طریق پست انگلیس ارسال می نمودند. نفوذ روز افزون انگلیس در عراق عثمانی سنی مذهب، که بدلیل نزدیک مبلغان شیعه به عوامل انگلیس حاصل شده بود، به انگلیس اجازه داده بود که دو مرکز مهم شیعه، یعنی نجف و کربلا و اودی هند را بهم وصل کند. هر دوی این مراکز در تجزیه امپراطوری های هند و عثمانی و بوجود آمدن کشورهای نوپای پاکستان و عراق به دست انگلیس نقش عمده داشتند.
بعد از سرنگونی حکومت قاجار، نحوی دخالتهای سیاسی انگلیس بشکلی دیگر خودنمائی کرد. تاسیس کمپانی نفت ایران و انگلیس که آنزمان باین نام خوانده میشد، و بعدها بریتیش پترولیوم نام گرفت، از طرح های امپریالیستی بریتانیا بود که از میانه جنگ اول جهانی آنرا پایۀ گذاری کرد. پروژۀ ویژه از سوی وینستون چرچیل، که نفت ایران را منبع سوخت ناوگان دریائی بریتانیا در سطح جهان میدانست. در زمینه وقایع این دوره از تاریخ ایران که منجر به وقوع کودتای 28 مرداد سال 1332 گردید، بسیار سخن گفته شده، اما مطلبی که کمتر از آن یاد میشود همکاری نزدیک مبلغان مذهب شیعه با سازمانهای امنیتی دو کشور انگلیس و آمریکاست که شاه کلید این مراودات و نزدیکی هم در دستان، آخوند ابوالقاسم کاشانی، یکی از شیوخ برجسته و صاحب نام شیعه، همچنین قائد اعظم روح الله خمینی بنیانگذار نظام مذهبی ایران، قرار داشت. آخوند کاشانی فعالیت سیاسی خود را از سال 1920 با نمایندگی در پارلمان ایران آغاز نمود. او یکی از مخالفین سرسخت جمهوریت در ایران، بعد از فروپاشی حکومت قاجار بود، زیرا از این هراس داشت که در یک نظام جمهوری سکولار قدرت و نفوذ مذهبیش در میان اقشار کم آگاه جامعۀ ایران از بین برود. در بحبوبۀ مذاکرات ایران با انگلیس بر سر حق مالکیت ایران بر منابع نفت خویش، آخوند کاشانی با استفاده از گروه تروریستی اسلامی نواب صفوی بنام فدائیان اسلام که بصورتی زیر نفوذ اخوان المسلمین مصر قرار داشت، دست به ترورهائی زد، تا این مذاکرات را مختل و وظیفه خود نسبت به حفظ منافع انگلیس در ایران را استمرار بخشد. از آنجائیکه انگلیس همواره اسلامگرایان را به دیدۀ ابزاری برای گسترش و حفظ قدرت و نفوذ استعماری خویش مینگریست، در جهت حفظ منافع، بهترین راه را زیر نفوذ داشتن مبلغان شیعه تشخیص داده بود. اصولا این پیر استعمار برای استمرار سلطۀ سیاسی و نظامی خود با تمام اقشاری که کمترین تمایلی برای زد و بندهای پنهانی داشتند بازی میکرد. اخوان المسلمین در مصر، آخوندهای شیعه در ایران، حتا تعدادی از عوامل خودفروخته دولتی و حکومتی مورد سوء استفاده آن قرار گرفته اند. آخوندها هم زیرک بودند. خوب میدانستند که انگلیسی ها ضمن برترین قدرت جهان بودن، بسیار توطئه گر و دسیسه چی هستند و همکاری با آنان، موجب حفظ قدرت و منفعت دو طرف خواهد شد. تشخیص مرز بین دیانت و سیاست برای مذهبیون کم آگاه شیعه اثنی عشری همواره بسیار مشگل و کاها غیر ممکن بوده. آخوندها شیعه نیز در طول تاریخ از این موضوع به نفع خود و بیگانگانی چون انگلیس سود میبردند. در ایران این گفته مشهورست که عمامه هر آخوندی را بردارید، زیرش نوشته شده ساخت انگلیس.

Footer AD

Post your comment

Sign in or sign up to post comments.

Comments

Be the first to comment

Related Articles

RSS
Iranian Online TV Network