Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

زینت دریایی زنی که با هدف کمک به مردم از راه بهورزی برقع برداشت

 


زینت دریایی زنی که با هدف کمک به مردم از راه بهورزی، برقع برداشته و در راه خدمت به بهداشت و سلامت مردم روستایش، کارهایی کرده که از تیر و ترکشهای تعصبهای مردسالارانه و روستائی در امان نمانده و هزینه های بسیار زیادی را برایش پرداخته است بهورز جوانی بود که در جامعه ی مردسالار و بسته ی محل زندگیش ، روستای سلخ جزیره قشم درآغاز دهه شصت, انقلابی به پا میکند و هنجارهای جامعه سنتی اش را میشکند و با تحمل فشارهای زیاد مردسالارانه، توانسته باعث تغییرات بسیاری در این روستا شود و توانست در یک جامعه روستایی، راهی را طی کند که تا پیش از او هیچ یک از همجنسانش نرفته بودند.
 تحصیل برای زینت مانند بسیاری از دختران روستایی ایران، تا همان کلاس پنجم ابتدایی معنا داشته اما او پدری داشته که تلاش کرده تا دخترش را با مزایای تحصیل و سواد آشنا کند و نخستین تلنگرهای علاقه به اندیشیدن را به او بزند. پدری که وجودش در جامعه متعصب و روستایی برای زینت موهبتی شده تا بذر تلاش برای خدمت به مردم در دوران کودکی در وجودش کاشته شود و نهال آن در دوران بزرگسالی، باعث همراهی های موثر همسرش نیز گردد. کودکی و نوجوانی زینت به مانند دیگر دختران روستا می گذرد و او طبق رسوم ده در سن پائین ازدواج میکند. اما آنچه در تمام دوران نوجوانی در درون زینت بیدار می ماند، تقلاهای فردی اش برای کمک به مردم است. همین تقلاها باعث می شود تا با تلاشی مثال زدنی، همسرش را برای شرکت در دوره آموزش بهورزی در بندرعباس، راضی کند.
 اما نقطه عطف تلاشهای زینت؛ برداشتن برقع است. برقعی که در فضای زندگی اش به مثابه حجاب معنا می شود اما زینت برای اشتغال به کار بهورزی در خانه بهداشت روستا و به خاطرحرفه اش بُرقع (روبنده)را کنار می گذارد و به جایش، لباس فرم بهورزی می پوشد و یک تنه درمقابل هجوم تمام اهالی سلخ و طبل و روستاهای دیگر میایستد و مبارزه می کند (استفاده از برقع برای زنان آنقدرحیاتی ست که اگر از چهره بردارند به منزله ی زن فاحشه هستند)مبارزه ای نابرابر. اما زینت که قصد کرده بوده تا رسیدن به هدفش، دست از تلاش برندارد و کوتاه نیاید، با اشتیاقی مثال زدنی به پیمودن راه انتخابی خودش ادامه می دهد. او برقعش را برمی دارد و چیزی نزدیک به ده سال حتی به مهمانی هم نمی رود و زندگی اش می شود رسیدگی به امور بهداشتی و درمانی مردم روستا در خانه بهداشت و تربیت و مراقبت از دو فرزندش. در خاطراتش نقل می کند که این کار از طرف خانواده، همسرش، برادرش و مردم روستا، چه فشارهایی را بر او تحمیل می کند. برادرش او را کتک می زند، خانواده اش طردش می کنند و زنان و دختران روستا از او فاصله می گیرند. دست تنها و می کوشد حصارهای روستایش را که مثل زندانی برای زنان بود بشکند وبه مردمش خدمت کند ...
او پس از 133 سال مدارا با فشارهای فرهنگی و اجتماعی اطرافش و ادامه مسیر خودخواسته اش؛ حالا علاوه بر مدیریت مرکز بهداشت روستای سلخ، نقش تاثیر گذاری در کمکهای حیاتی به ماماروستاها و زایمان بهداشتی تر و کم مساله تر زنان روستایی در جزیره قشم دارد.
 تلاشهای بی وقفه زینت دریایی تنها در کمک به ارتقاء وضع بهداشت و سلامت روستائیان خلاصه نشده و او به مثابه یک مصلح اجتماعی، پیگیر کارهای عام المنفعه ای چون دایرکردن مدارس راهنمایی دخترانه روستایی نیز بوده است. گذشت 13 سال تلاش و تحمل انواع فشارهای کمرشکن، بالاخره باعث باور مردم روستا به خیرخواهی زینت شده و مردم در اولین دوره انتخابات شورای ده، بیشترین رای را به او می دهند. هرچند زینت برای ورود به شورا و شرکت در جلسات آن نیز با مشکلات فراوانی ناشی از نظام حاکم مردسالارانه مانند اینکه«ما با یک زن یکجا نمی نشینیم» و …. روبرو بوده اما اینجا هم زحمت می کشد و با پایداری مثال زدنی، موقعیتش را در شورای ده حفظ می کند. او حتی با وجود داشتن بیشترین آراء ماخوذه که طبق قانون، او را رئیس شورا می کرده، با انعطاف، حاضر می شود تنها با عنوان عضو شوراء در جلسات حضور یابد.
 زینت؛ دختری که برای خواندن کتاب و بیرون زدن از فضای بسته روستا یا در چاله ای در زیر یک نخل پنهان می شده تا از طرف دیگر روستاییان زیر سوال نرود و یا در زیر ملحفه ای سفید که نور بیشتری داشته، کتاب باز می کرده تا با اعتراض برادرش مواجه نشود؛ حالا یک کتابخانه در خانه بهداشت روستا درست کرده و دخترها را تشویق به کتابخوانی و مطالعه می کند.
 او روزهای سختی را از سر گذرانده که زنان روستا با دیدن صورت بدون برقعش، به او پوزخند می زدند و به هم می گفتند عقلش سرجایش نیست. کتک خورده و 13 سال هیچ دوست و همزبانی در روستایش نداشته و درد دلهایش را به موج و دریا می گفته. سالها طول کشیده تا مردم به نیت انسان دوستانه و نگاه بلند او پی ببرند و دیگر به او تهمت و ناسزایی روا ندارند، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده اما برای او اتفاقی بزرگتر از این نمی توانسته بیفتد. اتفاقی که او با خواسته و همت خودش، راه تفاوت و اصلاح را در پیش گرفته و این چنین نام خود را در تاریخ زنان جزیره قشم ثبت کرده است.

 

 
Footer AD

Post your comment

Sign in or sign up to post comments.

Comments

Be the first to comment

Related Articles

RSS
Iranian Online TV Network