Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

جزئیات قتل دکتر کاظم سامی بفرماندهی احمدی نژاد و حسین شریعتمداری

 

جزئیات قتل دکتر کاظم سامی بفرماندهی احمدی نژاد و حسین شریعتمداری

 

كانون حمایت از خانواده جان باختگان و بازداشتی ها 2تير: جزئیات قتل دکتر کاظم سامی به فرماندهی احمدی نژاد و حسین شریعتمداری که با قمه ودشنه در مطبش بقتل رسید.
اعلمی که  معاون اداره کل امور انتظامی وزارت کشور بود گفت در رابطه با قتل دکتر کاظم و مرگ قاتل شتر دیدی ندیدی!!

مجموعه ای از گزارشات که جزئیات قتل دکتر سامی را به اطلاع می رساند به قرار زیر می باشد:
1- محمد جلیلیان قاتل دکتر کاظم سامی است.
2- فرمانده این ترور محمود احمدی و هم تیم و پشتیبان او حسین شریعتمداری است.
3- این قتل در شورای عالی امنیت رژیم که رفسنجانی وحسن روحانی هم معاون او بود تصویب شد (پایه این تصویب هم فتوای خمینی بود) که گفته بود: «اگر اينها در جامعه ساقط نشوند امام زمان را ساقط می کنند، اسلام را ساقط می کنند. همچنین  نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف مسير ملت و کشور اسلامی و مخالف‏ ‏با حيثيت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگيری نشود همه مسئول می‎باشند‏ ‏و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به يکی از امور مذکور نمودند به دستگاههای‏ مربوطه رجوع کنند، و اگر آنان کوتاهی نمودند خودشان مکلف به جلوگيری هستند.»
4- بعد از قتل دکترسامی محمود احمدی نژاد و حسین شریعتمداری بدستور فلاحیان محمد جلیلیان را به قتل رساندند.
5- قتل فوری محمد جلیلیان قاتل سامی که به او پاسپورت داده بودند وگفته بودند که بعد از عملیات به خارج میروی برای پاک کردن اطلاعات وسرنخ هایی بود که به سپاه قدس وزارت اطلاعات و سران بالای نظام م یرسید. البته همه سناریوها باطل واطلاعات به بیرون درز کرد.
یکی از پاسداران دست اندرکار پاسدار علی اکبر اعلمی بود.
پاسدار اکبر اعلمی کیست؟
پس از انقلاب تا سال ۱۳۶۶ مسئولیت واحد سیاسی_فرهنگی سپاه تهران، مسئول حفاظت فرودگاه تهران، جانشین عملیاتی سرپل ذهاب در زمان فرماندهی اصغر وصالی و همزمان با آغاز جنگ ایران و عراق و واحد آموزش عقیدتی_سیاسی پادگان ولیعصر را برعهده داشت و ۳۳ ماه در جبهه حضور داشت که از ناحیه دست، شکم، پا و صورت آسیب دید و 45درصد جانبازی دارد.
در دانشگاه نیز عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی و مؤسسه علوم بانکی بود. از ۱۳۶۶ تا ۱۳۷۸، فرماندار مغان، معاون اداره کل امور انتظامی وزارت کشور، معاون اداره کل بازرسی وزارت کشور، معاون اداره کل دفتر مطالعات و تحقیقات سیاسی وزارت کشور و مدیر کل بازرسی بنیاد مستضعفان و جانبازان و مشاور سیاسی و اجتماعی سرپرست بنیاد بود. از سال 1369 تا 1378 روزنامه‌نگاری نیز می‌کرد و عضو هیئت تحریریه روزنامه سلام بود. در سال ۱۳۷۸ کاندیدای نمایندگی مجلس شورای اسلامی از حوزه تبریز شد که با حمایت جناح اصلاح‌طلب و با رأی اول به مجلس راه یافت.
اکبر اعلمی درباره مرگ مشکوک محمد جلیلیان قاتل دکتر کاظم سامی میگوید:
در دوم آذر ماه سال 1367 دكتر سامي در مطب خود به معاينه بيماران اشتغال داشت که بطور ناجوانمردانه ای با ضربات دشنه فردی که خود را «غلام همتی» معرفی کرده بود به شدت از ناحیه سر مجروح و با فرق شکافته شده به بیمارستان ساسان منتقل گردید. لیکن دو روز بعد بدلیل شدت جراحات وارده در همان بیمارستان جان باخت.
در آن روزها (نیمه دوم 1367) مدتی بود که بنده به عنوان معاون مدیرکل امور انتظامی وزارت کشور در این وزارتخانه مشغول بکار شده بودم و لذا با توجه به ماموریت ذاتی اداره کل امور انتظامی سعی می کردم که به هر طریق ممکن از کم و کیف این حادثه تلخ باخبر شوم، اما متاسفانه اطلاعات موجود در اداره کل انتظامی در حدی نبود که بتوان از جزئیات این حادثه سر درآورد. حتی آن بخش از پرونده انتظامی قتل سامی هم که در اختیار ما قرار گرفت آکنده از ابهامات و ضد ونقیض گویی ها بود، با این وصف در حوزه کاری من کسی بخود اجازه نمی داد که انگشت خود را متوجه ابهامات مذکور کرده و بطور جدی در مقام کشف و رمزگشایی آنها برآید.
موضوعی كه بر پيچيدگي و ابهام اين واقعه تلخ افزود مرگ مشكوك قاتل و نحوه کشف آن بود به این معنا که مقامات قضایی و مسئولان امنیتی و انتظامی در اواخر آذرماه همان سال اعلام کردند که «محمد جلیلیان» قاتل دکتر سامی بیماری روانی داشته و یک روز پس از ارتکاب قتل در گرمابه برلیان اهواز خود را با کمربند از دوش حمام حلق آویز کرده و به عمر خود پایان داده است و این در حالی بود که گزارش پزشك قانوني خلاف اين ادعا را گواهي کرده بود!
در این گزارش همچنین قید شده بود که قاتل چند پاسپورت و تعدادي شناسنامه جعلي و مقداري فشنگ نیز با خود به همراه داشته است. تا آنجا که بیاد دارم رسانه ها از قول همسر مرحوم سامی نوشتند که نامبرده نیز تايید کرده است که فرد معدوم (محمد جلیلیان) همان قاتل اصلی است.
محتشمی وزیر کشور وقت نیز برای پایان دادن به همه ابهامات و تردید هايی که پیرامون این حادثه دلخراش وجود داشت طی مصاحبه ای اعلام کرد که قاتل سامی در گرمابه ای در اهواز خودکشی کرده است.
در پی این مصاحبه طی یادداشتی خطاب به دکتر صدر معاون سیاسی امنیتی وقت وزارت کشور به ابهامات و ضد و نقیض گويی های پرونده اشاره کردم، از دید من حداقل شش ابهام جدی در گزارش نیروهای امنیتی و انتظامی آن روز وجود داشت:

1- میان متهم شدن قاتل به اختلالات روانی و تهيه چند پاسپورت و شناسنامه جعلی توسط وی تناسب منطقی وجود نداشت.
2- اخراج یک کارمند که طبق گزارش مسئولان امر دوباره به شغل اولش بازگشته بود نمی توانست انگیزه ای قوی برای ارتکاب قتل سبعانه سامی و تصمیم به قتل همسر وی باشد.
3- وجود چندین شناسنامه و پاسپورت جعلی در نزد قاتل حاکی از این بود که وی فرد انگیزه داری بوده و قصد خروج از کشور را داشته است. در این صورت شهرهای مرزی شمال غرب کشور بهترین گزینه ای بود که او می توانست برای فرار از کشور انتخاب کند، بنابراین متواری شدن او به شهر اهواز چندان وجاهتی نداشت.
4-کدام سرنخ توجه ماموران امنیتی و انتظامی را به شناسايی قاتلی جلب کرده بود که تقریبا 20 روز قبل از شناسايی وی در گرمابه ای واقع در اهواز دست به خودکشی زده بود.
5-کسی که قصد خودکشی داشته چرا حمام را انتخاب کرده و چرا وسیله مناسبی را برای خودکشی با خود به همراه نبرده است تا ناگزیر نشود که با کمربند خود را حلق آویز نماید!
6- فاصله کم دوش از سر استحمام کننده، کوتاه بودن کمربند برای انجام عملیات خودکشی از طریق دوش، عدم مقاومت دوش برای تحمل سنگینی قاتل و فاصله آن با زمین و ... از مواردی است که قبول سناریوی خودکشی از طریق حلق آویز شدن از دوش گرمابه را با تردید جدی مواجه می ساخت.

واکنش بعضی از دوستان و مسئولان وقت وزارت کشور به یادداشت مذکور، به نگارنده فهماند که شتر دیدی، ندیدی!! لذا تردید ها و ابهامات مذکور که امکان انتشارش در رسانه های آ نروز کشور میسر نگردید تا به امروز همچنان در دفترچه خاطراتم جاخوش کرده بود.

همسر دکتر کاظم سامی از قتل همسرش میگوید:
ساعت ۱۱/۳۰ چهارشنبه دوم آذر ماه ۱۳۶۷ شخصی که خود را غلام همتی معرفی می کرد، در واپسين ساعات کار طبابت دکتر کاظم سامی وارد مطب وی شده و از همسر ايشان که در روزهای زوج مطابق معمول، به تنظيم اوقات امور مطب مشغول بود، براساس وقت قبلی تقاضای ملاقات با دکتر را کرد.
در فاصله کوتاهی پس از راهنمايی وی به داخل مطب، با شنيدن فريادهای دکتر سامی، همسرش سراسيمه از طبقه بالا (منزل) به طبقه پايين (مطب) مراجعه کرده و آن مرد را دشنه به دست و خون آلود در کنار فرق شکافته و پيکر غرق به خون دکتر مشاهده می کند. همسر سامی می گويد: «من نمی دانستم که اين آقا با چه انگيزه ای آمده بود، وقتی او آمد همه رفته بودند و او يک کيسه نايلونی مشکی هم دستش بود بعد از مدتی گفت دستشويی کجاست و من نشانش دادم و آن کيسه سياه رنگ را کنار مبل گذاشت و من چه می دانستم داخل آن کيسه چيست؟ آن آقا که داخل مطب رفت دکتر به من گفت شما برويد بيرون. من بالا آمدم. در آشپزخانه مشغول کار شدم. مريضی که قبل از رفتن همتی به داخل مطب، پيش دکتر سامی  بود، بعدها به ما گفت: دکتر سامی در اتاق را باز کرده و از همتی به خاطر معطلی زياد عذرخواهی کرد: به هر حال، من در طبقه بالا همانطور که گفتم مشغول کار بودم که يکدفعه صدای جيغی بسيار بلند که هيچ وقت سابقه نداشت، بلند شد و من سراسيمه به طبقه پايين رفتم و در راهرو را باز کرده و صدا کردم چه خبره که قاتل مرا ديد و در حالی که يک چاقو دستش بود به من گفت تو کيستی؟ و من مثل اينکه خداوند اين کلام را در زبانم گذاشته باشد، گفتم: منشی دکترم چون من را قبل از انجام قتل در سمت منشی دکتر ديده بود. باورش شد و اگر می دانست من همسر دکترم شايد مرا هم بی نصيب نمی گذاشت. او اين فرصت را به من نداد که تلفن کنم، در حالی که در يک دستش کلت و دست ديگرش چاقو بود مرا در دستشويی زندانی کرد و من در را از داخل بستم و بعد ديگر نفهميدم بيرون چه خبر است.

صدای شرشر آب می آمد مثل اينکه داشت دست و پای خود را می شست و بعد از مدتی به من گفت: در را بازکن، من امتناع کردم و او به من گفت: به ولای علی با تو کاری ندارم اما اگر در را باز نکنی من با نارنجک اينجا را منفجر می کنم. به ناچار در را باز کرده و چون می خواست برود بررسی کرد که مرا کجا مخفی نمايد که من دنبالش نروم.
يک انباری در پشت اتاق مطب دکتر بود. آنجا را باز کرده و مرا آنجا زندانی کرد و من تنها بودم و دائم حرف می زدم که بفهمم که اين تا کی اينجا در مطب است. به من گفت: زياد صحبت می کنی و بعد رفت. در انباری که زندانی بودم، بالای آن يک پنجره کوچک بود و من با يک ميله، شيشه پنجره را شکستم و به هر نحوی بود خودم را از آنجا سر دادم و به پايين افتادم. و بلافاصله سراغ دکتر رفتم، آن موقع تصور کردم که دکتر تمام کرده است، رنگ صورتش زرد شده بود. بلافاصله با خواهر و برادر دکتر تماس گرفته و به اورژانس خبر داديم و تا اورژانس برسد شروع به جيغ  زدن و داد و فرياد کردم و همسايه ها بيرون ريختند. اورژانس نرسيد و ما با همسايه ها يک وانت گرفتيم و دکتر را به بيمارستان ساسان منتقل کرديم و آنجا هم دکتر دو روز در آی سی يو بود او را اتاق عمل هم بردند، دکتر رحيم زاده که دکتر را عمل جراحی کرد، گفت: اگر کس ديگری جای دکتر سامی بود، من با اين اسکنی که از مغز او گرفتم به اتاق عمل نمی رفتم اما برای دکتر سامی رفتم اما هيچ کاری نمی شد کرد و سامی دو روز بعد با وجود تلاش تمامی تيم جراحی و پزشکان در ساعت ۲۱/۳۰ روز جمعه چهارم آذر ماه ۱۳۶۷ به شهادت رسيد.
همسر سامی در مورد اينکه بعد از انجام قتل دکتر سامی خواستار پيگيری اين موضوع شده است که معلوم شود انگيزه چه بوده است، می گويد: مرا چندين بار به دادگستری خواسته و به من گفته اند که پرونده هنوز مفتوح است و پيگيری خواهد شد. ما خواستار اين هستيم که واقعيت اين امر معلوم شود که به چه علت چنين شخصيت علمی، سياسی، اجتماعی و مورد قبول مردم بايد به قتل برسد آن هم به اين طرز فجيع؟

Footer AD

Post your comment

Sign in or sign up to post comments.

Comments

Be the first to comment

Related Articles

RSS
Iranian Online TV Network