Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

نگرش یک پژوهشگر به ایران و ایرانی

 


نگرش یک پژوهشگر به ایران و ایرانی

.
.
.

از لحاظ تعریف سیاسی رضا شاه اتوکرات است و اینکه در ایران ظواهر سیستم پارلمانی به چشم می خورد ناقض این حقیقت نیست زیرا ترکیب مجلس با نظر و تصویب نهایی شاه است و نه انتخاب مردم و رضا شاه نیازی ندارد که مجلس را به توپ ببندد.

بدون اینکه شاید خودش متوجه باشد، رضا شاه دارای سلیقه ای است که قرنها پیش افلاطون آن را نوع پسندیده ای از حکومت می دانست و عبارت بود از تأمین امنیت و برابری در مقابل قانون و راهنمایی مردم در جهت آمال ملی [البته بجز دمکراسی]*.

رضا شاه با اشتیاق و بی صبری می خواهد که جوانان ایرانی هرچه زودتر با علوم و فرهنگ امروزی اروپا آشنا شده و در پیشرفت ایران نقش فعالی داشته باشند. هم اکنون گروه هایی از طرف شاه به اروپا اعزام شده اند.

بدبختی اصلی ایران و بخصوص در دو قرن اخیر این بوده است که رژیم استبداد و قدرت مطلقه توسط سلاطینی اعمال می شد که ضعیف النفس و فاقد آمال و آرزوهای ملی برای ایران بودند. قدرت مطلقه آنها بین نزدیکان و درباریان توزیع می شد و کار به جایی می رسید که فراشباشی ها به مردم بیچاره تسلط داشته و بنام و برای اربابان خود یعنی شاهزادگان و رجال قاجار اخاذی می کردند. حکمرانان ولایت هم از درآمدهای نامشروع خود سهمی به شاه می دادند و سفره خود را رنگین تر [نموده] و حساب های شخصی شان در بانک شاهی و یا محل دیگر روز به روز فزونی می یافت. خزانه دولت دائماً خالی و دست تکدی به سوی روس، انگلیس و بانک های آنها و یا شرکت نفت دراز بود. رجالِ ... قاجار حتی تهدید می کردند که اگر به آنها پول نرسد یا استعفا می دهند و یا در کنسولگری بست می نشینند تا خواهش آنها اجابت شود؛ ارباب جمشید سرمایه دار و بانکدار و دوست قدیمی من که بعدها فرزندش داماد من شد برایم حکایت می کرد که چگونه محمد علیشاه و خانواده اش برای لهو و لعب خود از تجارتخانه جمشیدیان مبالغ هنگفتی پول قرض می کردند و سرانجام عده ای از تجار و ملاکینی که مستغنی از "حسن نیت" دربار ایران نبودند این قروض را از جانب شاه پرداخت می نمودند. روش سیاسی این رجال فاسد این بود که خود را به رنگ و بوی مصالح دولت بیگانه تطبیق داده و این زبونی را کیاست و سیاست نام گذاردند. باطناً خشنود بودند که ده هزار سرباز و قزاق روسی در شمال ایران و سربازان هندی در جاسک و بوشهر و ناوهای جنگی انگلیس در اختیار مأمور سیاسی در بوشهر بود که هرگونه وطن فروشی آنها را جامه "تسلیم و رضا" در مقابل نیروی عظیم دول مقتدر روس و انگلیس بپوشاند. من به ایرانیان گفته و می گویم که تطمیع دول بیگانه فقط در مواردی مؤثر است که آمادگی و استعداد خود فروشی و وطن فروشی وجود داشته باشد و در اینصورت ننگ و نفرین بر خود فروشان است و نه خریداران بیگانه آنها که هدف و نظرشان تأمین منافع ملی خود می باشد. [البته] بوده و هستند ایرانیانی که جان خود را عالماً و عامداً فدای اصل میهن پرستانه خود نمودند و از آن جمله [اند] صنیع الدوله و ملک المتکلمین.

من وقوف کامل دارم که نهضت آزادیخواهی هند و تلاش رهبران آن موجب تکریم و احترام همان مأمورین انگلیسی است که برای حفظ سروری خود نیاز به مقابله و سرکوب آن هستند.

صحبت از قدرت مطلق کردم، امروز این قدرت مطلق را رضا شاه رأساً و با حس مسؤلیت نسبت به وظایف خطیر سلطنت در راه اعتلای ایران اعمال می نماید. دیگر وزرا و حکام و مسؤلین امور چشمشان به دستورات صادره از دربار شاه است و از مأمورین بیگانه کسب تکلیف و راهنمایی نمی کنند. قدرت و نفوذ واقعی در رضا شاه متمرکز است و از او ناشی می شود. مأمورین بیگانه هم دست از مداخلات دیرین کشیده و نیک می دانند که تکرار آن برای رضا شاه غیرقابل تحمل [بوده] و منافع مشروع و مناسبات بین کشورشان و ایران را به خطر خواهد انداخت، ولی افسوس که هنوز این تغییر رویه رجال ایرانی از ترس جان است تا از روی اعتقاد و ایمان. شاید یک قرن باید سپری شود که ایرانیان صاحب عزت نفس سیاسی واقعی شوند و قبول کنند که در سرزمین خود باید صاحب اختیار شوند. یکی از اشکالات عمده این است که با مختصر معلومات و اطلاعات ناقص از اوضاع جهانی، ایرانیان خود را به رموز و اسرار سیاست دول اروپایی و بخصوص روس و انگلیس آگاه دانسته و نتیجه می گیرند که آنچه در ایران می گذرد و یا خواهد گذشت نتیجه تصمیماتی است که بیگانگان گرفته و اتخاذ خواهند کرد، با قدرت تخیل و سیاست بافب به اطراف خود می نگرند و برای هر امر نسبتاً ساده ای هزاران کاسه می بینند که در زیر هر یک نیم کاسه است. بدیهی است که این روحیه یأس و حرمان تا حد زیادی زائیده چند قرن مداخلات بیگانگان در امور ایران و روش تسلیم و رضای سلاطین و رجال ایران در مقابل آن می باشد که به صورت خو و طبیعت ثانی در آمده است. ولی قدر مسلم این است که این ملت کهنسال که هم مزه سیادت و سروری چشیده و هم از عبودیت در مقابل قدرت دیگران بی تجربه نیست قابلیت و استعداد ذاتی آن را دارد که با راهنمائی و رهبری حرمت از دست رفته را باز یابد، ولی مگزار خوشبین بوده و تصور کنیم که این تحول روانی یک شبه انجام خواهد شد. هنوز رضا شاه نتوانسته است سطح اخلاقی هموطنانش را که دچار انحطاط شده به میزان محسوسی بالا ببرد.

در هندوستان مردم کوچه و بازار سربازان و حکمرانان انگلیسی را می بینند که بر سرشان آقایی می کنند و برای مقابله با آن، نهضت آزادیخواهی هند و حزب کنگره عرض اندام می کنند ولی در ایران تا همین ده سال اخیر ایرانیان نفوذ انگلیس را حاکم و حاضر در همه جا دانسته ولو اینکه نه سرباز انگلیسی و نه حکمران انگلیسی به چشم نمی خورد. خوب یاد دارم که روزی دوست مشفقم حسینقلی خان نواب که حزب ملیون را رهبری می کرد با یأسی فراوان به من چنین گفت: "اردشیر جی، من حزب را رها خواهم کرد زیرا همان کسانی که به وطن پرستی آنها ایمان داشتم در جلسات من دم از وطن و آزادی می زنند و بعداً به طور محرمانه و یک یک از من می پرسند که راهنمائی و نظر سفارت را برای مذاکرات بعدی به آنها بگویم!"

هنوز دوستان ایرانی من گاندی و حزب کنگره را بازی سیاسی انگلیس تصور می کنند و در مقابل اصرار و توضیح من که نهضت آزادیخواهی هند واقعی و اصیل است چشمک می زنند و مرا ملامت می کنند که ایرانی تیزهوش را فریب می دهم!

برخلاف عقیده من رضا شاه تصور می کند که دیگر آن روحیه عدم اعتماد به نفس گذشته از میان ایرانیان رخت بربسته است. شک نیست که نسبت به ده سال قبل بر حیثیت ایرانیان افزوده شده است ولی به شاه عرض کرده و شاید خاطرش را رنجانده ام که مبادا باور فرماید که روح خدمت به ایران و امانت و صداقت بکلی جای خیانت و فسق و فجور گذشته را گرفته است، زیرا که بدبختانه اینطور نیست.

[از این] می ترسم که روزی مورخین، تحولات شگرف ایران را به دست رضا شاه سطحی و فاقد اساس و عمق بدانند. جواب من به این اشخاص این است که بخاطر داشته باشند که رضا شاه مانند طبیب حاذق و دلسوزی به مداوای بیماری پرداخت که جهان او را در حال نزع می دانست ولی امروز بر پاهای خود استوار است ولی دور از انصاف است که انتظار داشته باشیم که همان بیمار جسمی و روانی دیروز ناگهان قهرمان اخلاق و گلادیاتور امروز شود.

×××

دوستان گرامی، نوشتاری که خواندید بخشی از "وصیت نامه سر اردشیر جی ریپورتر" نگاشته "طهران – نوامبر 1931" می باشد. با این اشاره که گزیده ای از متن کامل آن می باشد.
نویسنده، در نوشتار کامل به موضوعات چندی پرداخته و چون بیش از این نه میسر بود نه ضروری به همین اندازه بسنده کرده و دوستان علاقمند را به خواندن کتابی که مورد استفاده نگارنده نیز بوده است راهنمایی می کنم:

"ظهور و سقوط سلطنت پهلوی – جلد دوم" (جُستارهایی از تاریخ معاصر ایران) – مؤسسه 
مطالعات و پژوهشهای سیاسی – چاپ چهارم – 1371

متن یاد شده ترجمه ای از انگلیسی و گجراتی Gujarati به فارسی توسط "شاپور جی ریپورتر" بوده است.

اردشیر جی ریپورتر در سال 1865 در یک خانواده زرتشتی ایرانی تبار در بمبئی به دنیا آمده است. پدر و پدربزرگ او گزارشگران روزنامه تایمز لندن The Times در بمبئی بوده اند و اردشیر نام خانوادگی "ریپورتر" را برگزید.

فعالیت 40 ساله اردشیر جی در ایران از 27 سالگی (سال 1893) و قبل از نهضت مشروطه در زمان پادشاهی ناصرالدین شاه قاجار و سه سال قبل از قتل وی بوده و تا پایان زندگیش در 68 سالگی (به سال 1933 - در تهران) بوده است.

اردشیر ریپورتر در سال 1899استاد مدرسه علوم سیاسی در رشته تاریخ باستان، در کنار چهره هایی چون محمد علی فروغی (ذکاء الملک)، رجبعلی منصور الملک و جز آنان بوده است.

شاپور جی ریپورتر فرزند و جانشین اردشیر جی، متولد اسفند ۱۲۹۹ (1921) در تهران در تهران بوده و تا سال 1357 (1979) در ایران می زیسته است. مرگ وی بسال ۱۳۸۳ در جنوب آرژانتین بوده است.

شاپور جی ریپورتر (به انگلیسی: Shapoor Reporter) پس از جنگ دوم جهانی به عنوان رئیس شبکه سازمان‌های اطلاعاتی بریتانیا در ایران اقامت داشت.

شاپور ریپورتر در جریان بحران نفتی ایران در اوایل دهه 1950، زمانی که دکتر محمد مصدق منافع نفتی بریتانیا در ایران را ملی کرد و روابط دیپلماتیک دو کشور به وخامت گرایید، به عنوان مشاور سیاسی در سفارت ایالات متحده آمریکا در تهران خدمت می کرد..!

وصیت نامه اردشیر جی ریپورتر به دست پسرش شاپور جی از زبانهای انگلیسی و گجراتی به فارسی برگردانده شده و اصل ترجمه فارسی که با خط شاپور نوشته شده، در هنگامه تغییر رژیم ایران در سال 1357 (به همراه اسناد دیگر و آلبوم عکسهای وی) از منزل شخصی وی بدست آمده است.

پیوست

در اصالت این سند هیچگونه تردیدی نیست، چونکه بررسی و چاپ آن در کتاب یادشده بدست دوست گرامیم دانشمند توانا آقای عبدالله شهبازی (و همکاران وی) انجام شده است.

تصویر صفحه آغازین آن نیز در پست بوده و در دسترس دوستان می باشد.

در گزیده پیش رو نیز دست برده نشده، همه واژه ها در جای خود هست و نقطه گذاری ها نیز مطابق اصل می باشد، فقط آنچه داخل قلاب است، از این رو که جمله ها شیوا و روان شوند بدست نگارنده اضافه شده است.

باید گفت این امری است طبیعی که در "وصیتنامه کامل" دیدگاههایی وجود داشته باشند که با آنها موافق نباشیم ولی در نوشتار گزیده که در این پست بازنشر می شود، به نگرش هایی بر می خوریم که بدیهی بوده و در سرشت ما ایرانیان همواره بوده و می باشد..!

به هر رو، برایم خوشحال کننده خواهد بود که دیدگاه دوستانم را – چه منفی و چه مثبت – بدانم تا به آگاهی های اندکم بیشتر بیفزایم.

...

 

شاعر توانای زمان قاجار "ایرج میرزا" که مرگ وی در سال 1925 (1304) (مقارن با جلوس رضا خان سردار سپه به پادشاهی بوده است)، این شعر را در سال قیام کلنل پسیان (و سفر عارف قزوینی به خراسان) به سال 1300 خورشیدی (1921) سروده و ده سال پس از آن، وصیتامه اردشیر ریپورتر به سال 1911 نوشته شده است.

نمی ‌دانی که ایران است اینجا - حراج عقل و ایمان است اینجا

نمی ‌دانی که ایرانی چه چیز است - نمی‌ دانی چقدر این جنس حیز است

بزرگان وطن را از حماقه - نباشد بر وطن یک جو علاقه

یکی از انگلستان پند گیرد - یکی با روس‌ ها پیوند گیرد

به مغز جمله این فکرِ خسیس است - که ایران، مالِ روس و انگلیس است

اگر داخل شوند اندر سیاست - برای شغل و کار است و ریاست

به ‌غیر از نوکری راهی ندارند - والا در بساط آهی ندارند

بزرگان در میان ما چنین اند - از آنها کمتران، کمتر از ازین اند

از آن گویند گاهی لفظ قانون - که حرف آخر قانون بُوَد "نون"

ایرج میرزا در فرازی از این منظومه می گوید:

تجارت نیست صنعت نیست ره نیست - امیدی جز به سردار سپه نیست...

__

* افلاطون معتقد است، دموکراسی باعث می شود سرنوشت یک جامعه بازیچه هوس توده های مردم شود، چرا که مردم در امور سیاسی فاقد تجربه لازم هستند. بنابراین براساس انگیزه ها و عواطف خود تصمیم گیری می کنند و بدیهی است که از درون این نوع تصمیم گیری نتایج عقلانی کمتر به دست می آید.

افلاطون می گوید حتی با وجود یک حکومت خوب نیز توده های مردم ممکن است روند های نادرستی را طی کنند، چراکه هیچ حکومتی وجود ندارد که بدون نقص باشد و در نتیجه برای حفظ موقعیت خود مجبور می شود شعارهایی را همسو با افکار مردم مطرح کرده و در واقع خود با توده ها همراه شود و باز این فرضیه مطرح می شود که چون توده ها غالبا از روی عواطف و هوس تصمیم گیری می کنند، بنابراین حکومتها خود به نوعی اسیر این هوس ها می شوند.

Footer AD

Post your comment

Sign in or sign up to post comments.

Comments

Be the first to comment

Related Articles

RSS
Iranian Online TV Network