Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
سال ۱۳۹۷ شمسی برابر با ۱۴۰۹۷ اهورایی برابر با ۷۰۴۰ میترایی برابر با ۳۷۵۶ زرتشتی برابر با ۲۵۷۷ هخامنشی بر شما خجسته باد
مقاله برگزیده این هفته

Most Popular Articles


  • رابطۀ علم و تمدن با اسلام

     

    بغداد در زمان هارون الرشید به اوج شکوفایی خود رسید. هارون علاوه بر دعوت از دانشمندان، به گردآوری و ترجمهٔ کتاب‌های خطی از زبان یونانی، سریانی و پهلوی به عربی فرمان داد. پس از هارون، پسرش مامون، بیت‌الحکمه، یا خانهٔ دانش بغداد را بنیان نهاد و به ساختن رصدخانه فرمان داد. این کارها باعث جذب دانشمندان از جای‌جای جهان به سوی بغداد و رونق گرفتن آموزش و پژوهش شد. نتیجهٔ این فعالیت‌ها شکوفایی فعالیت‌های علمی و آموزشی در قرن سوم و چهارم هجری شد که اسلامگرایان از آن با عنوان عصر طلایی اسلام، یاد میکنند. هر چند که این عصر شاید مورد تائید شیعیان نباشد، چون شیعیان حاکمیت های چون امویان و عباسیان را غاصبان حکومت اسلامی میدانند، بالطبع هیچ حکومت غاصب اسلامی را نمیتوان مجری عصر طلائی اسلام قلمداد نمود. اندیشۀ گردآوری و ترجمه‌ی کتاب‌های پيشينيان، اندکی پس از تجاوزات و کشورگشايی‌های عرب‌های مسلمان آغاز شد. در زمان منصور، دومین خلیفه عباسی و سپس در زمان هارون الرشید، پنجمین خلیفه شتاب گرفت و در زمان مامون عباسی به اوج خود رسيد. سیاست های دینی مامون بگونه ای دیگر بود. دوره مأمون، دوره بحث‌ها و جدل‌های دینی در بین اهل‌کتاب بود. مجالس مناظره‌ای که بیشتر در نزد او تشکیل می‌شد پیروان ادیان، خاصه موبدان را مجال می‌داد که عقاید خویشتن را مطرح کنند و با دانشمندان اسلام به گفتگو برخیزند. در دوره مأمون، دانشمندانی که با معارف یونانی و هندی و ایرانی آشنایی داشتند، به حدیث و رأی و بحث و جدل برخاستند. در این مجالس مناظره، کسانی مانند آذرفرنبغ فرخزادان، پیشوای زرتشتیان و یزدان‌بخت، پیشوای مانویان حاضر می‌گشتند. در مورد گرايش مامون به گردآوری کتاب هم، روايت‌های گوناگونی وجود دارد. برخی اعتقاد دارند او به باورهای معتزلی، یکی از شاخه های شیعه گرايش داشته، لذا در پی گردآوری کتاب‌های فلسفه‌ی يونان برآمده تا بتواند باورهای خود را با بهره‌گيری از آن کتاب‌ها توجيه کند. اما برخی هم مانند ابن‌نديم راه خیال بافی و توهم را در پیش گرفته و مینویسد: مامون در خواب با ارسطو ديدار کرد و از آن زمان در پی کتاب‌های فلسفی افتاد و چون در سرزمين‌های اسلامی نيافت، از قيصر روم خواست تا کتاب‌های فلسفه را برای او بفرستد. قيصر نيز پنج بار شتر کتاب برای او فرستاد. اما در هر صورت تنها حسن این ترجمه ها آن بود که بطور غیر مستقیم کمک به نشر عقاید آزادی خواهی کرد. این کتابها واسطۀ انتقال و رجعت اندیشه های عالی مدنیت یونان به دنیای جدیداروپا گردید. ترجمه آثار یونانی از عربی به لاتین در رستاخیز بزرگ فکری رنسانس در قرن پانزدهم میلادی اثر مستقیم داشت، اما از آنجائیکه حاکمیت های اسلامی هیچگاه دولت ها را از قدرت های دینی، یا باصطلاح اسلامگرایان قدرت روحانی جدا نکردند، این ترجمه ها و این کتاب ها کمترین اثری در شکوفائی حاکمیت های اسلامی برای رعایت حقوق مردم و به رسمیت شناختن آن نکرد. ترقیات هر جامعه با جدائی کامل دین از سیاست آغاز میگردد و به پیشرفت های علمی که تصورات مابعدالطبیعه را در سیاست فرومیریزد، تکمیل میشود.
    مستندات و گزارشات تاریخی بیانگر این واقعیت است که با استقرار خلافت امویان در شام و نزدیكی آنان به رومیان و تسلط بر مدارس علمی رها (ادسا), نصیبین, حران و انطاكیه, رفته رفته خلفای نخستین اموی با خواندن و شنیدن سرگذشت پر عظمت پیشینیان, به تاریخ علاقمند شدند; چنان كه درباره معاویه آورده اند: تا یك ثلث شب به اخبار و ایام عرب و عجم و ملوك آن ها و رفتار آنان با رعیت و سیرت شاهان ملل و جنگ ها و حیله ها و رعیت پروریشان می گذشت. دفترهایی را كه سرگذشت اخبار، جنگ ها و خدعه های ملوك در آن ثبت شده بود، می خواست و غلامان مخصوص كه مإمور نگهداری و قرائت دفترها بودند به خواندن آن می پرداختند و هرشب بر بخشی از اخبار و سرگذشت ها و آثار و انواع سیاست مداریها واقف می شد. بیشتر همین تمایل وافر به اطلاع از اخبار ملوك گذشته موجب شد تا خبرگانی را برای ترجمه و یا قرائت گزیده هایی از متون تاریخی و پزشكی به دربار دعوت نمایند. بدون اینکه کمترین برداشت مثبت و سازنده ای از ترجمه های متون داشته باشند و آنرا در روش های حکومتگری خود تسریع نمایند. چرا؟ چون تمدن زادۀ فرهنگ است و نشان فرهنگ هر قوم و ملتی در اوج اقتدار قلم و کتابت است. محیط سرزمینی و جغرافیایی یکی از بسترهای مهم شرایط رشد کتابت و توسعه فرهنگ علمی است. محیط خشن، جغرافیای نامساعد و طبیعت سخت شبه جزیره عربستان، همه در جهت مخالف این شرایط قرار داشت. از نگاه عرب جاهلی، قدرت فقط در شمشیر و اسب خلاصه میشد، لذا بی نیازی آنان به علوم مختلف یا تمدن، ریشه در همین نگرش داشت. چنانچه در پاره ای علوم تجربه های اندکی کسب نموده بودند، اما معرفت علمی آنان حتا با ظهور اسلام هم تکوین نیافته و برعلل و عوامل مبهم و ناشناخته طبیعی اتکا داشت. با برپائی امپراتوری اسلامی، حاکمان اسلامی برای بدست آوردن وجوه علمی و سیاسی به سمت و سوی ترجمه آثار دیگر کشورها افتادند. اما هرگز معنا و مفهوم پیام را که از زبانی به زبان دیگر منتقل می‌شود درک و فهم نکردند و در همان جزمیت تاریخی خود باقی ماندند. به نظر شما میتوان در چهره واقعی حاکمیت مذهبی ایران نشانی از تمدن، جز خرید و فروش اتومبیل های مدرن و بناهای لوکس دید؟ یا دولت اسلامی عراق و شام، پدیده ای بنام تمدن را می شناسد؟ پس ترجمه آثار ارزشمند جهان وقتی بدان عمل نشود، پشیزی ارزش ندارد. درک و فهم آثار ترجمه شده، عمل هوشمندانه است که به مراتب بیشتراز مقایسه ساده دو نظام زبانی معنا ميدهد، که نه تنها حاکمان اسلامی قرون وسطی نتوانستند و نخواستند تا آنرا درک کنند، در دوران معاصر هم هنوز حاکمان اسلامی بر همان عقاید قرون وسطی خود پافشاری میکنند. نگارنده شخصا علائمی نظیر زندگی و ابزار مدرن در جوامع اسلامی را نشانه تمدن نمی شناسد. تمدن و متمدن شدن بدون زمینه فکری و اندیشه های مردم سالارانه تنها یک تبلیغ و مردم فریبی است.
    اعراب، چه پيش از اسلام، و چه بعد از آن استعداد چندانی در علم و هنر از خوب بروز نداده اند، زیرا فکر میکردند نیاز بدان ندارند. به دليل گسترش اسلام در بعد سیاسی و حکومتگری در ميان اقوام و مليت های ديگری چون ايرانیان و رومیان، با پدیدۀ نوینی بنام تمدن آشنا شدند، اما از هر جهت که بدان بنگرید این لزوماً تمدن عربي و متعلق به اعراب نبوده است. اعراب که در ابتدای کار از سرزمین مقدس و عبادتگاه شان یعنی مکه به عدد انگشتان دست فن نگارش و کتابت نمی‌دانستند، ملتی که از کتاب و کتابخوانی چیزی در چنته نداشت و عمدتاً بر شمشیرش تکیه داشتند، از پیامبر نازل شده بر آنان خواسته میشود تا به قلم سوگند یاد کند. در منطقه ای که تفکر کالای نایاب محسوب می‌شود و از دانش و معرفت خبری نیست، سوگند به قلم چگونه میتوانست این مردم را به نیت معرفت اندوزی و کسب دانش ترغیب کند؟ هر چند قرآن توصیه میکند که برای فراگیری علم تا چین هم بروید، اما مسلمانان نه برای فراگیری علم، که برای فتح شهرها و چپاول اموال مردمش به چین یورش بردند. برخی معتقدند که در زمان عثمان، هیئتی برای تبلیغ دین اسلام وارد چین شده و با امپراطور سلسله تانگ نیز ملاقات کرده‌است. ابی وقاص در صدر اسلام با یک گروه چهل نفره از مسلمانان از طریق دریا وارد جنوب چین در شهر کانتون شده و مجموعاً سه بار بین ایران و چین مسافرت کرده‌است. ابی وقاص به همراه چهل تن از پیروان خود هنگام نماز کشته شدند. بعدها مسجد ابی وقاص که جزو قدیمی‌ترین مساجد چین است که در مرکز شهر کانتون واقع شده در همین محل ساخته شد و در حال حاضر به نام روضه ابی وقاص، خوانده می شود.
    اسلام کمتر از یک سده به سراسر خاورمیانه، شمال آفریقا و اسپانیا گسترش یافت و میانه زمین، قلمرو جهان اسلام شد. در منطقه پهناور زمین که زادگاه چند تمدن درخشان بود، زیر نفوذ حاکمیت های اسلامی قرار گرفت. این حاکمیت های برای استمرار حکومت بر مسلمانان، چاره ای نداشتند و باید دستاوردهای تمدن های پیشین را پذیرا میشدند. لذا این تمدن نه متعلق به اعراب اشغالگر بوده و نه اسلام، بلکه تمدن کشورهای مغلوب شده از دل حاکمیت های اسلامی جوشیده، و در بسیاری از موارد مورد استفاده این حاکمان قرار گرفته. تجاوزات گسترده بر قلمرو سرزمین های اسلامی افزود و دیگر با شیوه های قبیله ای و رسوم طایفه ای نمی شد دولت گسترده و بزرگ اسلامی را اداره کرد. سیاست توسعه طلبی وگسترش جویی، با روحیه بدوی گری و بیابانگردی سازگاری نداشت، لذا تمایل به زندگی شهری و رفاه طلبی را ضروری ساخت. این امر به دنبال خود نیازمند پاره ای از علوم و معارف بود تا خدمت گزاروضع جدید باشد. در عین حال نظام سیاسی موجود یعنی خلافت با تاثیری پذیری از سیستم سیاسی رایج یعنی امپراطوری های همسایه به سمت نوعی نظام سلطانی و امپراطوری حرکت کرده بود که دارای دربارهای بزرگ همراه با خدم و حشم بسیار بود و در بین آنها به سبک امپراطوری های شرقی، شعرا و ادبا و دانشمندان علوم پزشکی و فیزیک جزء ملتزمین رکاب بودند. زندگی شاهانه خلفا, مراقبت دائمی از آنها را به منظور سلامت جسم و روان آنها ضروری می ساخت. بدین ترتیب نیاز به علومي چون پزشکی و طبیب دربار از عوامل توجه حکومت به چنین علومی بود. نه اینکه حاکمان اسلامی در جهت فهم و درک حقوق اجتماعی مردم و رعایت آن مبادرت به تشکیل نهضت ترجمه کرده باشند. اسلام حاکمان را از طبقات برجسته ای میداند که میتوانند به نام خدا حاکم جان و مال و ناموس مردم باشند، اجرای چنین پروژۀ ضد بشری چه نیاز به پیش فرض های تمدنی دارد؟ اگر نهضت ترجمه ای پاگرفته در جهت استفاده از آنان برای رفاه بیشتر حاکمان اسلامی بوده، والا در میان اینهم متون سیاسی تعریف جامه ای هم از حقوق مردم یک جامعه قید میشد و به اجرا گذاشته میشد. مسلما در فضای حاکمیت اسلامی فیلسوف اسلامی باید از اسلام تعریف کند و با بافتن ریسمان به آسمان آنرا الگوی تمام عیار نجات بشریت بخواند، والا عاقبتی بهتر از ذکریای رازی نخواهد داشت، که آنقدر با کتابش بر سرش زدند تا بینائی خود را از دست داد. ترجمه آثار بزرگان علم و ادب برای این طایفۀ بی منطق چه منشاء اثری مفیدی میتوان باشد؟

    Read more »
  • زینب پاشا، رهبر زنان تبریز در نهضت تنباکو

     

     

     

     

    حافظه تاریخ همیشه در مورد «نقش آفرینانش» دقیق نبوده است و به دفعات دچار فراموشی شده است، خصوصا این فراموشی در مورد زنان بیشتر از مردان است. روی سخن تاریخ با مردان تاریخ‌ساز است و عبارت «زنان تاریخ‌ساز»، عبارت غریبی است؛ برای همین گفته می‌شود تاریخ مذکراست. «زینب پاشا» یکی از شخصیت‌های گمشده تاریخ ایران است که به تنهایی و در اوج روزهای پرده‌نشینی زنان، پرچمدار اعتراض‌های مردمی پیش از انقلاب مشروطه در تبریز بود. قیام وی از جمله حرکت‌های مردمی بود که در شکل‌گیری انقلاب تجددطلبی مشروطه در تبریز نقش داشت. زینب پاشا با شکستن حریم دیکتاتوری ترس، جرئت اعتراض را در مردم بیدار کرد، اما نامش در زیر سایه بلند نام‌های رجال دوران ناپیدا و به دست فراموشی سپرده شد. لذا رد پای محسوسی از وی در اسناد مکتوب موجود یافت نمی‌شود. بیشتر منابع تحقیقی از زندگی زینب پاشا، منابع شفاهی هستند که یا سینه به سینه نقل شده و یا در خاطرات و نقل قول‌هایی در ارتباط با زندگی دیگران نامی هم از او آورد. تعداد  اسناد و مکتوباتی  که در ارتباط با زینب پاشا در چند سال اخیر منتشر و گردآوری شده است، محدود است که غالبا به صورت کتاب و مقاله منتشر شده است و بیشتر براساس تجربیات شخصی کسانی است که یا در زمان زینب پاشا در قید حیات بوده‌اند و نگارنده  شانس مصاحبه و گفتگو با وی را داشته است یا اشارات کوتاهی است در لابلای خاطرات و دست‌نوشته های راویان پر آوازه قیام مشروطه. زینب پاشا معروف به «بی‌بی‌شاه زینب»، «زینب باجی»، و «ده‌باشی زینب» در محله عمو زین‌الدین که یکی از محلات قدیمی و فقیرنشین شهر تبریز است به دنیا آمد. پدرش شیخ سلیمان، روستایی تهی‌دستی بود که مانند بسیاری دیگر، روزگار را به سختی می‌گذارنده است.  نام  پدر، تنها اسمی است که در کنار اسم زینب دیده می‌شود و اطلاعاتی مبنی بر ازدواج زینب در دست نیست. در تنها عکس منسوب به زینب پاشا، وی زنی است تنومند و قوی‌هیکل که با بی‌قیدی پا روی پا اندخته و برخلاف دیگر زنان در تصویر اثری از طنازی یا ظرافت‌های زنانه معمول در چهره وی دیده نمی‌شود. گفته شده است او برخلاف دیگر زنان آن‌ زمان تبریزی که روبنده به صورت خود می‌زدند، با صورت باز و بدون روبنده رفت‌وآمد می‌کرد و مانند مردان به قهوه‌خانه‌ها رفت و آمد داشت و بی‌مهابا در جمع مردان می‌نشست و قليان می‌کشيد. او در عملیات و حملاتی که انجام می‌داد چارقد از سر برمی‌داشت و به نشان تحقیر مردان آن را به سوی‌شان پرتاب می‌کرد.غارت اموال اغنیا و تقسیم آن در بین فقرا محور اصلی فعالیت‌های زینب پاشا را تشکیل می‌داد و در این راستا  ترسی از شکستن  قالب‌های سنتی جنسیتی مرسوم نداشت و حتی در مواردی با نمایش رفتارهای مردانه، قدرت و توانمندی‌هایش را به رخ جامعه مردان می‌کشید.

    شهرت زینب پاشا

    نام زينب پاشا از زمانی بر سر زبان‌ها می‌افتد که ناصرالدين‌شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی واگذار می‌کند. تبريز از نخستين شهرهایی است که در اعتراض به این معاهده پرچم مخالفت را بلند مي‌کند. بازار اين شهر به علامت اعتراض بسته می‌شود و بیش از بيست هزار نفر مسلح می‌شوند. به شاه تلگراف می‌زنند که به هيچ‌وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار می‌گذرد، ماموران دولتی به‌ زور ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور به باز کردن بازار می‌کنند اما چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که «دسته‌ای از زنان مسلح با چادرهای به کمر بسته، در بازار ظاهر می‌شوند و دست به اسلحه برده و بازار را می‌بندند.» رهبری اين زنان برعهده زينب بود که نقشه اعمال فشار و ارعاب ماموران دولتی را در باز کردن مجدد بازار نقش بر آب می‌کرد، چرا که هر بار حضور زینب و یارانش با اسلحه گرم، سنگ و چماق در بازار، توان و ابتکار عمل را از سربازان دولتی سلب کرده بود. از دیگر عملیات معروف و مشهور تحت رهبری زینب می‌توان به مصادره انبار میرزا عبدالرحیم، قائم‌مقام پیشکار وقت آذربایجان و حمله به خانه و انبار نظام‌العلما اشاره کرد.

    ارتباط زینب پاشا با قیام مشروطه

    هر چند زندگی و شخصیت زینب پاشا ابتدا در ارتباط با  قیام مشروطه در تبریز مورد توجه و مطالعه قرار گرفت اما بر طبق شواهد موجود، قریب به اتفاق فعالیت‌های  وی در جهت حمایت از تهیدستان و سیر کردن خیل گرسنگانی شکل گرفته است که به‌ علت بی کفایتی دولت با گرسنگی و مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند و به عبارتی، سبک و شیوه مبازرات و حملات وی، همانند عیاران و لوطیان آن زمان انجام می‌گرفت و هدف اصلی، غارت اموال اغنیا و محتکران  و تقسیم آن در بین فقیران بود. لذا این فعالیت‌ها نمی‌تواند در راستای قیام مشروطه تعریف شود. دلیل دیگر در تائید این نظر فوت وی قبل از امضای فرمان مشروطیت است. دکترسیروس برادران شکوهی معتقد است مرگ وی در تاریخ ۱۳۱۹ ه. ق. اتفاق افتاد در حالی‌که فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ ه. ق. صادر شد. بنابراین قیام زینب مستقل از قیام مشروطه‌خواهی بود و تحت رهبری وی پیش می‌رفت و هر بار دولت مردان و متمولانی را نشانه می گرفت که در احتکار و گرانی نان و گندم نقش داشتند.

     پایان زندگی زینب پاشا

    همچنان که از ابتدای زندگی زینب پاشا اطلاعات چندانی در دست نیست، چگونگی  سال‌های آخر عمر وی نیز در پرده ای از ابهام قرار دارد. تنها مورد ذکر شده مربوط به سفر وی به منظور زیارت کربلا است. گفته می‌شود زینب در سال ۱۳۱۹ه. ق. با کاروانی به همراه  عده ای از یاران خود برای زیارت عازم عراق می‌شود. گویا در خانقین ، هنگام تفتیش زوار با سربازهای عثمانی، به‌ علت آزار و اذیت و هتک حرمت زائران با سربازان درگیر شده و در نهایت سربازان عثمانی مجبور به فرار می‌شوند. زینب با همان کاروان عازم کربلا شده و در راه به‌علت بیماری فوت کرده و پیکرش در کربلا دفن می‌شود.

     

    Read more »
  • دگرگون کردن هویت ایران در تاریخ، جنایت عمدی است نگاهی به تعصبات ضدایرانی تاریخ نویسان غربی در گفت و گو با استاد مرتضی ثاقب‌فر

     

     

     

    دگرگون کردن هویت ایران در تاریخ، جنایت عمدی است !
    ( نگاهی به تعصبات ضدایرانی تاریخنویسان غربی در گفت و گو با استاد مرتضی ثاقب‌فر)

    ۸ - آبان - ۱۳۹۴
    گفتگو از : آرزو رسولی و میترا بختیار

    بزرگ ترین پشتوانه ی ملت ایران، فرهنگ و تمدن آن است که روزگاری ، دیگر تمدن های جهان باستان را تحت الشعاع خود قرار داده بود و هنوز رد پای آن ، نه تنها در ایران امروز که در جهان غرب نیز نمایان است. اما امروز در کتاب های غربیان، ایران و تمدن بزرگ آن نادیده گرفته می شود . و البته هستند هموطنانی که به کمک غربیان شتافتند و سعی در انکار ریشه های تاریخی خود دارند یا با سکوت خود، مهر تاییدی بر اتفاق ناخوشایندی که در شرف وقوع است، زده اند: حذف ایران از عرصه ی جهانی !

    این موضوع را یک بار با دکتر تورج دریایی، استاد تاریخ نگاری و تاریخ جهان در دوره ی باستان در دانشگاه ایالتی کالیفرنیا و سردبیر نشریه ی « نامه ی ایران باستان » در میان نهادیم و این بار با آقای مرتضی ثاقب فر، محقق و مترجم، گفت و گو کرده ایم که تاکنون از ایشان ترجمه های زیادی در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران منتشر شده یا در دست انتشار است. برخی از این ترجمه ها عبارتند از: «ایران باستان» ، نوشته ی یوزف ویسهوفر؛ «هخامنشیان» ، نوشته ی آملی کورت؛ «امپراتوری ایران » ، نوشته ی دان ناردو؛ «کوروش بزرگ» ، نوشته ی ژرار ایسرائل؛ «از ایران زردشتی تا اسلام» ، نوشته ی شائول شاکت؛ «شاهنشاهی هخامنشی» ، نوشته ی امانوئل کوک ؛ «شاهنشاهی اشکانی» ، نوشته ی یوزف وولسکی ؛ «شاهنشاهی ساسانی» ، نوشته ی تورج دریایی ، چهار جلد از «تاریخ کمبریج» و جلدهای یک و چهار از «یونانیان و بربرها» ، نوشته ی امیرمهدی بدیع.

    پرسش: « آقای ثاقب فر! ممکن است پیش از هر چیز، برای ما بفرمایید شما که در رشته ی جامعه شناسی تحصیل کرده اید و تحقیقاتی در این زمینه انجام داده اید، چه طور شد به تاریخ و فرهنگ ایران علاقه مند شدید و در این زمینه، کار کردید ؟ »

    ثاقب فر : « از آن جا که مجبور بودم از راه ترجمه زندگی ام را بگذرانم، فکر کردم بهتر است که خدمتی هم از نظر فرهنگی به کشورم بکنم . جالب است که با وجود بی توجهی به فرهنگ ملی و تاریخ ایران باستان، علاقه ی مردم به ایران باستان خیلی بیشتر شده و حتی گاه به حالت افراط درآمده است .

    من با افراط موافق نیستم ؛ اما معتقدم که ایرانیان خود باید کار پژوهش در تاریخ خودشان را انجام دهند . چون متاسفانه در اوج رشد غرب، یعنی قرن هجدهم و به خصوص نوزدهم، ایران دوره ی قاجاریه را پشت سر می گذاشت و آن دوره، نهایت تباهی و عقب ماندگی ایران بود. به همین دلیل، نه تنها در دوره ی باستان تا پایان دوره ی ساسانی، نویسندگان تاریخ ما یونانیان و بعد هم رومیان هستند، بلکه در قرن نوزدهم تاکنون هم بیشتر اکتشافات مربوط به تاریخ و فرهنگ ما را غربیان انجام داده اند. البته ما مرهون دانشمندان غربی هستیم ؛ این یک واقعیت است و این تقصیر آنان نیست. تقصیر خود ماست. ما از روند پژوهش در تاریخ خود عقب مانده بودیم و در زمینه ی تاریخ و فرهنگ خود کارهای اساسی خیلی کم کرده ایم . کارهایی هم که انجام گرفته، هنوز کافی نیست. دوره ی پهلوی اول و اوایل پهلوی دوم بیشتر دوره ی شناخت متون اصلی چه تاریخی و چه ادبی، و دوره ی تصحیح متون بود : تصحیحات مهمی صورت گرفت، کارهای زیادی انجام شد، خطوط میخی خوانده شد، «اوستا» هم از نظر زیان شناسی بررسی شد. حالا ما ابزار و مصالح کار را در اختیار داریم، وقت نوشتن و فکر کردن است. »

    پرسش: « گفتید که بیشتر کتاب ها در مورد تاریخ و فرهنگ ایران را غربیان نوشته اند. نظر آنان را نسبت به ایران چگونه می بینید ؟ »

    ثاقب فر : « در دوران باستان، بیشتر یونانی ها و رومیان در مورد تاریخ ما نوشته اند ؛ که البته دشمن ما بودند و بی اغراق، ۹۹ درصد نوشته های آنان مغرضانه و جانبدارانه است. بنابراین تحریف و اشتباه و حتی دروغ عمدی در آن زیاد است. می رسیم به قرن های هفدهم و هجدهم که اروپا در حال شناخت هویت خود است . به قول مارکس مفهوم «ملت»‌ (Nation ) از بعد از رشد بورژوازی و انقلاب بورژوازی فرانسه در اروپا معنا پیدا کرد و هر کشوری خودش را به عنوان یک ملت شناخت و هویت جدیدی برای خودش یافت. بماند که مارکسیست های ایرانی به تبع از مارکسیست های خارجی فکر می کردند که در ایران هم همین طور بوده و از آن جا که هیچ شناختی از تاریخ خود نداشتند، الگوهای مارکس را عینا در ایران به کار گرفته بودند و فکر می کردند که در ایران هم برده داری بوده، فئودالیسم بوده و… و این مراحل طی شده و معنای «ملیت» هم برای ما تازگی دارد. همه ی این تصورات غلط است. در ایران، مفهوم «خودآگاهی ملی» و حتی نام « ایران » از دوره ی « اوستا » وجود داشته است. در « اوستا »، شما به نام «ایرانویج» برخورد می کنید به معنی «سرزمین ایران» ؛ مردم این سرزمین خود را زاده ی ایران و « ایرانی » می دانستند، یعنی به هویت خود، خودآگاهی داشتند، چه رسد به دوره های بعد. به هر حال، اروپای قرن هفدهم و هجدهم پس از کسب این خودآگاهی ملی، در صدد بود برای خودش هویتی بتراشد. و از آن جا که به دموکراسی علاقه داشت، رد پای آن را در یونان پیدا کرد، گرچه دموکراسی کوچک و گذرایی بود ؛ولی به قول پروفسور «آرتور پوپ» جرقه ای بود در تاریخ جهان . بگذریم که این دموکراسی فقط در آتن بود و بقیه ی دولت شهرها مثل اسپارت، تبس و جزیره های گوناگون پادشاهی بودند و هر کدام یک « تیران» (Tyran ) ، به یونانی تورانوس، یعنی «جبار» داشتند. دموکراسی آتن هم اصلا دموکراسی نبود ؛ برای این که از تقریبا سیصد هزار آتنی، حدود ۱۰ درصد یعنی حدود ۳۵ هزار نفر مرد بالغ بودند که حق رای داشتند. نزدیک به ۶۵ یا ۷۰ درصد یعنی حدود ۲۰۰ هزار نفر از مردم آتن برده بودند، بقیه هم زنان و کودکان و سرانجام متیک ها بودند ؛ یعنی مهاجرانی که به یونان آمده بودند و حق شهروندی و در نتیجه ، حق رای نداشتند .

    این عده ی کوچک ( مردان بالغ ) که حق رای داشتند ، معمولا به قول خود یونانیان در «اگورا»، یعنی سربازار و میدان شهر جمع می شدند و حرف می زدند . بگذاریم که چه تباهی ها و فسادی در آن میان بود که ایرانیان اصلا به ذهنشان نمی رسد. تمام رهبرانشان بی استثنا خیانتکار بودند .

    تقریبا تمام رهبران بزرگ یونان که علیه ایران جنگیده بودند، متهم به دزدی و اختلاس یا خیانت به کشورشان شدند و به شاهنشاهی ایران پناهنده شدند. در حالی که شما یک ایرانی را پیدا نمی کنید که یا زمان جنگ یا غیر آن به ایران خیانت کرده باشد یا مزدور خارجی شده یا از ایران فرار کرده باشد. این حرف را از قول خود «هرودوت » و «پلوتارک» و دیگر تاریخ نویسان یونانی می گویم .

    با این حال، اروپاییان چون احتیاج به هویت داشتند و می خواستند دموکراسی را برقرار کنند، از یونان برای خود بتی ساختند و هر ملتی را که با یونان جنگیده بود، «بربر» نامیدند. « بربر» در زبان یونانی یعنی «بیگانه» یا « غیریونانی»؛ اما اروپاییان به آن بار منفی دادند و در معنای «وحشی» به کار بردند و ایرانیان را «بربر» نامیدند . در نتیجه، شما می بینید بزرگانی مثل «ولتر» یا «بوسوئه» که سازندگان فکر انقلاب فرانسه اند، می گویند اگر در «سالامیس» ، یعنی جنگ یونان با خشایارشا در سال ۴۸۰ پیش از میلاد، یونان از ایران شکست خورده بود، بربرها بر اروپا مسلط می شدند و معلوم نبود وضع اروپا و وضع آزادی چه می شد. با این قبیل حرف های یاوه معلوم است که آنان اهمیت شاهنشاهی ایران، اساس آن و انسانی بودن آن را درک نکرده بودند ؛ چرا که بعضی از نویسندگان متفکر و بزرگ یونان، مثل افلاطون و گزنفون که شاگرد سقراط و افلاطون بود، زبان به ستایش ایران می گشایند. مثلا افلاطون در رساله ی « آلکیبیادس » ، به آلکیبیادس، سیاستمدار معروف یونانی و سردار آتن می گوید : «برو تربیت را از ایرانیان بیاموز». سپس به شرح تربیت شاهزادگان ایرانی می پردازد و از اخلاق و تربیت و آموزش و پرورش ایران ستایش ، و به دموکراسی آتن و تربیت آلکیبیادس حمله می کند . به همین دلیل هم پیشنهاد جمهوری و حکومت فیلسوفان را می دهد. فلسفه ی افلاطون هم برگرفته از فلسفه ی مینوهای زرتشت است یا به قول غربیان مثل «دیدوس» ؛ یعنی مثل های افلاطونی و این را شاگردان افلاطون هم تصدیق می کنند . گزنفون هم کتابی دارد به نام «سیروپدیا» یا «کوروپدیا» که به «سیرت کورش کبیر» ترجمه شده یا در واقع «پرورش کورش» و در آن از تعلیم و تربیت و اخلاق و فرهنگ ایرانی ستایش می کند. گزنفون کسی بوده که روایت نمی کند بلکه خود در ایران حضور داشته، در کنار کوروش کوچک جنگیده و واقعیت ها را به چشم خود دیده است .

    این گفته های خود متفکران یونانی و آتنی است. اما در هر حال، تعصبات ضدایرانی در قرن های هفدهم و هجدهم و حتی نوزدهم در میان تاریخ نویسان غربی به وجود آمد که در حال حاضر، رسوبات اندکی از آن باقی مانده است. البته این را که می گویم درمیان دانشمندان شان است، نه در مورد افراد عادی که غرض ورزی های سیاسی می کنند. گرچه در قرن اخیر دانشمندان غربی هم سعی کردند رویه ی بی طرفی را در پیش بگیرند. این را بر اساس کتاب های زیادی که در مورد ایران باستان خواندم یا ترجمه کردم، می گویم . من در باره ی هخامنشیان شش کتاب و در مورد همه ی تاریخ ایران باستان، بیش از ۱۰ کتاب ترجمه کرده ام که نویسندگان بیشتر آنها سعی کرده اند بی طرفی را رعایت کنند. تنها استثنایی که در این روزگار با آن برخورد کردم، آقای «امانوئل کوک» است؛ ایشان شیفته ی یونان است. تا اینجای کار اشکالی ندارد، هر کسی می تواند شیفته ی هر جایی که دلش خواست باشد . ولی وقتی قلم به دست می گیرد که تاریخ بنویسد، باید خوب مطالعه کند، خوب فکر کند و بی طرف باشد. دیگر در قرن بیست و یکم که ما نباید نسبت به دوهزار و پانصد سال پیش کمپلکسی داشته باشیم ؛ ما باید بی طرفانه بنویسیم. متاسفانه ایشان نه تنها این کار را نکرده بلکه مکرر در مکرر به مردم ایران و تاریخ ایران توهین می کند و دروغ می گوید .

    برای نمونه، چند مورد را خدمتتان عرض می کنم : در آغاز ایشلان منابع تاریخ ایران را به درستی بر می شمرد : « کتاب مقدس » ، «سنگ نوشته های ایرانیان »، نوشته های مورخان یونانی به ویژه «تاریخ هرودوت ». سپس دو منبع نخست را رد می کند و می گوید «تورات» کتاب مذهبی است و اصلا درست نیست؛ پس آن را کنار می گذارم . سنگ نوشته های ایرانی را هم تبلیغات می شمرد و رد می کند و می گوید : «متاسفانه چند سال اخیر در غرب مد شده که می گویند استوانه ی کورش منشور حقوق بشر است. چنین چیزی نیست و نوشته های آن یک مشت حرف های تبلیغاتی است.» در حالی که می دانیم چنین نیست. کورش در این استوانه شرح می دهد که یهودیان را آزاد کرده، به مردم آزادی داده، مردم را در زبان و دین شان آزاد گذاشته، معابد آنها را به خرج ایران بازسازی کرده و… تبلیغاتی در کار نیست. چرا که همه ی این کارها را کرده است . بله، در قرن بیست و یکم هیچ اشکالی ندارد که شماها با صدها ماهواره تلویزیون بروید همان بابل را بگیرید و ادعا کنید که به خاطر آزادی رفتیم، در حالی که همه ی دنیا داد می زنند که به خاطر نفت عراق رفتید . ولی کورش بیچاره که روی کوزه ی کوچک استوانه ای دو هزار و پانصد سال پیش کارهایی را که واقعا کرده، برمی شمرد، تبلیغات کرده است . شما می دانید که کورش با شاهانی که جنگیده و مغلوبشان کرده، هیچ کدام را نکشته، بلکه به آنان زمین و ملک داده و همه آنان تا آخر عمر با شادی و سلامت زندگی کردند. می ماند منبع سوم که آقای کوک می گوید فقط به «تاریخ هرودوت» اعتقاد دارد. در حالی که بعد از ۲۵۰۰ سال این همه تحقیق شده، سنگ نوشته هایی کشف شده، این همه خرده سفال در نسا، سیلک و غیره کشف شده، لوحه های تخت جمشید پیدا شده، کتیبه ی بیستون و استوانه ی کورش خوانده شده، از دید ایشان این همه اطلاعات تبلیغات است و فقط حرف های هرودوت درست است که دشمن ما بوده و در مورد ایران غرض ورزی کرده است. البته ما گله ای از هرودوت نداریم که دوهزار و پانصد سال پیش با یک عِرق میهن دوستی صحبت هایی کرده و در مقابل آن ۱۰ تالان طلا که مبلغ زیادی بوده، جایزه گرفته است. (از قول آلبر ماله در کتابی با مضمون ایرانیان و یونان باستان). و از آنجا که بسیاری از مردم بی سواد بودند، همچنین به منظور تبلیغات، عده ای خطیب حرفه ای این کتاب را در آگورا برای مردم می خواندند . »

    پرسش : « با وجود این قضاوت های غرض ورزانه، باز تمدن ایران آن قدر بزرگ بوده که غربیان نتوانستند آن را نادیده بگیرند و حتی از روی غرض ورزی باز هم درباره اش صحبت کرده اند. اما در این سال های اخیر، در کتاب هایی که در غرب منتشر می شود، اصلا ایران نادیده گرفته می شود و در مقابل تمدن آن سکوت کرده اند. در کتاب « تمدن های جهان » اثری از تمدن ایران نیست؛ در کتاب های جغرافیایی و تاریخی کودکان غربی هم که بسیار از نظر آموزشی اهمیت دارد، اصلا نامی از ایران نیست. به نظر شما چرا در حال حاضر، ایران را نادیده می گیرند ؟ »

    ثاقب فر : « این معلول چند علت است . یکی بقایای رسوبات ذهنی ضدایرانی و ضدشرقی است. حتی در کتاب های کودکان اروپایی، یونان مظهر دموکراسی است و ایران مظهر استبداد ، و ایرانیان بربر و خشن و بی رحم معرفی می شوند . یک مقدار هم این رسوبات باعث بی اعتنایی و بی توجهی شده است. شاید یک مقدار هم از بخت بد ما باشد. چون زمان اوج شکوفایی فرهنگ و تمدن ایرانی، دانشمندان ما به عربی نوشته اند. ۹۰ درصد دانشمندان اسلامی در همه ی رشته ها، حتی فقه، کلام، تفسیر، حدیث اسلامی و حتی زبان عربی ایرانی هستند. اما غربیان این را نمی دانند و تاریخ ما را مطالعه نکرده اند. آن زمان ما پادشاهی واحد ایرانی نداشتیم و هر گوشه ایران زیر سلطه ی یک پادشاه بود . به همین دلیل، باعث اشتباه آنان هم می شود. شهرهای ایران را که به درستی نمی شناسند، می بینند نام عربی است مثل ابن سینا به زبان عربی هم می نوشته، پس تصور می کنند عرب است. اما نقشه های سیاسی معلول افکار سیاسی است و در این مورد هم خود ما مقصریم . ما باید دایرت المعارف ها و نقشه هایی را که از طرف کشورهای بزرگ چاپ می شود، بررسی و در مورد این قبیل اشتباهات اعتراض کنیم . من به کشورهای کوچک کاری ندارم. چون اقلیتی هستند که سعی می کنند برای خود هویتی بتراشند. اما از غرب نمی پذیریم ؛ غربی که ادعای دموکراسی و پیشرفت دارد و طبعا نباید نسبت به امپراتوری دوهزار و پانصد سال پیش ما و عصر زرین فرهنگ ما کمپلکسی داشته باشد. الان ۲۰۰ سال است که زبان، فرهنگ و سروری سیاسی انگلوساکسون ها بر سرتاسر جهان حاکم است و این عجیب است که یک انگلیسی مثل امانوئل کوک در این زمان چنین مغرضانه نسبت به تاریخ ۲۵۰۰ سال پیش ما برخورد کند!

    به نظر من و بنا بر مطالعاتم، ما در طول تاریخ، ایران یگانه امپراتوری ای بوده است که فرهنگ سوز نبوده است، بلکه فرهنگ ساز بوده و مداراکننده ترین حکومت را برقرار کرده است. در طول تاریخ همه ی ملت ها هم شکست هست هم پیروزی. مواقع ضعفمان را که کنار بگذاریم، یگانه حکومتی هستیم که وقتی یگانه امپراتوری و ابرقدرت جهان بودیم و تمام خاورمیانه یعنی لیدی (ترکیه کنونی)، ایونیه، فنیقیه (سوریه و لبنان کنونی)، میان رودان (عراق کنونی) و مصر به مدت ۲۳۰ سال در تسخیر ما بود، همه ی این مناطق را به خوبی اداره کردیم و ظلم و ستم نکردیم . آتنی ها و بقیه ی مردم یونان از سرباز و سردار و سیاستمدار، ۱۰ هزار ۱۰ هزار مزدور ایران می شدند و به خاطر پول، در خدمت شَهرَب های ایرانی، به یونانی ساتراپ یعنی استاندار آن روز، درمی آمدند و به نفع ایران می جنگیدند . در تمام طول تاریخ یونان این خیانت علنی و وطن فروشی را مشاهده می کنید . اما در ایران یک نفر خائن را پیدا نمی کنید که مزدور خارجی شده باشد .

    البته نظر غرب همیشه هم غرض آلود نیست ، و آنچه هم از غرض ورزی در نوشته های غربی می بینیم ، یک مقدار ناشی از رسوبات قبل است. از اینها گذشته، هیچکس مانند خود ما در پیش آمدن چنین وضعی مقصر نیست .

    ما باید در تاریخ ایران پژوهش کنیم – البته بدون افراط . ما بدون سند و مدرک نمی توانیم ادعا کنیم که پایه ی همه ی علوم از ایران بوده است و نباید هم چنین فکری کنیم ؛ چون ما که در زمینه ی دانش پروری کمپلکسی نداریم و از نظر فرهنگ سازی بسیار غنی بوده ایم. بزرگ ترین ریاضیدانان، جغرافی دانان و تاریخ دانان از ایران برخاسته اند. برای نمونه ، کروی بودن زمین و گردش آن به دور خورشید برای ایرانیان شناخته شده بوده است . شما در شاهنامه ی فردوسی تعبیر «چرخ گردون» را می بینید . دیگر از این واضح تر؟

    پرسش : « ما برای تثبیت و تقویت خود چه باید بکنیم ؟ »

    ثاقب فر : « ما باید روش علمی غربیان را یاد بگیریم . مهم ترین مشکل ما این است که با وجود این همه فارغ التحصیل دانشگاهی و استاد ، روش تحقیق نمی دانیم .

    در همه جا دانشجو اصلا به قصد «آموختن روش تحقیق» به دانشگاه می رود. اگر قرار باشد دانشجو کتابی یا جزوه ای را حفظ کند که در خانه هم می تواند این کار را بکند و به استاد نیاز ندارد. در غرب، روش تحقیق، روح تحقیق و پژوهش بی طرفانه را به دانشجو می آموزند که مهم ترین اصل است ؛ اما متاسفانه دانشجویان ما آن را یاد نمی گیرند. چون استادان کمی داریم که آن را به دانشجو یاد بدهند. از این گذشته، متاسفانه در ۲۰ سال اخیر، کشور ما کم ترین درصد بودجه را برای «تحقیق» داشته است. آن بودجه ی اندک هم هیچگاه برای پژوهش در تاریخ ایران صرف نشده است. پس تقصیر خودمان است. چند روز پیش در روزنامه مطلبی خواندم که مایه ی شرمساری است. یک روسی در تهران در مورد دریای خزر مصاحبه می کند و می گوید: «شما چه حرفی در مورد «دریای خزر» دارید ؟ اصلا قسمت شما که نفت ندارد.» این را نمی گوید که طبق قرارداد ۱۹۰۷، روسیه و انگلستان، ایران را به دو منطقه ی نفوذ تقسیم کردند و اصلا به دولت ایران اجازه ی استخراج نفت را نمی دادند. در گیلان و مازندران و حتی تا سمنان که جزو قرارداد «خوشداریا» بود، آن قدر نفت زیاد بود که گاه چشمه های نفت از دل زمین می جوشید. اما هیچ وقت اجازه استخراج نفت را ندادند. چون زمین، هم از دریا و هم از خشکی، از بادکوبه (باکوی کنونی) به طرف ایران شیب دارد ؛ و اگر ما شروع به استخراج می کردیم ، نفت بادکوبه تمام می شد. حالا ایشان می گوید شما که نفت ندارید. در حالی که ما از حدود صد سال پیش با روس ها قراردادی داریم که طی آن حوزه ی حاکمیت ایران نشان داده شده است ؛ اما حالا زیر آن زده اند .

    ما باید در همه جا از حق خودمان دفاع کنیم. اصلا چرا «دریای خزر»؟ غربیان به درستی این دریا را « دریای کاسپین» می نامند ؛ چون کاسپی ها از تیره های آریایی ایرانی بودند. زمانی هم خودمان این دریا را « دریای مازندران » می نامیدیم . اما حالا در همه جا آن را « دریای خزر» می نامند و روی این نام هم اصرار دارند و می خواهند آن را به طایفه ای از ترک ها به نام «خزر» ها ربط دهند؛ در حالی که این درست نیست .

    متاسفانه در کتاب های من هم ویراستاران نام «دریای مازندران» یا « دریای کاسپین» را عوض می کنند و به جای آن می نویسند « دریای خزر ». من هم حریف ویراستاران نمی شوم. به هر حال، من و شما به تنهایی نمی توانیم از حقوق کشورمان دفاع کنیم و برای این کار باید از طریق مجاری رسمی اقدام شود. در باره ی نقشه هایی که در آنها نام خلیج فارس می آید . گروهی از اعراب پول می گیرند و در نقشه ها نام «خلیج فارس» را عوض می کنند . اما آیا ما هیچ وقت اعتراضی به نام «دریای عمان» کرده ایم ؟ چرا بر این دریای پهناور نام کشور کوچکی گذاشته شده که سالیان طولانی از دوره ی باستان تا قاجاریه، خراجگذار ایران بوده است ؟ ما اصلا مشکلی با این قضیه نداریم.

    به هر حال، اگر کسی حق خود را نخواهد، حق او را نمی آورند به او تقدیم کنند . ما باید به طور رسمی به دایرت المعارف ها و فرهنگ هایی که در غرب منتشر می شوند، اعتراض کنیم . واقعیت این است که از هر ده دانشمند اسلامی در همه ی رشته ها، هشت نفر آنها ایرانی اند؛ آن دو نفر دیگر هم یا آندلسی هستند یا تونسی یا مصری و… حتی اگر عراقی باشند، باز هم عرب نیستند. اصلا نام شهر «بغداد» نامی ایرانی است یعنی «خداداد». شهر « تیسفون » در چند کیلومتری بغداد، نزدیک به هزار سال از ابتدای اشکانیان تا شکست ساسانیان پایتخت ایران بوده است و عرب ها که تصوری از شهر بزرگ نداشتند، آن را «مداین» یعنی «شهرها» نامیدند. پس اهالی بغداد نمی توانستند در عرض پنجاه سال یک دفعه تغییر هویت دهند؛ آنان تنها نام خود را تغییر دادند. چون فشارهایی از سوی حاکمان اعمال می شد. ابن بلخی که خود مسلمان بسیار متعصبی بود در کتاب «فارسنامه » می نویسد: «وقتی استخر شروع به مقاومت کرد، تعداد بزرگانی که گردن زده شدند، شانزده هزار نفر بود . » حالا فکر کنید مردم عادی چند نفر بودند! بلاهای زیادی بر سر ملت ما آمده است. خیلی از ملت های کهنسال دنیا با یکی دو هجوم، از صفحه ی روزگار ناپدید شدند، فرهنگشان را از دست دادند یا نامشان تغییر کرد. اما ما یگانه ملتی در تاریخ جهان هستیم که یک تنه همه ی هجوم های بزرگ تاریخ را تحمل کردیم : هجوم اسکندر، هجوم هپتالی ها – یا به قول اعراب : هیاطله – در زمان انوشیروان، هجوم عرب ها، هجوم ترک ها که چندین سال موج وار ادامه داشت، بعد تاتارها و مغول ها و در قرن بیستم هم هجوم استعمار خارجی چپ و راست .

    هیچ هجوم تاریخی ای نبوده که ما از آن بی نصیب بمانیم . با این حال، ما فرهنگ و زبان و ملیت خود را حفظ کرده ایم . ببینید چه ملت مقاوم و در عین حال زیرکی بودیم . پس این مسائل خیلی نگران کننده نیست؛ ملت ایران بموقع ، حساب دشمنان ایران را خواهند رسید. اما معتقدیم افراط هم نباید بکنیم و تنها باید به سلاح علم مجهز بشویم .

    ببینید، در کتیبه های آشوری در باره ی یورش به یک سرزمین ها چه آمده است: «ما رفتیم، ویران کردیم، خاکش را زیر و رو کردیم، حتی حیواناتش را کشتیم . »

    این نشان می دهد که ارزش های آشوری غارت و خون ریزی بوده است. اما کتیبه های ایرانی حتی اگر تبلیغی هم بوده باشد، معلوم است ارزش های جامعه ما، راستی و درستی بوده است. حالا به دروغ هویت ایرانی را دگرگون کردن و از غرض ورزانه ترین منابع غربی استفاده کردن – که یک روشنفکر ایرانی می آید و این کار را می کند – چه نتیجه ای دارد ؟ این یک جنایت عمدی است. ما نباید خودمان منکر خودمان شویم . در این جهان هیچکس به کسی رحم نمی کند. ما باید قدرت داشته باشیم و قدرت هم با علم و دانش به دست می آید . »

    برگرفته از : پایگاه خبرگزاری میراث فرهنگی ( با ویرایش ) http://iranchehr.com/?p=6595

     
    Mir Mohammad Ali Atshani Kochesfahani's photo.
    Read more »
  • پرسش : چگونه می توان زرتشتی شد؟

     

    Parsua Meshkat's photo.
    Parsua Meshkat

    از موبد دکتر کوروش نیکنام:

    درود بر همه یاران عزیز و محترم : 
    اعضای انجمن زرتشتیان ایران ؛ در پی درخواست های مکرر دوستان در کامنت ها و ارسال ایمیل های فراوان جهت اطلاع از نحوه بازگشت به آیین نیاکانمان و آشنایی با بینش اشوزرتشت این پرسش با موبد دکتر کوروش نیکنام در میان گزاشته شده است که ایشان پاسخی جامع تهیه نموده اند که می تواند سرمشق تمام کسانی باشد که می خواهند با آموزه ها و باورهای اشوزرتشت زندگی نمایند.

    پرسش : چگونه می توان زرتشتی شد؟ 
    پاسخ : زرتشتی شدنی نیست، بودنی است.

    پیروی کردن از آموزه های یک بینش است که آموزگاری در ایران باستان در برابر پندار های نادرست و بیداد زمانه، آن را دریافت و به مردم جهان سفارش کرد. 
    شدنی نیست زیرا برخی از کسانی که بینش اشوزرتشت را از خانواده نیز به ارث برده اند آگاهی کافی از چگونگی زندگی بر پایه آیین راستی و خرد را ندارند. 
    شدنی نیست زیرا در این روزگار زندگی شما را به چالش و خطر فرا می خواند. 
    بودنی است زیرا هر کس حق دارد برابر پیام اشوزرتشت و بندی از قانون راشن های مرتوگان ( حقوق بشر ) سازمان ملل متحد با آزادی کیش خود را گزینش کند. 
    پس پرسش می تواند اینگونه باشد : 
    چگونه می توان پیرو اندیشه اشوزرتشت بود؟

    پاسخ ساده ای دارد اراده کنیم تا پیوسته راستی پیشه کنیم؛ چون اشاوهیشتا ( بهترین راستی ) در پیام زرتشت مرتوگان (انسان ) را شناسه و هویت می بخشد و در این نگرش هر گونه دروغی ناشایست است. 
    شادی را در زندگی برگزینیم : چون سوگواری روان مرتو ( انسان ) را پریشان خواهد کرد. به تازگی و نوشدن بپردازیم؛ چون اشوزرتشت می گوید؛ از کسانی شویم که زندگانی را تازه می کنند و جهان را نو می سازند. 
    از آزردن تن مانند ریاضت کشی، روزه گرفتن و خوراک نخوردن پرهیز کنیم؛ چون تن جایگاه روان است و روان نباید آزرده بماند. به آسایش دیگران نیز بیاندیشیم؛ چون در بینش اشوزرتشت خوشبختی از آن کسی است که در پی خوشبختی دیگران باشد. 
    داد و دهش را فراموش نکنیم؛ چون زندگی مادی برای همیشه پایدار نبوده و شایسته نیست تا انسانی گرسنه و دریوزه بماند. 
    کار و کوشش را فراموش نکنیم؛ چون تنبلی و بیکاری و خمودگی از گناهان است. 
    از آزردن جانوران و قربانی کردن آنها بپرهیزیم؛ چون وهومن (منش نیک ) خشم به جانوران را نیز نکوهیده می داند. 
    به مهر و بیاندیشیم؛ چون در سروده ( مزده یسنواهمی ) از اوستا باور داریم که مخالف با جنگ و خونریزی و ستایشگر کیش آشتی و مهربانی هستیم. 
    باور کنیم که زن و مرد بودن امتیاز بر دیگری ندارد؛ چون با پیام (ینگهه هاتام ) از هر زن و مردی که در انجام کار نیک از دیگری پیشی بگیرد او شایسته تر خواهد بود. 
    باور کنیم که بنده و برده خدا نبوده تا از او وحشت داشته باشیم چون؛ اهورامزدا به چمار ( معنی ) دانا و دانش بزرگ هستی بخش است و مزدا اهورا فروزه دانایی و عشق درونی ماست. 
    به دانایی روی آوریم؛ چون در بینش این آموزگار ایرانی، توانایی مرتو ( انسان )در دانایی اوست. 
    آب، خاک، هوا و آتش را گرامی داریم و آلوده نسازیم چون؛ نیاکان ما ایرانیان آنها را پاک کننده می دانستند و روشنایی آتش را جلوه عشق و پاکی و پیشرفت می دانستند. 
    اندیشه خود را نیک گردانیم؛ چون در بینش اشوزرتشت توهم و خرافه و پندار نادرست نکوهش شده است. 
    به سرنوشت از پیش نوشته شده باور نکنیم. چون اهورامزدا دشمن کسی نیست که گلیم بخت او را سیاه ببافد پس بکوشیم تا سرنوشتمان را با اراده خویش برگزینیم. 
    گفتار خود را نیک و اثر بخش سازیم، چون راه گسترش آیین راستی سخن گفتن و دل بستن است.
    کردار خویش را بر پایه خرد رسا و دانش نیک استوار سازیم؛ آنچه از مرتو (انسان ) به یادگار خواهد ماند نام نیکی است که با کردار نیک فراهم شده باشد.

    پس زرتشتی بودن، برگزیدن راه خود سازی و گزینش شناسه و هویت انسانی است و نیازی نخواهد داشت تا پیشوایی و یا نهادی پروانه زرتشتی شدن را به شما بدهد! 
    شدنی نیست وانگه با اراده و خواستن هر کس بودنی است. 
    ( موبد دکتر کوروش نیکنام )

    ایرانیان زرتشتی

    Read more »
  • قرارداد آرمیتاژ اسمیت مستشار مالی انگلیسی و نیرنگ و تبانی محمد مصدق وزیر مالیه وقت

     

     

    آرمیتاژ اسمیت مستشار انگلیسی برای مالیه ایران بر پایه قرارداد ۱۹۱۹

    پس از بسته شدن قرارداد استعماری ۱۹۱۹ [۱]دولت انگلیس بی‌درنگ شخصی به نام آرمیتاژ اسمیت انگلیسی را بر پایه این قرارداد به عنوان مستشار مالی برای به دست گرفتن و اداره مالیه ایران استخدام کرد و به ایران فرستاد. سرانجام بر همگان آشکار شد که این قرارداد استعماری ۱۹۱۹ بسیار به زیان ایران و ایرانیان است که با دادن رشوه به نخست وزیر وثوق الدوله و دو وزیرش به امضا رسیده است، آتمسفر ضدانگلیسی میان مردم ایران و مجلس شورای ملی پدیدآمد.[۲] قرارداد آرمیتاژ اسمیت در روز ۱ دی ماه ۱۲۹۹ بسته شد که در آن تغییرات بسیاری مهمی در امتیازنامه دارسی بوجود آورده شد و به امتیازنامه دارسی پیوست شد. بر پایه این قرارداد آرمیتاژ اسمیت حق‌الامیتازی که انگلو پرشن اویل کمپانی بر روی امتیازنامه دارسی می داد به ۹۰٪ کاهش یافت. یعنی دولت ایران با نیرنگ و تبانی محمد مصدق وزیر مالیه وقت تنها ۱۰٪ از درآمد پیشین خود را از کمپانی بدست می آورد و این تا لغو امتیازنامه دارسی در سال ۱۳۱۱ [۳]به فرمان اعلیحضرت رضا شاه بزرگ ادامه داشت.[۴] یعنی از سال ۱۲۹۹ تا ۱۳۱۲ که قرارداد نوین نفتی میان دولت شاهنشاهی ایران و انگلو پرشن اویل کمپانی بسته شد،[۵] قرارداد آرمیتاژ اسمیت ۱۳ سال پایه محاسبه حق‌الامیتاز پرداختی به ایران شد.

    قرارداد ننگین آرمیتاژ اسمیت که از سوی انگلو پرشن اویل کمپانی پایه محاسبه سهم ایران از سود کمپانی شد، از سوی وزیر مالیه محمد مصدق قانونی شناخته شد. با اینکه بر پایه اصل بیست و چهارم قانون اساسی مشروطه که می‌گوید: بستن عهدنامه و مقاوله‌نامه‌ها اعطای امتیازات (انحصار) تجارتی و صنعتی و فلاحتی و غیره اعم از اینکه طرف داخله باشد یا خارجه باید به تصویب مجلس شورای ملی برسد به استثنای عهدنامه‌هایی که استتار آنها اصلاح دولت و ملت باشد، این قرارداد به مجلس شورای ملی داده نشد.

    در درازای جنگ جهانی اول و اشغال ایران، انگلو پرشن اویل کمپانی از پرداخت حق‌الامتیاز نفت از سال‌های ۱۹۲۱ - ۱۹۱۴ خودداری کرد و به جای پرداخت ۸٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند انگلیس سهم ایران بر پایه امتیازنامه دارسی، تنها ۹۳۳٬۰۰۰ پوند بر پایه قرارداد آرمیتاژ اسمیت با همدستی محمد مصدق وزیر مالیه به دولت ایران پرداخت. شخص محمد مصدق مسول است که دولت و ملت ایران بیش از ۷٬۰۰۰٬۰۰۰ پوند انگلیسی درآمد نفت خود را برای این چند سال و میلیون‌ها میلیون پوند از درآمد سال‌های دیگر تا لغو امتیازنامه دارسی و آرمیتاژ اسمیت از دست داد.

    سرانجام در روز ۱۰ آذر ماه ۱۳۱۱ با فرمان اعلیحضرت رضا شاه پهلوی امتیازنامه دارسی و قرارداد آرمیتاژ اسمیت لغو شد. درآمد دولت شاهنشاهی ایران از نفت ایران در سال‌هایی که با خیانت مصدق پایه محاسبه حق‌الامیتاز قرارداد آرمیتاژ اسمیت شد تا زمانی که این قرارداد از سوی رضا شاه بزرگ لغو شد یعنی بیش از ۱۳ سال تا به امروز محاسبه نشده است.

    احمد قوام نخست وزیر در دوره قانونگذاری مجلس شورای ملی دریافت که آرمیتاژ اسمیت در راستای سود کشور ایران کار نمی‌کند بلکه نگاهبان سود کشور انگلیس در ایران است. احمد قوام‌السلطنه نخست‌وزیر برآن شد که آرمیتاژ اسمیت را از استخدام دولت ایران بیرون کند و به انگلستان پس بفرستد و به جای وی کارشناس امریکایی برای سازمان دادن به مالیه ایران از دولت امریکا بخواهد. محمد مصدق کوشش کرد که از مجلس شورای ملی اختیارات تام بگیرد تا وزارت مالیه را به میل خود سازماندهی کند. در روز ۲۰ آبان ماه ۱۳۰۰ محمد مصدق وزیر مالیه اختیارات برای سازماندهی نوین به مالیه[۶] را گرفت. مصدق برنامه این را داشت که سازمان مالیه‌ای که مورگان شوستر سازمان داده بود از جای بکند و دوباره همان سیستم مستوفی[۷] قاجار را برپا سازد.

    مصدق در زمان کوتاهی همه تشکیلات و سازمان وزارت مالیه را بر هم زد و همه کسانی که علیه کارهای غیرقانونی و خرابکاری‌ها و خیانت های وی بودند را با تهمت‌های "نادرست" و "فاسد" از وزارت مالیه بیرون کرد. پس از ویرانی کامل وزارت مالیه محمد مصدق دریافت که آگاهی و تجربیاتش به عنوان مستوفی خراسان، دانشی نیست که بتواند سازمان مالیه مدرن برای ایران ایجاد کند. مصدق همانند یک بی سوادی بود که خود را دانشمند معرفی کرده بود. دست‌آورد کارهایی که محمد مصدق در وزارت مالیه کرد یک بحران مالی در کشور شد که به سرنگونی احمد قوام‌السلطنه نخست‌وزیر انجامید. نمایندگان مجلس شورای ملی گرایش به نخست‌وزیری مشیرالدوله کردند با این شرط که محمد مصدق در کابینه وی و وزیر مالیه نباشد.

    قرارداد آرمیتاژ اسمیت

    قرارداد نفت آرمیتاژ اسمیت که حق‌الامتیاز پرداختی به دولت ایران را ۹۰٪ کاهش داد
    قرارداد بسته شده در روز ۱ دی ماه ۱۲۹۹ (۲۲ دسامبر ۱۹۲۰)
    میان انگلو پرشن اویل کمپانی و
    سیدنی آرمیتاژ اسمیت نماینده دولت شاهنشاهی ایران


    تغییرات در پرداخت به دولت:

    ۱۶٪ از سود خالص سالانه شرکت‌های وابسته که نفت ایران را خرید و فروش می‌نمایند، در داخل ایران و یا خارج از ایران شامل شرایط زیر می‌شوند:

    الف) شرکت وابسته محدود می‌شود به شرکتی که بیش از نیمی از سهام آن یا مدیرانش به انگلو پرشن اویل کمپانی تعلق داشته باشد.

    ب) سودی که از ترابر نفت با تانکرها بدست می‌آید به دولت ایران داده نمی‌شود.

    ج) سود خالص انگلو پرشن اویل کمپانی به دست آمده از پالایش، پخش یا بازاریابی شرکت‌های وابسته که در خارج از پرشیا هستند شامل کسری‌های کلانی می‌شوند پیش از این که حق‌الامتیاز به دولت پرداخت شود:

    ۱- شرکت‌های پالایش وابسته حق کسر کردن دارند:
    • ۶ شیلینگ برای هر تن از سه چهارم نخستین میلیون تن نفت بهره‌برداری شده از ایران،
    • ۵ شیلینگ و ۶ پنس برای هر تن از یک چهارم میلیون تن و
    • ۵ شیلینگ از هر تن که از مرز یک میلیون بگذرد.
    ۲- شرکت‌های پخش حق دارند از ۲ شلینگ و ۶ پنس تا ۱ پوند برای هر تن کسر نمایند که بستگی به گونه تولیدهای نفتی دارد.

    د) سود شرکت‌های وابسته پس از کسری‌های آمده در (ج) ، می‌بایستی از آنچه مانده پس از کسری‌ها ۱۶٪ حق‌الامتیاز بپردازند ولی تنها برای آن بخش از سود که از فروش نفت پرشیا به دست آمده است.


    برگردان آزاد از زبان انگلیسی به زبان پارسی

    منبع

    1. پرش به بالا قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس
    2. پرش به بالا انقلاب مشروطه - یک پارچگی کشور ایران از سوی رضا خان سردار سپه وزیرجنگ
    3. پرش به بالا لغو امتیازنامه دارسی
    4. پرش به بالا اعلیحضرت همایون رضا شاه بزرگ
    5. پرش به بالا قانون اعطای امتیاز نفت به شرکت نفت انگلیس و ایران محدود
    6. پرش به بالا قانون موقوف‌الاجرا گذاردن قوانین تشکیلات ادارات وزارت مالیه تا مدت سه ماه
    7. پرش به بالا مستوفی
    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network