Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

Most Popular Articles


  • گلشیفته فراهانی تابو شکن یا نجات دهنده؟؟

     

    این روزها عکس تمام لخت گلشفته در یکی‌ از مجلهای معتبر فرانسه بسیار خبر ساز بوده و طرفداران و منتقدان زیادی پیدا کرده، ولی‌ آنچه برای من مهم است نه عکس لخت این هنرپیشه ایرانی‌ که پیدا کردن دلیل آن و احتمال ارتباط آن با اوضاع سیاسی ایران است.

    همه ما از اخبار چند ماه گذشته ایران در رابطه با اسید پاشی آگاه هستیم که چطور جو وحشت برای بانوان ایجاد کردند تا حرکت آنها را کند کنند و یا از حرکت بازدارند، همچنین نیک می‌دانیم که زنان نقش بسیار بزرگی‌ در حرکتهای اجتماعی دارند که رژیم از آن وحشت دارد و سعی در توقف آن، برای مثال حجاب بانوان یکی‌ از ارکان رژیم است و با فروپاشی آن هویّت مذهبی‌ این رژیم فرو میریزد و بدون هویّت مذهبی‌ رژیم فرو میریزد و ریزشهای بعدی یکی‌ بعد از دیگری اتفاق خواهد افتاد، پس این کم و بیش یک مساله حیاتی برای رژیم است.

    این تنها خواسته رژیم نیست بلکه تعدادی از کشورها نیز همین سیستم مذهبی‌ با اندکی‌ تغییرات را برای ایران میخواهند(اصلاح طلبان حکومتی) و در این راستا بطور غیر محسوس به رژیم کمک میکنند.

    حال سوال این است که این چه ارتباطی‌ به عکس برهنه گلشیفته دارد؟؟ اگر کمی‌ دقت کنیم اکثر جریانهای آزادیخواهانه سیاسی گذشته با حربه آزادیهای اجتماعی به بیراهه کشیده شده و شکست خورده است، این در زمان انقلاب هم پیش آمد و مسائل اجتماعی باعث کم رنگ شدن خواستهای به حق سیاسی شد و سرانجام آن خواسته‌ها همگی‌ سرکوب شد. 

    اگر شما خوانده گرامی با من در این زمینه هم عقیده باشید، این حرکت گلشیفته(یا دانسته از طرف او و یا به بازی گرفته شده هر کدام) دست آویزی برای رژیم خواهد بود که مجددا حرکت بانوان را سرکوب و آن قشر سنتی جامعه را تحریک کنند و بگویند زنان به دنبال این بی‌ بندباریها هستند و با دست اویز قرار دادن این گونه حرکتها موقعیت خود را با سرکوب بیشتر تحکیم کنند.

    آیا آزادیهای اجتماعی واجبتر است و یا آزادیهای سیاسی؟

    آیا نه این است که حد و حدود آزادیهای اجتماعی و سرعت تغییر آن باید با توجه به شرایط تاریخی‌، جقرافیایی و فرهنگی‌ آن کشور صورت گیرد؟

    آیا در صورت درست بودن این نظریه، گلشیفته(دانسته و یا ندانسته) با این عمل خود در حال خیانت به زنان مبارز ایرانی‌ که به دنبال خواستهای واقعی خود هستند نیست و در سرکوب آنها سهیم نیست؟

    آیا تقلید محض از غرب در هر زمینه‌ای پیشرفت است؟

    آیا در دنیایی که شما به راحتی‌ در اینترنت به عکسهای سکسی‌ دسترسی‌ دارید، لخت شدن گلشیفته تابو شکنی است و یا شاید این عمل ۵۰ سال پیش تابو شکنی محسوب میشد؟

    آیا لخت شدن یک زن، از او یک کالای جنسی‌ نمیسازد و ارزش او را پایین نمیاورد، و نه این است که انسانیت انسان در حال از بین رفتن است و تنها حیوانیت آن باقی میماند؟

    آیا مریم میرزاخانی(برنده جایزه ریاضی در آمریکا) با تلاشش ثابت نکرد که ارزش یک زن بر عکس آنچه در اسلام گفته میشود که نصف یک مرد است میتواند از یک مرد بیشتر باشد بدون استفاده از جازبهای جنسی‌ و فقط با فکر و اندیشه خودش در حل مسائل ریاضی، کدام بهتر است؟

    من گوی بلورین ندارم، ولی‌ به باور من گلشیفته از لحاظ هنری بسیار موفق است و احتیاجی به این کار ندارد، مگر اینکه او به بازی گرفته شده برای استفاده سیاسی از این حرکت او و سرکوب خواستهای به حق زنان ایرانی‌ و کند کردن حرکت آنها و یا گلشیفته سعی در کسب شهرت و پول بیشتر داشته، به باور من اکثر زنان در ایران به دنبال خواستهای واقعی هستند و نه بی‌ بندباری، قضاوت با شما...!!!

    بیایید اجازه ندهیم آزادیهای اجتماعی باعث از بین رفتن آزادیهای سیاسی گردد، زیرا آزادیهای اجتماعی بعد از به دست آوردن آزادیهای سیاسی خود خواهد آمد.

    به امید کسب آزادیهای به حق سیاسی و بعد اجتماعی مردم ایران.

    پاینده ایران

    Read more »
  • رادیو و جابه‌جایی قدرت در شهریور ۱۳۲۰

     

    مسعود لقمان

    درآمد

    آنگونه که از متون برجای مانده از دوران مشروطیت ایران برمی‌آید، این جنبش در پی سه خواست عمده‌ی مشروط کردن قدرت پادشاه، برپایی حاکمیت قانون و پایه‌ریزی دولت مدرن و مقتدرمرکزی بود.

    در آستانه‌ی به قدرت رسیدن رضاخان میرپنج، آنچه از مشروطیت به جای مانده بود، چیزی جز نام نبود. در این بُرهه، روشنفکران ایرانی به این نتیجه رسیدند که برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، نخست باید پیش‌زمینه‌‌ی آن را که برقراری امنیت، بازسازی ایران در همه‌ی ابعاد و رهایی از سلطه‌ی بیگانگان است، ایجاد کنند.

    از دوره‌ی نخست قانون‌گذاری، یعنی از دوره‌ی نخست‌وزیری میرزا نصرالله‌خان مشیرالدوله تا نخست‌وزیری سیدضیاءالدین طباطبایی، ۴۹ کابینه تنها در مدت ۱۴ سال به روی کار آمد؛ کابینه‌هایی که هر یک چنان مستعجل بود که فرصتی برای عرض اندام نداشت؛ چه برسد به اینکه بخواهد به گوشه‌ای از آرمان‌های مشروطه‌ جامه‌ی عمل بپوشاند. «ایران انگار محکوم به سرنوشت شوم بود و هیچ‌چیز نمی‌توانست آن را نجات دهد. هرگونه تلاش عمده‌ی ایرانیان به منظور اصلاحات از جانب قوایی خارج از اختیار آنان شکست خورده بود. نهضت مشروطه با گلوله‌باران مجلس و قتل شماری از چهره‌های برجسته‌ی آن عقیم مانده بود. نهضت از قدرت شاه کاست، ولی در عوض خان‌های بختیاری را بر صحنه‌ی سیاسی مسلط ساخت و این‌ها بیشتر به منافع انگلستان وفادار بودند تا به مصالح ایران.»(غنی، ۱۳۸۵: ۲۹) این چنین است که در آستانه‌ی به قدرت رسیدن رضاخان میرپنج، آنچه از مشروطیت به جای مانده بود، چیزی جز نام نبود. در این بُرهه، روشنفکران ایرانی به این نتیجه رسیدند که برای رسیدن به آزادی و دمکراسی، نخست باید پیش‌زمینه‌‌ی آن را که برقراری امنیت، بازسازی ایران در همه‌ی ابعاد و رهایی از سلطه‌ی بیگانگان است، ایجاد کنند.

    با این پیش‌زمینه بود که روشنفکران، اندک‌اندک به فردی مقتدر که زمام امور ایران را به دست گیرد و با اراده‌ای پولادین، امنیت را در سراسر ایران برقرار و شورش‌های جداسرانه را در گوشه‌ و کنار کشور سرکوب کند و از همه‌ مهم‌تر با الغای کاپیتلاسیون و از میان بردن سلطه‌ی بیگانگان به بازسازی راه‌ها، صنایع، آموزش و پرورش، دادگستری و ارتش بپردازد، سر خم کردند تا ایرانیان بتوانند بر بستر آن، زیرساخت‌های لازم برای رسیدن به تجدد و آزادی را فراهم آورند.

    سردارسپه با سوار شدن بر چنین موجی از آمال نخبگان سیاسی، روشنفکران و مردم ایران، خود را یگانه راه رسیدن به این آرمان‌ها نمایاند و در سال‌های میان ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰، گام‌های اساسی‌ نیز در این مسیر برداشت. به گونه‌ای که بر پایه‌ی نظر برخی از تاریخ‌نگاران مانند ماشاالله آجودانی، حمید احمدی، گوئل کوهن، شاهرخ مسکوب، علی میرفطروس، عباس میلانی و… رضاشاه را می‌توان دستاورد مشروطه‌ی ایران دانست.(۱)

    ایران در شهریور ۱۳۲۰

    با حمله‌ی آلمان هیتلری به لهستان در نهم شهریور ۱۳۱۸ جنگی شش ساله جهان را فراگرفت. ایران بسان جنگ جهانی نخست، اعلام بی‌طرفی کرد. در سومین روز جنگ، اعلامیه‌ای از سوی وزارت کشور منتشر شد که بیان می‌داشت: «در این موقع که متأسفانه نایره‌ی جنگ در اروپا برپا شده است، به بیگانگانی که در ایران به هر عنوان زیست می‌نمایند، آگاهی داده می‌شود که از ابراز هرگونه احساساتی که منافی بی‌طرفی کشور ایران باشد، جداً خودداری کرده و متوجه باشند که مبادا برخلاف مقررات بی‌طرفی، حرکتی از آن‌ها ناشی شود.»(روزنامه‌ی اطلاعات، ۱۱ شهریورماه ۱۳۱۸) شوربختانه در آتیه‌ای نه چندان دور، اعلام بی‌طرفی ایران در جنگ جهانی دوم، مانند جنگ جهانی اول با بی‌اعتنایی کشورهای قدرتمند جهان مواجه شد و ایران به اشغال آنان درآمد.

    سربازان اشغاگر بر فراز تندیس‌های ساسانی

    با اشغال ایران، برخلاف نظر «سر ریدر بولارد» –سفیرکبیر انگلستان در ایران- که معتقد بود «نوادگان بدبخت داریوش که تا چند هفته‌ی پیش درباره‌ی خودشان با تمجید چنین می‌نوشتند، اینک چندان کاری از دستشان ساخته نیست»(بولارد: ۱۳۷۱، ۱۸۱) یگانه راه ارتش برای جلوگیری از خونریزی، ویرانی ایران و نابودی دستاوردهای دولت مدرن، به زمین نهادن اسلحه در برابر قوای سه ارتش قدرتمند و مجهز شوروی، انگلستان و امریکا و تن دادن به اشغال سرزمینی بود؛ بسان کاری که فرانسه در برابر ارتش آلمان هیتلری کرد.

    «ارتشبد فریدون جم» که در آن زمان ستوان یکم بود، از مقاومت سربازان به رغم دستور مقامات مافوق خبر می‌دهد و می‌گوید: من خاطرم هست موقعی که شهریور ۱۳۲۰ شد، من خودم فرمانده گردان شده بودم که در حدود ۱۰۰۰ نفر سرباز داشت. رفتیم و سنگر کندیم و منتظر بودیم، بعد از آنکه دستور دادند که برگردید بیایید به سربازخانه ظرف دو سه روز، وقتی که به سربازها گفتیم بیایید بروید، سربازها می‌گفتند ما بر نمی‌گردیم. ما همین جا می‌مانیم. ما را همین جا بکشند. روحیه‌ی سربازان این‌طور بود و تمام افسران هم وقتی به ایشان می‌گفتند بیایید بروید، می‌گفتند ما نمی‌رویم. تا اینکه من به آن‌ها گفتم که بالاخره دستور این است. صلاح مملکت فعلاً ایجاب می‌کند. این کار را شما بکنید، بدتر است؛ به ضرر مملکت تمام می‌شود؛ بلند بشوید بروید و رفتیم.(هوشنگ‌مهدوی، ۱۳۷۲: ۴۶-۴۵)

    وزیر امورخارجه‌ی وقت ایران –علی سهیلی- نیز در این زمان با صراحت خواهان پایان بمباران شهرهای ایران به دست متفقین شد: «امروز بلافاصله بعد از معرفی دولت به مجلس، سفیرکبیر شوروی را خواسته راجع به وقایع اخیر مفصل مذاکره و توجه مشارالیه را به بمباران شهرهای ایران و خونریز‌هایی که سبب شده‌اند، جلب کردم. سفیر شوروی در جواب، تاریخچه‌ی مذاکرات خودشان را با نخست‌وزیر سابق و اینکه دولت ایران نخواسته به اهمیت قضایا پی برده و از اخراج آلمانی‌ها که وعده‌ی بیرون کردن آن‌ها را داده بوده است، بیان و گله کرد که چرا نخست‌وزیر سابق در بیانات خود در مجلس، شوروی را متجاوز قلمداد کرده، بدون اینکه به شرح قضایا و مذاکرات فیمابین بپردازد. جواب گفتم: بمباران‌های شما روی نظامی‌ها و حتی شهرهای باز از قبیل قزوین و شاهرود و سواحل بحر خزر را باید چه عنوان داد؟ امروز صبح سه هواپیمای شما بـه سلطنت آباد -نزدیک تهران- بمب ریخته‌اند. اگر مطالبی دارید، چرا صریحاً بیان نمی‌کنید؟ بیرون کردن آلمانی‌ها را که وعده داده بودیم، عمل هم می‌کنیم. از ایجاد نفرت در کشور ایران برای خودتان چـه فایده‌ای خواهید برد؟ بالاخره پـس از مذاکرات زیاد، نظریات خود را به شرح زیر خلاصه کردم: دولت ایران بـرای حفظ روابط، امروز دستور داد قوای نظامی ایران از مقاومت دست بردارند. آلمانی‌ها را هم اخراج خواهیم کرد، راه بدهید تا بتوانیم آن‌ها را از ترکیه عبور بدهیم. در مقابل تقاضا داریم شما هم فوراً دست از بمباران شهرها برداشته و پیشرفت قوای خود را متوقف و در برگرداندن آن‌ها اقدام نمایید. سفیرکبیر شوروی اظهار امیدواری کرد که با دولت حاضر کار را تمام کند (و) وعده داد فوراً مراتب را به مسکو تلگراف و جواب مساعد در حل قضایا و جلوگیری از پیشرفت قوا بگیرد.»(تبرائیان، ۱۳۷۱: ۷۵)

    با اشغال ایران به دست متفقین در شهریورماه ۱۳۲۰، رضاشاه مهر‌ه‌ای خطرناک برای آنان می‌نمود؛ چراکه وی برخلاف دو پادشاه پیشین، محمدعلی‌شاه و احمدشاه که نخستین متأثر از روس‌ها بود و به تحریک آنان تا به توپ بستن مجلس شورای ملی نیز پیش رفت و دومی مواجب‌بگیر انگلستان(۴) بود، نمی‌توانست آلت فعل بیگانگان باشد.

    آنان حتی به این نیز اکتفا نکردند و بنای زیاده‌خواهی گذاشتند و کار را به آنجا رساندند که از دولت ایران درخواست تحویل آلمانی‌ها ساکن ایران را دادند.(۲) «تحویل اتباع ممالکی که با ایران روابط اقتصادی و عادی داشـتند، بـه نظـر مـردم مخالف مردانگی بود. رضاشاه نیز شخصاً از این امر بسیار متأثر بود و قرار شد این تأثر عمومی در جراید و رادیو ابراز شود.»(صدیق، ۱۳۵۳: ۲۸)

    در نوزدهم شهریور «این تأثر عمومی» از طریق سرمقاله‌ی روزنامه‌ی اطلاعات به اطلاع مردم رسید. آن سرمقاله در رادیو تهران نیز خوانده شد، اما با واکنش بسیار تند روس‌ها و انگلیسی‌ها مواجه شد؛ به گونه‌ای که حتی روزنامه‌ی اطلاعات را برای مدتی توقیف کردند.(۳)

    با اشغال ایران به دست متفقین در شهریورماه ۱۳۲۰، رضاشاه مهر‌ه‌ای خطرناک برای آنان می‌نمود؛ چراکه وی برخلاف دو پادشاه پیشین، محمدعلی‌شاه و احمدشاه که نخستین متأثر از روس‌ها بود و به تحریک آنان تا به توپ بستن مجلس شورای ملی نیز پیش رفت و دومی مواجب‌بگیر انگلستان(۴) بود، نمی‌توانست آلت فعل بیگانگان باشد.

    بولارد سه هفته پس از اشغال ایران نوشت: «شاه هر چه زودتر برود، بهتر است. واضح بود که نمایندگان دیپلماتیک ما در تهران هر دو متقاعد شده بودند که با او هیچ کاری نمی‌شود کرد.»(بولارد: ۱۳۷۱، ۱۸۶) او همچنین به سهیلی گفت: «شاه مشغول تحریکات زیادی علیه ماست و ما بهتر است فعلاً‌ مذاکرات را قطع کنیم تا تکلیف شاه روشن شود و مادام که رضاشاه در اریکه‌ی سلطنت قرار دارد، هیچ قدمی در راه التیام روابط برداشته نخواهد شد.»(عاقلی، ۱۳۶۷: ۱۳۲)

    اینگونه بود که چاره‌ای جز تبعید رضاشاه برای متفقین نماند. رضاشاه نیز دیگر آن پایگاه قدرتمند اجتماعی که در سال‌های آغازین پادشاهی خویش داشت، از کف داده بود؛ چراکه در دهه‌ی دوم حکومت خویش، بسیاری از روشنفکران و نخبگان سیاسی‌ای که ایران نوین مدیون آنان بود، مانند علی‌اکبر داور، احمد کسروی، عبدالحسین تیمورتاش، حسن تقی‌زاده، محمدعلی فروغی (ذکاءالملک) و… را از پیرامونش رانده بود تا آنجایی که با اشغال ایران کمتر رجل استخواندار سیاسی در کنار رضاشاه به چشم می‌خورد که کشتی طوفان‌زده‌ی ایران را از آن مهلکه‌ی جهانی به سلامت بیرون برد.

    فروغی به هنگام پذیرفتن نخست‌وزیری از بیماری قلبی و ضعف شدید رنج می‌برد و هنگامی که فرزندانش به او می‌گویند پذیرفتن چنین سمتی آن‌هم در این شرایط بحرانی می‌تواند به بهای جانش تمام شود، فروغی می‌گوید: «مملکت ۶۰ سال مرا در آغوش خود پرورده و درهای نعمت را به روی من گشوده و مرا به عالی‌ترین مقامات کشوری رسانده است و اکنون که رئیس مملکت احساس می‌کند که ایران به خدمت من احتیاج دارد، چگونه ممکن است از رمقی که برایم باقی است دریغ کنم ولو اینکه پایان حیات در نظرم مجسم شود؟»

    در این هنگام شاه، محمدعلی فروغی، دانشمند و سیاستمدار کهنه‌کاری که چندین دوره، نماینده‌ی مجلس، وزیر و نخست‌وزیر ایران بود و پیش‌تر مورد خشم وی قرار گرفته و خانه‌نشین شده بود را به نخست‌وزیری برگزید. عیسی صدیق مدیر سازمان انتشارات و تبلیغات که رادیو تهران نیز زیر نظر وی بود، در این باب می‌نویسد: «وقتی اخبار داخلی را راجع به بمباران شهرها توسط قوای مهاجم و پیشروی قشون روس را به طرف تهران به اطلاع او (فروغی) رساندم، در آن ساعت پر از اضطراب چنان قدرت روحی و اخلاقی نشان داد و آثار اطمینان به نفس و اعتماد به آینده‌ی کشور و استواری مردی و عظمت در وجنات او پدید آمد که من شدیداً تحت تأثیر قرار گرفتم و به دستور او همان شب در رادیو اعلام شد که ذکاءالملک به ریاست دولت منصوب شده و بامداد روز بعد، یعنی پنج‌شنبه ششم شهریور ۱۳۲۰ هیئت وزیران جدید را به مجلس شورای ملی معرفی خواهد کرد. همین اعلامیه به واسطه محبوبیت فروغی و اعتماد ملت به کفایت و تدابیر او، در آرامش مردم و امیدواری و خوش‌بینی به حل قضایا تأثیر بسیار کرد.»(صدیق، ۱۳۵۳: ۲۱) فروغی به هنگام پذیرفتن نخست‌وزیری از بیماری قلبی و ضعف شدید رنج می‌برد و هنگامی که فرزندانش به او می‌گویند پذیرفتن چنین سمتی آن‌هم در این شرایط بحرانی می‌تواند به بهای جانش تمام شود، فروغی می‌گوید: «مملکت ۶۰ سال مرا در آغوش خود پرورده و درهای نعمت را به روی من گشوده و مرا به عالی‌ترین مقامات کشوری رسانده است و اکنون که رئیس مملکت احساس می‌کند که ایران به خدمت من احتیاج دارد، چگونه ممکن است از رمقی که برایم باقی است دریغ کنم ولو اینکه پایان حیات در نظرم مجسم شود؟»(صدیق، ۱۳۵۳: ۲۸) هر چند وی با درایتی بی‌مانند، ایران را از خطر کمونیسم و فروپاشی نجات داد، اما دریغا که جانش را بر سر این امر نهاد و یک سال بعد درگذشت و ایران را داغدار از دست دادن رجلی میهن‌پرست و دانشمندی به معنی واقعی کلمه جامع‌الاطراف کرد.

    رضاشاه سه هفته پس از اشغال ایران بدون مشورت با متفقین به نفع ولیعهد از قدرت کناره گرفت و به تبعید رفت تا متفقین به بهانه‌ی بیرون کردن کارکنان و جاسوسان آلمانی و در واقع برای گشودن راه تازه‌ای برای کمک به شوروی و پاسداری از چاه‌های نفت، ایران را برای چند سال به اشغال خود درآورند و روند توسعه‌ی ایران را متوقف کنند.

    بولارد در نامه‌هایش به صراحت، توسعه‌ی صنعتی ایران به ویژه در زمینه‌های احداث راه‌آهن، راه‌اندازی رادیو، کارخانه‌ی ذوب‌آهن کرج، کارخانه‌های قند، سیلوهای بزرگ، کنسروسازی بندرعباس و… را به دیده‌ی تحقیر می‌نگرد و آن را زمینه‌ساز بروز مشکلات برای ایرانیان می‌داند! و از اینکه کارشناسان آلمانی‌ یاری‌رسان دولت ایران در این طرح‌ها هستند، ابراز ناخرسندی می‌کند.(۵)

    روز ۲۵ شهریور خبرنگار رادیو لندن گزارش داد که رضاشاه بالاخره استعفا داده و از تهران رفته است: نظر به اینکه من همه‌ی قوای خود را مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام، حس می‌کنم وقت آن رسیده که یک بنیه‌ی جوان‌تر به کارهای کشور بپردازد. بنابراین امور سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض می‌کنم.

    این گوشه‌ای از استعفانامه‌ی رضاشاه بود… پایان کار رضاشاه به گفته‌ی دکتر سیف‌پور فاطمی بسیار تلخ و غم‌انگیز بود، نه فقط سرنوشت سلطنت که عزیمت از ایران هم به اراده‌ی او نبود: رضاشاه… وقتی به بندرعباس می‌رسد برای اولین دفعه مرحوم جم می‌گفت که شروع می‌کند به گریه‌کردن و می‌گوید که من ترجیح می‌دادم که در یک ده ایران با سختی و گرسنگی بمیرم تا اینکه امروز به خارج بروم، دور از مملکتم و دور از کشورم که ۲۰ سال برای آن زحمت کشیدم و امروز که می‌روم، دو نفر که مورد اطمینان من باشند، وجود ندارند. سوار کشتی می‌شود و او را از همان جا به جزیره موریس بردند.(هوشنگ‌مهدوی، ۱۳۷۲: ۴۷-۴۵)

    رسانه‌ای به نام رادیو

    در سال‌های پیرامونی ۱۳۲۰ رادیو یکه‌تاز میدان رسانه‌ای بود. تنها رقیب رادیو، مطبوعات به شمار می‌رفت که آن نیز به خاطر سرعت خبررسانی و گستردگی پخش، یارای مقابله با رادیو را نداشت. در عین حال رادیو این امکان را به مخاطبانش می‌دهد که شنونده بدون آنکه بخواهد صرفاً درگیر شنیدن باشد، به فعالیت‌های دیگر نیز بپردازد؛ در حالی که به فرض به هنگام خواندن روزنامه یا کتاب، آدمی باید همه‌ی حواس خود را معطوف صفحه‌ی کاغذ کند.

    «رادیو به سبب امکانات فنی بی‌نظیر خود از نیروی اقناع و نفوذ فراوانی برخوردار است. برنامه‌های رادیویی به طور مستقیم و در تمام ساعات شبانه‌روز از فواصل بسیار دور پخش می‌شوند و بدون برخورد با هیچ مانعی، به سرعت از موانع طبیعی و دیوارهای مصنوعی می‌گذرند و در ذهن شنوندگان رسوخ می‌کنند. بدین‌گونه، برخلاف بیان شفاهی که از لحاظ مکانی با محدودیت روبروست و استماع‌کنندگان آن ناچارند در محیط کوچکی چون سالن سخنرانی یا میدان عمومی اجتماع نمایند، بیان رادیویی هیچ‌گونه محدودیتی ندارد و از مرکز فرستنده آن می‌توان شنوندگان بی‌شماری از طبقات گوناگون اجتماعی را که در نواحی مختلف پراکنده‌اند، تحت تأثیر قرار داد.»(معتمدنژاد، ۱۳۸۳: ۱۹۹) اینگونه است که رادیو کارکرد تبلیغاتی گسترده‌ای می‌یابد.

    در برابر ضربه‌ روحی فراوانی که از شنیدن خبرهای غیرقابل انتظار رادیویی ناشی می‌شوند، انسان قدرت دفاعی ندارد و به همین سبب است که رادیو از لحاظ نفوذ روانی مؤثرترین وسیله ارتباطی تلقی می‌شود.

    از آنجا که رادیو، تنها با حس شنوایی مخاطبانش سر و کار دارد، می‌توان آن را رسانه‌ای نابینا نامید که قدرت تخیل شنوندگانش را می‌پروراند. اینگونه است که اگر رادیو به رسانه‌ای شایعه‌پرداز بدل شود، تأثیرش چندین برابر می‌شود؛ چراکه شنوندگان می‌توانند با بهره از نیروی پایان‌ناپذیر تخیل خود، هر باورنکردنی‌ای را باورکردنی و هر غیرممکنی را ممکن کنند. بر این اساس به فرض هنگامی که بی‌.‌بی.‌سی شایعه‌سازی می‌کند که رضاشاه قصد دارد سراسر خیابان شاهرضا (انقلاب کنونی) را به نام خود قباله کند(هوشنگ‌مهدوی، ۱۳۷۲: ۵۹۶) این شایعه واقعی‌تر ‌می‌نماید. «برنامه‌های رادیویی دارای نیروی ضربتی و غافلگیرکننده شدیدی می‌باشند… در برابر ضربه‌ روحی فراوانی که از شنیدن خبرهای غیرقابل انتظار رادیویی ناشی می‌شوند، انسان قدرت دفاعی ندارد و به همین سبب است که رادیو از لحاظ نفوذ روانی مؤثرترین وسیله ارتباطی تلقی می‌شود.»(معتمدنژاد، ۱۳۸۳: ۲۰۰-۱۹۹)

    راه‌اندازی رادیو تهران در راستای پرورش افکار ایرانیان

    شوروی در سال ۱۳۱۷ با آغاز جنگ دوم جهانی، رادیویی به زبان فارسی راه‌اندازی کرد. یکسال بعد بی.بی.سی فعالیت خود را آغاز کرد تا در این عرصه، انگلستان از روس‌ها عقب نماند؛ به علاوه اینکه پیش‌تر بخش فارسی رادیو دهلی نیز که مرکز مستعمره‌ی هندوستان بود، آغاز به کار کرده بود. آلمان هیتلری نیز برای گسترش تبلیغات، رادیو برلین را پایه‌ریزی کرد و با ازدواج ولیعهد ایران با فوزیه، خواهر پادشاه مصر، بخش فارسی رادیو قاهره نیز کار خود را شروع کرد. این‌چنین بود که تبلیغات سیاسی-مسلکی به یکباره مردمی را که از رسانه‌ی جدید آگاهی چندانی نداشتند، در برگرفت تا افکار عمومی ایرانیان را به سود کشور متبوع خود سوق دهد.

    سازمان پرورش افکار، در سال ۱۳۱۷ برای «پرورش و راهنمایی افکار عمومی» و سامان‌دهی نوین به وسایل ارتباط‌جمعی بنیاد نهاد شد. پرورش افکار، سازمانی برآمده از تجدد و ایران‌گرایی عصر رضاشاهی بود. این سازمان بر آن بود تا این دو مقوله را از طریق نشر کتاب‌، سخنرانی، سینما، موسیقی و… به مردم آموزش دهد. رادیو به یاری این سازمان آمد و دسترسی این سازمان، به توده‌ی گسترده‌ای از مردم سراسر ایران که عموماً بی‌سواد بودند را فراهم آورد. اینچنین بود که در سال‌های پایانی عصر رضاشاهی رادیو به مهم‌ترین رسانه‌ی تأثیرگذار در حیات سیاسی و اجتماعی ایران بدل شد.

    در سال‌های پیرامونی ۱۳۲۰، مهم‌ترین نظریه‌‌ی مربوط در حوزه‌ی رسانه، نظریه‌‌ای‌ است که بر تأثیر قدرتمند رسانه‌ها تأکید دارد. در این نظریه، به رسانه و نقش آن در دگرگونی‌های اجتماعی، اعتبار فراوانی داده می‌شد تا آنجا که این دیدگاه بیان شد، آنانی که رسانه را در دست دارند و محتوای آن را تعیین می‌کنند، می‌توانند هر نوع تغییری در جامعه و عناصر اجتماعی به وجود آورند. این نظریه را می‌توان با مدل «گلوله‌ای تأثیر» (Hypodermic Theory) که به آن نظریه‌ی «سوزنی» یا «تزریقی» نیز می‌گویند، بیان کرد. این نظریه‌ی روان‌شناسانه «مدعی بود که قادر است تأثیر قوی و همگانی پیام رسانه‌های همگانی را به روی تمام افرادی که در معرض چنین پیامی قرار می‌گیرند، صرف‌نظر از نوع پیام، پیش‌بینی نماید.»(مهرداد، ۱۳۸۰: ۱۵۹) مدل گلوله‌ای باور به تأثیرگذاری‌ای مستقیم همسان با قصد فرستنده‌ی پیام دارد. «نظریه گلوله‌ای درباره ارتباط، شدیداً تحت تأثیر قدرت پروپاگاندا که بسیاری در طول جنگ جهانی اول بدان معتقد بودند، قرار گرفت. حتی در سال‌های قبل از جنگ جهانی دوم، اکثر مردم در امریکا و اروپا، بر این باور بودند که شخص عوام‌فریبی مانند هیتلر به زودی قادر خواهد شد که با استفاده از قدرت تأثیر رسانه‌های همگانی بدون هیچ‌گونه مانعی در امریکا به قدرت برسد و به همین دلیل بود که یک مؤسسه پروپاگانداشناسی در آن کشور تأسیس گردید تا افکار عمومی امریکاییان را از طریق یک آموزش عمومی درباره تکنیک‌های پروپاگاندا آگاه سازد.»(همان: ۱۶۰)

    در ایران نیز در راستای چنین آرمانی، سازمان پرورش افکار، در سال ۱۳۱۷ برای «پرورش و راهنمایی افکار عمومی» و سامان‌دهی نوین به وسایل ارتباط‌جمعی بنیاد نهاد شد. پرورش افکار، سازمانی برآمده از تجدد و ایران‌گرایی عصر رضاشاهی بود. این سازمان بر آن بود تا این دو مقوله را از طریق نشر کتاب‌، سخنرانی، سینما، موسیقی و… به مردم آموزش دهد. رادیو به یاری این سازمان آمد و دسترسی این سازمان، به توده‌ی گسترده‌ای از مردم سراسر ایران که عموماً بی‌سواد بودند را فراهم آورد. اینچنین بود که در سال‌های پایانی عصر رضاشاهی رادیو به مهم‌ترین رسانه‌ی تأثیرگذار در حیات سیاسی و اجتماعی ایران بدل شد.

    رادیو تهران زیر نظر سازمان پرورش افکار در روز چهارم اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۹ آغاز به کار کرد. این رادیو توانست با بهره‌ از نویسندگان برجسته‌ی آن روز ایران چون محمدعلی فروغی، ابراهیم پورداوود، سعید نفیسی، صادق رضازاده‌‌شفق، رشید یاسمی، نصرالله فلسفی در شورای عالی انتشارات و موسیقیدانانی چون علی‌نقی وزیری، علی‌اکبر شهنازی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی، غلام‌حسین بنان، تاج اصفهانی، جواد بدیع‌زاده، مرتضی نی‌داوود، قمرالملوک وزیری، ملوک ضرابی و … پیوندهای کهن میان ایرانیان را استوارتر سازد. «برنامه‌های رادیو عمدتاً به پخش اخبار، موسیقی و گفتارهایی درباره‌ی مسایل بهداشتی، ورزشی، فرهنگی و خانه‌داری اختصاص یافته بود. رادیو تهران در شبانه‌روز جمعاً هشت ساعت و نیم برنامه در دو نوبت روزانه و شبانه پخش می‌کرد. برنامه‌ی روزانه رادیو از ساعت ۱۱ و نیم صبح تا دو بعد از ظهر پخش می‌شد و برنامه شبانه از ساعت پنج بعد از ظهر تا ۱۱ شب. پخش اخبار در آغاز به پنج زبان خارجی انجام می‌گرفت که پس از مدتی زبان ترکی نیز به آن افزوده شد. اخبار به زبان‌های عربی، روسی و ترکی در برنامه روزانه و به زبان‌های انگلیسی، فرانسه و آلمانی در برنامه شبانه پخش می‌شد. از شش ساعت برنامه شبانه، چهار ساعت به موسیقی (سه ساعت موسیقی فرنگی و یک ساعت موسیقی ایرانی)، یک ساعت و ربع به اخبار (نیم ساعت اخبار به زبان فارسی در دو نوبت و ۴۵ دقیقه به زبان‌های خارجی فرانسه، انگلیسی و آلمانی) و ۴۵ دقیقه به برنامه گفتارهای کشاورزی، جغرافیا، بهداشت و ورزش اختصاص یافته بود.»(معاونت خدمات…، ۱۳۷۹: هفت و هشت)

    با آغاز جنگ، از آنجا که رادیو رسانه‌ای دولتی و طبعاً بیانگر سیاست‌های رسمی دولت ایران بود، برای اینکه در آن سخنی گفته نشود که نقض‌کننده‌ی موضع بی‌طرفی ایران باشد، نظارت بر رادیو سخت‌تر شد تا آنجا که شخص رضاشاه، به چکیده‌ای از مقاله‌های سیاسی و اجتماعی روزنامه‌های پایتخت که توسط کمیسیون رادیو در اختیارش نهاده می‌شد، اجازه‌ی پخش در رادیو به زبان‌های فارسی و بیگانه را می‌داد.(۶) حساسیت بر این موضع بی‌طرفانه از سوی رضاشاه و دقت بر اینکه بهانه‌ای به دست دول درگیر در جنگ داده نشود تا آن اندازه بود که در برنامه‌ی تازه‌ی رادیو که در تاریخ ۲۸ اسفندماه ۱۳۱۹ به نخست‌وزیری اعلام شد، ۱۵ دقیقه اخبار به زبان فارسی حذف شد و علت آن چنین آمد: «در اوایل ایجاد رادیو، اخبار خبرگزاری پارس در رادیو گفته می‌شد، ولی به فرمان ملوکانه مقرر گردید که خبرهای کشورهای بیگانه در رادیو گفته نشود.»(همان: ۱۵۴)

    رادیو: آوردگاه سیاستمداران

    برنامه‌های گسترش رادیو که یک‌سال و اندی از عمر آن می‌گذشت با اشغال ایران با مشکل روبرو شد. در این میان «دایره‌ سانسور» نیز با فشار شوروی و انگلستان در اسفندماه ۱۳۲۰ با حضور نمایندگان این دو کشور، برای سانسور در رادیو و مطبوعات ایران تشکیل شد.(۷) «متفقین دخالت‌های بی‌شماری در رسانه‌های همگانی ایران به عمل می‌آوردند. رادیو و مطبوعات به هیچ عنوان نمی‌توانستند خبری را که علیه متفقین باشد پخش و منتشر نمایند. اخبار مربوط به جنگ ابتدا به اداره سانسور انگلیس فرستاده می‌شد و پس از کسب اجازه، پخش می‌گردید. بولارد، از ترس تبدیل رادیوی اتومبیل‌های شخصی به فرستنده‌های کوچک  تقاضا نموده بود که دولت ایران کلیه رادیوهای مذکور را در سطح کشور جمع‌آوری کند. سفارت انگلیس حتی به شناسایی تک‌تک اتومبیل‌هایی که دارای رادیو بودند پرداخت و با دادن شماره‌های آن‌ها به شهربانی تقاضای تحویل رادیوهای اتومبیل را نمود. این رادیوها تا پایان جنگ در اختیار شهربانی باقی ماند. علاوه بر این متفقین اوقاتی از رادیو تهران را در اختیار گرفته و برای سربازان خود در ایران برنامه پخش می‌کردند.»(همان: یازده)

    بی‌.‌بی.‌سی فارسی از قدیمی‌ترین بخش‌های این رسانه به زبانی غیر از انگلیسی است که این خود نمایانگر اهیمت استراتژیک ایران برای انگلستان است. رادیو بی‌.‌بی.‌سی فارسی که به نام رادیو لندن نیز شناخته می‌شود، در هشتم دی‌ماه ۱۳۱۹ یعنی در سال‌های آغازین جنگ جهانی دوم، آغاز به کار کرد تا با خنثی کردن تبلیغات رادیو برلین، برنامه‌هایی در راستای سیاست‌های جنگی دولت بریتانیا سازمان دهد و ذهن ایرانیان را آماده‌ی برکناری رضاشاه و اشغال ایران کند.

    انگلیسی‌ها هم‌چنین با کمک دولت ایران، آنانی را که به رادیوهای دول محور گوش می‌دادند، مجازات می‌کردند. به نمونه‌ای از این مجازات‌ها می‌توان به بسته شدن کافه گلستان و کوچکیان در اصفهان به این دلیل اشاره کرد.(۸)

    «مهدی قاسمی» از مدیران پیشین رادیو ایران، با اشاره به راه‌اندازی رادیو برلین در راستای تبلیغات آلمان نازی، علت توجه ایرانیان آن روزگار به رادیو برلین را چنین می‌داند: «توجه مردم به رادیو برلن بدین‌جهت بود که در آن روزگار با چرخش رضاشاه به سوی آلمان و هم‌چنین رسوب نفرت مزمن مردم از سیاست‌های روس و انگلیس تبلیغات هیتلری هم زمینه‌ی گسترده داشت.»(قاسمی، ۱۳۸۹)

    بولارد، سفیرکبیر انگلستان در ایران نیز به محبوبیت رادیو برلین در میان ایرانیان اشاره می‌کند و آن را ناشی از خواست ایرانیان به برقراری توازن با روس‌ها می‌داند. البته وی، تعمداً، انگلستان را در این خواست توازن نادیده می‌گیرد و فراموش می‌کند که ایرانیان با الهام از خاطرات تلخی که از دست‌درازی‌های روس و انگلیس به کشورشان دارند، نگاهی همدلانه به سوی آلمان یافته‌اند. او می‌نویسد: «مردم ایران خیلی تحت تأثیر  پخش برنامه‌های فارسی رادیو برلین هستند که ادعاهای عجیب و غریب می‌کند و شاید بتوان ایرانی‌ها را در مجموع کسانی دانست که نسبت به آلمان احساسات دوستانه دارند. این تا اندازه‌ای به علت ترس آنان از روسیه است و اینکه می‌خواهند شاهد یک آلمان قوی برای ایجاد توازن با روس‌ها باشند و تا اندازه‌ای هم به این دلیل است که ایرانی‌ها آدم‌هایی از سنخ هیتلر را تحسین می‌کنند.»(بولارد، ۱۳۷۱: ۸۰) او همچنین معترف است: «مردم ایران قویاً ضدروسی و در مجموع ضدانگلیسی هستند و از سیاست بی‌طرفی شاه… پشتیبانی می‌کنند. این الزاماً جلوی روزنامه‌ها را نمی‌گیرد تا از فعالیت‌های آلمان به عنوان سوءاستفاده از میهمان‌نوازی و ایجاد مخاطره برای مملکت ایران، انتقاد نکنند.»(همان: ۱۵۱)

    بولارد همچنین به آسیب‌شناسی ذهنی ایرانیان می‌پردازد و از مقابل به مثل بی‌.‌بی.سی و رادیو برلین می‌گوید: «چون ایرانی میل ندارد فکر کند که او سزاوار همین حکومتی است که دارد، بنابراین یک نظریه اختراع کرده که انگلیسی‌ها شاه را به تخت نشانده‌اند و حافظ بقای او هستند. این عقیده طبعاً توسط آلمانی … شایع شده است و همین‌طور به وسیله‌ی رادیو آلمان که حتی بدتر از زمان شروع جنگ به انگلیسی‌ها ناسزاپراکنی می‌کند. هر چند برنامه‌ی عالی زبان فارسی رادیو لندن که اینک دو ماه است، راه‌اندازی شده تا حدی با این عمل مقابله به مثل می‌کند.»(همان: ۱۲۱)

    اما رادیو برلین بسان بی.بی.سی از ایرانی قدرتمند که طبعاً ضدمنافع قدرت‌های بزرگ است، واهمه دارد. بدین روی تمام توش و توان خود را برای تخریب حاکمیت ملی ایران به کار می‌بندد: «تبلیغات بخش فارسی رادیو برلین بسیار شدید و خشن بود. به طوری که در ماه مه سال ۱۹۴۰ به صورت تهدید کشورهای بی‌طرف درآمد. این تهدید برای ایران به صورت حملات تبلیغاتی علیه رضاشاه از رادیو برلین شروع شد و دولت ایران یادداشت اعتراضیه‌ای به سفارت آلمان در تهران تسلیم داشت.»(ذوقی، ۱۳۷۲: ۲۲-۲۱) بنابراین «غیر از رادیو لندن که مرتباً از رضاشاه انتقاد می‌کرد و افکار عمومی ایران را علیه او تحریک می‌نمود، رادیو دهلی و چند رادیوی دیگر هم که از اقمار انگلستان بودند با رادیو لندن هم‌صدا شده و نسبت‌های زیادی به رضاشاه می‌دادند و تصریحاً تغییر او را از سلطنت عنوان می‌کردند.»(عاقلی، ۱۳۶۷: ۹۷)

    مسعود فرزاد، از اولین گویندگان بخش فارسی بی.بی.سی که بعدها به استادی دانشگاه در ایران رسید

     

    جالب اینکه بهرام شاهرخ -گوینده رادیو برلین- که در دشنام‌گویی به رضاشاه گوی سبقت را از گویندگان رادیوهای دیگر ربوده بود، پس از بازگشت به ایران در سال ۱۳۲۹ مدتی مدیر رادیو ایران شد(۹) و گویندگان آن روز بی.بی.سی همچون مجتبی مینوی،‌ مسعود فرزاد و… بعدها به استادی کرسی‌های ادبیات و زبان فارسی و تاریخ ایران دست یافتند.

    سقوط یک شاه به کمک بی.بی.سی

    بی‌.‌بی.‌سی که کوتاه‌شده‌ی بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیاست(۱۰) در هشتم آبان‌ماه ۱۳۰۱ راه‌اندازی شد. این بنگاه که از پرسابقه‌ترین و بزرگ‌ترین بنگاه‌های رسانه‌ای جهان است، بنگاهی دولتی و نیمه‌ خودمختار به شمار می‌رود.

    بی‌.‌بی.‌سی هماره ادعا می‌کند که تحت نفوذ تجاری و سیاسی نیست و تنها به مخاطبان خویش پاسخگوست و شعارش این است که هر ملتی باید با صلح با ملتی دیگر سخن بگوید(۱۱)، اما پیشینه‌ی این رسانه نشان می‌دهد که در بزنگاه‌های تاریخی در خدمت منافع دولت انگلستان درآمده و اصول حرفه‌ایش را زیر پا نهاده است که در ادامه این موضوع را بررسی خواهیم کرد.

    دفتر رادیو بی.بی.سی در لندن، اکتبر سال 1941، از سمت راست ویکتور گلندنینگ، مجتبی مینوی و حسن موقربالیوزی

    بی‌.‌بی.‌سی فارسی از قدیمی‌ترین بخش‌های این رسانه به زبانی غیر از انگلیسی است که این خود نمایانگر اهیمت استراتژیک ایران برای انگلستان است. رادیو بی‌.‌بی.‌سی فارسی که به نام رادیو لندن نیز شناخته می‌شود، در هشتم دی‌ماه ۱۳۱۹ یعنی در سال‌های آغازین جنگ جهانی دوم، آغاز به کار کرد تا با خنثی کردن تبلیغات رادیو برلین، برنامه‌هایی در راستای سیاست‌های جنگی دولت بریتانیا سازمان دهد و ذهن ایرانیان را آماده‌ی برکناری رضاشاه و اشغال ایران کند. چنین است که «در پایان جنگ جهانی دوم، برنامه‌های بی‌.‌بی.‌سی به ۴۰ زبان پخش می‌شد. از این‌روست که گوبلز، مهم‌ترین کارگزار تبلیغات هیتلر، رادیو بی‌.‌بی.‌سی را برنده «تهاجم فکری» در اروپا می‌نامد.»(برومند، ۱۳۸۶: ۲۷)

    نامه‌های خصوصی و گزارش های محرمانه‌ی بولارد که ۲۰ سال پیش در لندن منتشر شد، نشانگر آن است، «آن لمتون» وابسته‌ی مطبوعاتی سفارت انگلستان در تهران که ویژگی‌های جامعه‌ی ایران را به خوبی می‌شناخت و با ذهنیت مردم ایران آشنا بود، در تهران مطالبی علیه رضاشاه می‌نوشت و آن‌ها را به لندن می‌فرستاد و هنگامی که دولت انگلستان ضروری می‌دید به بی‌.‌بی.‌سی دستور می‌داد تا آن‌ها را از رادیو پخش کند. لمتون به روشنی اشاره می‌کند که به دستور وزارت امور خارجه، بی.بی.سی این مطالب را پخش می‌کرده است.(۱۲)

    «رادیو لندن در برنامه‌های فارسی خود مرتباً علیه رضاشاه گفتارهای تندی پخش می‌کرد و روس‌ها نیز به وسیله‌ی اعلامیه‌های فارسی که توسط هواپیماهای جنگنده روی شهرهای شمال می‌ریختند، رضاشاه را مورد انتقاد قرار دادند … برای برکناری رضاشاه، وزارت امور خارجه انگلستان به بنگاه سخن‌پراکنی بریتانیا بی.بی.سی دستور داد تا مطالبی را که از قبل توسط وزارت امور خارجه علیه رضاشاه تهیه شده بود، به زبان فارسی از آن رادیو پخش نمایند. مطالب و گفتارهای رادیو بی.بی.سی ابتدا درباره‌ی حکومت دمکراسی و قانون اساسی بود. بی.بی.سی دستور داشت تا ضمن تحریک مردم ایران، به بازگو کردن اقدامات دیکتاتوری رضاشاه پرداخته و آن را در معرض افکار عمومی در ایران قرار دهد. هدف از پخش این برنامه‌ها تضعیف و تزلزل موقعیت رضاشاه بود.»(ذوقی، ۱۳۷۲: ۹-۱۰۸)

    نامه‌های خصوصی و گزارش های محرمانه‌ی بولارد که ۲۰ سال پیش در لندن منتشر شد، نشانگر آن است، «آن لمتون» وابسته‌ی مطبوعاتی سفارت انگلستان در تهران که ویژگی‌های جامعه‌ی ایران را به خوبی می‌شناخت و با ذهنیت مردم ایران آشنا بود، در تهران مطالبی علیه رضاشاه می‌نوشت و آن‌ها را به لندن می‌فرستاد و هنگامی که دولت انگلستان ضروری می‌دید به بی‌.‌بی.‌سی دستور می‌داد تا آن‌ها را از رادیو پخش کند. لمتون به روشنی اشاره می‌کند که به دستور وزارت امور خارجه، بی.بی.سی این مطالب را پخش می‌کرده است.(۱۲) بولارد نیز در این باره می‌نویسد: «… ما توانستیم با آغاز پخش برنامه‌های فارسی از لندن و دهلی… با… مطرح نمودن و پاسخ گفتن به بسیاری از سئوالات مربوط به رضاشاه، ذهن مردم را نسبت به حقایق روشن کنیم. پخش این برنامه‌ها با اینکه رضایت‌خاطر فراوانی در بین ایرانیان به وجود می‌آورد، ولی بسیار طبیعی است که خشم رضاشاه را برمی‌انگیخت و روال حکومت او را مختل می‌کرد.»(بولارد: ۱۳۶۹، ۵۶-۵۵)

    پینک (Pink) کارشناس بخش شرقی وزارت امورخارجه انگلستان نیز به روشنی اذعان دارد که نوشته‌های یادشده، پیش‌تر در وزارت امور خارجه انگلستان تهیه و در زمان مناسب به بی.بی.سی دستور داده می‌شد تا آن‌ها را پخش کند.(۱۳)

    گزارشگران ایرانی بی.بی.سی فارسی، صرفاً آلت فعل وزرات امورخارجه‌ی انگلستان بودند. «عباس دهقان» از نخستین گزارشگران این رادیو در این‌باره می‌گوید: «ما دقیقاً همان‌چیزی را می‌خواندیم که برای خواندن به ما داده می‌شد. ما حق نداشتیم هیچ دگرگونی‌ای در آن ایجاد کنیم. دو انگلیسی‌زبان در کنار ما بودند که بر کار ما نظارت می‌کردند. آنان به فارسی سخن‌ می‌گفتند و به دقت به ما گوش می‌کردند.»(اسربرنی، ۲۰۰۸: ۵۲۰)(۱۵)

    بولارد که خود می‌دانست روی کار آمدن رضاشاه بدون دخالت دولت و سفارت انگلستان در تهران انجام شده است و معترف است که «لازم به تذکر نیست که اصولاً انگلیسی‌ها هیچ مداخله‌ای در امر کودتای ۱۹۲۱ (سوم اسفندماه ۱۲۹۹) نداشتند و به طور کلی باید گفت که وقوع این کودتا حتی برای دولت انگلیس و سفارت انگلیس در تهران نیز سبب حیرت شده بود»(همان: ۵۴)(۱۴) با این‌حال رادیو بی.بی.سی از دروغ‌پراکنی در این باب ابایی ندارد. دکتر فریدون کشاورز در این‌باره می‌گوید: «در رادیو بی‌.‌بی.‌سی آنتونی ایدن در ابتدای ورود قشون متفقین، هنگامی که انگلیسی‌ها رضاشاه را از ایران خارج کردند، گفت که رضاشاه را ما آوردیم و رضاشاه را ما بردیم.»(هوشنگ‌مهدوی، ۱۳۷۲: ۴۷-۴۵)

    بولارد همچنین با درخواست تمرکز حملات بی.بی.سی روی رضاشاه در ۲۲ اگوست ۱۹۴۱ در یادداشتی پیشنهاد کرد که در پروپاگاندای بی.بی.سی فارسی «باید تأکید شود که انگلستان دولتی دمکراتیک دارد در حالیکه شاه ایران، بسان هیتلر بر این باور است که مردم مانند گوسفند هستند که باید از آنان انتظار پیروی کورکورانه داشت.»(اسربرنی، ۲۰۰۸: ۵۱۹) بی.بی.سی حتی در این راستا شعارسازی هم می‌کند. «محو بادا شاه صیفی‌کار بادنجان‌فروش» نمونه‌ای از این شعارهای ساخته‌ی بی.بی.سی در آن زمان است.

    روزنامه‌ی اطلاعات بعدها در مورد حملات بی.بی.سی به رضاشاه نوشت: «نقطه‌‌ ضعف رضاشاه به دست رادیو لندن افتاد. آن را گرفت و هر شب ساعتی پیرامون آن حرف زد. حرف‌هایی که به دل می‌نشست، در افکار مردم رخنه و نفوذ می‌کرد، معایب و مضار ملک‌داری رضاشاه را می‌گفت، ساختمان‌های بزرگ و عالی مهمان‌خانه‌ها را تشریح می‌نمود، از کاخ‌ها و عمارت‌هایی که در تمام طول شمال ساخته شده بود، صحبت می‌کرد و در دنبال آن از گرسنگی و فقر و بدبختی و بیماری مردم بحث می‌کرد… حرف‌های رادیو لندن با حقیقت وفق می‌کرد و در مقابل این حملات هم هیچ‌گونه دفاعی نمی‌شد. یعنی فقط معایب زیر ذره‌بین گذاشته می‌شد و بزرگ می‌گردید، بدون اینکه کمترین ذکری از محسنات دیگر و خدماتی که رضاشاه در راه ترقی و تکامل کشور انجام داده، شود.»(مکی، ۱۳۸۰: ۲۶۸)

    در این میان گزارشگران ایرانی بی.بی.سی فارسی، صرفاً آلت فعل وزرات امورخارجه‌ی انگلستان بودند. «عباس دهقان» از نخستین گزارشگران این رادیو در این‌باره می‌گوید: «ما دقیقاً همان‌چیزی را می‌خواندیم که برای خواندن به ما داده می‌شد. ما حق نداشتیم هیچ دگرگونی‌ای در آن ایجاد کنیم. دو انگلیسی‌زبان در کنار ما بودند که بر کار ما نظارت می‌کردند. آنان به فارسی سخن‌ می‌گفتند و به دقت به ما گوش می‌کردند.»(اسربرنی، ۲۰۰۸: ۵۲۰)(۱۵)

    انگلستان پس از آنکه نتوانست فروغی را به پذیرفتن ریاست جمهوری راضی کند به بازماندگان خاندان قاجار روی آورد. نقش بی‌.‌بی.‌سی در این میان آن‌چنان گسترده بود که «هارولد نیکلسون» -نماینده‌ی مجلس و سرپرست بی.بی.سی- عامل گفت‌وگوهای انگلستان برای بازگرداندن قدرت به دست قاجارها بود.

    «سر آنتونی پارسونز» -سفیرکبیر انگلیس در ایران (۱۹۷۹-۱۹۷۴)- ادعا می‌کند: «تردیدی نیست که اگر بی‌.‌بی.‌سی از نظر مالی یک سازمان مستقل و خودکفا بود و قسمتی از هزینه‌های آن از طرف وزارت خارجه و امور کشورهای مشترک‌المنافع انگلیس تأمین نمی‌شد، من در قانع کردن مخاطبین ایرانی خود درباره‌ی استقلال سیاسی این دستگاه مشکلات کمتری داشتم. برای رهبران کشورهای جهان سوم… باور کردن این موضوع دشوار است که دستگاهی که با کمک دولت اداره می‌شود، فارغ از کنترل دولت باشد. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند کسی که به فلوت‌زن پول می‌دهد، نوای فلوت را در اختیار ندارد.»(پارسونز، ۱۳۶۳: ۱۱۸) در علوم ارتباطات اجتماعی، اصلی وجود دارد که بر پایه‌ی آن، یک رسانه در خدمت گروه، فرد یا سازمانی است که بودجه‌اش را تأمین می‌کند. بنابراین از آنجا که بودجه‌ی بخش جهانی بی‌.‌بی.‌سی از سوی وزارت امور خارجه‌ی بریتانیا تأمین می‌شود، طبعاً این رسانه نیز منافع درازمدت این کشور را همواره مدنظر دارد. این نکته از سوی دولتمردان ایران به پارسونز گوشزد می‌شده است و همانگونه که اسناد نشان می‌دهد ادعاهای پارسونز در این‌باره کاملاً نادرست است.

    پارسونز همچنین اشاره می‌کند: «ایرانی‌ها… هرگز این مطلب را فراموش نکرده بودند که بخش فارسی رادیوی بی‌.‌بی.‌سی در اوائل جنگ دوم جهانی و با هدف ضمنی تضعیف موقعیت رضاشاه و برکناری وی از سلطنت تأسیس شد. حتی پس از گذشت ۴۰ سال قانع کردن ایرانی‌ها درباره‌ی اینکه بی‌.‌بی.‌سی یا رادیو لندن زبان دولت انگلیس نیست، غیرممکن به نظر می‌رسید.»(همان: ۱۱۷)

    رادیو بی.بی.سی توانست با مهندسی افکار عمومی نقش مهمی بر شکل‌گیری مارپیچ سکوت در شهریورماه ۱۳۲۰ ایفا کند. این رادیو با شایعه‌سازی نقشی عمده در تخریب چهره‌ی شاه ایران ایفا کرد تا حدی که آن شایعات به واقعیاتی تاریخی بدل شد و تا سال‌ها بر اذهان ایرانیان سنگینی کرد. بی.بی.سی توانست با این شگرد، مقاومت ایرانیان را در برابر قوای اشغالگر بشکند و ذهن آنان را آماده‌ی پذیرش اشغال کشورشان از سوی متفقین کند و نوعی مشروعیت برای اشغالگران فراهم آورد.

    گفتنی است در گزارش وزارت خارجه انگلستان به بولارد به تاریخ ۲۸ شهریورماه ۱۳۲۰، درباره‌ی جانشین رضاشاه اشاره شده است که «جانشین می‌تواند یکی از پهلوی‌های جوانتر یا بازگشت یکی از افراد سلسله‌ی قاجار باشد.»(بولارد: ۱۳۶۹، ۱۹۳) بنابراین انگلستان پس از آنکه نتوانست فروغی را به پذیرفتن ریاست جمهوری راضی کند به بازماندگان خاندان قاجار روی آورد. نقش بی‌.‌بی.‌سی در این میان آن‌چنان گسترده بود که «هارولد نیکلسون» -نماینده‌ی مجلس و سرپرست بی.بی.سی- عامل گفت‌وگوهای انگلستان برای بازگرداندن قدرت به دست قاجارها بود.

    نیکلسون که بین سال‌های ۱۹۲۵ تا ۱۹۲۷ در تهران خدمت کرده بود، ایران را به خوبی می‌شناخت. او با محمدحسن میرزا -ولیعهد احمدشاه- و فرزندش حمیدمیرزا دیدار کرد و وقتی دانست که محمدحسن میرزا و فرزندش چقدر پرت هستند و از درک اوضاع ایران ناتوانند و حمیدمیرزا حتی یک کلمه‌ فارسی نمی‌داند، متوجه شد که انگلستان نمی‌تواند روی بازماندگان قارجاریه حساب باز کند.(۱۶) پارسونز در این‌باره می‌نویسد: «اطلاعاتی به دست شاه سابق رسید که انگلیسی‌ها در فاصله روزهای سوم تا بیست‌وپنجم شهریور مذاکراتی با محمدحسن میرزا ولیعهد (احمدشاه) و پسر او حمیدمیرزا افسر نیروی دریایی انگلستان انجام داده بودند تا یکی از آن دو را دوباره به ایران بازگردانند و بر تخت سلطنت بنشانند و عامل مذاکرات هارولد نیکلسون مدیر کل بی‌.‌بی.‌سی بوده است، بذر رعب و هیبت بی‌.‌بی.‌سی را در دل شاه، خانواده‌ی او و هیأت حاکمه‌ی مرعوب و مجذوب ایران پاشید.»(هوشنگ‌مهدوی، ۱۳۷۲: ۵۹۵)

    سرانجام بی‌.‌بی.‌سی توانست گام‌های مؤثری در ایجاد بی‌اعتمادی ایرانیان نسبت به حکومت وقت ایران بردارد. بولارد پس از این پیروزی برای شرایط تازه‌‌ی رادیو بی‌.‌بی.‌سی نسخه می‌پیچد: «حالا که شاه رفته است، فرستنده‌ی رادیویی ما (بی‌.‌بی.‌سی) بایستی درباره‌ی حکومت مبتنی بر قانون اساسی حرف بزند و روی این نکات تأکید کند»(بولارد، ۱۳۷۱: ۱۹۲) و سپس نکاتی را برمی‌شمارد.

    Reader Bullard in Tehran, 1943, flanked by Anthony Eden and Winston Churchill. Josef Stalin gives a wave

    نخست‌وزیر وقت ایران، فروغی، به فرزندش محسن فروغی درباره‌ی بولارد و نگاه او به ایران و ایرانیان می‌گوید: «ایران را یک کشور اشغال‌شده می‌دانند و معتقدند هر نوع تصمیمی در اینجا منوط به اراده‌ی آنان است. قوای آن‌ها در حال پیشروی است و قرار شد خواسته‌های خودشان را در پاسخ نامه‌ اعلام کنند و اضافه کردند سفیر روس ذاتاً مرد آرام و منطقی به نظر می‌رسد ولی آلت دست این بولارد شده که دیپلماتی محیل و مرموز و بدذات است. نمی‌دانم چگونه با مأموریت این شخص در ایران موافقت کرده‌اند. با شاه دشمنی خاصی دارد. سرانجام زهر خود را خواهد ریخت. اصولاً در گفتار خود اصول دیپلماسی را رعایت نمی‌کند.»(عاقلی، ۱۳۶۷: ۷۶-۷۴) در نامه‌ی نخست‌وزیر انگلستان به وزیر خارجه‌ی آن کشور نیز چنین اشاره‌ای به سفیر انگلستان در ایران گردیده و گفته شده است: «سر ریدر بولارد نسبت به همه‌ی ایرانیان کینه دارد.»(بولارد، ۱۳۷۱: ۴۰۲)

    جمع‌بندی

    مارپیچ سکوت (۱۷) که مدلی ارتباطی در باب شکل‌گیری افکار است، بسان نظریه‌ی گلوله‌ای بر تأثیر قدرتمند رسانه‌ها تاکید دارد. الیزابت نوئل نیومن پدیدآورنده‌ی این نظریه بر این باور است که هرگاه «انباشت»، «حضور همگانی» و «هماهنگی» (ارائه‌ی تصویری منسجم از یک موضوع از سوی رسانه‌ها) که سه ویژگی بارز ارتباط همگانی است، با یکدیگر ترکیب شود، قدرت فراوانی به رسانه برای اثرگذاری بر افکار عمومی می‌دهد و در این میان حرکت مارپیچی سکوت شکل می‌گیرد. «مردم غالباً درباره‌ی یک موضوع داغ و مورد بحث همگان علاقه‌مندند بدانند که نظر دیگران درباره آن واقعه چیست و توزیع اجتماعی این نظریات چگونه است و درباره آن واقعه چه حدس‌هایی زده می‌شود. ابتدا و قبل از هر چیز مردم علاقه‌مندند بدانند که نظر آن‌ها جزو اکثریت مردم است یا نه. سپس سعی می‌کنند دریابند که تا چه اندازه افکار عمومی در جهت نظر آن‌ها در حال تغییر است. اگر احساس کنند که جزو اقلیت هستند، نظر خود را افشا نمی‌کنند و درباره آن سکوت اختیار می‌کنند. هر اندازه مردم بیشتر سکوت کنند و احساس نمایند که دیدگاه مشخصی هنوز مطرح نشده، همچنان به سکوت خود ادامه می‌دهند. از نظر نوئل نیومن، رسانه‌های همگانی در این میان نقش بازی می‌کنند؛ زیرا منبعی به شمار می‌روند که مردم برا‌ی آگاهی از چگونگی توزیع افکار عمومی به آن‌ها مراجعه می‌کنند. از نظر نیومن، رسانه‌ها بر حرکت مارپیچی سکوت، از سه طریق اثر می‌گذارند. اول اینکه رسانه‌ها با اعلام این که چه بخشی از افکار عمومی غالب است، حدسیات مردم را شکل می‌دهند. دوم اینکه رسانه‌ها این گمان را در مردم تقویت می‌کنند که کدام بخش از افکار عمومی درباره واقعه مورد نظر در حال گسترش است. سوم اینکه رسانه‌ها این گمان را شکل می‌دهند که شخص می‌تواند نظر کدام بخش از افکار عمومی را منتشر کند بدون اینکه منزوی گردد. نوئل نیومن معتقد است که تمایل مردم برای صحبت کردن درباره واقعه‌ای که درباره‌اش تعبیرات گوناگون بیان می‌شود، به مقدار زیادی تحت تأثیر تصور و ذهنیتی قرار دارد که به باور شخص، همان افکار عمومی غالب است. چنانچه شخص تصور کند که تعبیر او با برداشت افکار عمومی در تعارض است، سکوت اختیار خواهد کرد. انگیزه شخص برای سکوت ممکن است نتیجه ترسی باشد که او از منزوی شدن خود دارد.»(مهرداد، ۱۳۸۰: ۱۶۷-۱۶۶)

    رادیوهای وابسته به سرویس‌های امنیتی و امور خارجه‌ی کشورهای بیگانه زمانی می‌توانند در افکار عمومی نفوذ داشته باشند که دولت‌ها با ایجاد سانسور، اطلاعات را از مردم خویش دور نگه دارند. در چنین شرایطی بازار گرمی برای چنین رسانه‌هایی پدید می‌آورند تا آن‌‌ها بتوانند با توسل به شایعه‌پردازی علیه منافع ملی کشورها رفتار کنند. طبعاً آنجا که گردش آزادنه‌ی اطلاعات باشد، اخبار رادیوهای بیگانگان برای ایرانیان رنگی ندارد.

    رادیو بی.بی.سی توانست با مهندسی افکار عمومی نقش مهمی بر شکل‌گیری مارپیچ سکوت در شهریورماه ۱۳۲۰ ایفا کند. این رادیو با شایعه‌سازی نقشی عمده در تخریب چهره‌ی شاه ایران ایفا کرد تا حدی که آن شایعات به واقعیاتی تاریخی بدل شد و تا سال‌ها بر اذهان ایرانیان سنگینی کرد. بی.بی.سی توانست با این شگرد، مقاومت ایرانیان را در برابر قوای اشغالگر بشکند و ذهن آنان را آماده‌ی پذیرش اشغال کشورشان از سوی متفقین کند و نوعی مشروعیت برای اشغالگران فراهم آورد.

    بنابراین برخلاف ادعای برخی صحنه‌گردانان بی.بی.سی فارسی مبنی بر بی‌طرفی و استقلال این رادیو، اسناد و گزارش‌ها نشان‌دهنده‌ی واقعه‌ای غیر از این است.(۱۸)

    در پایان این نکته را نباید نادیده گرفت که رادیوهای وابسته به سرویس‌های امنیتی و امور خارجه‌ی کشورهای بیگانه زمانی می‌توانند در افکار عمومی نفوذ داشته باشند که دولت‌ها با ایجاد سانسور، اطلاعات را از مردم خویش دور نگه دارند. در چنین شرایطی بازار گرمی برای چنین رسانه‌هایی پدید می‌آورند تا آن‌‌ها بتوانند با توسل به شایعه‌پردازی علیه منافع ملی کشورها رفتار کنند. طبعاً آنجا که گردش آزادنه‌ی اطلاعات باشد، اخبار رادیوهای بیگانگان برای ایرانیان رنگی ندارد.

    پی‌نوشت

    ۱. نگاه کنید به:

    گفت‌وگوی نگارنده با ماشاالله آجودانی (۱۳۸۷)؛ «نقد تجدد در ایران باید مقدم بر نقد سنت باشد»؛ تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر.

    احمدی، حمید (۱۳۸۹)؛ «آرمان‌های انقلاب مشروطه»؛ تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر.

    گفت‌وگوی فصلنامه تلاش با گوئل کهن (۱۳۸۶)؛ «رضاشاه محصول انقلاب مشروطه بود»؛ تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر.

    مسکوب، شاهرخ (۱۳۸۴)؛ داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع، تهران: فرزان.

    میرفطروس، علی (۱۳۸۷)؛ «نکاتی درباره‌ی دوران رضاشاه»؛ تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر.

    گفت‌وگوی منتشرنشده‌ی نگارنده با عباس میلانی؛ «بازیابی هویت ایرانی در عصر رضاشاهی».

    ۲. نگاه کنید به: بولارد، سر ریدر (۱۳۶۹)؛ شترها باید بروند؛ ترجمه‌ی حسین ابوترابیان؛ البرز؛ صفحه‌ی ۱۰۰.

    ۳. نگاه کنید به: مختاری‌اصفهانی، رضا (۱۳۸۸)؛ رادیو فرهنگ و سیاست در ایران (۱۳۱۹-۱۳۳۲)؛ دفتر پژوهش‌های رادیو؛ تهران: طرح آینده‏‫؛ صص ۳۸-۳۶.

    ۴. احمدشاه در برابر رضایت به انتساب وثوق‌الدوله به نخست‌وزیری، مقرری ماهانه‌ای به مبلغ ۱۵ هزار تومان از امرداد ۱۲۹۷ از انگلستان دریافت می‌کرد. برای آگاهی بیشتر بنگرید به: غنی، سیروس (۱۳۸۵)؛ ایران: برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها؛ ترجمه‌ی حسن کامشاد؛ انتشارات نیلوفر، فصل دوم.

    ۵. برای نمونه نگاه کنید به: نامه‌ی ششم اوت ۱۹۴۱ / ۱۵ امرداد ۱۳۲۰.

    ۶. نگاه کنید به: سند شماره‌ ۳۶ در اسنادی از تاریخچه… ص ۹۸.

    ۷. نگاه کنید به: مختاری‌اصفهانی، رضا (۱۳۸۸)؛ رادیو فرهنگ و سیاست در ایران (۱۳۱۹-۱۳۳۲)؛ دفتر پژوهش‌های رادیو؛ تهران: طرح آینده‏‫؛ صص ۴۴-۴۲.

    ۸. نگاه کنید به: پیشین، صص ۴۰-۳۹.

    ۹. نگاه کنید به: میرزایی، محسن (۱۲ امرداد ۱۳۷۸)؛ «اینجا برلین … اینجا برلین»؛ روزنامه‌ی ایران؛ شماره‌ی ۱۲۹۵.

    ۱۰. BBC: British Broadcasting Corporation

    11. Nation Shall Speak Peace Unto Nation.

    12. نگاه کنید به: ذوقی، ایرج (۱۳۷۲)؛ ایران و قدرت‌های بزرگ در جنگ جهانی دوم، انتشارات پاژنگ، پانویس صفحه‌های ۱۰۸ و ۱۰۹ که خود برگرفته از گزارش شماره ۱۷ مورخ ۴ اکتبر ۱۹۴۱ به بولارد (E2712/42/34-F.O.371/27125) است.

    ۱۳. نگاه کنید به: پیشین که خود برگرفته از سند E5714/3326/34-F.O.371/27216 است.

    ۱۴. اسناد به روشنی نشان می‌دهد که دولت و سفارت انگلستان در ایران هیچ نقشی در کودتای سوم اسفندماه ۱۲۹۹ نداشته‌اند و انگلیسی‌‌ای چون آیرونساید سر خود از کودتای پشتیبانی کرده‌ است. بنگرید به: غنی، سیروس (۱۳۸۵)؛ ایران: برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها؛ ترجمه‌ی حسن کامشاد؛ انتشارات نیلوفر.

    ۱۵. BBC Persian Service Archives, program for the 65th Anniversary of the BBC

    Persian Service: produced by Shahryar Radpoor.

    16. Wright, Sir Denis (1986), The Persian amongst the English, 213-15.

    17. The Spiral of Silence.

    18. برای نمونه‌ای از این ادعاها بنگرید به: بهنود، مسعود (۲۷ دسامبر ۲۰۰۲)؛ «۶۲  سال بی بی سی فارسی: از این جا لندن است؛ تا سایت اینترنتی»؛ تارنمای بی‌.بی‌.سی فارسی.

    کتابنامه انگلیسی

    Sreberny, Annabelle and Torfeh, Massoumeh (2008), ‘The bbc persian service 1941-1979′, Historical Journal of Film, Radio and Television,28:4, 515 — ۵۳۵.

    Wright, Sir Denis (1986), The Persian amongst the English.

    کتابنامه پارسی

    برومند، صفورا (۱۳۸۶)؛ تاریخ‌نگاری به شیوه رادیو BBC؛ دفتر پژوهش‌های رادیو، چاپ نخست.

    بولارد، سر ریدر (۱۳۶۹)؛ شترها باید بروند؛ ترجمه‌ی حسین ابوترابیان؛ البرز.

    بولارد، سر ریدر (۱۳۷۱)؛ نامه‌های خصوصی و گزارش‌های محرمانه‌ی سر ریدر بولارد، سفیرکبیر انگلستان در ایران؛ ترجمه‌ی غلام‌حسین میرزاصالح؛ چاپ اول؛ طرح نو.

    پارسونز، سر آنتونی (۱۳۶۳)؛ غرور و سقوط؛ ترجمه‌ی دکتر منوچهر راستین؛ انتشارات هفته.

    تبرائیان، صفاءالدین (۱۳۷۱)؛ ایران در اشغال متفقین (مجموعه‌ی اسناد و مدارک ۲۴-۱۳۱۸)؛ تهران: رسا.

    ذوقی، ایرج (۱۳۷۲)؛ ایران و قدرت‌های بزرگ در جنگ جهانی دوم، انتشارات پاژنگ.

    صدیق، عیسی (۱۳۵۳)؛ یادگار عمر؛ وزارت فرهنگ و معارف؛ جلد سوم.

    عاقلی، باقر (۱۳۶۷)؛ ذکاءالملک فروغی و شهریور ۱۳۲۰؛ انتشارات علمی و سخن.

    غنی، سیروس (۱۳۸۵)؛ ایران: برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسی‌ها؛ ترجمه‌ی حسن کامشاد؛ انتشارات نیلوفر.

    قاسمی، مهدی (۱۳۸۹)؛ «درباره‌ی تأسیس فرستنده‌ی رادیو»؛ فصلنامه‌ی تلاش شماره‌ی ۲۳؛ تارنمای انجمن پژوهشی ایرانشهر.

    مختاری‌اصفهانی، رضا (۱۳۸۸)؛ تاریخ تحولات اجتماعی رادیو در ایران، طرح آینده.

    مختاری‌اصفهانی، رضا (۱۳۸۸)؛ رادیو فرهنگ و سیاست در ایران (۱۳۱۹-۱۳۳۲)؛ دفتر پژوهش‌های رادیو؛ تهران: طرح آینده.

    معاونت خدمات مدیریت و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور (۱۳۷۹)؛ اسنادی از تاریخچه رادیو در ایران (۱۳۴۵-۱۳۱۸ ه.ش)؛ سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی؛ چاپ نخست.

    معتمدنژاد، کاظم (۱۳۸۳)؛ وسایل ارتباط جمعی (جلد نخست)؛ دانشگاه علامه طباطبایی، چاپ چهارم.

    مکی، حسین (۱۳۸۰)؛ تاریخ بیست‌ ساله‌ی ایران؛ جلد هفتم؛ انتشارات علمی.

    مهرداد، هرمز (۱۳۸۰)؛ مقدمه‌ای بر نظریات و مفاهیم ارتباط جمعی؛ فاران؛ چاپ نخست.

    هوشنگ‌مهدوی، عبدالرضا (۱۳۷۲)؛ انقلاب ایران به روایت رادیو بی‌.‌بی.‌سی؛ طرح نو.

    روزنامه‌ها

    اطلاعات (۱۱ شهریور ۱۳۱۸).

    ایران (۱۲ امرداد ۱۳۷۸)؛ «اینجا برلین … اینجا برلین»؛ نوشته‌ی محسن میرزایی.

     

    Read more »
  • Amnesty International: DOCUMENT - IRAN: JUVENILE OFFENDER NEARING EXECUTION

    URGENT ACTION

    JUVENILE OFFENDER NEARING EXECUTION

    Juvenile offender Razieh Ebrahimi has been sentenced to death for the murder of her husband in 2010 when she was 17 years old. Her death sentence has been sent to the Office of the Implementation of Sentences, so it could be carried out at any time.

    Razieh Ebrahimi was sentenced to death in 2010 under qesas (retribution-in-kind) by Branch 17 of the Criminal Court in Ahvaz, which found her guilty of killing her husband the same year, when she was 17. She is reported to have admitted killing her husband while he was asleep. She has said that she did so after years of being abused, physically and psychologically. Razieh Ebrahimi was married to her husband at the age of 14.

    Amnesty International understands that the execution of Razieh Ebrahimi was to be implemented a few months ago, but was stopped after she told the authorities that she had committed the crime when she was 17. Her lawyer has since submitted a retrial request to the Supreme Court on the grounds that she was under 18 at the time of the crime. The Supreme Court has refused this request.

    Sentences of qesas are not open to pardon or amnesty by the Supreme Leader. Once a qesassentence has been upheld by the Supreme Court, it can be implemented at the request of the family of the murder victim at any time.

    Please write immediately in Persian, English, Spanish or your own language:

    Urging the Iranian authorities to immediately halt the execution of Razieh Ebrahimi;

    Calling on them to ensure her case is reviewed urgently with a view to overturning her death sentence and that any extenuating circumstances relating to allegations of domestic violence are considered;

    Reminding them that Iran is a state party to the International Covenant on Civil and Political Rights

    (ICCPR) and the Convention on the Rights of the Child (CRC), both of which prohibit the use of the death penalty

    against people convicted of crimes committed when they were under 18;

    Reminding them that under Article 6(4) of the ICCPR, anyone sentenced to death shall have the right to seek pardon or commutation of the sentence.

     

    PLEASE SEND APPEALS BEFORE 31 JULY 2014 TO:

    Leader of the Islamic Republic

    Ayatollah Sayed ‘Ali Khamenei

    The Office of the Supreme Leader

    Islamic Republic Street- End of Shahid KeshvarDoust Street

    Tehran, Islamic Republic of Iran

    Twitter: @khamenei_ir

    Email: info_leader@leader.ir

    Salutation: Your Excellency

     

    Head of the Judiciary

    Ayatollah Sadegh Larijani

    c/o Public Relations Office

    Number 4, 2 Azizi Street intersection

    Tehran, Islamic Republic of Iran

    (Subject line: FAO

    Ayatollah Sadegh Larijani)

    Salutation: Your Excellency

     

     

     

    And copies to:

    President of the Islamic Republic of Iran

    Hassan Rouhani

    The Presidency

    Pasteur Street, Pasteur Square

    Tehran, Islamic Republic of Iran

    Email: media@rouhani.ir

    Twitter: @HassanRouhani (English) and @Rouhani_ir (Persian)

     

    Also send copies to diplomatic representatives accredited to your country. Please insert local diplomatic addresses below:

    Name Address 1 Address 2 Address 3 Fax Fax number Email Email address Salutation Salutation

     

    Please check with your section office if sending appeals after the above date.

    URGENT ACTION

    JUVENILE OFFENDER NEARING EXECUTION

    ADDITIONAL INFORMATION

     

    Razie Ebrahimi was arrested in 2010. She is now held in Sepidar Prison in the southern province of Khuzestan.

     

    Child and early forced marriage remains an issue for girls in Iran. According to Article 1041 of the Iranian Civil Code, the legal age of marriage for girls is 13 years. However, the father or a paternal grandfather can legally marry a girl under the age of 13 to the person of their choosing with the permission of a court. As a state party to ICCPR and the CRC, the Iranian authorities are obliged to protect women and girls from violations of their human rights including domestic violence and forced marriages as committed by non-state perpetrators.

     

    Under the revised Islamic Penal Code (IPC), passed into law in May 2013, the execution of offenders under the age of 18 is prohibited for a limited number of crimes such as drug-related offences. The IPC, however, continues to provide for the death penalty for murder, which falls under the qesas(retribution-in-kind) and hodoud punishments, for which there are fixed penalties under Islamic law. For juvenile offenders, Article 91 of the revised IPC excludes the death penalty for crimes that fall underhodoud or qesas where a juvenile offender does not understand the nature of the crime, its consequences, or if there are doubts about their mental capacity.

     

    The use of the death penalty against juvenile offenders is prohibited under international law, as stated in Article 6(5) of the International Covenant on Civil and Political Rights (ICCPR) and the Convention on the Rights of the Child (CRC). Iran is a state party to both treaties and so has undertaken not to execute anyone for crimes committed when they were under 18.

     

    A person convicted of murder in Iran has no right to seek pardon or commutation from the state, in violation of Article 6(4) of the ICCPR. The family of a murder victim have the right either to insist on execution, or to pardon the killer and receive financial compensation (diyeh).

     

    Iran remains the second biggest executioner in the world, after China. In 2013, the Iranian authorities or state-controlled or state-sanctioned media officially acknowledged 369 executions; however, at least 335 additional executions were carried out, according to reliable sources. This would bring the total for 2013 to at least 704. Reports indicate that at least 11 of the executed may have been under the age of 18 at the time of their alleged crimes. As of 10 June 2014, 157 executions have been acknowledged by the authorities or state-sanctioned media. However, reliable sources have reported at least 197 additional executions.

     

    Name: Razieh Ebrahimi

    Gender m/f: f

     UA: 158/14 Index: MDE 13/037/2014 Iran Date: 19 June 2014

    UA: 158/14 Index: MDE 13/037/2014 Issue Date: 19 June 2014

    Read more »
  • حوزه علمیه قم را چه کسانی ساختند ؟

     

    Image may contain: 1 person
    ء نویسی استعداد خارق العاده ای از خود بروز داد. در تنهایی سخت مطالعه می کرد در کالج همیشه شاگرد اول بود . درست پیش از ورود به آکسفورد از درد جانکاه ستون فقرات که چهار سال پیشتر در اثر افتادن از اسب هنگام سوارکاری عارضش شده بود سخت رنج می برد و این درد تا پایان عمر همراه او بود . به همین خاطر تا پایان عمر مجبور شد از دارو استفاده کند و غالباً در لحظه های حساس و بسیار حیاتی در موقعیت شغلی و پرداختن به امور امپراتوری بریتانیا سبب کج خلقی او می شد. و تعادل او را بر هم می زد.کرزن برای اولین بار نماینده مجلس لردها شد و آهنگ سفر به دور دنیا کرد و شیفته ی سفر به آسیا شد و اولین بار عنوان خبرنگار روزنامه تایمز به ایران آمد، حاصل این سفر مذاکره برای تعیین یک محل ثابت وفراگیر ویژه تدریس علوم اسلامی مربوط به شیعه در ایران و توسعه ان بود که متعاقب ان حوزه علمیه قم تاسیس شد سه کتاب معروف او : «روسیه در آسیای مرکزی » (1889م) ، «ایران و قضیه ایران » (1892م) ، که نام آورترین اثر او بود، و «مسائل خاور دور» (1894م) اودر بازگشت به مطالعات وسیعی در باره مردم شناسی ایرانیان پرداخت و در 31 سالگی به تحریر این دو مجلد مشغول شد و می گویند نه ماه شب و روز را در خانه ای که در حومه ی لندن اجاره کرده بود صرف کار این تألیف نمود. در حین نگارش کتاب ایران با قبول مقام معاونت وزارت امور هندوستان اولین گام خود را در نردبان سیاست برداشت و نایب السلطنه هندوستان شد به علت اختلافی که با وزارت جنگ انگلیس پیدا کرد مجبور به استعفا گردید و به دولت ائتلافی «اچ اچ اسکیت » پیوست و هنگامی که او بر سر کار آمد به او عنوان لرد داده شد به ریاست مجلس اعیان یا مجلس لرد ها رسید و از آن پس یکی از اعضای هیئت دولت بود که سیاست و امور جنگ جهانی اول پرداخت و پس از جنگ بعنوان وزیر خارجه انتخاب شد .لرد کرزن یک سال پس از جنگ جهانی اول در زمان وزارتش در امور خارجه سیاستی را اجرا کرد که بر اثر آن نزد ایرانیان منفور شد در آن تاریخ به اشاره او میان «وثوق الدوله » نخست وزیر ایران و «سرپرسی کاکس» نماینده انگلیس پیمانی به امضا رسید که مقامات انگلیسی را ناظر بر سازمان های ارتشی و دارایی ایران می کرد. مسلماً انگیزه عقد چنین پیمانی ترس کرزن از ناحیه روسها و تدبیرش برای ایجاد موانعی بر سر راه توسعه طلبی رژیم جدید کمونیستی شوروی و تحکیم سلطه انگلستان بر ایران بود درحقیقت تاسیس حوزه علمیه قم که ابتکار او بود برای ایجاد یک سد دفاعی در مقابل کمونیسم شوروی بود او طی یادداشتی در خصوص قرارداد مذکور چنین نوشت:«غرض آن نیست که ما اختیار ایران را به دست گرفته یا خواهیم گرفت، بلکه مقصود آن است که حکومت ایران دریابد که ما تنها قدرت بزرگ در همسایگی آن هستیم که به سرنوشت ایران سخت علاقمندیم، می توانیم و مایلم ایران را در احیای ثروتهایش یاری کنم.» کتاب« ایران و قضیه ایران» برای اولین بار در نیمه ی آخر قرن 19م به دستور نظام السلطنه (حسینقلی خان مافی) والی فارس توسط میرزا محمد نام، شاگرد دارالفنون تهران در سال 1311 هجری قمری در شیراز بطور خیلی ناقص ترجمه شد. اما از آنجایی که نظام السلطنه در موقع مسافرت کرزن به ایران و رفتن او به هندوستان در شوشتر والی بوده و در حین همین سفر، بین کرزن و نظام السلطنه برخورد مختصر نامساعدی روی می دهد لرد کرزن به ایشان رسما اعتراض میکند که ثرا متن این نوشته بزبان فارسی در اختیار اکثرایرانیان قرار گرفت چون امپراطوری بریتانیا راضی به افشای محتویات این کتبا نیست بدلیل انکه بخشی از استراتژی دولت بریتانیا در ایران بوده ونباید دراختیار عوام قرار بگیرد
    Read more »
  • تاریخچه‌ی شیعه‌گری و چگونگی پیدایش مذهب شیعه در ایران

     

    "تاریخچه‌ی شیعه‌گری و چگونگی پیدایش مذهب شیعه در ایران"

    در زمان قدرت گرفتن حكومت عثمانی و بیم شدید رومیان از اتحاد و گسترش كشورهای مسلمان جبهه جنگی از سوی صفویان برعلیه عثمانیان گشوده شد. صفویان از نوادگان «شیخ صفی الدین اردبیلی» هستند. یكی از فرزندان شیخ به نام «اوزون حسن» با «كاترینا» دختر امپراتور روم ازدواج می‌كند. و اساس پیوند خانوادگی خاندان صفویه با روم شرقی پی‌ریزی می‌شود. كاترینا به این شرط با اوزون حسن ازدواج می‌كند كه بر دین مسیحیت خود باقی بماند و فرزندان خود را مسیحی تربیت كند. آنان صاحب دختری می‌شوند به نام «مارتا» كه مارتای مسیحی مادر شاه اسماعیل می‌باشد.

    ھنوز تاریخ‌ھای مدون و تحقیقات جامع در مورد اینکه چگونه صفویان تصمیم گرفتند به مذھب تشیع امامی روی آورند ارائه نشده است. اما جسته و گریخته از حضور مسافران ونیزی در منطقه و ارتباط تنگاتنگ آنان با خاندان اوزون حسن و سپس ازدواج او با دربارامپراطوریِ درخطرافتاده‌ی روم شرقی و نیز ارتباط خانوادگی دیگر او با خاندان شیخ صفی الدین اردبیلی سخن گفته شده است. شاه اسماعیل، بنیانگزار دولت صفوی، از نوادگان شیخ صفی الدین اردبیلی و امپراطور روم شرقی است. در مورد اینکه ونیزیان و کلیسای مسیحی به‌شدت می‌کوشیدند که در شرق عثمانی جبھه‌ی جنگی گشوده شده تا نیروی مھاجم عثمانی در دو جبھه مشغول کارزار گردیده و تضعیف شود تردیدی وجود ندارد.

    پدر اسماعیل "شیخ حیدر" زمانی كه مقام ریاست خانقاه اردبیل را بر عهده داشت شیعه‌ی زیدی (نه شیعه دوازده امامی) بود كه مریدان تاتار به گردش جمع شدند این مریدان كلاه قرمز بر سر داشتند بنابراین قزلباش نام گرفتند. تاتارها مردمانی جنگجو، سنگدل و بی‌رحم بودند كه دین را به خاطر منافع مادی آن، كه عبارت بود از غنائم جنگی و اسیر كردن زنان و دختران پذیرفته بودند. شیخ حیدر برای این قوم فتوی صادر كرد كه: "جهاد با اهل سنت یك واجب شرعی است و غارت اموال و اسیر كردن و فروختن زنان و فرزندان آنها ثواب عظیم دارد". (دقت کنید، مسلمانان خودشان طبق قرآن چنین بلاهایی بر سر دگراندیشان می‌آوردند و اکنون شیعه‌ها نه تنها به کفار که به مسلمانان هم رحم نمی‌کردند و نمی‌کنند! ) او با این فتوی مرتكب جنایات فراوانی شد. قتل‌ها و جنایات او به حدی رسید كه سلطان یعقوب فرزند اوزون حسن ناچار به جنگ با وی شد و او را كشت و سر بریده‌ی شیخ را در خیابان‌های تبریز گرداند تا خشم مردم را فرو نشاند.

    پس از آن خانقاه اردبیل تعطیل شد و مارتا همسر شیخ حیدر به همراه سه فرزندش به شیراز تبعید شدند. برادران اسماعیل به انحاء مختلف كشته شدند و اسماعیل در هفت‌سالگی توسط هفت تن از تاتار كه از سران و فرماندهان برجسته قزلباش بودند به لاهیجان برده شد تا تحت تعلیم و تربیت قرار گیرد. اگرچه مادرش مارتا هم نقش مؤثری در تربیت او داشت. این قزلباش‌ها اگرچه به شیعه‌ی زیدی‌مذهب معروف بودند اما سر منشأ اعتقاد آنها بكتاشیه بود كه از وحدتِ وجود ابن عربی، تثلیث مسیحیت، امام‌پرستی اهل حق و نیا پرستی تاتارها الهام می‌گرفت. (امروزه تمام این‌ها را در عقاید بسیاری از ایرانیان بخصوص شیعیان روشنفکر و متافیزیک‌باور و عرفان‌باز می‌بینیم.) آن‌ها شیخ طریقت كه رهبر ایشان بود را، روح خدا، و ذات معصوم و منزه و واجب‌الوجود و واجب‌الطاعه و بر مردم جهان دارای ولایت مطلقه می‌دانستند. (و این موارد نیز در عقاید حزب‌اللهی‌ها نمایان است.) هفت تنی كه اسماعیل را همراهی كردند از تاتارهای آناتولی و هیچكدام ایرانی نبودند.

    اسماعیل را مریدانش از همان كودكی شاه لقب دادند. شاه در فرهنگ صوفیه به معنای شیخ طریقت بود. اسماعیل در آن عالم كودكی‌اش شاه ولایت دل‌های قزلباش تاتار آناتولی بود. خلیفه‌هایش از او یك خدای مطاع ساخته بودند و وی را همچون بت می‌پرستیدند. تاتارهای بیابانگرد كه از آناتولی به طور مخفیانه برای زیارت مرشدشان وارد ایران می‌شدند نذر و نیازشان را به او نثار می‌كردند، سر بر قدومش می‌سائیدند، در پیشگاهش سجده می‌كردند، جای پاهایش را می‌بوسیدند و از او بركت می‌گرفتند. (همان دستمال‌بازی که در ذات مردم ایران ریشه دوانده.) اسماعیل كم‌سن‌وسال هم در اثر این رفتار مریدانش باورش شده بود كه یک ذات قدسی و آسمانی و خداگونه و مافوق بشری است. او تحت تاثیر سخنان مادرش و تحت تلقین شبانه‌روزی خلیفه‌های تاتارش که داستان كربلا و مظلومیت امامان شیعه و ستمگری‌های سنی‌ها را برایش تعریف می‌كردند و او در ذهن كودكانه خویش مجسم نمود كه عموم سنی‌ها در برابر امام علی و امام حسین و جد و پدرش قرار گرفتند و آن‌ها را كشتند. شنیدن مكرر چنین داستان‌ها و تلقیناتی از اسماعیل یک موجود پرخاشگر و حیات‌ستیز ساخته بود. (همین جا مشخص است که چه کسانی و با چه اهدافی، مذهب جدیدی را ساختند و تقویت کردند برای مقابله با مسلمانان و خصوصا سنی‌ها. دقیقا همین هدف در شکل‌گیری و پیدایش "وهابیت" قابل ملاحظه است.)

    تا سرآغار قرن دھم ھجری (شانزدھم میلادی) ایران یک کشور سنی‌مذھب بود و تشیع (بخصوص تشیع دوازده امامی) در آن جای عمده و نافذی نداشت. لذا نه عزاداری عاشورا داشته‌ایم، نه روضه‌خوانی؛ نه زیارت قبور متبرکه، نه جن‌گیری و دعانویسی، نه ... و نه سال‌مرگ‌ھای پایان‌ناپذیر ھمراه با سینه‌زنی و قمه‌کشی و علم و کتل، و نه عقل‌گریزی در حد جنون و نه قلاده‌ی تقلید به گردن افکندن در سراسر ایران. اگر آدمی با مزاج متمایل به تشیع (آن ھم نه تشیع امامی) پیدا می‌شد این آدم آخوند و فقیه نبود و بیشتر به فلسفه و حکمت تمایل داشت. (هرچند بسیاری از علمای شیعه‌ی قبل از صفویه اساسا به فلسفه و حکمت اعتقادی نداشتند.)

    پانصد سال پیش، در فروردین سال 881 شمسی، شاه اسماعیل صفوی، در میان امواج جانبازان قزلباش، درحالی‌كه 13 سال بیشتر نداشت، به تبریز وارد می‌شود و آغاز دوران حكومت خود را اعلام می‌كند. نیز اعلام می‌كند كه از آن پس مذهب مردم تحت فرمان او تشیع امامی است و هركس اصول این مذهب جدید را قبول نداشته باشد از دم تیغ خواهد گذشت. او در مقابل مردم تبریز قرار گرفت و چنین گفت: «مرا به این كار واداشته‌اند. خدای عالم و ائمه‌ی معصومین همراه من‌اند. من از هیچكس باک ندارم. به توفیق الله تعالی اگر رعیت حرفی بگویند شمشیر می‌كشم و یک تن را زنده نمی‌گذارم.» (مدل‌بالای ابوبکرالبغدادی!)

    شاه اسماعیل همه‌ی مردم تبریز را به نمازجمعه دعوت كرد و با لهجه‌ی نیمه‌تركی نیمه‌فارسی به جمعیت حاضر در مسجد گفت: «از سنیان تبرا كنید و به ابوبكر و عمر و عایشه لعنت بفرستید.» مردم تبریز دست در گوش‌های خود كردند تا این جملات را نشنوند حضرت شاه شمشیر بلند كرد و فریاد زد تبرا كنید. اما كسی اطاعت نكرد. شاه از فراز منبر به قزلباشانی كه در میان جمعیت و اطراف مسجد بودند دستور حمله داد و قزلباش همه نمازگزاران را در مسجد قتل‌عام كردند. سپس مشغول كشتن مردم كوچه و بازار شدند به نحوی كه چندهزار نفر به قتل رسیدند و زنان و دختران و پسران جوان مورد تعرض جنسی نیروهای قزلباش قرار گرفتند.

    كتاب «سفرنامه ونیزیان در ایران» می‌گوید: «با آن‌كه تبریزیان هیچ مقاومتی نكردند، بسیاری از مردم شهر را قتل‌عام كرد. حتی سربازان، زنان آبستن را با جنین‌هائی كه در شكم داشتند كشتند. گور سلطان یعقوب (شاه قبلی آق قویونلو) و بسیاری از امیرانی كه در نبرد دربند (علیه شیخ حیدر، پدر اسماعیل) شركت كرده بودند، نبش كردند و استخوان‌هاشان را سوزاندند {این یكی از مجازات‌های رایج عصر تركمانان و صفویان است كه اصطلاح «پدر سوخته» از آن به یادگار مانده}. سیصد تن از زنان روسپی را به صف درآوردند و هر یک را دو نیمه كردند. سپس هشتصد تن را كه در دستگاه الوند (شاه معاصر آق قویونلو) پرورش یافته بودند سر بریدند؛ حتی سگان تبریز را كشتار كردند و مرتكب فجایع دیگر شدند.»

    آن‌ها مردم را به دو دسته‌ی خودی و غیرخودی تقسیم كردند (عجب حکایت آشنایی!) هركس شیعه‌ی صفوی می‌شد خودی به حساب می‌آمد و هركس به آئین غیر از آن بود غیرخودی محسوب می‌شد و دشمن (دژمن) به حساب می‌آمد و اموالش تصاحب می‌گردید. (می‌بینید که شیعه‌های صفوی و پیروان "ابن عربی" که امروزه خود را روشنفکر و هوادار اسلام رحمانی و عرفان پائولو کوئیلو و بعضا آیین مهری می‌دانند حتی به شیعیان سنتی هم رحم نکردند.) در تاریخ خاورمیانه، تا آن زمان هیچ قومی به وحشیگری قزلباش نبود كه با مخالفان خود این‌گونه رفتار كند. قزلباش به خانه‌ی یكی از این غیرخودی‌ها وارد شده چند خر نر و ماده فراهم آورده زن و دختر او را برهنه در مقابل دیدگان مردم بر پشت خران ماده می‌بستند، و در چنین وضعی از مرد بیچاره می‌خواستند كه از ابوبكر و عمر و عایشه تبرا بجوید وگرنه ناموسش را به خر نر خواهند كشید! این كار را برای مولانا خفری بزرگترین فقیه شیراز هم تكرار كردند.

    قزلباش به زن و دختران پیرمرد دانشمندي به نام حسین كیا كه راضی به شیعه شدن نگردید، تجاوز كردند و او را در میان همگان لخت نمودند و چند قزلباش پر زور به او تجاوز جنسی كردند، سپس بدنش را شیره مالیدند و در قفس آهنین در بندش كردند تا مورچه‌گان بدنش را آزار دهند. با این رفتار قزلباش، كسانی كه در آذربایجان مانده و توان فرار نداشتند به جمعی از بیماران روانی مبدل شده كه شدیداً عصبی‌مزاج و افسرده بودند و هیچ مرجعی وجود نداشت كه مردم ستمدیده از آن دادخواهی كنند.

    نصرالله فلسفی، در جلد دوم کتاب زندگانی شاه عباس، می‌نویسد که شاه اسماعیل مجموعاً حدود 250 ھزار نفر را در راه تثبیت تشیع در ایران سنی مذھب کشته است ( ص 125 ).

    با این جنایات شاه اسماعیل در سن 14 سالگی در سال 882 بر اریكه‌ی قدرت تكیه زد و خود را پادشاه ایران نامید. و در كاخ هشت بهشت اقامت گزید. او برای دستگاه عقیدتی قزلباش ملاشمس لاهیجی را به خدمت گرفت. لاهیجی كه وظیفه ارشاد و راهنمایی قزلباش را بر عهده گرفته بود حتی یک جلد كتاب مذهبی نداشت تا آن را مرجع خویش برای تعلیم دین قرار دهد! او كه بعد از پادشاه بالاترین مقام را داشت قزلباش را به دور خود جمع می‌كرد و برای آنها داستان‌های كربلا و مضروب شدن فاطمه به دست عمر و سقط شدن فرزندش و ستم‌هایی كه بر اهل بیت پیامبر گذشت را تعریف می‌كرد.

    این‌كه تشیع امامی چگونه انتخاب شد، چه كسانی در این انتخاب دست و نفوذ داشتند، و سرنخ‌ها به كجا وصل می‌شود هنوز مورد تحقیق تاریخی قرار نگرفته است. از طرف دیگرخود تاریخ‌نگاران صفوی نیز بر این واقعیت اذعان دارند كه در آن روز كسی هنوز دقیقاً نمی‌دانست كه اصول تشیع امامی چیست و چگونه می‌شود به آن «مشرف شد». در سراسر تبریز یک آخوند شیعه یافت نمی‌شد و مدت‌ها طول كشید تا توانستند چیزهایی همچون جمله «اشهد ان علی ولی الله» را به اذان اضافه كنند. شاه اسماعیل، در لوای مذهب تشیع امامی به سرزمین‌های مندرس و پاره‌پاره‌ی سنی‌نشین شرق قلمرو خود هجوم می‌آورد و با خونریزی‌هایی هولناک این سرزمین‌ها را به قلمرو حكومت منظم و به مذهب خود «مشرف» می‌كرد. جنایاتی كه قزلباش برای گرفتن شهرهای مختلف مرتكب شدند از شمار خارج است. او با ورود به اصفهان بخش عظیمی از مردم را قتل‌عام كرد و همه‌ی علما و مدرسان و اهل دانش را به كشتن داد.

    شاه اسماعیل بخصوص نسبت به فضلا و هنرمندان دگراندیش حساسیت فوق‌العاده نشان می‌داد. به حدی كه كشتار وحشیانه‌ی او برای شیعه كردن مردم ایران موجب هجرت عده‌ی زیادی از دانشمندان و هنرمندان ایرانی به خاک عثمانی از یكسو و به هندوستان، از سوی دیگر، شد. توجه كنیم كه این دوران همزمان بود با آغاز نواندیشی‌های لوتر در قلمروی اروپای وحشت‌زده از عثمانی. یعنی، آغاز عصر روشنایی مذهبی در اروپا همزمان بود با آغاز پیدایش دولت شیعه امامی در ایران و آنچه كه اكنون به یادگار به ما رسیده، خود شاهد آن هستیم. (با این‌حال، لوتر هم واسه خودش لجنی بود از جنس مسیحیت! مسیحیت نوین!)

    شاه اسماعیل صفوی كه اجدادش سنی شافعی بودند و مادرش مسیحی، خود شیعه‌ی امامی (اثنی عشری) از آب درآمد، درحالی‌كه پدرانش، نسل اندر نسل «شیخ» خوانده می‌شدند و هیچكدام ادعای «سید» بودن نداشتند، یكباره كشف می‌كند كه از سادات صحیح‌نسب است و جد هفتم شیخ صفی، كه «سلطان فیروز شاه زرین كلاه» نام داشته (به وجود واژگان سلطان و شاه و كلاه زرین در این نام دقت كنید) خود با چند پشت به امام موسی كاظم می‌رسیده است!

    دولت صفوی اما هنوز از لحاظ دینكاران مذهبی دچار كمبود بود و در نتیجه به فكر این افتاد كه برای ارشاد رعیت و تبلیغ مذهب تازه، تعدادی آخوند شیعه‌ی امامی را به ایران «وارد كند» (به یاد ورود آیت‌الله هاشمی شاهرودی و برادران لاریجانی و سردار نقدی و عرفات و چمران و...!) به نظر می‌رسد تحت شرایطی كه هنوز چند و چونش بر ما روشن نیست دولت صفوی تصمیم می‌گیرد این «علماء» را به جای عتبات عالیات از «جنوب لبنان» یعنی «جبل عامل» به ایران بیاورد. (آغاز همکاری حکومت شیعه‌ی ایران با آخوندهای لبنانی.) مهاجران جبل عاملی هرگز خود را ایرانی نمی‌دانستند و به مصالح خاص این ملت فكر نمی‌كردند. در واقع همین خاصیت آنان را برای قزلباشان صفوی (كه خود اغلب از آناتولی می‌آمدند) جذاب می‌كرد. آیا قرار گرفتن جبل عامل در قلمروِ روم شرقی می‌تواند سر نخی باشد؟ مسلما بله. (تکرار تاریخ!!! زمانی امپراتوری روم متحد و هم‌پیمان مخفی حکومت شیعه‌ی ایران بود و امروز امپراتوری اسرائیل؛ و هر دو هم به منظور نابودی منافع و سرمایه‌های مردم ایران و از بین بردن کشورهای خاورمیانه. جالب است، نه؟)

    قیام مردم ھرات (که بخشی از ایران بود) در عھد و تاختن اشرف و محمود افغان سنی‌مذھب به سوی پایتخت صفوی دقیقاً به دلیل ستمی بود که آخوندھای شیعه بر آنان روا می‌داشتند. محمود افغان نخست برای دادخواھی به اصفھان آمد و دربار صفوی را لانه‌ی فساد و جور و جھل یافت. و چون به ھرات بازگشت خبر داد که می‌توان بی‌محابا تا اصفھان تاخت و تاج صفوی را آسان به چنگ آورد. آخوندھای عرب امامی جبل عاملی در واقع با کردار نابخردانه‌ی خود ایران را در سراشیب سقوطی ھولناک و طولانی افکنده بودند که می‌توانست به تجزیه‌ی ایران منجر شود. شاه حسین تاج خود را در سینی نھاد و گریان آن را تقدیم محمود افغان کرد، لشگریان محمود در سراسر اصفھان نخست به دنبال شیعه امامی می‌گشتند تا انتقام سخت‌گیری‌ھا و خشک‌مذھبی‌ھای آنان را بگیرند. و نخستین گروھی که از پیش و پس سقوط اصفھان این شھر را ترک کرده و به راه عتبات و احتمالاً جبل عامل پای گریز نهادند همین علماء بودند.

    پراکنده شدن آخوندھا از اصفھان در دو موج انجام گرفت: یکی در دوران محاصره‌ی اصفھان بوسیله افغان‌ھا و یکی ھم در دوران نادرشاه افشار و اصلاحات مذھبی ضد آخوند ناتمام او. موج اول مقصدی داشت به نام عتبات عالیات اما روند موج دوم موجب پراکندگی علمای اواخر عھد صفوی در سراسر ایران شد. (بزرگترین اشتباه نادرشاه همین بود.)

    هنگامی كه اشرف افغان به ایران حمله كرد، این علما در مركز و غرب ایران پراكنده شدند، عده‌ای در كوه‌ها و بیابان‌ها جان دادند و عده‌ای هم به روستا‌ها و شهرها پناه بردند و در آن‌جا در میان مردم فقیر و بی‌سواد به ترویج مذهب خویش پرداختند. مقبره‌ی بسیاری از این علما بصورت زیارتگاه درآمد و ما امروز از بسياري از آن‌ها به نام امامزاده ياد مي‌كنيم. اکنون بیشتر علمایی كه ما می‌شناسیم از نسل علمای جبل عاملی هستند و بیشتر منسوب به شهرهای مركزی و غربی ایران، مانند بروجرد، اراک، گلپایگان، محلات و... می‌باشند و به همین لقب‌ها شناخته می‌شوند. بيشتر امامزاده‌ها هم متعلق به اين قسمت از ايران است كه زماني از دست افغان‌ها گريخته بودند.
    با بالا گرفتن جنگ بین صفویان و عثمانی‌ها، و در پی شكست شاه اسماعیل در چالدران، و به پادشاهی رسیدن شاه طهماسب، پایتخت این خاندان به قزوین منتقل می‌شود و نخستین آخوندهای امامی جبل العامل (همچون نورالدین علی بن عبدالعلی جبل عاملی ـ مشهور به «محقق ثانی») در این شهر به خدمت شاه صفوی می‌رسند. در جلد ششم تاریخ ایران کمبریج، در مقاله‌ی «مذھب عھد تیموری و صفوی» می‌نویسد که ھنگام مرگ شاه طھماسب صفوی بیش از ده ھزار جبل عاملی تنھا در قزوین ساکن بوده‌اند (ص 642)

    از سوی دیگر، دولت عثمانی، در پی پیدایش دولت صفوی و ادعای شیعه بودنش، نسبت به شیعیان قلمرو خود حساسیت شدید پیدا كرده و به آنان به چشم جاسوسان صفوی می‌نگریست. كشته شدن شیخ زین الدین جبل العاملی (كه اكنون با نام «شهید ثانی» شناخته می‌شود) خود نشانه‌ای از این حساسیت است. از آن پس بود ایرانیان رفته‌رفته با مذهب جدید خودشان آشنا شدند و آن دسته از آخوندهای جبل العامل كه می‌توانستند خود را به قلمرو صفوی برسانند به مشاغل مختلفی در منصب‌های دولتی (از جمله نظارت بر بقا و رونق شیعه‌ی امامی در مشهد و قم و شیراز و قزوین) گمارده می‌شدند.

    علمای جبل عامل در سال 1105 (صد سالی گذشته از ورود شاه اسماعیل به تبریز)، در آغاز سلطنت شاه سلطان حسین صفوی، بخشنامه‌ای صادر کرده و دستور دادند در مساجد خوانده شود. در این بخشنامه به ھمه حکام محلی، قضات و عمال حکومتی دستور داده شده بود که میخانه‌ھا را ببندند، خم‌ھای شراب را در شارع عام بشکنند، از حضور زن و مرد در کنار ھم ممانعت کنند، و قمار را ممنوع سازند. حتی قھوه‌خانه‌ھا را بستند و امر به معروف و نھی از منکر قاعده روز شد. براساس گزارش خانم کاترین بابایان (در کتاب «صوفی‌ھا و شاھان و مھدی‌ھا» از انتشارات دانشگاه ھاروارد سال 2003).

    از آن پس حكیمان و ادیبان و اهل تفكر جای خود را به مداحان و موعظه‌گران دادند. ریا و تذویر جای خود را به خلوص و اعتقاد درونی داد. روضه‌خوانی و تعزیه و سینه‌زنی و قمه‌زنی در كشور رواج یافت و اماكن متبركه و قبور امامزادگان یكی پس از دیگری كشف شدند. و اساس تغییرات بنیادی در این مذهب از آن‌جا آغاز شد كه فقه اصولی كه بر پایه‌ی تحقیق و استدلال و اندیشه بود كنار گذاشته شد و به جای آن فقه اخباری رونق گرفت. فقه اخباری اساس آن بر روایات و احادیث قرار دارد و به دنبال آن بحث و جدل و استدلال و اجتهاد (به معنای حقیقی آن) از مدرسه‌های مذهبی رخت بر بست. دولت‌های صفوی و حكومت‌های بعد از آن از وجود این دینكاران بهره‌ی فراوان بردند و هر زمان بانگ آزادی‌خواهی از مردم برخواست به نام دفاع از مذهب آن را در گلو خفه كردند. كه نمونه‌هایی از آن را در سرتاسر تاریخ چندصدساله‌ی ایران شاهد هستیم. از جریان مشروطه گرفته تا حوادث اخير تاريخ این كشور كه به هر نحو با این مذهب و با این دینكاران در ارتباط است.

    پایان.

    جهت دسترسی به جزییات بیشتر به کتاب‌های "تشیع و قدرت در ایران - بهزاد کشاورزی" و "نقش شاه اسماعیل صفوی در تاریخ ایران - امیرحسین خنجی" و ... مراجعه نمایید.

    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network