Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

Women


  • زینت دریایی زنی که با هدف کمک به مردم از راه بهورزی برقع برداشت

     


    زینت دریایی زنی که با هدف کمک به مردم از راه بهورزی، برقع برداشته و در راه خدمت به بهداشت و سلامت مردم روستایش، کارهایی کرده که از تیر و ترکشهای تعصبهای مردسالارانه و روستائی در امان نمانده و هزینه های بسیار زیادی را برایش پرداخته است بهورز جوانی بود که در جامعه ی مردسالار و بسته ی محل زندگیش ، روستای سلخ جزیره قشم درآغاز دهه شصت, انقلابی به پا میکند و هنجارهای جامعه سنتی اش را میشکند و با تحمل فشارهای زیاد مردسالارانه، توانسته باعث تغییرات بسیاری در این روستا شود و توانست در یک جامعه روستایی، راهی را طی کند که تا پیش از او هیچ یک از همجنسانش نرفته بودند.
     تحصیل برای زینت مانند بسیاری از دختران روستایی ایران، تا همان کلاس پنجم ابتدایی معنا داشته اما او پدری داشته که تلاش کرده تا دخترش را با مزایای تحصیل و سواد آشنا کند و نخستین تلنگرهای علاقه به اندیشیدن را به او بزند. پدری که وجودش در جامعه متعصب و روستایی برای زینت موهبتی شده تا بذر تلاش برای خدمت به مردم در دوران کودکی در وجودش کاشته شود و نهال آن در دوران بزرگسالی، باعث همراهی های موثر همسرش نیز گردد. کودکی و نوجوانی زینت به مانند دیگر دختران روستا می گذرد و او طبق رسوم ده در سن پائین ازدواج میکند. اما آنچه در تمام دوران نوجوانی در درون زینت بیدار می ماند، تقلاهای فردی اش برای کمک به مردم است. همین تقلاها باعث می شود تا با تلاشی مثال زدنی، همسرش را برای شرکت در دوره آموزش بهورزی در بندرعباس، راضی کند.
     اما نقطه عطف تلاشهای زینت؛ برداشتن برقع است. برقعی که در فضای زندگی اش به مثابه حجاب معنا می شود اما زینت برای اشتغال به کار بهورزی در خانه بهداشت روستا و به خاطرحرفه اش بُرقع (روبنده)را کنار می گذارد و به جایش، لباس فرم بهورزی می پوشد و یک تنه درمقابل هجوم تمام اهالی سلخ و طبل و روستاهای دیگر میایستد و مبارزه می کند (استفاده از برقع برای زنان آنقدرحیاتی ست که اگر از چهره بردارند به منزله ی زن فاحشه هستند)مبارزه ای نابرابر. اما زینت که قصد کرده بوده تا رسیدن به هدفش، دست از تلاش برندارد و کوتاه نیاید، با اشتیاقی مثال زدنی به پیمودن راه انتخابی خودش ادامه می دهد. او برقعش را برمی دارد و چیزی نزدیک به ده سال حتی به مهمانی هم نمی رود و زندگی اش می شود رسیدگی به امور بهداشتی و درمانی مردم روستا در خانه بهداشت و تربیت و مراقبت از دو فرزندش. در خاطراتش نقل می کند که این کار از طرف خانواده، همسرش، برادرش و مردم روستا، چه فشارهایی را بر او تحمیل می کند. برادرش او را کتک می زند، خانواده اش طردش می کنند و زنان و دختران روستا از او فاصله می گیرند. دست تنها و می کوشد حصارهای روستایش را که مثل زندانی برای زنان بود بشکند وبه مردمش خدمت کند ...
    او پس از 133 سال مدارا با فشارهای فرهنگی و اجتماعی اطرافش و ادامه مسیر خودخواسته اش؛ حالا علاوه بر مدیریت مرکز بهداشت روستای سلخ، نقش تاثیر گذاری در کمکهای حیاتی به ماماروستاها و زایمان بهداشتی تر و کم مساله تر زنان روستایی در جزیره قشم دارد.
     تلاشهای بی وقفه زینت دریایی تنها در کمک به ارتقاء وضع بهداشت و سلامت روستائیان خلاصه نشده و او به مثابه یک مصلح اجتماعی، پیگیر کارهای عام المنفعه ای چون دایرکردن مدارس راهنمایی دخترانه روستایی نیز بوده است. گذشت 13 سال تلاش و تحمل انواع فشارهای کمرشکن، بالاخره باعث باور مردم روستا به خیرخواهی زینت شده و مردم در اولین دوره انتخابات شورای ده، بیشترین رای را به او می دهند. هرچند زینت برای ورود به شورا و شرکت در جلسات آن نیز با مشکلات فراوانی ناشی از نظام حاکم مردسالارانه مانند اینکه«ما با یک زن یکجا نمی نشینیم» و …. روبرو بوده اما اینجا هم زحمت می کشد و با پایداری مثال زدنی، موقعیتش را در شورای ده حفظ می کند. او حتی با وجود داشتن بیشترین آراء ماخوذه که طبق قانون، او را رئیس شورا می کرده، با انعطاف، حاضر می شود تنها با عنوان عضو شوراء در جلسات حضور یابد.
     زینت؛ دختری که برای خواندن کتاب و بیرون زدن از فضای بسته روستا یا در چاله ای در زیر یک نخل پنهان می شده تا از طرف دیگر روستاییان زیر سوال نرود و یا در زیر ملحفه ای سفید که نور بیشتری داشته، کتاب باز می کرده تا با اعتراض برادرش مواجه نشود؛ حالا یک کتابخانه در خانه بهداشت روستا درست کرده و دخترها را تشویق به کتابخوانی و مطالعه می کند.
     او روزهای سختی را از سر گذرانده که زنان روستا با دیدن صورت بدون برقعش، به او پوزخند می زدند و به هم می گفتند عقلش سرجایش نیست. کتک خورده و 13 سال هیچ دوست و همزبانی در روستایش نداشته و درد دلهایش را به موج و دریا می گفته. سالها طول کشیده تا مردم به نیت انسان دوستانه و نگاه بلند او پی ببرند و دیگر به او تهمت و ناسزایی روا ندارند، طوری که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده اما برای او اتفاقی بزرگتر از این نمی توانسته بیفتد. اتفاقی که او با خواسته و همت خودش، راه تفاوت و اصلاح را در پیش گرفته و این چنین نام خود را در تاریخ زنان جزیره قشم ثبت کرده است.

     

     
    Read more »
  • مقوله حجاب کاذب در نظام ملایان

     


    در این پست خواهید خواند که در کشور ایران ترکیب قوانین اسلامی و فرهنگ غربی تضاد را بوجود میاورد و همچنین حجاب و چادر یک حیله و نیرنگ زیرکانه از طرف مشاوران بریتانیایی است که بتوانند نیروهای خودی را از توده نامحرم مردم تشخیص داده و افراد حکومتی وقتی نیاز به رابطه جنسی دارند فرد مورد نظر را شناسایی کرده و از آن کام بگیرند همچنین خواهید خواند که جمهوری اسلامی خود مردم را تحریک کرده و مغز آنها را با محرکهایی بنام سینما قلقلک میدهد و از آنطرف محدودیت ایجاد میکند تا منابع عظیمی از ذهن جوانان فقط صرف رها شدن از این محدودیت ها بشود و دیگر زمانی برای مطالعه و کارهای مفید باقی نگذارد... و خواهید خواند که آخوندها با شقه کردن مردم به گروه ها و گرایش و اقوام و گویشها و قبیله ها و احزاب های رنگارنگ شده در نهایت نیروی انسانی را در یک اصطحکاک به هدر داده و با تحریک کردن زنان و مردان از جمله سرمایه دارن و نخبگان و دانشمندان آنها را از کشور فراری میدهند که هم براحتی بر ملت کم هوش شده ایران حکومت کنند و هزینه حکومت کردن را کاهش بدهند و از همه مهمتر اینکه نیروی انسانی که با هزینه ملی ایران تربیت و تعلیم یافته را به رایگان به اربابان غربی خود دو دستی تقدیم میکنند و آنهم با چه منت و چه سرکوفتی!!... ادامه مطلب را بخوانید تا بقیه مسائل را در یابید
    بنظر شما کجای اسلام گفته حجاب باید باشد؟؟؟؟ کجای قرآن گفته زن که حجاب نداشته باشد جرم است؟ اصلا جرمی برای زنان بیحجاب تعیین نشده، شما توجه کنید در رژیم جمهوری اسلامی اگر قوانین اسلامی وجود دارد پس چطور در دانشگاه ها پسر و دخترها با آن وضع ناجور باهم مختلط میشوند؟ حال آنکه در مقطع دبستان که دختر و پسر به سن تکلیف هم نرسیده اند مسولان با سماجت آنها را از هم تفکیک میکنند، در آنجا وقتی سوال میشود چرا تفکیک میکنید میگویند مگر کشور ما اسلامی نیست! ولی در مورد وضعیت دانشگاه ها که سوال میکنی میگویند متحجر نباش و افراط و تفریط نکن!!! یعنی جمهوری اسلامی بر طبق قوانین اسلامی پیش نمیره بلکه مخلوطی از قوانین اسلامی و غربی است که در راستای منافع شخصی پیش میره نه حفظ دین و اخلاق و مسائل معنوی! بلکه هر جا که منافعش ایجاب میکنه اون قسمت رو اجرایی میکنه، وقتی میگویی چرا حجاب میگویند اینجا کشور اسلامی است، وقتی میگویی این چه وضعش است میگویند دیگر انقد عقب افتاده نباش! یعنی اینها میخواهند هم قوانین اسلامی باشه و هم فرهنگ غربی، ترکیب این دو میشود آش شوربای اسلام انگلیسی که ما شاهد تهوع و بالا آوردن تغذیه شدگان این آش هستیم، میخوان هم حجاب باشه و در کنار آن فرهنگ غربی هم باشه تا تضاد بوجود بیاید، تا آنها بتوانند تجارت کنند محصولات جنسی خودشان را بفروشند و زنان را هم با لوازم آرایشی به هفت قلم آرایش مزین کنند و هم از لباسهای غربی و اسلامی ترکیب کنند و به تن آنها کنند! هم اینکه از سود تجارت فروش محصولات بیحجابی بهرمند بشن و هم مردم را در یک محدودیت نگه دارند تا خواسته های مردم همیشه برای رهایی از این محدودیتها محدود بشه و خواسته هاشون بالاتر از نیاز جنسی نره!!
    جالب اینجاست که برخی فکر میکنند زنان خودشان توانسته اند به این مرحله از بدحجابی برسند!!! برخی فکر میکنند که زنان با انتخاب بد حجابی در حال مبارزه با رژیم هستند!!!!!! در حالیکه تمام مراحل تغییرات پوشش زنان طبق یک مهندسی دقیق پیش رفته، برای این که فکر نکنید روی هوا حرف میزنم باید عرض کنم که یک تحقیقات گسترده و چندین ساله در این زمینه انجام دادم و آرشیو تمامی فیلمها مستندها و شرایط زندگی و فرهنگ این چند دهه را مطالعه کردم و متوجه شدم پیش از اینکه در جامعه یک پوشش یک رفتار یک واکنش و یک ظاهر تبدیل به مد شود و مردم بصورت گروهی آن را پذیرش کنند این مدها سالها پیش از اون از طریق فیلمها به خورد مردم داده میشه، اگر آرشیو فیلمها را بررسی کنید خواهید دید حتی تحریک کردن زنان برای مطالبه حقوقشان سالها پیش از این ازطریق فیلمها به آنها تحمیل شده، نه اینکه اینها دلشان برای زنها بسوزد! بلکه اینها میخواهند زنان را از اینکه حقوقشان ضایع شده آگاه کنند فقط همین و آنها در جامعه خود را طرد شده ببینند و دست به رفتارهای ضد اجتماعی زده و در نهایت رفتارهای ضد اجتماعی فسادهای اخلاقی و خیلی از مشکلات ریز و درشت را بوجود بیاورد، آنها میخواهند زنان این را بدانند که حقوقشان ضایع شده است و دائم در یک اصطحکاک قرار گرفته و نیروی جامعه را به هدر بدهند و دائم با پوشش نامناسب و غیر عرفی و غیر قانونی تبدیل به قانون شکنان بشوند و این خود زمینه دروغ و ریا و خیانت را فرآهم میسازد، آنها ابتدا از طریق محرکهایی بنام فیلم مردم را تحریک کرده و مغز مخاطبان را قلقلک میدهند تا آنها عقیم و خنثی بشوند و زندگی را پوچ و بی معنی ببینند، هدف آنها این نیست که در نهایت به مردم آزادی بدهند دمکراسی را به جامعه عرضه کنند فقط میخواهند مردم در نزاع و ستیز باشند و قانون شکنی کنند و در نهایت چرخه اقتصاد و تولید کشور بخوابد و نخبگان و سرمایه دارن حس کنند جای آنها دیگر در ایران نیست و در مدتی که در ایران مشغول کارهستند مردم را سر کیسه کنند و پولها را روی هم انباشه و وقتی کیسه هایشان پر از طلا و اسکناس شد زمان آن فرا میرسد که از کشور فرار کنند و بروند آنور آبها با خرید املاک و زمین و سهام زندگی مرفه ای را پشت سر بگذارند، اینکه خودتو در محدودیت ها ببینی و احساس کنی در یک زندان محصور شده ای و سعی کنی با زیرکی و پنهان کارانه قانون را دور بزنی و رابطه های پنهانی رو تو زندگیت جا بدی و ببین چقدر جوانان برای رسیدن به یک رابطه سالم باید زمان صرف کنند قانون را دور بزنند و دست به رفتارهای ضد اجتماعی بزنند تازه آیا توسط نیروهای گشتی دستگیر بشن یا نشن و این همان چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد... جمهوری اسلامی خود مانتوهای تنگ را وارد کشور کرده حتی در داخل کشور آن را تولید میکند بعد آزادانه در بوتیک ها بفروش رسانده و دختران را در سر خیابانها تحقیر میکنند و زیر پایشان له میکنند تا این دخترها تبدیل به بزه کاران جامعه بشوند، حتی دختران شریفی که یکبار پایشان به نیروی انتظامی باز نشده است با تکرار دستگیری آنها و تحقیر شدن و کشاندن آنها از اینور به آنور آنها تبدیل به بزه کاران جامعه میشوند و وقتی از آنجا آزاد میشوند نه تنها حجابشان را اصلاح نمیکنند بلکه ساپورتهای حریرتر و مانتوهای کوتاه تر میپوشند تا این حقارت شدن رو تلافی کنند و فکر میکنند که این راه راه مبارزه با حکومت است!!! آنها توسط نیروهای حکومتی تحقیر شده اند و وقتی کلمه حجاب میاید حالشان بهم میخورد، پس حتی اگر یکنفر با سند و مدرک به آنها بقبولاند که این رژیم با اینکار میخواهد دختران بیحجابتر شوند بازهم قبول نخواهند کرد چرا که این تحقیرها باعث میشه نتونن از اون تنفر و عقده ای که بهشون تحمیل شده بیرون بیاند و به مسائل اصلی برسند
    جمهوری اسلامی خود محصولات بیحجابی و محصولات جنسی و آرایشی را وارد بازار کرده و با فروش آن سودی کلان را به جیب زده و در مراحل بعدی با سرکوب جوانان آنها را تحقیر کرده تا آنها از حجاب فاصله بگیرند و با اینکار یک شکاف بین افراد حکومتی و عادی بوجود میاورند که هرگز آنها باهم متحد نشوند و مانند دو قطب هم نام همدیگر را برانند، آنها میخواهند نوامیس حکومتی را با نشان گذاری چادر به سهولت شناسایی کرده و در خیابانها وقتی میخواهند تجاوزی کنند و کامی بگیرند با توجه به نشاندار بودن دختران حکومتی میدانند که باید به چه کسانی تجاوز کنند و برای همین آنها عمامه هایشان را از سرشان در آورده سوار بر ماشین های مدل بالای خارجی اشان شده و در خیابانها پرسه میزنند حال اگر یک فرد عادی دوبار در خیابان تردد کند و دختری را سوار خودرویش کند او را دستگر کرده و به بدترین شکل ممکن با او برخورد میکنند، ولی نیروهای خودی حتی شیشه های ماشین هایشان را دودی کرده و دختران بزک کرده را سوار ماشین هایشان میکنند و از آنها کام میگرند و ماموران هم با اطلاع از اینکه فرد خاطی حکومتی و محرم به نظام است با آنها هیچ برخوردی نمیکنند برای همین در شهر شاهد یکسری افراد هستیم که با توجه به اینکه جوانی حتی آزادی این را ندارد که با دوست دخترش در کوچه ای خلوت چند کلمه حرف بزند اینها در خیابانها ویراژ میدهند و قر میدهند گویی هیچ محدودیتی برای آنها وجود ندارد و آنها در قلب پاریس و لسن آنجلس زندگی میکنند و در آزادی مطلق غوطه ورند، برای همین است که وقتی حرف از محدودیت و نبود آزادی به میان میاید بسیجی ها و حزب الهی ها و آخوند زاده ها بر میگردن و میگویند در هیچ کجای جهان به اندازه ایران آزادی وجود ندارد! بخدا حرفشون درسته هیچ کجای گیتی و عالم هستی به مانند ایران آزادی وجود ندارد!!!! البته این آزادی فقط شامل افراد نشاندار و سهامداران انقلابی میشه و سایر هم میهنان که نامحرم محسوب میشن در جهنمی سوزان در زندانی بنام ایران اسیرند و محکوم به تباهی، و نه تنها اسیر هستند و هم اینکه اجازه ندارند حتی رابط سالمی با عشق خودشان داشته باشند و حتی اجازه ازدواج به آنها داده نمیشود! و هم اینکه ناموسشان توسط همین افراد نشان دار مورد تجاوز قرار میگیره و هم اینکه باید باجگذار رژیم باشند! توی صندوق پول بیاندازند و حتی اگر باجگذار نباشند از آنها سرقت میکنند و با روش های بسیار کثیف و غیر انسانی حساب آنها را تخلیه میکنند و طوری از آنها سرقت میکنند که خودشان هم نفهمند چطور از آنها باج گرفته اند
    خلاصه تو کشور ما 2 میلیون ارباب و آقا زاده دارن به 78 میلیون برده حکومت میکنن و تو سرشون میزنن و توی این 78 میلیون تن حداقل 20 میلیونشون از این وضعیت راضی هستند و میگویند جمهوری اسلامی بد هست ولی امنیت را برای ما به ارمغان آورده !!! اینها نمیدانند که وقتی کشوری نیروی نظامی نداشته باشد ارتش نداشته باشد و مرزهایش بروی قاچاقچی ها و مافیا باز باشد دیگر دشمنان کشورمان نیازی نمی بینند که بخواهند جنگ براه بیاندازند و وضع کشور را در حد سوریه و عراق نا امن کنند! وقتی سران جمهوری اسلامی مطیعانه به ارباب خود سواری میدهند و خدمت میکنند دیگر نیازی به نا امن کردن نیست، مرزها بروی غربیها باز است تا بازار ما را اشباع کنند و سود کلانی را به جیب بزنند پس دیگر چه نیازی به ناامن شدن کشور هست؟ تازه منظور من از امنیت در حد دخالت و جنگ های مرزی و خارجی است وگرنه از نظر داخلی ایران جزوء نا امن ترین کشورهای جهان است این مردم که میگویند آخوندها امنیت را برای ما به ارمغان آورده اند نمیدانند که ایران چه پتانسیلی دارد و این ایران سرافراز را با حقیرانی چون سوریه و عراق و فلسطین و آنگولا و بحرین و... مقایسه میکنند! اگر این کشورها نا امن هستند و در سوریه و فلسطین جنگ است بخاطر این است که اون کشورها اصلا نه در مقایسه با منابع با ایران هم تراز هستند و نه در مقایسه با ثروت و نیروی انسانی و همچنین تاریخ و اقلیم ایران و... کشور ما ایران خیلی بهتر از اینها باید میبود در مورد امنیت هم باید بگم وقتی کشور دو قبضه در دست دزدان هست و ارگانها تاسیسات سازمانها و نهادها میدزدند و اختلاس میکنند دیگر نیازی نیست که نا امنی بوجود بیاد، وقتی نا امنی بوجود میاد که یک دولت مستقل و مردمی بروی کار بیاد و جلوی مافیا و قاچاقچی ها و دزدها رو بگیره در آنصورت این نیروهای مافیایی با نا امن کردن میخوان تلافی کنند و به دولت ضربه بزنند و... ولی الان کشور ایران دو قبضه در دست دزدان داخلی و خارجی است این یعنی نا امنی مطلق، یعنی در کشورمان ایران امنیت صفر است و کشور ایران به دست دزدان و غارتگران افتاده است و غارتگران و دزدان میدزدند و مردم مقاومت نمیکنند جرعت اعتراض و حتی ارسال یک کامت و حتی لایک کردن یک کامنت را هم ندارند پس دزدان چرا باید با این مردم مطیع و حرف گوش کن بجنگند؟ وقتی مردم سرشان را پایین انداخته و خراج خود را در سر زمان تعیین شده دو دستی تقدیم دزدان میکنند دیگر جنگ و جدالی باقی نمی ماند، آمار قتل و تجاوز و سرقت در کشور ایران جزو بالاترین آمارهاست و اگر آمارهای رسمی کشور توسط خود حکومت عکس این قضیه را نشان میدهد علت آن ارائه ندان آمارهای درست و صحیح است و خارجیها هم که باج میگرند آمار غلط را تائید میکنند ولی در زمان شاه وقتی شاه قیمت نفت را بالا کشید آنها شروع کردند به نقد حقوق بشری شاه!!

    https://www.facebook.com/roozbeh.kaviani.79/posts/615596395274991

    Read more »
  • جعلیات آتش زدن کریمپور شیرازی -اسناد

     

     

    دهها سال است که کنسورسیوم جعل و دروغ متشکل از اتحاد سرخ و سیاه و خانزاده ھا و قجریون (یا همان بلواگران ۵۷) تاریخ معاصر را به نیرنگ و دروغ آلوده اند و هنوز می آلایند بخصوص در راستای کربلا و عاشورا سازی! نمونه برجسته ان جعلیات آتش زدن کریمپور شیرازی با استناد! به شایعات خودساخته و نقل قولهایی مبتنی بر شنفتیم، میگن، گفته میشود،شایع شده و...است اما هیچکس خودش ندیده! و مرجعی ندارند! در زیراوج رذالت و خباثت جاعلین با تکیه بر اسناد و شواهد برملا خواهد شد. 


    --------------------------------------------------------------------------


    مرد دیوس میراشرافی/ دزد لاستیک به شأنش کافی
    جاسوس دیگر آن پیراسته/ پول از چرچیل جانش خواسته

    این قطعه بسیار مودبانه ای از هنرنمایی کریمپور شیرازی است. قصدم از مودبانه کاملا جدی است. 

    "رضا خان جنایتکار گور به گور افتاده لعنتی تمام استعدادها و نبوغ را مانند افعی آفریقا بلعید و ایران مستعد ، برومند ، پر افتخار را به قبرستان سیاه ، تاریک و مخوف تبدیل کرد"

    "نمی دانم شاه متوجه نیست که مردم درباره ی ازدواج شرم آور خواهرش فاطمه و هیلر چه می گویند ؟"

    "[ شاه ] اگر با طرد اشرف ، فاطمه و احمد شفیق عرب و هیلر امریکایی افکار عمومی را تسکین ندهد عاصیان جان به لب آمده و کارد به استخوان رسیده ، قربانیان جنایت اشرف و احمد شفیق و خجلت زدگان اعمال فاطمه و هیلر ناچار خواهند شد برای حفظ استقلال و آبروی ایران برای حفظ قانون اساسی با کلنگ و داس ، تبر ، تیشه ، چکش ، چوب ، چماق ، سنگ و آجر به دربار حمله ور شده و کاری بکنند که ملت قهرمان و بزرگ فرانسه با دربار خود و بی اعتنا ء به افکار عمومی لوئی شانزدهم کردند . حال خود دانید با آتش و قهر و نفرت مردم ." شماره سوم دریده نامه شورش


    مسعود بھنود  صداي بلبل:
     
    مفتخرم براي كريم پورشیرازي و محمد مسعود احترام ندارم.  از پتیاره نويسي ھاي كريم پورشیرازي به عذاب مي آيم. از كريم پورشیرازي دلم مي خواھد سئوال كنم فلان شاھدخت بیست و چند ساله را به كدام دعوي آزادي خواھي -در میانه مبارزه مردم ايران با قدرت بزرگ زمانه و نھضت ملي كردن نفت - با   غیرقابل نقل ترين كلمات بدكاره خواندن شرط پاسداري آزادي است. دوبیتي« آب كرج » تا سال ھا در محلات بدنام به رنگ و ترانه خوانده مي شد به كدام معیار آزادي، در مطبوعه اي اذن انتشار داشت.


                                                      ---------------------------------------

    محمدحسن سالمی:
    افتخارات دکتر مصدق فقط به یکسال اول حکومتش بود که راه قانونی رفت و ملت یک دل ویک زبان پست سرش بود . جای او در دیوان لاھه محل دید ھمگان بود چون مصدق مردم بود ولی آن افتخارات در زمانی که از عجز در فیصله کار نفت شروع به بازیھای سیاسی کرد و بدون سبب بھمه دھان کجی کرد، به دکتر فاطمی مقالات و سخنرانی ھای تحریک آمیز دیکته کرد، با کریم پورشیرازی دزد پتوھای مدرسه نظام چھارشنبه ھا ناھار صرف میفرمود و مطالب روزنامه اش را ترتیب می داد و با لکه ننگی که به دامان خود برای ابد گذاشت.
                                            
                                                        ---------------------------------------

    شبکه ایران-گروه تاریخ: صاحب نظران، یکی از دلایل اصلی شکست نهضت ملی را اختلاف میان رهبران آن می دانند و بر نقش دکتر مصدق در ایجاد و تعمیق این اختلافات تأکید دارند. در این بین، برخی مطبوعات افراطی و لجام گسیخته طرفدار دکتر مصدق (در پناه حمایت او) نقشی مهم در برافروخته کردن آتش این اختلافات داشته اند که روزنامه هتّاک «شورش» (متعلق به کریم پور شیرازی) یکی از برجسته ترین آنهاست.
     
    محمود شروین که از نزدیکان آیت الله کاشانی بوده و ضمناً با دکتر مصدق نیز روابطی داشته و از فعالان نهضت ملی محسوب می شود، در همین باره خاطره ای خواندنی نقل کرده است:
     «در این گیر و دار که دسته های مخالف، به تبلیغات و اتهامات علیه یکدیگر برخاسته بودند، روزنامه های طرفدار دولت [مصدق]، مهار گسیخته نسبت به آیت الله کاشانی چه تهمت ها و نارواگویی ها که انتشار نمی دادند.
     روزنامه شورش کار جسارت و اهانت را به جایی رسانید که حتی مورد ملامت طرفداران دکتر مصدق قرار گرفت. در صفحه اول روزنامه شورش، عکس آیت الله کاشانی را ترسیم، پرچم انگلیس را بر عمامه آن زعیم روحانی نقش و ضمن مقاله، عباراتی چنان رکیک نوشته شده بود که زبان از تکرار آن شرم دارد.
     آیت الله کاشانی با دیدن آن مطالب سخت متأثر گردید. تلفن را برداشت و [ پس از تماس با دکتر مصدق] آقای دکتر مصدق را مورد گله قرار داد. من خود شاهد و ناظر بودم، آیت الله گفت: «جناب آقای نخست وزیر، گذشته از سوابق دوستی طولانی چگونه اجازه می دهید که در روزنامه شورش این چنین مرا مورد اهانت قرار دهند و پرچم انگلیس را بر عمامه من نقش نموده و در مقاله آن، کلمات شرم آوری نوشته شود؟ آقا، اگر من انگلیسی باشم شما هم قطعاً انگلیسی هستید، زیرا هر دوتای ما پیشگامان نهضت ملی بوده ایم، مگر آنکه نهضت اصالت ملی نداشته باشد.»
     
    دکتر مصدق گفت: «آقا، روزنامه مال ملت است، این ملت است. [یعنی این ملت است که شما را انگلیسی می داند و شما را شایسته آن الفاظ رکیک می شمارد!].»
     
    آیت الله کاشانی جواب داد: «آقا، کریم پور شیرازی در دربند یک ویلای دولتی دارد و ماهانه از بیمه، حقوق یک وزیر را دریافت می کند، به کمر اسلحه بسته و در برابر افراد پلیس روزنامه اش منتشر می شود و شعار داده می شود؛ باز هم می فرمایید ملت است [؟]»
     
    خاطرات دکتر محمود شروین
     
                           ----------------------------------------

    سی سال پیش در چنین روزی-زمانه: سعید بشیرتاش، ابراهیم نبوی

    پنجشنبه چهارم اسفند ۱۳۵۷ برابر بیست و سوم فوریه ۱۹۷۹ میلادی
    شاه کبریت کشید و کریمپور شیرازی را آتش زد
    روزنامه اطلاعات در صفحه نخست به افشای شیوه قتل کریمپور شیرازی، روزنامه نگاری که گفته می شود توسط شاه آتش زده شد، پرداخت. در این خبر نوشته شده است: شاه کبریت کشید و باتفاق اشرف سوختن روزنامه نگار مبارز را تماشا کردند. براساس خبری که در این روزنامه منتشر شد، دکتر اسدالله مبشری وزیر دادگستری هنگام ورود به منزل آیت الله خمینی به خبرنگار اطلاعات گفت:
    «اسنادی به دست آورده‌ام که نشان می‌دهد، کریمپور شیرازی روزنامه نگار آزاده و مخالف شاه، پس از کودتای 28 مرداد طی مراسم ویژه‌ای در جشنی که شاه برپاکرده بود، در برابر چشمان او، اشرف و گروهی از نزدیکانش به آتش کشیده شده است. دکتر مبشری افزود این مراسم وحشیانه به دستور شاه و برای انتقام گرفتن از کریمپور برپاشد، و ساعت‌ها ادامه داشت. دکتر مبشری در سخنان خود اشاره کرد که بزودی این اسناد را منتشر می‌کند.»

    با گذشت سال‌ها هنوز هیچ کدام از حاضران در آن میهمانی در مورد این حادثه چیزی نگفته‌اند و سندی در این مورد منتشر نشده است.
    ----------------------------------------------------------------------------------------------
     
      کریمپور در کنار مصدق

     
     
     

     
     
     
      کریمپورشیرازی با لباس مبدل اخوندی دستگیر شد




    واقعیت مرگ کریمپورشیرازی اززبان تنها شاهد عینی پرویز خطیبی عضو حزب توده

    سوابق درخشان سیاسی و روانی و خودکشی

    نقل از کتاب  "نگاهی به نهضت ملی ایران"  اثر سعید رهبر

     







     
     
     
    Read more »
  • زینب پاشا، رهبر زنان تبریز در نهضت تنباکو

     

     

     

     

    حافظه تاریخ همیشه در مورد «نقش آفرینانش» دقیق نبوده است و به دفعات دچار فراموشی شده است، خصوصا این فراموشی در مورد زنان بیشتر از مردان است. روی سخن تاریخ با مردان تاریخ‌ساز است و عبارت «زنان تاریخ‌ساز»، عبارت غریبی است؛ برای همین گفته می‌شود تاریخ مذکراست. «زینب پاشا» یکی از شخصیت‌های گمشده تاریخ ایران است که به تنهایی و در اوج روزهای پرده‌نشینی زنان، پرچمدار اعتراض‌های مردمی پیش از انقلاب مشروطه در تبریز بود. قیام وی از جمله حرکت‌های مردمی بود که در شکل‌گیری انقلاب تجددطلبی مشروطه در تبریز نقش داشت. زینب پاشا با شکستن حریم دیکتاتوری ترس، جرئت اعتراض را در مردم بیدار کرد، اما نامش در زیر سایه بلند نام‌های رجال دوران ناپیدا و به دست فراموشی سپرده شد. لذا رد پای محسوسی از وی در اسناد مکتوب موجود یافت نمی‌شود. بیشتر منابع تحقیقی از زندگی زینب پاشا، منابع شفاهی هستند که یا سینه به سینه نقل شده و یا در خاطرات و نقل قول‌هایی در ارتباط با زندگی دیگران نامی هم از او آورد. تعداد  اسناد و مکتوباتی  که در ارتباط با زینب پاشا در چند سال اخیر منتشر و گردآوری شده است، محدود است که غالبا به صورت کتاب و مقاله منتشر شده است و بیشتر براساس تجربیات شخصی کسانی است که یا در زمان زینب پاشا در قید حیات بوده‌اند و نگارنده  شانس مصاحبه و گفتگو با وی را داشته است یا اشارات کوتاهی است در لابلای خاطرات و دست‌نوشته های راویان پر آوازه قیام مشروطه. زینب پاشا معروف به «بی‌بی‌شاه زینب»، «زینب باجی»، و «ده‌باشی زینب» در محله عمو زین‌الدین که یکی از محلات قدیمی و فقیرنشین شهر تبریز است به دنیا آمد. پدرش شیخ سلیمان، روستایی تهی‌دستی بود که مانند بسیاری دیگر، روزگار را به سختی می‌گذارنده است.  نام  پدر، تنها اسمی است که در کنار اسم زینب دیده می‌شود و اطلاعاتی مبنی بر ازدواج زینب در دست نیست. در تنها عکس منسوب به زینب پاشا، وی زنی است تنومند و قوی‌هیکل که با بی‌قیدی پا روی پا اندخته و برخلاف دیگر زنان در تصویر اثری از طنازی یا ظرافت‌های زنانه معمول در چهره وی دیده نمی‌شود. گفته شده است او برخلاف دیگر زنان آن‌ زمان تبریزی که روبنده به صورت خود می‌زدند، با صورت باز و بدون روبنده رفت‌وآمد می‌کرد و مانند مردان به قهوه‌خانه‌ها رفت و آمد داشت و بی‌مهابا در جمع مردان می‌نشست و قليان می‌کشيد. او در عملیات و حملاتی که انجام می‌داد چارقد از سر برمی‌داشت و به نشان تحقیر مردان آن را به سوی‌شان پرتاب می‌کرد.غارت اموال اغنیا و تقسیم آن در بین فقرا محور اصلی فعالیت‌های زینب پاشا را تشکیل می‌داد و در این راستا  ترسی از شکستن  قالب‌های سنتی جنسیتی مرسوم نداشت و حتی در مواردی با نمایش رفتارهای مردانه، قدرت و توانمندی‌هایش را به رخ جامعه مردان می‌کشید.

    شهرت زینب پاشا

    نام زينب پاشا از زمانی بر سر زبان‌ها می‌افتد که ناصرالدين‌شاه امتياز خريد و فروش توتون و تنباکو را در سراسر ايران به يک شرکت انگليسی واگذار می‌کند. تبريز از نخستين شهرهایی است که در اعتراض به این معاهده پرچم مخالفت را بلند مي‌کند. بازار اين شهر به علامت اعتراض بسته می‌شود و بیش از بيست هزار نفر مسلح می‌شوند. به شاه تلگراف می‌زنند که به هيچ‌وجه زير بار اين قرارداد نخواهند رفت. پس از چند روزی که از بسته شدن بازار می‌گذرد، ماموران دولتی به‌ زور ارعاب و تهديد و وعده و وعيد بازاريان را مجبور به باز کردن بازار می‌کنند اما چند ساعتی از باز شدن بازار نگذشته بود که «دسته‌ای از زنان مسلح با چادرهای به کمر بسته، در بازار ظاهر می‌شوند و دست به اسلحه برده و بازار را می‌بندند.» رهبری اين زنان برعهده زينب بود که نقشه اعمال فشار و ارعاب ماموران دولتی را در باز کردن مجدد بازار نقش بر آب می‌کرد، چرا که هر بار حضور زینب و یارانش با اسلحه گرم، سنگ و چماق در بازار، توان و ابتکار عمل را از سربازان دولتی سلب کرده بود. از دیگر عملیات معروف و مشهور تحت رهبری زینب می‌توان به مصادره انبار میرزا عبدالرحیم، قائم‌مقام پیشکار وقت آذربایجان و حمله به خانه و انبار نظام‌العلما اشاره کرد.

    ارتباط زینب پاشا با قیام مشروطه

    هر چند زندگی و شخصیت زینب پاشا ابتدا در ارتباط با  قیام مشروطه در تبریز مورد توجه و مطالعه قرار گرفت اما بر طبق شواهد موجود، قریب به اتفاق فعالیت‌های  وی در جهت حمایت از تهیدستان و سیر کردن خیل گرسنگانی شکل گرفته است که به‌ علت بی کفایتی دولت با گرسنگی و مرگ دست و پنجه نرم می‌کردند و به عبارتی، سبک و شیوه مبازرات و حملات وی، همانند عیاران و لوطیان آن زمان انجام می‌گرفت و هدف اصلی، غارت اموال اغنیا و محتکران  و تقسیم آن در بین فقیران بود. لذا این فعالیت‌ها نمی‌تواند در راستای قیام مشروطه تعریف شود. دلیل دیگر در تائید این نظر فوت وی قبل از امضای فرمان مشروطیت است. دکترسیروس برادران شکوهی معتقد است مرگ وی در تاریخ ۱۳۱۹ ه. ق. اتفاق افتاد در حالی‌که فرمان مشروطه توسط مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ ه. ق. صادر شد. بنابراین قیام زینب مستقل از قیام مشروطه‌خواهی بود و تحت رهبری وی پیش می‌رفت و هر بار دولت مردان و متمولانی را نشانه می گرفت که در احتکار و گرانی نان و گندم نقش داشتند.

     پایان زندگی زینب پاشا

    همچنان که از ابتدای زندگی زینب پاشا اطلاعات چندانی در دست نیست، چگونگی  سال‌های آخر عمر وی نیز در پرده ای از ابهام قرار دارد. تنها مورد ذکر شده مربوط به سفر وی به منظور زیارت کربلا است. گفته می‌شود زینب در سال ۱۳۱۹ه. ق. با کاروانی به همراه  عده ای از یاران خود برای زیارت عازم عراق می‌شود. گویا در خانقین ، هنگام تفتیش زوار با سربازهای عثمانی، به‌ علت آزار و اذیت و هتک حرمت زائران با سربازان درگیر شده و در نهایت سربازان عثمانی مجبور به فرار می‌شوند. زینب با همان کاروان عازم کربلا شده و در راه به‌علت بیماری فوت کرده و پیکرش در کربلا دفن می‌شود.

     

    Read more »
  • گلشیفته فراهانی تابو شکن یا نجات دهنده؟؟

     

    این روزها عکس تمام لخت گلشفته در یکی‌ از مجلهای معتبر فرانسه بسیار خبر ساز بوده و طرفداران و منتقدان زیادی پیدا کرده، ولی‌ آنچه برای من مهم است نه عکس لخت این هنرپیشه ایرانی‌ که پیدا کردن دلیل آن و احتمال ارتباط آن با اوضاع سیاسی ایران است.

    همه ما از اخبار چند ماه گذشته ایران در رابطه با اسید پاشی آگاه هستیم که چطور جو وحشت برای بانوان ایجاد کردند تا حرکت آنها را کند کنند و یا از حرکت بازدارند، همچنین نیک می‌دانیم که زنان نقش بسیار بزرگی‌ در حرکتهای اجتماعی دارند که رژیم از آن وحشت دارد و سعی در توقف آن، برای مثال حجاب بانوان یکی‌ از ارکان رژیم است و با فروپاشی آن هویّت مذهبی‌ این رژیم فرو میریزد و بدون هویّت مذهبی‌ رژیم فرو میریزد و ریزشهای بعدی یکی‌ بعد از دیگری اتفاق خواهد افتاد، پس این کم و بیش یک مساله حیاتی برای رژیم است.

    این تنها خواسته رژیم نیست بلکه تعدادی از کشورها نیز همین سیستم مذهبی‌ با اندکی‌ تغییرات را برای ایران میخواهند(اصلاح طلبان حکومتی) و در این راستا بطور غیر محسوس به رژیم کمک میکنند.

    حال سوال این است که این چه ارتباطی‌ به عکس برهنه گلشیفته دارد؟؟ اگر کمی‌ دقت کنیم اکثر جریانهای آزادیخواهانه سیاسی گذشته با حربه آزادیهای اجتماعی به بیراهه کشیده شده و شکست خورده است، این در زمان انقلاب هم پیش آمد و مسائل اجتماعی باعث کم رنگ شدن خواستهای به حق سیاسی شد و سرانجام آن خواسته‌ها همگی‌ سرکوب شد. 

    اگر شما خوانده گرامی با من در این زمینه هم عقیده باشید، این حرکت گلشیفته(یا دانسته از طرف او و یا به بازی گرفته شده هر کدام) دست آویزی برای رژیم خواهد بود که مجددا حرکت بانوان را سرکوب و آن قشر سنتی جامعه را تحریک کنند و بگویند زنان به دنبال این بی‌ بندباریها هستند و با دست اویز قرار دادن این گونه حرکتها موقعیت خود را با سرکوب بیشتر تحکیم کنند.

    آیا آزادیهای اجتماعی واجبتر است و یا آزادیهای سیاسی؟

    آیا نه این است که حد و حدود آزادیهای اجتماعی و سرعت تغییر آن باید با توجه به شرایط تاریخی‌، جقرافیایی و فرهنگی‌ آن کشور صورت گیرد؟

    آیا در صورت درست بودن این نظریه، گلشیفته(دانسته و یا ندانسته) با این عمل خود در حال خیانت به زنان مبارز ایرانی‌ که به دنبال خواستهای واقعی خود هستند نیست و در سرکوب آنها سهیم نیست؟

    آیا تقلید محض از غرب در هر زمینه‌ای پیشرفت است؟

    آیا در دنیایی که شما به راحتی‌ در اینترنت به عکسهای سکسی‌ دسترسی‌ دارید، لخت شدن گلشیفته تابو شکنی است و یا شاید این عمل ۵۰ سال پیش تابو شکنی محسوب میشد؟

    آیا لخت شدن یک زن، از او یک کالای جنسی‌ نمیسازد و ارزش او را پایین نمیاورد، و نه این است که انسانیت انسان در حال از بین رفتن است و تنها حیوانیت آن باقی میماند؟

    آیا مریم میرزاخانی(برنده جایزه ریاضی در آمریکا) با تلاشش ثابت نکرد که ارزش یک زن بر عکس آنچه در اسلام گفته میشود که نصف یک مرد است میتواند از یک مرد بیشتر باشد بدون استفاده از جازبهای جنسی‌ و فقط با فکر و اندیشه خودش در حل مسائل ریاضی، کدام بهتر است؟

    من گوی بلورین ندارم، ولی‌ به باور من گلشیفته از لحاظ هنری بسیار موفق است و احتیاجی به این کار ندارد، مگر اینکه او به بازی گرفته شده برای استفاده سیاسی از این حرکت او و سرکوب خواستهای به حق زنان ایرانی‌ و کند کردن حرکت آنها و یا گلشیفته سعی در کسب شهرت و پول بیشتر داشته، به باور من اکثر زنان در ایران به دنبال خواستهای واقعی هستند و نه بی‌ بندباری، قضاوت با شما...!!!

    بیایید اجازه ندهیم آزادیهای اجتماعی باعث از بین رفتن آزادیهای سیاسی گردد، زیرا آزادیهای اجتماعی بعد از به دست آوردن آزادیهای سیاسی خود خواهد آمد.

    به امید کسب آزادیهای به حق سیاسی و بعد اجتماعی مردم ایران.

    پاینده ایران

    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network