Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
سال ۱۳۹۷ شمسی برابر با ۱۴۰۹۷ اهورایی برابر با ۷۰۴۰ میترایی برابر با ۳۷۵۶ زرتشتی برابر با ۲۵۷۷ هخامنشی بر شما خجسته باد
مقاله برگزیده این هفته

History


  • مشروطه

     

    .....در دوره‌‌‌ی محمدرضا شاه پهلوی، بهاییان علاوه بر ارتش در حوزه‌‌های فرهنگی نیز نفوذ گسترده‌‌ای داشتند و با هدف تخریب جامعه وارد این حوزه شدند. آن‌ها با کمال افتخار برای ..اسراییل و آمریکا جاسوسی می‌‌کردند و برای کمک به آنان پول جمع می‌کردند؛ آن‌‌ها ایران را بعد از اسراییل دومین سرزمین بهاییان می‌‌دانستند!
    مهم‌ترین مهرههای نفوذی بهاییت در دوران محمدرضا پهلوی
    1- سپهبد عبدالکریم ایادی: پزشک مخصوص شاه- که صاحب 80 شغل کلیدی و پولساز بود. ‌وی از سال 1340ه.ش. که «ارنست پرون» -محرم اسرار و رفیق فاسد محمدرضاشاه بود درگذشت، جایگزین وی شد. «فردوست» او را فردی فاسد و منحرف جنسی می­داند. او فرزند «میرزا محمد تقی ابهری» ـ ابن ابهرـ از ایادی عباس افندی است،‌پدر بزرگ مادری او «علی­اکبر شهمیرزادی» نیز از ایادی عباس افندی بود،‌به این جهت نام خانوادگی او را «ایادی» گذاشتند. ابن ابهر و منیره مادر «ایادی» . در افزایش نفوذ سیاسی و اقتصادی بهاییان در ارکان اجرایی حکومت پهلوی ها ..نقش اول را داشت. «هژبر یزدانی» -کلان سرمایه­ دار بهایی- توسط وی رشد یافت.
    2- امیرعباس هویدا: فرزند «عینالملک» بهایی و از نوادگان «یعقوب کلیمی بغدادی» است. او بهایی، روتارین و عضو سازمان شوم ماسونی بوده و بیش از 13 سال در رأس قوه‌ی مجریه قرار داشت. وی از سال 1343ه.ش. تا سال 1357ه.ش. که دستگیر و زندانی شد دولتمرد طراز اول رژیم پهلوی بوده است. او بیش از 13 سال نخست وزیر یک کشور شیعه بود و تا توانست وزیر و معاون وزیر بهایی با توصیه‌ی آمریکاییها وارد دولت نمود. هویدا و نخستوزیر قبلی او «حسن­علی منصور» مهرههای مطلوب آمریکا بودند که در نهایت هم فدای فضای باز سیاسی حزب دموکرات آمریکا شدند و به دست انقلابیون مسلمان زندانی و اعدام گردیدند. هویدا در سال 1298 شمسی در یک خانواده‌ی سرشناس بهایی متولد شد.
    پدر بزرگ او «میرزا رضا قناد» از نزدیکان و خواص حسین­علی نوری و عباس افندی بود. پدرش «حبیبالله عینالملک» در جوانی منشی و کاتب آثار «عباس افندی» بود. عینالملک در سال 1314 شمسی از دنیا رفت و جسد او در کنار قبر «میرزا رضا بهایی» در عکا دفن شد، از این رو در نسبنامه‌ی بهایی هویدا هیچ شک و تردیدی نیست. در ضمن «عینالملک» کارمند وزارت خارجه بود و مدت طولانی کنسول ایران در سوریه و لبنان بوده و در آنجا آشکارا به تبلیغ بهاییت میپرداخته است، از اینرو امیرعباس هم قبل از خدمت سربازی در سال 1322ه.ش. به استخدام وزارت خارجه درآمد و در سال 1324ه.ش. وابسته به سفارت ایران در پاریس و سال بعد کارمند سفارت ایران در آلمان شده است. او در سال 1330ه.ش. مأمور سازمان ملل شد.
    او در 5 سالی که در «کمیساریای پناهندگان سازمان ملل» بود، به وسیله‌ی رییس کمیساریای عالی پناهندگان که استاد اعظم لژ بزرگ فرانسه بود، به عضویت لژ بزرگ فرانسه و لژ مستقل ایران در فرانسه در میآید و از این به بعد رشد و ترقی هویدا در وزارت خارجه و شرکت نفت ایران چند برابر میشود. هویدا در سال 1338ه.ش. به ساواک وصل میشود و در سال 1343ه.ش. وزیر دارایی کابینه‌ی «حسن­علی منصور» شده و 11 ماه بعد پس از مرگ حسن­علی منصور، از بهمن سال 1343ه.ش. تا مرداد 1356ه.ش. به نخستوزیری «محمدرضا» منصوب میشود.
    با توجه به اینکه او جاسوس سازمان سیا، عضو چند لژ فراماسونری و یک بهایی سرشناس و مورد اعتماد انگلیس و فرانسه است، مدتی طولانی در این سمت میماند. هویدا برای بقای سلطه‌ی شیطانی خود گاهی با بوسیدن قرآن، رفتن به حج و بقاع متبرکه‌ی ائمه‌ی شیعه سعی داشت تا خود را مسلمان معرفی کند. ولی تبار بهایی و عملکرد جانب­دارانه‌ی او از بهاییت و وارد کردن بهاییان به ارکان نظام شاهنشاهی مانع پذیرش ادعای او میشد. در ضمن نسب هویدا به یهودیان بغدادی یعنی «یعقوب کلیمی بغدادی»میرسد و مثل سایر بهاییان با صهیونیسم بینالملل رابطهای عمیق داشت .
    وزرای بهایی کابینه‌ی هویدا عبارت‌بودند از: «سرلشکر ارفع» -وزیر راه- "عباس آرام" -وزیر خارجه-، «منصور روحانی» -وزیر کشاورزی-، «عطا خسروانی» -وزیر کشور-، «منوچهر شاه­قلی» -وزیر بهداری-، «منوچهر گنجی» -وزیر آموزش و پرورش-، «اسدالله صنیعی» -وزیر جنگ-، «فرخرو پارسا» -وزیر آموزش و پرورش-، «منوچهر تسلیمی» -وزیر بازرگانی-، «نصرتالله معینیان» -وزیر اطلاعات-، «ناصر گلسرخی» -وزیر منابع طبیعی-، «منوچهر پرتو» -وزیر دادگستری-، «سپهبد خسروانی» -معاون نخست وزیر و رییس تربیت بدنی- که سه نفر اخیر با تشکیل بزرگ‌ترین باند زمین­خواری به ثروت انبوهی دست یافتند، هم‌چنین تعداد زیادی از معاونین وزرا بهایی بودند.
    3- «عباس آرام»، فرزند «ملاعلیرضا» بهایی از سال 1338 تا 1345 وزیر امور خارجه بوده است. او عامل برقراری ارتباط با اسراییل است و پدرش در راه تبلیغ بهاییت کشته شده و از مبلغان فعال یزد، تبریز، فارس و از فراماسونرهای معروف و وابسته به لژ «ستاره سحر» و «کیوان» زیر مجموعه‌ی لژ بزرگ آلمان بوده است. آرام تحصیلات بالایی نداشت و خانوادهاش هم اسم و رسمی نداشتند ولی حمایت اساتید اعظم ماسون «عبدالکریم ایادی» و «شریف امامی» او را ترقی داد.
    4- «اسدالله صنیعی» فردی بود که از دوران ولیعهدی «محمدرضا شاه»به عنوان آجودان مخصوص در کنار او بود. رضا شاه پهلوی با علم به بهایی بودن اسدالله او را که درجه‌ی سرگردی داشت، آجودان مخصوص محمدرضا قرار داد و تا درجه‌ی سپهبدی رشد کرد. او در دوران محمدرضا شاه پهلوی وزیر جنگ و وزیر کشاورزی شد و از حامیان اعطای حق کاپیتولاسیون به اتباع آمریکایی بود. صنیعی از نظامیان و دولتمردان نادرست و خائن بود که سابقه‌ی چندین فقره اختلاس کلان را در پرونده‌ی خود دارد.
    5- سرلشگر «ضرغام» از بهاییان متعصب فعال در ارتش بود ولی راز بهـایی بودن خود را پنهـان نگه می­داشت اما زمانی که به ریاست بانک «اصناف و نونهالان بهایی» و عضو هیأت مدیره‌ی «شرکت امناء» منصوب شد، بهایی بودن وی افشا گردید. او در زمان نخست وزیری دکتر «منوچهر اقبال» به وزارت گمرکات و انحصارات و مدتی هم به عنوان وزیر دارایی منصوب شد. سرلشکر ضرغام به سبب بهایی بودن از دوران جوانی به ریاست ادارات و سازمان­هایی که امکان سوءاستفاده‌ی مالی در آن‌ها وجود داشت، منصوب می­شد.
    6- «منصور روحانی» فرزند «علی‌محمد» از وزرای بهایی کابینه‌ی «منصور» و «هویدا» بود. منصور به شدت از افشای نسب­نامه‌ی خانوادگی خود پرهیز و خود را از تبار روحانیت قزوین معرفی میکرد، ولی به استناد اسناد ساواک پدرش از مبلغان فعال بهایی در تهران بوده است. احتمالاً مادر وی شیعه بوده ولی خود وی از ماسونها و عضو شاخص کلوپ «روتاری» بوده است. او وزیر آب و برق، کشاورزی و سرپرست منابع طبیعی در کابینههای منصور و هویدا بوده است.
    7- «غلامرضا کیان­پور» در سال 1353ه.ش. وزیر اطلاعات و در سال 1356ه.ش. وزیر دادگستری کابینه‌ی هویدا بود. او از وزرای بهایی غارتگر بیتالمال است که در دهه‌ی 40 هنگامی که معاون وزارت اقتصاد بود، متهم به اختلاس میلیونی شد. هم‌چنین وی متهم به هم­جنسبازی و فساد اخلاقی است. مادر فرح مینویسد:
    «من خودم دیدم که کیان­پور لباس زنانه میپوشید و میرقصید.»
    8- «منوچهر تسلیمی» مدتی معاون وزارت اطلاعات بود و مشاغل متعددی داشت که عمدتاً آموزشی و رسانه­ای بوده و یک دوره نیز وزیر بازرگانی دولت هویدا بوده است. پرویز تسلیمی از همین خاندان رییس دانشگاه علوم «جندی شاپور» شیراز و داماد سرلشگر «عزت‌الله علایی» بهایی است.
    9- «منوچهر فرهنگ­مهر»، بهایی زرتشتی تبار از دولتمردان عصر «محمدرضا پهلوی» است که عضویت چند لژ ماسونی را داشت و به شدت مورد علاقه‌ی «اسدالله اعلم»، «منصور» و «هویدا» بود. وی معاون نخستوزیر در کابینه‌ی هویدا و معاون وزارت دارایی در زمان «حسن­علی منصور» بود. او مدتی رییس دانشگاه پهلوی شیراز و از دوستان صمیمی «شاپور ریپوتر» - سرجاسوس انگلیس- بود. «مِئْیر عَزْری» (نماینده‌ی اسراییل در ایران) او را چهرهای دوستدار اسراییل معرفی میکند. وی به شدت مورد محبت شاه و فرح پهلوی .بود و نشانهای متعددی از آن‌ها دریافت کرده بود.
    10- «منوچهر شاه­قلی»، وزیر بهداری و علوم آموزش عالی و از بهاییان متعصب و فرزند سرهنگ «شاه­قلی» مؤذنِ بهاییان می­باشد.‌او پزشک مخصوص هویدا بوده و متهم به فساد مالی است. شاه­قلی از جمله کسانی است که پس از انقلاب در دوران سازندگی با وساطت «مهاجرانی» به ایران بازگشت.
    11- «هوشنگ نهاوندی» وزیر علوم کابینه‌ی «شریف امامی» و وزیر مسکن دولت «منصور» و «هویدا» بوده است که در کارنامه‌ی او فساد اخلاقی، فساد مالی و جنسی، عضویت در لژهای ماسونی و تبلیغ بهاییت به چشم می­خورد.
    12- «فرخ­رو پارسا» وزیر آموزش و پرورش دولت هویدا، ماسون،‌روتارین [1]‌ و از رهبران حزب ایران نوین بود، ‌همسر وی تیمسار «احمد شیرین­سخن» نیز از دوستان صمیمی سپهبد «صنیعی» و بهایی بود.
    13- «شاپور راسخ» ـ رییس برنامه و بودجه ـ و از ماسون­های نشان­دار دوران هویداست. او در مقاله­ای بهاییت را دینی ایرانی و جهان­گیر معرفی کرد که جلال آل­احمد وی و افکارش را مورد انتقاد قرار داده است. راسخ نزد «ایادی» و «هویدا» بسیار چاپلوس و متملق بود.
    14- «پرویز خسروانی» رییس تربیت بدنی و معاون نخست وزیر در کابینه‌ی هویداست. او به عنوان فرمانده‌ی ژاندارمری تهران در کشتار 15 خرداد نقش اساسی داشت که به واسطه‌ی این جنایت تقدیرنامه­ای از بهاییت دریافت نموده است.
    15- «پرویز ثابتی» ـ معاون ساواک ـ در سال 1337ه.ش. به استخدام ساواک درآمد و در فرم استخدام به تبار بهایی خود اشاره می­کند. پدر و مادر او بهایی بودند و پرویز هیچ­گاه به­طور رسمی از بهاییت تبری نجسته است. وی آجودان مخصوص شاه و نوکر حلقه به گوش ایادی و هویدا بود، از سال 1350ه.ش. به ریاست ستاد کمیته‌ی مشترک ضدخرابکاری که از مخوف­ترین شکنجه­گاه­های ساواک بود، برگزیده شد و در سال 1352ه.ش. ریاست اداره‌ی سوم ساواک را نیز به­عهده گرفت. ثابتی 10 روز قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت. او قبل از انقلاب گاهی ادعای مسلمانی می­کرد ولی هیچ­کس به واسطه‌ی تبار بهایی و خدمات او به بهاییان این ادعا را جدی نگرفت.
    16- سپهبد «علی­محمد خادمی»، مدیر عامل بهایی «هما» از جمله فراماسون­ها و روتارین‌های معروف دوران محمدرضا است. وی نیز به علت فعالیت در دفتر محمدرضا پهلوی رابطه‌ی بسیار نزدیکی با دربار داشت.
    17- ارتشبد «جعفر شفقت» رییس ستاد ارتش و فرمانده‌ی گارد شاهنشاهی بود. این فرد بهایی در کابینه‌ی 37 روزه‌ی «بختیار» وزارت جنگ را به­عهده داشت که با لغو قراردادهای خرید نظامی ایران ضربات زیادی به ارتش وارد ساخت.
    18- «محمدحسن احمدی» رییس اوقاف در زمان هویداست. او فرزند یکی از مبلغان بهایی و اهل بشرویه استان خراسان بود. این کارمند شهرداری و آموزش عالی از جمله افراد مورد علاقه‌ی هویدا بود که در سال 54 به ریاست اوقاف منصوب شد و این انتصاب از طرف علما مورد انتقاد شدید قرار گرفت.
    19- «حبیب» یا «ایرج ثابت» معروف به «ثابت پاسال» از بهاییان یهودی تبار و ماسون­های معروف است که کمک­های زیادی به اسراییل می­نمود. وی از یهودییان همدان است که در دوران محمدرضا صاحب 70 شرکت تجاری، 20 کارخانه و کارگاه بزرگ وکوچک، مالک شبکه‌ی 3 تلویزیون ملی زمان طاغوت و یکی از کلان سرمایه­داران دوران پهلوی است. وی از رانندگی شروع کرد و با استفاده از رانت­های دولتی و از مجاری غیرقانونی به همه چیز رسید. در جریان کودتای 28 مرداد از حامیان با نفوذ محمدرضا بود که با اوج­گیری انقلاب اسلامی به آمریکا گریخت.
    20- «هژبر یزدانی» کلان سرمایه­دار بهایی است. وی متولد 1313 شمسی و از بهاییان سنگسر سمنان است که از چوپانی به واسطه‌ی کمک­های «عبدالکریم ایادی»، «شمس»، «اشرف پهلوی» و «هویدا» به یکی از کلان سرمایه‌داران کشور مبدل شد.
    هژبر با تبانی و هم­دستی سپهبد «نعمت­الله نصیری» و کمک همشهری ساواکی خود، «پرویز ثابتی» برای سرقت اموال بیت­المال و اختلاس­های کلان ساواک جهنمی را نیز در خدمت گرفته بود.
    او می­گفت:
    «عبدالکریم ایادی پدر من، نعمت­الله نصیری برادرم و منصور روحانی نوکرم است.»
    «منصور روحانی»، «هرمز قریب» و «محمد یگانه» ـ ریاست بانک مرکزی ایران ـ شرکای وی در سرقت­های کلان او بودند. او وام­های کلانی دریافت می­کرد ولی به لطایف الحیل از پرداخت اقساط آن شانه خالی می‌کرد.
    هژبر، سهام­دار عمده‌ی بانک «ایرانیان» و بانک «صادرات» بود. او علاوه بر دام­داری، کشت و صنعت، صنایع کشاورزی، بانک­داری، در قاچاق طلا و جواهر و زمین­خواری سرآمد مفسدان اقتصادی بود. اسناد زیادی موجود است که وی کمک­های چندین میلیون دلاری به تشکیلات بهاییت و صهیونیست­ها نموده است.
    21- «ذبیح­اله قربان» -رییس دانشگاه شیراز- از جمله بهاییانی است که از زمان رضا شاه در خدمت رژیم منحوس پهلوی بوده و قبل از انجام کشف حجاب توسط رضاخان در بهبودستان شیراز پرستاران را مجبور به کشف حجاب کرده بود. او جاسوس سازمان اطلاعاتی انگلیس، فرماسونر و یکی از روتارین­های معروف است.
    22- «هوشنگ سیحون» رییس دانشکده‌ی هنر و از بهاییان یهودی تبار و عضو کلوپ روتاری بود که رابطه­ای صمیمی با اسراییل داشته و به صورت علنی به تبلیغ بهاییت و ترویج فساد می­پرداخت.
    23- «مهدی میثاقیه» سرمایه‌دار و فیلم ساز صاحب نامی است که استودیوی «میثاقیه» را برای ساخت فیلم­های مبتذل تأسیس نمود.
    24- «علی­محمد ورقاء» -یکی از ایادیان بهاییت- و مبلغین این فرقه در سطح دانشگاه­های کشور بوده است که مدتی مدیریت گروه جغرافیای دانشکده‌ی تربیت معلم را به­عهده داشت.
    25- «فتح­الله ستوده» از ارکان حزب «ایران نوین»، روتارین و وزیر پست و تلگراف منصور و هویدا بوده است. این وزیر بهایی نیز در آغاز شکل­گیری انقلاب اسلامی در سال 57 مقادیر زیادی ارز از کشور خارج نمود.
    26- «قاسم اشراقی» از بهاییان ماسون و عضو لژ همایون است که وزارت پست و تلگراف کابینه‌ی «رزم­آرا» و «منوچهر اقبال» را به­عهده داشت و در نامه­ای «حبیب ثابت» را هم­مسلک خود می­خواند.
    27- «احسان یار­شاطر» از ارکان فرهنگی رژیم طاغوت و بهاییان ماسون است که مدتی به عنوان استاد دانشگاه تهران به ترویج باستان­گرایی و قلم فرسایی برضد اسلام مشغول بوده است.
    28- «کامبیز محمودی» یکی از بهاییان فعال در حوزه‌ی رسانه و معاون تلویزیون ملی و مدیر کانال 3 و از دوستان صمیمی «ثابت پاسال» بوده است.
    29- «امیرمنصور سرداری» از بهاییان فرماسونر و از اعضای حزب ایران نوین است. وی پسرخاله‌ی «هویدا» و دارای انحرافات شدید اخلاقی و فساد مالی است که ساواک در گزارشی آورده است:
    «عیاشی «امیرمنصور» زبان­زد خاص و عام است.» او مدتی معاون وزیر بهداری و سرپرست تنظیم خانواده بوده است که مدتی با نام خانوادگی «زادسر» شهرت داشته است.
    30- «ناصر شیرزاد» رییس خبرگزاری پارس و مدتی نیز مسؤول رادیو ایران و رایزن مطبوعاتی ایران در انگلستان و پاکستان بوده است.
    31- «عباس فروتن» معاون وزیر فرهنگ و مدتی هم به عنوان معاون وزیر اطلاعات و جهانگردی فعالیت داشته است.
    32- «ایرج انور» کارگردان تلویزیون ملی ایران و منوچهر انور مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی از بهاییان فعال در عرصه‌ی فرهنگی بوده­اند.
    33- «هوشنگ توزیع» از بهاییان فعال در حوزه‌ی تلویزیون و تئاتر می­باشد. وی به همراه همسرش «شهره آغداشلو» در این عرصه فعالیت می­کرده است و در آخرین اقدام، همسر وی در فیلم ضد اسلامی «سنگسار ثریا» ایفای نقش نموده است.
    34- «محبوبی» و «گلچین» نیز دو تن از بهاییان فعال در حوزه‌ی فرهنگی کشور و تهیه کنندگان فیلم «فروغ جاویدان» در جشن­های 2500 ساله بوده­اند که آن را 10برابر قیمت واقعی به دربار فروخته و پول آن را خرج تبلیغ بهاییت کردند.
    35- «داود معنوی» فرزند «سلیمان یهودی» و از بهاییان یهودی تباری بود که با شوقی افندی رابطه­ای صمیمی داشت و به گفته‌ی «فضل­الله ­مهتدی» ـ صبحی ـ بخشی از عواید زمین­خواری و اختلاس خود را برای شوقی می­فرستاد.
    داوود معنوی از سال 1314ه.ش. با خرید املاک مرغوب حاشیه‌ی­ شمالی و غربی تهران به تصرف مراتع و زمین­های بایر ­پرداخت و با دادن رشوه به اداره‌ی ثبت اسناد و املاک، تصرفات غیرقانونی را جزو املاکی که با قباله خریده به ثبت می­رساند و پس از تفکیک به مردم می‌فروخت.
    معنوی با خرید مزرعه‌ی «ارغونیه» که بعداً به «داوودیه» معروف شد بخش عظیمی از زمین­های بایر جاده‌ی قدیم شمیران و اطراف خیابان ظفر کنونی را تصرف و به ثبت رساند،‌او سپس چند هزار متر از این تصرفات را به مهندس «محسنی» داد و از او خواست کل داوودیه و مراتع و زمین‌های بایر را تفکیک نماید.
    او در وسط این زمین­ها «میدان محسنی» را احداث کرد و یک مجسمه‌ی شاه وسط آن گذاشت که بعداً به «میدان مادر» تغییر نام داد و تمام ملک را به جز دو قطعه‌ی بزرگ که به «تیمور بختیار» و «دکتر سجادی» فراماسونر و سناتور مجلس سنا داده بود، فروخت و بین خود و شوقی افندی و سران مفت­خور محفل تهران تقسیم کرد.
    معنوی بهایی، در زد و بند دیگری حدود 900 هزار متر از اراضی یافت­آباد و قلعه مرغی را تصاحب و به یکی از کلان سرمایه­داران بهایی مبدل شد. او در سال 1346ه.ش. بزرگ‌ترین معامله‌ی زمین را به قیمت 450 میلیون تومان که به پول آن روز 11 گونی پول شده بود، در زمین­های قلعه حسن­خان ـ شهر قدس کنونی­ـ انجام داد که خریدار نیز یک سرمایه­دار یزدی بود.
    داوود معنوی در سال 1335ه.ش. به همراه مهندس محسنی و دو کارمند شهرداری به جرم زمین­خواری بازداشت و زندانی شدند که سه ماه بیش‌تر طول نکشید و در اول کار دولت دکتر «منوچهر اقبال» آزاد شدند. وی پس از عمری غارت املاک و اموال مسلمین در سال 1350ه.ش. به آمریکا مهاجرت کرد. زمین­خواری و تصرف املاک کشور ایران تنها به «داوود معنوی» منحصر نیست بلکه بهاییان در دوران سلطنت محمدرضا به­ویژه در دوران صدارت «حسن­علی منصور» و «هویدا» به صورت روش­مند و برنامه‌ریزی شده به این کار می­پرداختند. در این ایام مدیران ارشد که عمدتاً بهایی بودند با ایجاد شبکه­ای در وزارت مسکن، کشاورزی و وزارت کشور به خصوص شهرداری­ها و سازمان ثبت اسناد و املاک، زمین­ها و املاک مرغوب را شناسایی و به­نام سران این شبکه به ثبت می­رساندند و با فروش آن‌ها افرادی مثل ایادی، یزدانی،‌صنیعی،‌خسروانی و حتی مدیران میانی و دون­پایه‌ی بهایی از آن منتفع بودند.
    این شبکه‌ی حرام­خوار و خبیث حتی به املاک و زمین­های مالکین مسلمان نیز چشم طمع دوخته و با لطایف­الحیل این املاک را از دست آنان خارج می­کردند. به این نحو که با کمک مطبوعات به دروغ این املاک و زمین­ها را مشمول طرح تعریض خیابان­ها یا ایجاد فضای سبز و فضای آموزشی معرفی نموده و پس از معامله و خارج کردن املاک از دست صاحبان بی­اطلاع در خبری دیگر اعلامیه‌ی یاد شده را تکذیب می­کردند.
    یکی دیگر از شیوه­های زمین­خواری بهاییان دریافت زمین برای اماکن مذهبی و فرهنگی خود و تصرف زمین­های اطراف آن محل دریافتی بوده است. به عنوان نمونه بهاییان در زمان محمدرضا برای احداث «حدیقه» ـ باغات بهایی ـ زمینی در تهران درخواست کردند که زمین درخواستی در شمال لویزان به بهاییان تحویل شد. اما آن‌ها تمام مزارع و زمین­های بایر اطراف آن را تصرف کردند که خوشبختانه پس از انقلاب، این زمین از چنگ بهاییان خارج و به شهرک «شهید محلاتی» و شهرک «قائم» تبدیل شد.
    نفوذ گسترده‌ی بهاییت در ارتش محمدرضا شاه پهلوی
    پس از تسلط بهاییان بر قوه‌ی مجریه و وزارتخانه­ها، نفوذ بهاییان در ارتش شاهنشاهی بسیار چشم‌گیرتر از سایر دستگاههای حکومت پهلوی بود، زیرا پستهای کلیدی ارتش در دست افرادی نظیر ارتشبد «جعفر شفقت»، ارتشبد «ازهاری»، ارتشبد «فریدون جم»، ارتشبد «اویسی»، سپهبد «عبدالرحیم ایادی»، سپهبد «رستگار مقدم»، سپهبد «علی­محمد خادمی»، سپهبد «ابوالحسن سعادت­مند»، سپهبد «خسروانی» و عده‌ی زیادی از امرا و افسران ارشد ارتش بود، استخدام بهاییان در ارتش را تسهیل میکرد. مهمترین امرا و افسران ارشد بهایی در ارتش به قرار زیر بودند:
    1. سرلشکر «ضرغام»
    وی تا مدتها بهایی بودن خود را کتمان میکرد ولی هنگامی که به ریاست بانک اصناف و نونهالان بهایی در شرکت امنا منصوب شد، شک و تردیدها در بهایی بودن او از بین رفت.
    2. سرلشکر «مقربی» او از بهاییانی است که جاسوسی او برای شوروری محرز و در سال 1356ه.ش. اعدام شد.
    3. سرلشکر «عزتالله علایی» پدر زن پرویز تسلیمی؛
    4. سرتیپ «علیاکبر درخشانی»، او مدتی فرماندهی فوج گیلان آذربایجان را به عهده داشت و مدتی نیز استاندار آذربایجان بود ولی در سال 1357ه.ش. به جرم جاسوسی برای شوروی دستگیر شد.
    5. سرتیپ «هدایت سهراب»که از اقوام احمد سهراب از سران بهاییت بود.
    6. سرتیپ «عبدالرحیم ایادی»،برادر عبدالکریم ایادی؛(پزشک مخصوص شاه )
    7. سرتیپ «عطاالله علایی»، از امرای نیرو هوایی؛
    8. سرتیپ «عطاء منتصری»، از امرای نیروی زمینی؛
    9. سرتیپ «عنایتالله ذوقی»؛
    تعدادی سرهنگ از جمله: «سرهنگ امانالله وثوق، سرهنگ حسین کلباسی، سرهنگ عباس آذر، سرهنگ غلامرضا آذین، سرهنگ شاه­قلی پدر منوچهر شاه­قلی، سرهنگ مهتدی، سرهنگ فردوس، سرهنگ رفیعی، سرهنگ صادقیان و سرهنگ شایسته» که سه نفر اخیر جزو بزرگترین باند اختلاس زیر نظر سپهبد «صنیعی» بودند. هم‌چنین میتوان به سرهنگ «شیروانلو» -از مقام‌های ارشد ساواک و محرم اسرار محمدرضا پهلوی- و سرهنگ «زیبایی» -مدیر و شکنجهگر ساواک- اشاره کرد.
    به جرأت میتوان ادعا کرد بسیاری از پستهای حساس ارتش در دست بهاییان بود و عده‌ی زیادی از افسران ارشد و درجهداران بهایی در پستهای مدیریتی و حساس ارتش مشغول فعالیت بودند. لازم به ذکر است در قوه‌ی مجریه و ارتش زمان شاه، عده‌ی زیادی نیز وجود داشتند که هیچ اعتقاد قلبی به بهاییت نداشتند ولی مانند «غلامعلی اویسی» برای مال دنیا و رسیدن به پست و مقام بالاتر و برخورداری از سفارشات جریان شوم فراماسونری، به دروغ اظهار بهاییت کرده بودند و در محافل آنان شرکت میکردند.
    ولی متأسفانه نزدیک شدن این افراد بیهویت و پست به بهاییت موجب شد فرزندان آنان قضیه را جدی بگیرند و بهایی شوند. این افراد منافق هم‌چون ارتشبد «اویسی» و سرلشکر «ضرغام» در بعضی اماکن خود را مسلمان معرفی میکردند ولی در میان مسئولین ارشد نظام طاغوت، خود را مدافع جریان شوم فراماسونری و روتارین و بهایی نشان میدادند.
    نفوذ بهاییان در حوزه‌ی فرهنگ
    بهاییان علاوه بر ارتش در حوزههای فرهنگی نظیر دانشگاهها، مطبوعات، سینما و تئاتر، رادیو و تلویزیون نیز نفوذ گستردهای داشتند. آن‌ها با هدف تخریب اعتقادات جامعه وارد این حوزه شده بودند و میتوان از افرادی نظیر زینالعابدین و حمیدرضا رهنما، ایرج ایمن (رییس مؤسسه‌ی تحقیقات دانشگاه تربیت معلم)، علی توانگر -استاد دانشگاه-، دکتر منجذب -استاد دانشگاه-، فرهاد نیکوخواه -قائم مقام شهرداری تهران و مشاور عالی مطبوعاتی دربار-، بیژن صفاری -فعال مطبوعات مبتذل-، شهین

    قیامی -فعال در عرصه‌ی فرهنگ و هنر زیر نظر -،‌لیلا و مهری آهی -فرزندان مجید آهی که به ترتیب در آموزش و پرورش و انجمن کتاب فعال بودند-، ‌ایرج مستعان -بنیان­گذار مجله‌ی اطلاعات بانوان-، پرتو بیضایی - فعال در حوزه‌ی ادبیات-، ‌مسعود فناییان -فعال در آموزش عالی-، رجب­علی اعتمادی -سردبیر مجله‌ی جوانان-، داوود و فرشید رمزی، ستار لقایی، امیرگلآرا، ناصر شیرزاد، هما احسان -سرپرست گروه کودک و گوینده‌ی رادیو-، مهرداد شکوری، پرویز قریب افشار، رویا ثابت، ژیلا سازگار، کامبیز آزردگان، منصور و سمیرا رفیعزاده، خسرو هریتاش، فریدون فروغی[2]، نادر سپاس­کار، نصرت کریمی - کارگردان فیلم محلل- ، رضوان نبیل، عباس امانت، مهندس اشراق خاوری، ذکرالله ثابت، دکتر هدایت نیّرسینا و غیره نام برد.
    ا تمام افرادی نامبره کلیه مشاغل را در اختیار داشتند . جاسوسی و وطنفروشی آلوده بودند. برای مثال به گوشهای از فساد دو نفر از افراد یاد شده اشاره میشود:
    «بیژن صفاری» -پسر تیمسار صفاری، رییس شهربانی کل کشور- و «کیوان خسروانی» -پسر سپهبد خسروانی- که هر دو بهایی و فعال در فرهنگ و هنر بودند در زمان محمدرضا شاه پهلوی بهعنوان یک زوج همجنس­باز به طور رسمی با هم ازدواج کردند. که صدای زیادی به‌پا کرده ولی بهاییت به وجود این دو عنصر افتخار میکند. لازم به ذکر است «شهره آغداشلو» که رابطه‌ی نزدیکی با اصلاحطلبان دوم خردادی دارد با شوهرش «هوشنگ توزیع» زیر نظر همین «بیژن صفاری» همجنس­باز در کارگاه نمایش کار میکرده اند.
    مواضع فرقه‌ی بهاییت
    بهاییان هم‌چنان که در دوران مشروطه از محمدعلی شاه همدست وی در تخریب و قحطی ایران دست داشتند !! پس از 28 مرداد ....به شاه و دربار نزدیک­تر شدند و نفوذ آنان در دستگاههای دولتی گسترش بیش‌تری یافت. این وضعیت نامطلوب از چشم ملت پوشیده نماند، ولی مصدق به صراحت اعلام میکرد: «برای من بهایی و مسلمان فرقی ندارند.» او نفهمید که بهاییانِ جاسوس، در سقوط دولت او نقش اساسی داشت اند. آیت‌الله «بروجردی» که در این زمان زعامت حوزه‌ی علمیه را بهعهده داشت، به شدت نسبت به نفوذ گسترده‌ی بهاییت اعتراض نمود.
    وی در 20 خرداد 1333ه.ش. از حجت الاسلام «فلسفی» -خطیب مشهور- خواست با شاه دیدار کند و او را از عواقب سوء و تبلیغات و اقدام‌های بهاییان آگاه نماید و در نامه‌ی آیت‌الله بروجردی به آقای فلسفی چنین آمده است:
    «چندی قبل از آبادان مکتوبی از وکلای حقیر رسیده که اداره‌ی امور نفت آبادان بهدست فرقه‌ی بهاییه افتاده است. نمیدانم اوضاع ایران به کجا منجر خواهد شد ... عاقبت امور ایران را از این فرقه خیلی وخیم می­بینم. وی با اشاره به قتل 5 مسلمان به دست یک بهایی در اَبرقو و عدم رسیدگی دادگستری از اصلاح امور اظهار یأس نموده و ادامه می‌دهد به هر تقدیر اگر صلاح می‌دانید از دربار وقت بگیرید و مطالب را به گوش شاه برسانید، اگرچه گمان ندارم اندک فایده­ای مترتب شود به کلی حقیر از اصلاحات این مملکت مأیوسم.»
    آیت الله بروجردی مجدد در تیر ماه سال 1334ه.ش. طی نامه­ای به نخست وزیر درخواست کنترل اقدام‌های ضداسلامی بهاییت را نمودند و از رمضان 1334 فعالیت تبلیغی روحانیون برای تبیین مهدویت و خنثیسازی تبلیغات بهاییت شروع شد. آقای فلسفی نیز پس از اخذ موافقت آیت‌الله بروجردی سخنرانیهای پرشور و مستدلی در طول ماه رمضان 1334 ایراد نمود که از رادیو پخش شد.
    آقای فلسفی علاوه بر سخنرانی به مدت ؟؟؟؟ روز در ماه رمضان در تاریخ 16 ، 19و 20/2/1334 در مصاحبه با «کیهان» نظرات و پیشنهادات آیت‌الله بروجردی تشریح نمود و گفت:
    «بر اساس لوحی که از این فرقه به دست آمده، سال 1335 شمسی را سال تسلط بر ایران نامیده اند.»
    وی اضافه کرد باید «حظیره­القدس» آنان تخریب شود و از نفوذ آنان در دستگاه‌های دولتی کاسته شود. آقای فلسفی گفت در مذاکراتی که با آقای «علم»،- وزیر کشور- داشتیم، موافقت شد ضمن جلوگیری از هرگونه بینظمی در مجلس، طرح غیرقانونی بودن این فرقه تصویب شود. علم گفت وکلای مجلس مسلمان هستند و از اسلام دفاع خواهند کرد حتی نمایندگان اقلیتهای کلیمی، ارمنی و زرتشتی نیز از فرقه‌ی بهایی متنفرند و آماده‌ی تصویب طرح غیرقانونی شناختن بهاییت هستند.
    اما برخلاف انتظار ............ فرموده بود، شاه و دولت اقدامی انجام ندادند. اصلاً طرح غیرقانونی شناختن بهاییت در مجلس مطرح نشد و اخراج بهاییان از دولت نیز به فراموشی ..سپرده شد و پس از مدتی «حظیره» و دیگر مراکز بهاییان ..که در سال 1334ه.ش. توسط دولت به صورت موقت بسته ..شده بود به آن‌ها بازگردانده شد و مشخص شد نرمش و ..همراهی شاه یک حرکت تاکتیکی برای خروج از بحران پس ..از کودتای 28 مرداد بوده و در باطن حامی بهاییان میباشد.

    Read more »
  • فهرست

     

     

    یهودیان مخفی آنوسی (هزار فامیل - فرزندان استر) با نامهای عربی اسلامی در کنترل سیاست و اقتصاد ایران"
    ***
    جهود های آنوسی (هزار فامیل و در زمان هخامنشیان ۱۲ فامیل - فرزندان استر دروغین) همانهایی هستند که دروازه ها را بر روی اسکندر گجستک باز کردند ، اسلام یهودی را به ایران آوردند ، ترکان آسیای مرزی سلجوق را با همکاری یهودیان خزری به ایران آوردند ، دروازه ها را بر روی مغولان گشودند ، در حکومت ها و دربار شاهان نفوذ کردند و ایران بزرگ را تکه تکه کردند ، و این فهرست تنها نام برخی از این یهودیان در دوران معاصر است ؛ همه اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری یا جهود هستند یا از نسل جهودهای مسلمان شده.
    همچنین افرادی چون: شیخ فضل الله نوری، آخوند مهدوی کنی، آخوند نوری همدانی، محمود سبورجیان، سعید امامی اسلامی، علی فلاحیان، برادران لاریجانی، اسفندیار رحیم مشائی، محمدعلی رامین، حبیب الله عسگراولادی مسلمان، اسدالله بادامچیان، علی فلاحیان، مصطفی پورمحمدی، روح الله نژاد حسینیان (بهائی)، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله حائری شیرازی داماد آیت الله خزعلی، اسدالله لاجوردی، حسین شریعتمداری و ... همگی جهود هستند.

    برخی گمان میکنند زمانیکه گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و…از این قبیل اسامی باشد. در صورتیکه این تصور اشتباه است.

    وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب این است که “بله می شود. بسیاری از یهودیان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسیحی از اسامی مسیحی در نامگذاری خود استفاده می کنند.”

    پس از اجباری شدن نام خانوادگی در زمان رضاشاه، یهودیان برای مخفی نگاه داشتن شجره خود، نامهای خانوادگی مرتبط با شغل و پیشه خود انتخاب کردند.

    بسیاری از یهودیان در ایران به جای پیشوندهای بن- و یا بت- از پسوندهای -چی، -نیا، -زاده، -پور، -گر، و -نژاد استفاده کردند.
    از آن جمله میتوان به ابریشمی، الماسی، بلوریان، دهقان، فلاح، زرگر، زرگرزاده، زرگران، زرین دست، زرینکوب، جواهریان، گوهری، صراف، صراف زاده، صراف پور، صراف نژاد، بانکی، طلایی، طلاسازان اشاره کرد. بعضی یهودیان از پسوند ترکی -چی استفاده کردند از آن جمله ساعتچی، طلاچی، نقره چی، مس چی، قلم چی، گیوه چی، جورابچی، پنبه چی، سیم چی، ترمه چی. بعضی دیگر نامهای خانوادگی مذهبی مربوط به مقام خود در کنیسه انتخاب کردند، برای نمونه، ربیع زاده (فرزند ربی (خاخام))، ربیع پور، ربیعی، ربیع نژاد، ربانی. و برخی هم هنوز از نامهای عبری خود استفاده کردند مانند بنی یعقوب، بنت یعقوب، یعقوب زاده، یعقوب نژاد، داوود پور، داوودزاده، حیم، هارونی، لاویان، لاوی، لوایی، لیویان.
    ***
    در ادامه٬ لیستی از یهودیانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. این اسامی عمدتاً از منابع زیر گرفته شده اند:
    ۱- مقاله “تکاپوی صهیونی در ایران معاصر” نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب “پژوهه صهیونیت”٬ جلد دوم
    ۲- کتاب “سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران”٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
    ۳- کتاب “فرزندان استر”، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتاً یهودی و به کوشش هومن سرشار (یهودی ایرانی مقیم آمریکا)، نشر کارنگ
    ۴- شماره های مختلف ماهنامه بینا٬ ارگان انجمن کلیمیان تهران
    ۵- مقاله ”جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران”٬ نوشته عبدالله شهبازی
    ۶- کتاب آمریکا بدون نقاب٬ توشته سید هاشم میرلوحی
    ۷- کتاب زرسالاران یهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
    ۸- کتاب مبانی فراماسونری، تألیف گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی
    ۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات

    ***
    - رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
    - عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
    - عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
    - عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
    - لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
    - حبیب الله القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران(دوره پهلوی) ، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت صنعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
    - عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
    - نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
    - نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
    - مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
    - روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
    - عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
    - نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
    - روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
    - عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
    - حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
    - شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
    - عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
    - ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
    - مراد صدیق: بانکدار
    - حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
    - فرج الله حکیمی: صراف
    - عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
    - روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
    - فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
    - ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
    - صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
    - مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
    - مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
    - اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
    - مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
    - مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
    - شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
    - برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
    - عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
    - حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
    - حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
    - ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
    - خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
    - شعبان معنوی: تاجر دارو
    - نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
    - حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
    - نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
    - صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
    - نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
    - رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
    - مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
    - رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
    - رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
    - موسی مسجدی
    - صفی بن هيبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
    - علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
    - مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
    - مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
    - حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
    - حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
    - مهدی انجمی: از یهودیان همدان (نوازنده)
    - مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
    - مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
    - مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
    - مهدی محبوبیان: از اعضای باند تاراج آثار تاریخی "ایوب ربنو" (و خواهر زاده او)
    - رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
    - عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
    - رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
    - لطف الله رحمانی: صهیونیست
    - رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
    - عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
    - عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
    - سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
    - حيدر حکيمی
    - ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
    - ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
    - محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
    - خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
    - حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
    - خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
    - مرتضی معلم: پزشک یهودی
    - عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
    - نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
    - نصرت الله باهر
    - عطاءالله خان حافظی
    - نورالله احتشامی
    - میرزا فرج الله حکیم
    - شکرالله ربانی
    - فرج الله حکیم
    - روح الله دلیجانی
    - روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
    - عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
    - لطف الله شکریان
    - حبیب الله فرهومند
    - فرج الله پرویزیان
    - عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
    - فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
    - رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
    - عبدالله ساسون: از يهوديان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنيانگذاران تجارت ترياك در شرق. ساسونها به روچيلدهاي شرق معروفند.
    - محمد معتمد: پدر موریس معتمد، نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی (این مورد را بر اساس شنیده هایم در این فهرست آورده ام. اگر کسی در این مورد اطلاع موثق و یا منبع مکتوبی سراغ دارد ممنون می شوم که به من خبر بدهد.)
    - ذبيح الله قربان: يهودي از بزرگان فراماسونري ايران در دوره پهلوي بود كه به فرقه بهائيت گرويد.
    - رحمت الله نجاتي: مرجع ديني يهوديان اراك تا سال ۱۳۴۶
    - نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
    - مهدي انجمي: از يهوديان همدان
    - نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
    - شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
    - نورالله شماش: از بزرگان يهود خرم آباد
    - فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
    - مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
    - عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
    - نجات الله آنوبیان: هنرمند يهودي
    - حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
    - رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
    - نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده مجله یهودی بینا
    - شعبان شهری
    - عطاءالله خرم: نوارنده يهودی
    - حميد خواجه نصيری: صهيونيست ساکن آمريکا
    - احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
    - مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
    - عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
    - روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی
    - عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
    - نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
    - نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست
    - حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
    - حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
    - حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
    - حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي حبيب‌الله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    ***
    اسامی زیر نیز در تاریخ ۱۸ شهریور ۸۴ از کتاب تازه انتشار یافته "فرزندان استر" به این یادداشت اضافه شدند:
    - حاج غلامحسین حکیم- ملاآقا لطف الله- ملامحمدتقی لیوی- حاج علی- محمدابراهیم رحمانی- حکیم نورمحمود- خاندان مهدی زاده- مرتضی معلم- عبدالله خرمیان- روح الله خرمیان- نورالله خرمیان- شکرالله خرمیان- عزیزالله عزیزی- حاج اسحاق فهیمیان- حاج میرزا یوحنا- حاجی شکرالله جاوید- نصرت الله باهر- عطاءالله خان حافظی- نورالله احتشامی- حاجی اسماعیل اخوان- حاجی حق نظر خوش بخش- میرزا فرج الله حکیم- شکرالله ربانی- فرج الله حکیم- روح الله دلیجانی- روح الله خال پاری- عبدالله باسون- لطف الله شکریان- حبیب الله فرهومند- فرج الله پرویزیان- حاجی خان حریری طلوع- عطاءالله امیریان- فتح الله بینا- رحیم نامور- حاجی سلیمان هارون 

    Read more »
  • فرقه شیخیه ریشه اصلی بهائیت

     

     

    رنسانس ایرانی و گذر از ادیانی که در کشورمان از دیرباز ندارد نشانی بجز غارت و جنایت و تباهی و ویرانی ،گروه گزارش ویژه مشرق؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند گویا این جماعت ،مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت ، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .

    سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است . در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.

    « فرقه شیخیه » ریشه اصلی بهائیت

    ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه ای با نام « شیخیه » جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد.

    شیخ احمد ، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی بدنیا آمد ، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه گر ی در او پیدا شد .

    او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی در عین حال که شیعه بوداعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:

    1- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام ومردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.

    بهائیت

    یکی از مدعیان جانشینی سید کاظم رشتی، علی محمد شیرازی معروف به سید باب بود او در روز اول محرم ۱۲۳۵ ه.ق در شیراز متولد شد . پدرش در سن کودکی او از دنیا رفت و او تحت کفالت مادرش فاطمه بگم و دایی خود سید علی درآمد.او توسط دایی اش در سن کودکی به مکتب شیخ محمد عابد که او نیز شیخی مسلک بود فرستاده شد ولی پیروان باب برخلاف مدارک بسیار زیادی اصرار دارند او را درس نخوانده و اُمّی قلمداد کنند. او در سن ۱۹ سالگی همراه دایی اش به بوشهر و از آنجا عازم کربلا شدو در کلاس درس سید کاظم رشتی شرکت نمود بعداز مدتی به شیراز بازگشت و در شب جمعه ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰ ه.ق در ۲۵ سالگی ادعای بابیت کرد ، که اين زمان بعنوان مبداء تاريخ بابيان موسوم به «تاريخ بديع» شمرده مي‌شود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئيه 1850 به قتل رسيد.

    او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعي نسخ اسلام و نزول ديني جديد شد. از اينرو، مسلمانان، حتي اهل تسنن، بهائيان را جزو فرق اسلامي بشمار نمي‌آورند.

    علی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله بابیت

    باب در 27 شعبان 1266 هجری قمری در تبریز با درایت قاطعانه مرحوم امیر کبیر اعدام گشته و فتنه بابیان موقتا خاموش شد.

    شورش‌هاي بابيان اوّليه در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان اميرکبير، خوش‌نام‌ترين وزير تاريخ معاصر ايران، در کنار شورش‌هاي بزرگ و کوچک محلي که اندکي پيش يا پس از مرگ محمد شاه ( ششم شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848 ) سراسر ايران را فراگرفت، و بزرگترين‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشي از سناريوي ايجاد آشوب در ايران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزي بود.

    محل تیرباران باب در تبریز

    اميرکبير با تدبير يا سرکوب قاطع اين شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فريدون آدميت، که در ميان محققين فوق در زمينه بابي‌گري صاحبنظرترين است، سرکوب قاطع شورش‌ بابيان را از افتخارات کارنامه امير مي‌داند. اين فتنه با درايت و قاطعيت اميرکبير فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علي‌محمد باب نيز، به دستور امير، در ميدان ارگ تبريز تيرباران شد.

    میرزا تقی خان امیر کبیر مبارز اصلی با فرقه بابیت

    پس از سرکوب فتنه باب ، این فرقه ضاله به يک فرقه مخفي تروريستي بدل شدند و نام خود را بعنوان« بنيانگذاران تروريسم جديد» در تاريخ ايران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و اميرکبير و امام جمعه از توطئه‌هايي بود که کشف شد.

    مرگ باب باعث دعوای میان دو تن از مدعیان جانشینی او شد ، این اختلاف میان به درگیری های خونین دو مدعی انجامید ، یکی از آنان ميرزا حسينعلي نوري و دیگری برادر او ، ميرزا يحيي صبح ازل بود.

    علی محمد باب طبق وصیتش میرزا یحیی معروف به صبح ازل را جانشین خود قرار داده و وظیفه تکمیل کتاب بیان را به او محوّل کرده بود.میرزا یحیی و حسینعلی بهاء دو برادر بودند و پس از اعدام باب حسینعلی تا مدت ها خود را از پیروان میرزا یحیی می دانست تا اینکه در مدت اقامت در ادرنه اختلافاتی میان دو برادر بوجود آمد و آتش کدورت بین آنها شعله ور شد و سرچشمه این اختلافات چیزی نبود جز ریاست. بالاخره در سال چهارم اقامت در ادرنه در سال ۱۲۸۹ ه.ق حسینعلی بها ادعای جانشینی باب را کرد و همین منجر به جدایی و دو دستگی دو برادر و پیروان آنها شد.پیروان میرزا یحیی (صبح ازل) به ازلیه و پیروان حسینعلی بهاء به بهائیه نامیده شدند.

    یحیی صبح ازل بنیانگذار شاخه ازلی در بابیت

    پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند.آنها در ابتدا از میرزا یحیی نوری که باب به او لقب صبح ازل داده بود پیروی میکردند ولی پس از چندی در سال ۱۸۶۳ میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) که سمت معاونت برادرش را داشت از او برید و خود را من یظهره‌الله معرفی کرد.دولت عثمانی هم از بیم جنگ میان دو فرقه میرزا یحیی و اتباعش را به قبرس و میرزا حسینعلی و یارانش را به عکا تبعید کرد. میرزا یحیی از آن پس فعالیت چندانی نشان نداد و فشار و تبلیغات بهائیان اندک اندک او و یارانش را به فراموشی افکند. اما حسینعلی که خود را بهاء الله می خواند به فعالیت شدیدی دست زد و بهائیت را پدید آورد.

    آدمکشی ، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان

    آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولين روزهاي پيدايش بابي‌گري در ميان اعضاي اين فرقه مي‌توان ديد. به‌نوشته فريدون آدميت، بابي‌ها در جريان شورش‌هاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا مي‌بريدند و به آتش مي‌سوختند.» قساوت و سبعيت فوق‌الذکر را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملا محمد تقي برغاني، 17 ذيقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعين، نيز به‌روشني مي‌توان مشاهده کرد.

    قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه مي‌توان تقسيم کرد: اوّل، قتل‌هاي سياسي؛ دوّم، قتل برخي شخصيت‌هاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهائيت مضر بود؛‌ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزا حسينعلي نوري (به‌طور عمده ازلي‌ها)؛ چهارم،‌ قتل بهائياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقه بهائي.

    تروريسم سياسي

    تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابي‌گري آغاز شد و چنان با بابي‌گري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» ‌و «تروريست» مترادف بود. مي‌دانيم که بابي‌ها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند که به دستگيري گروهي از ايشان انجاميد. از آن پس اين رويه در ايران تداوم يافت و به‌ويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.

    فعاليت‌هاي تروريستي دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، احسان‌الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهيم خان منشي‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پيوند است .

    عبدالحسين خان معزالسلطان (سردار محيي) و ميرزا عليمحمد خان تربيت

    فعاليت‌هاي مخفي اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و ابراهيم خان منشي‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکات‌الممالک از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به بين‌الطلوعين آغاز ‌شد که جلسات آن در خانه ابراهيم حکيمي (حکيم‌الملک)، نخست‌وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي‌شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و تعدادي بهائي بودند.

    ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)

    اين همان نکته‌اي است که آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني بسيار دير (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندراني در نامه به حاجي محمدعلي بادامچي به آن اشاره کرد.

    از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسدالله خان ابوالفتح‌زاده و برادرش سيف‌الله خان و ابراهيم خان منشي‌زاده در «انجمن مخفي دوّم» تداوم يافت. در اين انجمن سيد محمدصادق طباطبايي (پسر آيت‌الله سيد محمد طباطبايي)، ناظم‌الاسلام کرماني و آقا سيد قريش (از اعضاي بيت سيد محمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري) عضويت داشتند.

    در همين زمان گرايش‌هاي تروريستي برخي از اعضاي اين انجمن کاملاً مشهود بود. براي مثال، در يکي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد که با مخالفت سيد محمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندکي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.

    آیت الله سید عبدالله بهبهانی

    گروه تروريستي فوق سرانجام شکل نهايي خود را يافت و به عمليات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌اي چون ترور نافرجام شيخ فضل‌الله نوري (16 ذيحجه 1326ق.) دست زد. عامل اين ترور کريم دواتگر بود که دستگير شد. در اين رابطه افراد ديگري نيز دستگير شدند. يکي از ايشان ميرزا محمد نجات خراساني، عضو فرقه بهائي، بود که به ارتباط با سفارت انگليس و به عنوان شخصيتي فاسد شهرت داشت. نجات نيز عضو کميته بين‌الطلوعين بود. به‌گفته تقي‌زاده، اسمارت، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شرکت مي‌کرد و مواظب بود که «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند.» طبق گزارش 15 ژانويه سِر جرج بارکلي به سِر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي‌ها کريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان کارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط کرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديکان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبکه اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، بود.

    کريم دوانگر
    عامل ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري پس از بازداشت

    در اوّل جمادي‌الثاني 1327ق. ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده، به‌همراه زين‌العابدين خان مستعان‌الملک، گروه تروريستي جديدي تشکيل دادند موسوم به کميته جهانگير. ابوالفتح‌زاده و مستعان‌الملک و ميرزا محمد نجات از جمله اعضاي «محکمه انقلابي» بودند که حکم مرگ شيخ فضل‌الله نوري را صادر کردند. دادستان اين محکمه شيخ ابراهيم زنجاني بود که تحت‌تأثير ميرزا مهدي خان غفاري کاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت.

    شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی
    دو تن از علمای اسلام که بهائیان مورد ترور قرار دادند

    در رجب 1328ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد که عاملين آن وابستگان شبکه تروريستي ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده بودند. يکي از ضاربين بهبهاني فردي به‌نام حسين ل‍له بود که بعدها با ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده و مشکات‌الممالک در کميته مجازات همکاري کرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح‌زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به‌عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندکي بعد معزول شد.

    حسین للـه
    از ضاربان آیت الله بهبهانی

    ترور نافرجام ناصرالدین شاه

    در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی نا کام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد وتحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.
    اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیاری ، موید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا حسینعلی نوری در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.

    ناصرالدین شاه قاجار

    عزیه خانم به تفصیل چگونگی برنامه ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران وکارگزارانش بیان نموده و ازایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعدانتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده بر می دارد : میرزاابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده ، پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر به همراه پیشدوخود در اختیار او گذاشته مامور انجام این کار مینماید و ظاهرا وعده صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد... ، اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد .

    میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و تعداد کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم ، حسینعلی بها منکر اصل کار توسط خودمی شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد، حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند.

    قتل میرزا اسدالله بیان

    یکی از اولین قتل‌های سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان کاتب بیان و سایر مکتوبات علی‌محمد باب و از بابیان «حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری را می‌دانست. او به‌دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) می‌نویسد:‌ میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را « مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»

    نصیر بغدادی آدمکش حرفه ای

    ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی به‌نام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس (ساکن بیروت) اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به‌دستور ایشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلی قهیر، برادرزن علی‌محمد باب، را که از برخی اسرار پیدایش بابی‌گری مطلع بود.

    ادوارد براون نویسنده کتابهای مختلف درباره تاریخ ایران

    براون، همچنین، به فعالیت‌های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آِشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائیان به خانه افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی، و میرزا محمدقلی، برادر بهاء، و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین، را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس‌های طولانی (7 و 15 سال) محکوم شدند.

    قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام

    حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، فرزند حاج شيخ عبدالرحمان انصاري و وي فرزند شيخ ابوعلي و ايشان از فرزندان شيخ عبدالصمد انصاري و او فرزند شيخ بها الدين انصاري مي باشد . پس از دو حلقه نسب او به عماد انصاري و وي به كمال الدين انصاري مي رسد كمال الدين انصاري از فرزندان يكي از صحابه معروف پيامبر گرامي اسلام يعني جابر بن عبدالله انصاري است.

    ایشان از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد عليه استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زد و در اين زمينه سهمي بزرگ داشت. ایشان از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و، به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، «در شهرستان‌هاي داراب و فسا و لار و ني‌ريز عليه مستبدين قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزاديخواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد» و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني «يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصيرالاسلام خواند.»

    مقبره نصیرالاسلام از شهدای مبارزه با بهائیت در روستای نوایگان داراب

    مبارزات اين شيخ مجاهد را مي توان به دو بخش جداگانه تقسيم نمود :

    1-مبارزه با انحرافات اعتقادي و مقابله با هر نوع تفكر ضد ديني از جمله جنگ و مبارزه با فرقه ضاله بهائيت .

    2-مبارزه با انحرافات و كجرويهاي اجتماعي از جمله مبارزه با قوام الملك ظالم و برخي از خوانين منطقه .

    نسبت به مبارزه با گروه اول لازم است بدانيم كه در آن زمان در بعضي از مناطق استان فارس پيروان فرقه گمراه بهائيت وجود داشتند من جمله در : 1- نواحي آباده 2- شهرستان سروستان 3- شهرستان نيريز

    مرحوم شيخ زكريا پس از اطلاع از وجود اين عده در شهرستان نيريز با عده اي از ياران خود به آنجا مسافرت نمود و پس از تلاش بسيار زياد جهت ارشاد و راهنمايي آنان جهت توبه، از آن عده درخواست نمود كه حاضر است با آنها به مناظره و بحث علمي – اعتقادي بپردازد اما آنان به هيچ وجه راضي به اين كار نشده و مخالفت نمودند.در نتيجه اين اختلافات و در گيريها 28 نفر از سران لجباز آنان به دست شيخ ذكريا به هلاكت رسيدند . مبارزه با اين عده تا آخرين لحظات عمرش ادامه داشت.

    رکن‌زاده آدميت درباره شهادت این شیخ مینویسد:‌

    «اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستم‌پيشگان بي‌آزرم و فرقه بهائي، که در شهر ني‌ريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آن‌ها هم در پي انتهاز فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت به‌دست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، به‌وسيله تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به‌وسيله شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت. »

    قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان

    قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324ق) از قتل‌هاي جنجالي بهائيان است. بهائيان به تحريک مخالفين سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکين محل و سيد حسين قوام‌التجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان عليه بهائيان انجاميد و مردم، که منابع بهائي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» مي‌خوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهائي عامل قتل کلانتر) را کشتند.

    قتل محمد فخار

    قتل محمد فخار نيز از قتل‌هايي است که سروصداي فراوان به پا کرد. بهائيان، به‌دستور محفل بهائیت در يزد، فرد فوق را ، که گويا به بهائي‌گري اهانت مي‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در اين رابطه ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيک‌آئين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهائيان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوش‌آبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمين به تهران ارسال شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در «محل کم جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانين بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ مي‌کردند. بهائيان در دادگاه به مظلوم‌نمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت‌:

    هواي يزد خشک است و کله‌هاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانه‌اي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهائيان را واجب مي‌دانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتي و اذيتي را در حق ما ثواب مي‌دانند و به عقيده باطل خود بهشت مي‌خرند.
    تمامي اعضاي اين گروه، به‌جز سلطان نيک‌آئين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائيان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي به‌نام عاصمي و وکالت بهائيان را فردي به‌نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائي مي‌کوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولي محکوم شدن سلطان نيک‌آئين، به‌رغم اعمال نفوذ فراوان بهائيان، ثابت مي‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مي‌نويسد:

    خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضاء و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم مي‌کشند (در واقعه 1324 فتنه بابي‌هاي شاهرود) يا مانند سلطان باروت‌کوب [نيک‌آئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره مي‌سوزانند يا ذکرالله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم مي‌برد.

    کشتار ابرقو

    واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده است.

    پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.

    شوقی افندی ، جانشین عبدالبها و آمر قتل عام ابرقو

    شوقی از لندن دستور تبلیغات همه جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود ، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.

    محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .

    با اعزام « سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.

    با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.

    « میرزا حسن شمس » رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای ابر سوم مبلغ دیگری با نام « عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
    عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به انوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.

    در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.

    با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .

    این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.

    چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.

    اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.

    کمیته مجازات

    کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش ، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.

    وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات، و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است، که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.

    نمونه ای از بیان نامه (اعلامیه) کمیته مجازات

    بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می شد، که زندگینامه ی همه آنها به شدت آلوده و اکثر آنها از پیروان فرقه ی بهائیت بودند. هسته ی مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه ی بهائیت معرفی می کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می داند.

    يکي از قربانيان اين کميته ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد، بود که در روزنامه مظفري بوشهر (شماره‌هاي 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقاله‌اي تند عليه اردشير ريپورتر منتشر کرده بود.

    ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد

    ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.

    این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.

    مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

    در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه ی بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.

    پس از دستگیری اعضای کمیته ی مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام "کمیته سیمرغ"، طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا، قتل "صفا" را ناشی از مماشاتی دانست، که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته.

    خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت

    حسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروريستي که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتاي سرخ» را عليه ميرزا کوچک خان هدايت کرد، به يکي از خانواده‌هاي سرشناس بهائي ساري (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضاي خاندان اکبر بود که برخي از اعضاي آن، به‌ويژه ميرزا کريم‌خان رشتي، به رابطه با اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران ميرزا کريم‌خان رشتي و سردار محيي، مبصرالملک و سعيدالملک، را به‌عنوان بهائي فعال مي‌شناسيم. فتح‌الله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتي) پسرعموي ايشان است که در آستانه کودتاي 3 اسفند 1299 رئيس‌الوزرا بود و نقش مهمي در هموار کردن راه کودتا ايفا نمود.

    میرزا کوچک خان جنگلی

    در اين ميان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان يکي از برجسته‌ترين تروريست‌هاي تاريخ معاصر ايران، حائز اهميت فراوان است. مأمور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويک به جنگل در يک گزارش سرّي به باکو ارزيابي خود را از ميرزا کوچک خان و احسان‌الله خان دوستدار چنين بيان مي‌دارد:

    ثابت‌ قدمي‌ فوق العاده‌ ميرزا کوچک‌ خان‌ و دقت‌ فوق العاده‌، علاقه‌ و همدردي‌ او نسبت‌ به‌ اطرافيان‌ و وضع‌ وخيم‌ روستائيان‌ و خويشاوندان‌، احترام‌ شديد اطرافيان‌ و علاقه‌ به‌ او را برانگيخته‌ است‌...زندگي‌ کوچک‌ خان‌ خيلي‌ ساده‌ است‌، او در اتاق ساده‌اي‌ زندگي‌ مي‌کند، همراه‌ رفقاي‌ خود و مجاهدها روي‌ تشک‌ کاه‌ مي‌خوابد، هيچ‌ گونه‌ مبل‌ و زرق و برقي‌ که‌ مخصوص‌ خان‌هاست‌، وجود ندارد. او زندگي‌ کاملاً متواضعانه‌اي‌ دارد، سيگار نمي‌کشد، خوشگذراني‌ نمي‌کند، مشروب‌ نمي‌خورد و ازساعت‌ شش‌ صبح‌ تا نصف‌ شب‌ کار مي‌کند.

    احسان الله خان دوستدار

    علاوه بر دو نمونه فوق (احسان‌الله خان و سردار محيي)، موارد فراواني از حضور مأموران بهائي اينتليجنس سرويس بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يک نمونه، ميرزا شفيع خان نعيم، بهائي گيلاني، است که در انزلي به‌دست جنگلي‌ها به قتل رسيد.

    نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاج‌الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به‌وسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگلي‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولي با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار آزاد شد.

    احسان الله خان دوستدار در اواخر عمر در شوروي

    ميرزا رضاخان افشار نيز بهائي بود و نقش مخرب و مرموزي در حوادث نهضت جنگل ايفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پيشکار ماليه گيلان بود. به همراهي با جنگلي‌ها پرداخت و مسئول مالي «کميته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمريکا مترجم هيئت آمريکايي ميلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمي چون حکومت گيلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازي کشور (1311) و استانداري اصفهان را به عهده داشت.

    نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است که در حوالي سال 1920 ميلادي در صفوف جنگلي‌ها حضور داشت. او به‌عنوان نماينده «کميته نجات ايران»، که رياست آن را احسان‌الله خان دوستدار به‌دست داشت، در اولين کنگره حزب کمونيست ايران (در انزلي) شرکت کرد و پيام اين کميته را قرائت نمود. عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائي (اهل روستاي فروشان سده اصفهان)، است.

    پایان سخن

    بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .

    به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.

    مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل)

    اين بنا بوسيله مهندس حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
    براي احداث اين بنا 250 ميليون دلار هزينه شده است.

    .......................................................................................
    منابع و ماخذ

    http://shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm

    http://www.iranboom.ir/…/6283-bab-fetne-ke-amir-kabir-khamo…

    http://fa.wikipedia.org/…/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B5%D…

    http://www.681.ir/

    http://www.jamnews.ir/fa/

    http://khosravi1367.blogfa.com/post-70.aspx

    http://narenj7144.blogfa.com/post-125.aspx

    http://www.rasekhoon.net/article/show-30233.aspx

    عبدلله شهبازی، فصلنامه ی تاریخ معاصر ایران، شماره 27، ص 45 و 46
    حواشي بر مقاله شخصي سياح، چاپ اوّل، 

     


    احمدی نژاد یا صباغیان، روحانی یا فریدون؟!- اعضا و برکشیدگان مافیای سنگسری بهائی:
    با سلام و عرض پوزش
    تغییر مکرر مشخصات هویتی برخی مقامات برای چیست؟!
    .
    پشت پرده دیرین زمین خواریها، فسادها و تبهکاری ها:
     شواهد، اسناد و روایات زیادی از وجود یک الیگارشی دیرینه حکایت می کند که عنصر ثابت تمام نظام های حکومتی و دولت ها بوده و هستند و پوشش انها نیز همیشه ایجاد بحران و تنش در جامعه، مدیریت و به حاشیه بردن خواست ها و تغییر مشخصات فردی و فامیلی بوده، همچنین پنهان در پس انواع مرامها، مسلکها، گرایشات و مسئولیت ها و حتی مقام ها! اما یکی از این شواهد و روایات:
    .
    صبحي مهتدي (از مبلغان ارشد و عضو سابق فرقه بهائیت) مي‌نويسد:
     «اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود مي‌خوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کرده‌اند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانه‌ها و بالا بردن بهاي زمين‌ها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار ساره‌خواري و بردن نشانه‌هاي باستاني به بيرون کشور و تبه‌کاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهايي‌گري سرافرازند».(1)
    .
    صبحي نمونه‌اي از دغل‌کاري‌ها را چنين شرح مي‌دهد:
     «چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود بهائی را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمين‌هاي قلعه‌مرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگ‌ها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».(2)
    .
    (1). صبحي. پيام پدر. ص 227.
    (2). همان مأخذ، ص 236. 
    .
     پینوشت اول: هم اکنون و در این زمان نیز، از مهمترین و قدرتمندترین مافیای بهائی، مافیای سنگسری (دست در دست انجمن حجتیه به ظاهر ضد بهائی!) است که دو رئیس جمهور هم ظهور داده! احمدی نژاد(در اصل«صباغیان»، عموزاده های وی نیز نام های فامیلی شاه حسینی، محسنی، برومند را برگزیده اند! مراجعه کنید به ویکی پدیا) و روحانی (منوچهر فریدون، از تبار زرتشتیان بهائی شده)، یعنی دو دولت با مواضع ظاهرا متضاد! احمدی نژاد با نام فامیلی صباغیان از این مافیا و یک بهائی مخفی است. ایجاد غوغای یهود تبار بودن وی و نام فامیلی سبورچیان توسط مهدی خزعلی یک ترفند گمراه کننده بوده برای پنهان کردن اصل ماجرا! بهائیان مخفی مرموزتر و زیر زمینی تر از آنوسی ها یا یهودیان مخفی هستند تا جائی که حتی برای ادرس غلط دادن حاضرند به عنوان آنوسی شناسائی شوند نه بهائی! (آنوسی مثلا: معصومه یا نیلوفر ابتکار وزیر روحانی، از نسل ابوطالب حاج مولا حاجی از یهودیان مشهد، برادران لاریجانی از یهودیان بغدادی یا ایت الله حائری شیرازی و مکارم شیرازی)

     پینوشت دوم: بسیاری از مشاغل در سطح عمده و صادرات- واردات در اختیار بهائیان می باشد از جمله بازار دارو و لوازم بهداشتی، سموم و مواد کشاورزی و حتی سرمایه گذاری روی اطلاعات ژنوم ایرانیان و مباحث بیولوژیکی و زمین خواری که شغل آباء و اجدادی شان است و هم اکنون غیر مستقیم با بهره گیری از دلال ها و واسطه ها انجام می گیرد.

     

    Read more »
  • روابط پنهانی خمینی با اسراییل و آمریکا

     

    روز پنجشنبه 2 دی 95 خبرگزاری پاسداران موسوم به ”فارس“ در مصاحبه با ابراهیم یزدی، وزیر خارجه سابق خمینی نکات نه چندان جدیدی از روابط پنهانی خمینی با اسراییل و آمریکا یا به قول خودش ”شیطان بزرگ“ را برملا کرد. نوشته زیر گزارشی در این رابطه است:
    آیا به یاد دارید که وقتی قضیه مذاکرات پشت پرده و روابط مخفیانه خمینی با آمریکا و اسراییل آن هم در تهران برملا شد خمینی چه گفت؟ :
    سخنرانی علنی خمینی: «ما اصلاً اسراییل را قابل آدم نمی‌دونیم که با اون مذاکره کنیم... . اسراییل اگر دستش به بحر محیط بزنه نجس میشه!»

    آری، حالا حدود 30سال از آن قضیه گذشته است.
    یزدی در مصاحبه خود با خبرگزاری پاسداران گفت: «قربانی‌فر که دلال فروش سلاحهای اسراییلی به رژیم بود، ساواکی سابق و در آن زمان، مأمور موساد بود، او سلاحهای مورد نیاز رژیم را از اسراییل به تبریز منتقل می‌کرد و همانجا پولش را نقد دریافت می‌کرد.»

    رژیم در این سالها گاهی برای سفید سازی و به تناسب اسنادی که لو می‌رفت، به مواردی از این قضیه اعتراف می‌کرد.

    تلویزیون رژیم: «ایران هم با هوشیاری مسئولان سیاسی و برخی فرماندهان نظامی سعی می‌کند با کنترل روند مذاکرات بخشی از نیازهای نظامی خود را از جمله توپهای دقیق 155 میلی متری تأمین کند.»

    بعدها که پرده برافتاد، روزنامه نیویورک تایمز لیست برخی سلاحهای ارسالی برای خمینی را با ذکر تاریخ، منتشر کرد.

    بر اساس اسناد نیویورک تایمز، تاریخ و نوع برخی سلاحهای ارسالی برای خمینی به این شرح بوده:
    ۲۰آگوست۱۹۸۵ برابر با 29مرداد 1364: ۹۶ فروند موشک ضدتانک تاو (.

    سپتامبر۱۹۸۵: ۴۰۸ موشک ضدتانک تاوtav
    ۱۲ نوامبر۱۹۸۵: تعداد کثیری قطعات هواپیماهای فانتوم.

    ۲۴ نوامبر ۱۹۸۵: ۵۰۰ موشک ضدهوایی‌هاوک.hawk
    ۱۷ فوریه۱۹۸۶: ۵۰۰ موشک ضدتانک تاو
    ۲۷ فوریه۱۹۸۶: ۵۰۰ موشک ضدتانک تاو
    ۲۴ می ۱۹۸۶:۵۰۸ موشک ضدتانک تاو و۲۴۰ قطعه یدکی موشکهای ضدهوایی‌هاوک

    ۱۴ ژوئن ۱۹۸۶: تعداد کثیری قطعات و تسلیحات اف 5 تایگر و اف 14 تام کت TAM KAC

    ۴آگوست۱۹۸۶: قطعات یدکی موشکهای ضدهوایی‌هاوک
    ۲۸اکتبر ۱۹۸۶ برابر با 6آبان 1365: تعداد ۵۰۰ فروند موشک ضدتانک تاو

    همون‌طور که از تاریخ‌ها متوجه شدید فقط همین لیست سلاحهای ارسالی، یک بازة زمانی از مرداد 64 تا آبان 65 را در بر می‌گیرد. یعنی آن رابطه، یک امر مقطعی نبوده در حالی که خمینی دجال در این باره گفته بود: ”یک مقام عالی‌رتبه از آمریکا به‌طور قاچاق و با تذکره جعلی وارد ایران می‌شود در صورتی که ایران نمی‌داند چیست. به مجردی که وارد می‌شود معلوم می‌شود که این از مقامات آمریکا است. ایران او را در یک جایی تحت نظر قرار می‌دهد و او با هر کسی خواسته‌است ملاقات کند، ملاقات نمی‌کند.»

    اما کمی بعد رفسنجانی مجبور شد برخی صورتحسابها را رو کند.

    رفسنجانی: «برای تاوها حدود 20 میلیون دلار پرداخت شده، حدوداً و برای قطعات هاگ، حدود 10 میلیون.

    بعدها هم یکی از سرکردگان پاسداران در جنگ و جدال باندی، دست امام دجالش را این چنین رو کرد.

    پاسدار حسن عباسی: «داریم به شما می‌گیم آقای آمیرام نیر، یک مقام اسراییلی آمد این‌جا توی هتل کذا توی تهران سال1365 با شما مذاکره کرد.»

    سرکرده سپاه پاسداران خمینی هم بعداً به دخالت و شرکت سایر سردمداران رژیم در این ماجرا اشاره کرد و گفت که سپاه سلاحهای درخواستی خود را به آمریکا لیست می‌داده است.

    محسن رضایی ـ تلویزیون رژیم شنبه سوم مهر 95: «ریگان مک فارلین را به ایران فرستاد، این از طریق مشاور مهندس موسوی یعنی آقای کنگرلو صورت گرفت... . من لیستی از توپ‌های 155 میلی‌متری دادم که خیلی به آن احتیاج داشتیم.»

    حالا دجالیت خمینی را ببینید که تازه بعد از لو رفتن همه این چیزها می‌گفت: «ما اصلاً اسراییل را قابل آدم نمی‌دونیم که با اون مذاکره کنیم... . اسراییل اگر دستشا به بحر محیط بزنه نجس میشه!».

    Read more »
  • خاندان باب و تجارت جهانی تریاک

    خاندان باب و تجارت جهانی تریاک

     

    پژوهشی در تبار و خاندان میرزا علی محمد شیرازی (باب)
    نگارش مخصوص بهاییان و ارتباط انها با اسراییل و انگلیس بر کسی پوشیده نیست
    خاندان باب و تجارت جهانی تریاک
    خاندان زن باب
    خانواده خدیجه بیگم، زن باب، وضعی مشابه با خانواده فاطمه بیگم، مادر باب، داشت. قباله ازدواج باب و همسرش، به‌تاریخ 18 رجب 1258 ق.، موجود است و اگر جعلی نباشد، در مقایسه با عقدنامه‌های آن عصر، از نظر شیوه نگارش و تذهیب و میزان مهریه، ثروت خانواده‌های عروس و داماد را نشان می‌دهد.
    مادرزن باب، به‌نام حاجیه بی‌بی، اهل جهرم فارس بود و از خویشان آقا محمدحسن تاجر بوشهری پسر حاج عباس بن حاج عبدالرسول بوشهری دو بار ازدواج کرد. ابتدا همسر فردی به‌نام آقا محمدتقی فرزند حاج صالح تاجر شیرازی بود و از او یک پسر و یک دختر داشت. دختر (خواهر زن باب) به همسری همان حاج میرزا علی تاجر شیرازی، دایی میانی باب، درآمد و پسر، محمدمهدی متخلص به «حجاب» و معروف به حاجی حجاب، از اعیان محله بازار مرغ شیراز بود. این برادر زن باب، مدتی در بمبئی تجارت ‌کرد و سپس در شیراز ساکن شد و به معامله سنگ‌های قیمتی پرداخت.حاجی حجاب از صوفیان و شاعران سرشناس شهر بود و از پیروان سکوت شیرازی. فسایی می‌نویسد:
    «از اعیان این محله [محله بازار مرغ] است افضل بلغای عصر در انشاء اشعار و ابلغ فصحای دهر در افشای اسرار، نادره اهالی، ناظم درّ و لآلی حاجی محمد مهدی حجاب تخلص، شاعر تاجر شیرازی، پسر مرحوم آقا محمدتقی تاجر، خلف الصدق مرحوم حاجی محمد صالح تاجر شیرازی. در سال 1224 در شیراز متولد شده، کسب کمالات نموده، پس مقدمات عربیه و ادبیه را بیاموخت و مسائل منطق و کلام و حکمت را اخذ نموده بیندوخت، و خط تعلیق را چون او کسی ننویسد. مدت‌ها در بندر بمبای [بمبئی] هندوستان برای تجارت رحل اقامت انداخت و قدری لایق از مال حلال اندوخته، عود به شیراز نموده، از عمل تجارت دست کشیده، به اندازه گلیم قناعت کاران پا را دراز کند و بر سبیل تفنن در خرید و فروش جواهرات قیمتی مداخلتی نماید...»
    پسرش، آقا محمدتقی، در زمان تدوین فارسنامه ناصری «لغت فارسی و عربی و انگلیسی را به وجه کمال اندوخته، در یکی از مدارس بمبای [بمبئی] هر روزه جماعتی را از دانسته‌های خود بهره‌مند سازد و در اوقات مخصوص به شغل و عمل تجارت بپردازد و هنوز در عنفوان جوانی باقی است.» رکن‌زاده آدمیت بر پیوند «حاجی حجاب» با «فرقه سکوت» تصریح می‌کند:
    «حاج محمّد مهدی شیرازی [متولد 1224، متوفی 1304 ق.] متخلص به حجاب فرزند محمّدتقی فرزند حاج صالح بازرگان. مدتی به کسب علم و کمال کوشید تا این‌که خط تعلیق را خوش نوشت و علوم عصر خود را مخصوصاً حکمت الهی نیک آموخت و آنگاه پی سپر طریق عرفان شد و دست ارادت به میرزا ابوالقاسم سکوت داد و به تزکیه نفس پرداخت و سیر در آفاق را به هندوستان شتافت و پس از سیر و کسب علم و معرفت به شیراز برگشت و چون گنجی در کنج انزوا بیارمید تا سال هزار و سیصد و چهار که ندای ارجعی شنید و پی سپر عالم باقی شد و در دارالسلام مدفون گشت...»
    رکن‌زاده آدمیت درباره پسر حاج حجاب می‌نویسد:
    «محمدتقی [متوفی در حوالی سال 1316 ق.] متخلص به سحاب فرزند حاج محمّد مهدی متخلص به حجاب فرزند محمّدتقی فرزند حاج صالح تاجر شیرازی. در شیراز کسب علم و هنر کرده است و به هندوستان رفته و در بمبئی مدرسه‌ای تأسیس و خود تدریس می‌کرده است. شعاع می‌نویسد اشعار زیاد داشت که از میان رفته است و فرصت می‌گوید زبان انگلیسی را نزد او آموخته‌ام. در مدح امین‌السلطان صدراعظم ایران گفته است: امین سلطان، صدر اجل، وزیر اوّل، قوام ملت و دولت مدار حکم دول! به جنس هر هنر از اصل طبع گشته سمر، به نوع هر شرف از اصل ذات گشته مثل، خدایگانا! صدرا! هم از مهابت تو، اسد به چرخ بلرزد ز استماع حمل، به پیش ارض کمالت سپهر یک نقطه، به نزد کوه وقارت زمین چو یک خردل!» ادبیاتی که نه دقیقن ایرانیست نه عربی ..........
    رکن‌زاده آدمیت درباره اشعار «سحاب» می‌نویسد: «نگارنده گوید اگر اشعار صاحب ترجمه همه از قبیل بوده همان بهتر که از میان رفته است.»
    مادرزن باب، حاجیه بی‌بی، از شوهر دوّم دو پسر و دو دختر داشت. پسر ارشد، برادر زن بزرگ باب، به‌نام حاج میرزا حسن از سوی میرزا حسینعلی نوری به «افنان کبیر» ملقب شد. عباس افندی در تذکرة الوفا می‌کوشد او را عالمی بزرگ جلوه دهد. گویا هم‌دوره میرزای شیرازی در عتبات بود. حاج میرزا حسن افنان کبیر (متوفی 1310 ق.)، مانند سایر اعضای خاندان باب، از طریق برادر ناتنی‌اش، حاجی حجاب که در بمبئی مستقر بود، در مسیر شیراز- بوشهر- بمبئی تجارت می‌کرد.
    مهم‌ترین برادر زن باب، نه حاجی حجاب و حاج میرزا حسن افنان کبیر، که حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای است. او، مانند حاج میرزا علی تاجر شیرازی، دایی میانی باب، در بلوای بابیه سهم بزرگ داشت و بیهوده نیست که نواده‌اش، شوقی افندی، رهبر فرقه بهایی و نوه‌اش، موقرالدوله، از چهره‌های مؤثر بر سیاست ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و عضو دولت کودتای 3 اسفند 1299 و از گردانندگان اصلی فرقه بهائی شد.
    حاج میرزا ابوالقاسم تاجر شیرازی، معروف به «سقاخانه‌ای»، در سال 1305 ق. فوت کرد و، مانند خواهرش، خدیجه بیگم (زن باب)، در داخل ضریح شاهچراغ (س) دفن شد. فسایی ذیل «اعیان محله میدان شاه شیراز» درباره او می‌نویسد:
    «و [از] اعیان و اشراف این محله است: سلاله السادات، فدوه اصحاب، عمده اعیان، حاجی میرزا ابوالقاسم تاجر شیرازی، خلف غفران مآب حاجی میرزا علی تاجر شیرازی [پدر زن علی‌محمد باب]. در سال 1226 متولد گشته، عمل تجارت اجدادی [را] اختیار نمود و در هر جایی عاملی برای تجارت فرستاد و مدتی امور تجارتی را به اولاد خود واگذاشته و در خانه عافیت نشسته است. و او را چهار نفر پسر است: اصالت و نجابت اکتناهان آقا سید حسین و میرزا ابوالحسن و میرزا محمود و میرزا ابراهیم. با آن‌که در عنفوان جوانی‌اند به درستکاری و درست‌گویی مشهور گشته، مایه رواج تجارت تریاک ایران به جانب ممالک چین شده‌اند.» [53]
    دو برادر بزرگ‌تر حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، حاج میرزا مهدی تاجر شیرازی (حاجی حجاب) و حاج میرزا حسن تاجر شیرازی (افنان کبیر)، در بمبئی مستقر بودند. این تجارتخانه، که به سه برادر زن باب تعلق داشت، در پیوند با تجارتخانه سه دایی باب و سایر خویشان «شیرازی» ایشان، مانند نیاکان خاندان‌های خلیلی و نمازی و بوشهری، از سال 1288 ق./ 1871 م. صادرکنندگان اصلی تریاک ایران به بنادر چین، از طریق بمبئی، و کارگزار کمپانی‌های یهودی - پارسی بمبئی، به رهبری دو خاندان ساسون و جیجی ‌بهای، بودند. فسایی درباره ایشان درست گفته که «مایه رواج تجارت تریاک ایران به جانب ممالک چین» شدند.
    زن حاج سید ابوالقاسم سقاخانه‌ای، به‌نام صاحب سلطان بیگم، اهل جهرم بود و دارای سه دختر و هشت پسر بودند. پسر بزرگ حاج میرزا ابوالقاسم، میرزا ابراهیم، در بنادر چین مستقر بود، پسر دومش، میرزا علی، در بندرعباس شعبه تجارتخانه خانواده را اداره می‌کرد، و سه پسر دیگر، میرزا محمود و میرزا ابوالحسن و میرزا حسین، در شیراز تجارت می‌کردند و برخی‌شان، میرزا ابوالحسن، از نزدیکان عباس افندی (عبدالبهاء) در حیفا بودند. [54]
    کوچک‌ترین پسر حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، به‌نام میرزا حسین، با دختر حاج محمدباقر خلیلی، به‌نام زیور سلطان بیگم، ازدواج کرد. میرزا حسین پدربزرگ شوقی ربانی، رهبر فرقه بهایی پس از عبدالبهاء، است. میرزا حسین دو پسر داشت: میرزا هادی و میرزا رحیم (متوفی 1322 ش. در شیراز). میرزا هادی، که در شیراز و بمبئی تجارت می‌کرد، با ضیائیه خانم، دختر عباس افندی، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج شوقی افندی است.
    «و از اقتران این دو شجره مقدسه رحمانیه یگانه فرع مقدس غصن ممتاز حضرت شوقی ربانی ولی محبوب امرالله در تاریخ سوّم ماه مارس از سال 1896 متولد گردیدند... و پس از صعود آن حضرت که در ماه نوامبر از سال 1921 واقع گردید، اعلان شد به مقام ولی امر بهائی معرفی گردیدند.»

    Bab Family ، Afnans ، Agha Mirza Agha ، خاندان باب
    ردیف اوّل، از راست به چپ:
    1- حاج میرزا ضیاء افنان (کودک، ایستاده)، 2- آقا سید آقا افنان (نشسته)، 3- آقا میرزا آقا افنان (نشسته)، 4- احمد یزدی، داماد عبدالبهاء (نشسته)
    ردیف دوّم (ایستاده) از راست به چپ:
    1- حاج میرزا بزرگ افنان، 2- حاج نیاز (با عمامه و ریش‌سفید)، 3- حاج میرزا حبیب‌الله افنان.

    زیور سلطان بیگم خلیلی (افنان)، مادر بزرگ شوقی افندی، که «امةالله» خوانده می‌شد، بیش از هفتاد سال زیست و در حیفا درگذشت و همان‌جا مدفون شد. بدینسان، شوقی ربانی از تبار سه تن است: حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای (برادر زن باب)، میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) و حاج محمدباقر خلیلی.
    سید حسین، پدربزرگ شوقی، به جز دختر حاج محمدباقر خلیلی، زن دیگری به‌نام عصمت خانم (متوفی 1330 ش. در شیراز) داشت و از او دارای یک پسر و یک دختر شد. پسر، به‌نام آقا سید مهدی، با ایران خانم، از یک خاندان بهائی شیرازی به‌نام عندلیب ازدواج کرد و دختر، به‌نام قدسیه خانم، همسر دکتر مهدی بدری افنان شد.
    حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای سه دختر نیز داشت: دختر بزرگ زن پسرعمویش، پسر حاج میرزا حسن افنان کبیر، شد. دختر دوم، به‌نام فاطمه سلطان بیگم، با آقا محمدحسن تاجر بوشهری فرزند حاج عباس بن حاج عبدالرسول بوشهری شد. این آقا محمدحسن تاجر بوشهری به میرزا محمدحسن شیرازی نیز معروف بود. «این ازدواج از آن جهت واقع شد که سرکار حاجیه بی‌بی والده حرم مبارک و جناب حاجی میرزا ابوالقاسم از اهل جهرم و با مادر آقا محمدحسن نسبت فامیلی و خانوادگی داشته‌اند.» حاصل این وصلت میرزا علی‌محمد خان موقرالدوله بالیوزی، میرزا احمد خان مسعودالسلطان و منیره خانم است.

    علیمحمد خان موقرالدوله بالیوزی
    علی‌محمد خان موقرالدوله (1282-1339 ق./ 1865-1921 م.) از نامدارترین چهره‌های تاریخ بهائیت و از عناصر مؤثر بر تحولات سیاسی ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و پس از آن است. او، که هم‌نام باب بود و به این دلیل فقط «علی آقا» خطابش می‌کردند، از کارمندان سفارت بریتانیا در تهران بود. مدتی در وزارت خارجه ایران کار می‌کرد و در سال 1898 سرکنسول ایران در بمبئی شد، در سال 1900 «بالیوز» (کنسول) بریتانیا در بوشهر بود و در سال‌های 1911-1915 حاکم بوشهر و بنادر. با وقوع کودتای 3 اسفند 1299، موقرالدوله در دولت سید ضیاءالدین طباطبایی وزیر فوائد عامه و تجارت و فلاحت شد ولی اندکی بعد در اوائل سال 1300 ش. درگذشت. جسدش «در یکی از حجرات شاه عبدالعظیم در جنب حجره مجدالدوله مدفون گردید.» عباس افندی (عبدالبهاء) دربارهاش چنین نوشته:
    «حضرتش از فروغ سدره منتهی و منتسب آستانه حضرت اعلی روحی له الفداه بود. از بدو طفولیت آثار نباهت و ذکاء و دلایل درایت و نهی در روی مبارکش ظاهر و هویدا، در مهد شیرخوار بود که آیات علویت از جبینش نمودار تا آن‌که به سن مراهق رسید...»
    در حوالی سال 1339 ق./ 1920 م. برادرزاده موقرالدوله به‌نام میرزا عبدالحسین خان، پسر میرزا احمد خان مسعودالسلطان، مدتی حاکم بندر عباس بود.
    موقرالدوله پدر حسن موقر بالیوزی است. حسن بالیوزی در 16 شهریور 1287 ش./ 7 سپتامبر 1908 م. در شیراز به دنیا آمد. مادرش، منور خانم، نیز از تبار میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، برادر زن باب، بود. بالیوزی در سال 1300 ش.، پس از مرگ پدر، «موقرالدوله» لقب گرفت. تحصیلاتش را در بیروت و انگلستان به پایان برد و در بخش مهمی از عمر خود ساکن لندن و در سال‌های 1937-1960 رئیس محفل ملّی روحانی بریتانیا بود. شوقی افندی، رهبر بهائیان، اندکی پیش از مرگ در لندن (1957)، بالیوزی را، که خویشاوند نزدیکش بود، به‌عنوان یکی از «ایادی امرالله» منصوب کرد.

    حسن بالیوزی
    حسن بالیوزی ، پسر موقرالدوله

    بالیوزی سازمان‌دهنده اوّلین کنگره جهانی بهائیان بود که در 8 اردیبهشت 1342، با شرکت پانزده هزار نفر، در لندن برگزار شد. از ایران هزاران زن و مرد بهائی، با تسهیلات ویژه‌ای که دولت امیر اسدالله علم فراهم آورد، به این کنگره اعزام شدند. خمینی در نامه‌های خود (اردیبهشت 1342) به علمای یزد و همدان و کرمان و اردکان و سایر بلاد نوشت:
    «از چیزهایی که سوء نیت دولت حاضر را اثبات می‌کند، تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار نفر یا بیش‌تر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک پانصد دلار ارز داده‌اند و قریب 1200 تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‌اند، به مقصد آن‌که این عده در محفلی که در لندن از آن‌ها تشکیل می‌شودشرکت کنند (( حال متوجه میشوید چرا بهاییان نسل کشی ایرانیان را در سالهای 1917-- تا 1919 را که بدست یهودیان و انگلستان اتفاق افتاد را تایید نمی کنند !!!))
    حسن موقر بالیوزی بنیان گذار و اولین مدیر و گوینده بخش فارسی رادیو BBC است که در 29 دسامبر 1940/ 8 دیماه 1319 آغاز به‌کار کرد. در همین زمان، یکی دیگر از اعضای خاندان افنان، به‌نام نیر افنان، بخش فارسی رادیو اسرائیل را، که در آن زمان رادیو بیت‌المقدس خوانده می‌شد، راه‌اندازی کرد. حسن بالیوزی در 23 بهمن 1359/ 12 فوریه 1980 در لندن درگذشت. او مؤلف بیوگرافی عبدالبهاء به انگلیسی است و در اواخر عمر زندگی خدیجه بیگم، زن باب، را می‌نوشت که ناتمام ماند. پسرش، رابرت بالیوزی، در سال بعد این کتاب را تکمیل و با نام خدیجه بیگم، حرم حضرت اعلی منتشر کرد. فریدون آدمیت، که بالیوزی را از نزدیک می‌شناخت، در دیدار 14 دی 1374 به من چنین گفت:
    «بالیوزی شخصاً مرد خوبی بود ولی از مریدان سفت و سخت بهاءالله بود و در کتاب خود بهاء را در ردیف زرتشت و بودا و موسی و عیسی و محمد مطرح کرد
    زن باب، خدیجه بیگم، خواهری به‌نام زهرا بیگم (متوفی 1307 ق.) داشت که با میرزا زین‌العابدین، پسرعموی میرزا محمدرضا بزاز (پدر باب)، ازدواج کرد. آقا میرزا آقا افنان (متوفی 1321 ق.) حاصل این وصلت است. میرزا آقا از نزدیکان بهاء و عبدالبهاء بود. او به دستور عباس افندی (عبدالبهاء) در سال 1321 ق. «بیت مبارک»، یعنی خانه باب، را بازسازی کرد و به زیارتگاه بدل نمود و خود و اعقابش متولی این خانه شدند. حبیب‌الله افنان اعلایی (متوفی 1330 ش. در شیراز)، نویسنده تاریخ امری شیراز، پسر اوست.

    Image may contain: 7 people, people sitting
     
     
     

    احمدی نژاد یا صباغیان، روحانی یا فریدون؟!- اعضا و برکشیدگان مافیای سنگسری بهائی:
    با سلام و عرض پوزش
    تغییر مکرر مشخصات هویتی برخی مقامات برای چیست؟!
    .
    پشت پرده دیرین زمین خواریها، فسادها و تبهکاری ها:
     شواهد، اسناد و روایات زیادی از وجود یک الیگارشی دیرینه حکایت می کند که عنصر ثابت تمام نظام های حکومتی و دولت ها بوده و هستند و پوشش انها نیز همیشه ایجاد بحران و تنش در جامعه، مدیریت و به حاشیه بردن خواست ها و تغییر مشخصات فردی و فامیلی بوده، همچنین پنهان در پس انواع مرامها، مسلکها، گرایشات و مسئولیت ها و حتی مقام ها! اما یکی از این شواهد و روایات:
    .
    صبحي مهتدي (از مبلغان ارشد و عضو سابق فرقه بهائیت) مي‌نويسد:
     «اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود مي‌خوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کرده‌اند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانه‌ها و بالا بردن بهاي زمين‌ها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار ساره‌خواري و بردن نشانه‌هاي باستاني به بيرون کشور و تبه‌کاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهايي‌گري سرافرازند».(1)
    .
    صبحي نمونه‌اي از دغل‌کاري‌ها را چنين شرح مي‌دهد:
     «چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود بهائی را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمين‌هاي قلعه‌مرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگ‌ها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».(2)
    .
    (1). صبحي. پيام پدر. ص 227.
    (2). همان مأخذ، ص 236. 
    .
     پینوشت اول: هم اکنون و در این زمان نیز، از مهمترین و قدرتمندترین مافیای بهائی، مافیای سنگسری (دست در دست انجمن حجتیه به ظاهر ضد بهائی!) است که دو رئیس جمهور هم ظهور داده! احمدی نژاد(در اصل«صباغیان»، عموزاده های وی نیز نام های فامیلی شاه حسینی، محسنی، برومند را برگزیده اند! مراجعه کنید به ویکی پدیا) و روحانی (منوچهر فریدون، از تبار زرتشتیان بهائی شده)، یعنی دو دولت با مواضع ظاهرا متضاد! احمدی نژاد با نام فامیلی صباغیان از این مافیا و یک بهائی مخفی است. ایجاد غوغای یهود تبار بودن وی و نام فامیلی سبورچیان توسط مهدی خزعلی یک ترفند گمراه کننده بوده برای پنهان کردن اصل ماجرا! بهائیان مخفی مرموزتر و زیر زمینی تر از آنوسی ها یا یهودیان مخفی هستند تا جائی که حتی برای ادرس غلط دادن حاضرند به عنوان آنوسی شناسائی شوند نه بهائی! (آنوسی مثلا: معصومه یا نیلوفر ابتکار وزیر روحانی، از نسل ابوطالب حاج مولا حاجی از یهودیان مشهد، برادران لاریجانی از یهودیان بغدادی یا ایت الله حائری شیرازی و مکارم شیرازی)

     پینوشت دوم: بسیاری از مشاغل در سطح عمده و صادرات- واردات در اختیار بهائیان می باشد از جمله بازار دارو و لوازم بهداشتی، سموم و مواد کشاورزی و حتی سرمایه گذاری روی اطلاعات ژنوم ایرانیان و مباحث بیولوژیکی و زمین خواری که شغل آباء و اجدادی شان است و هم اکنون غیر مستقیم با بهره گیری از دلال ها و واسطه ها انجام می گیرد.
    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network