Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
مقاله برگزیده این هفته

Culture


  • پرسش و پاسخ - زندگی زرتشتیان

     

     

    رگرفته از تارنمای موبد کورش نیکنام  ،  اگر پاسخ پرسش خود را نيافتيد آن را برای موبد کورش نیکنام ، از انتهای این " برگه " ارسال کنید . 

     

     
     
    پرسش و پاسخ  - زندگی زرتشتیان
      1.  ایا ازدواج یک دختر مسلمان و پسر زرتشتی امکان پذیر می باشد؟

        هر زرتشتی امکان دارد که با کسی غیر از دین خود پیوند زناشویی داشته باشد ولی از آنجا که دفترخانه های ازدواج ویژه زرتشتیان با توجه به بخشنامه دولتی، هیچکدام آن ازدواج را ثبت نخواهند کرد. بنابراین فرد زرتشتی ناآگاه و ناخواسته از دین خود خارج خواهد شد.


      1.  آيا در بين زرتشتيات طلاق وجود دارد و نحوه تقسيم ارث به چه صورت می باشد؟

        از آنجا که پیوند زناشویی همانند دیگر گزینه های زندگی در فرهنگ زرتشتی با آزادی و از روی خردمندی صورت می پذیرد بنابراین نباید تلاق وجود داشته باشد. جدایی تنها به دلیل انگیزه هایی ویژه پس از زناشویی وجود خواهد داشت که شرایط آن و چگونگی تقسیم ارث در کتابی به نام آیین نامه احوال شخصیه زرتشتیان آمده است.


      1.  دوستاني كه سوال پرسيدند رعايت احترام نسبت به آيين زرتشت وجود داشته اما در پاسخ ها به صورت ضمني عقايد ديگران به سخره گرفته شده مثلا در چند جا به صورت ضمني غيرهمكيشان خود را مرده‌پرست خوانده‌ايد و تأكيد كرديد با حمله تازيها اسلام وارد ايران شد و عده اي مجبور به مسلماني شدند در صورتي كه بايد قبول كرد عده بيشتري از ايرانيان از روي حقيقت جويي مسلمان شدند.

        دوست گرامی، ما بانگرش به بینش زرتشت بیان کردیم پیروان او نباید مرده پرستی داشته باشند؛ نمی دانیم و نگفته ایم که اقوام یا ادیانی، مرده پرستی می کنند. باتوجه به گزارش تاریخنگاران صدر اسلام، غزوه ها و جنگ های چند گانه ای را اعراب به ایران داشتند؛ مانند جنگ قادسیه، نهاوند و... که در تمام آن ها اعراب بادیه نشین با شمشیر به ایران آمده و کشتار و بیداد بسیاری انجام داده ند. اگر مروری بر سابقه سعدوقاص و ایرانیان به دستور خلیفه عمر داشته یا چنانچه تاریخ طبری را نگاه کنید، به چگونگی غنیمت گیری، کنیز و برده صادر کردن به شهرهای عربی پی خواهید برد به دنبال حمله ای که آنزمان به ایران داشتند. شاید در چنین سناریوهای تاریخی برخی نیز، حتا اندکی از ایرانیان ناخواسته دین خود را از دست داده باشند.


      1.  با درود بر موبد نیکنام آیا یک فرد مسلمان با مهاجرت به سایر نقاط مانند هند می تواند به طور رسمی زرتشتی شود؟ آیاهر فرد زرتشتی در ایران یا هند می تواند موبد شود؟

        برای مسلمان یا پیرو هر دین دیگری که بخواهد گزینش دیگری داشته باشد بایستی به سراغ احکام و قوانین همان دین مراجعه کرد و از آنها بهره گرفت نه اینکه به کشور دیگری متوسل شد. درفرهنگ زرتشتی، آزادی گزینش وجود دارد بنابراین هر زرتشتی آزاده راه زندگی خود را آزادانه برمی گزیند. هر زرتشتی می تواند با فراگیری آموزش های دینی و سرایش اوستا با آهنگ ویژه آن به گروه موبدان پیوند یابد.


      1.  درود.میشه خواهش کنم درمورد حجاب و دیدگاه زرتشت درباره حجاب گفتگو کنید؟اجباریه یا اختیاری؟و.... سپاس

        هیچ چیز و هیچ کاری در دین زرتشت اجباری نیست بلکه هر گزینشی و هر راهکاری با خردمندی و دانش زمان و هماهنگ با جایگاه زندگی انسان برنامه ریزی خواهد شد.


      1.  عده ای می گویند که چند دعوتگر به نام زرتشت وجود داشتند و یک زرتشت نبوده است (بلکه چندین زردشت بوده) آیا این حرف درست است؟

        شاید کسانی دیگر نیز بوده اند که نام زرتشت برخود داشته و تاثیر گذار بوده اند ولی زرتشتی که پیام آور راستی و آیین خردمندی بوده و اکنون سروده هایش به نام گات ها وجود دارد یک آموزگار و یک پیام آور بوده است و رهروان او مزدیسنان یعنی پرستندگان مزدا (خدای یکتا) نام گرفته اند.


      1.  درود برای دعا برای درگذشتگان باید بخشهایی از خورده اوستا را خواند یا خیر نام ان بخش ها چیست؟

        درود برشما، نیایش های ویژه ای درخرده اوستا وجود دارد که پس از درگذشتن سروده می شود برای دیدن و شنیدن آن به بخش نیایش های اوستایی از همین وب سایت سری بزنید.


      1.  با درود، آیا درست است که زرتشتیان نام زرتشت را برای فرزندان خود بر نمی گزینند؟ اگر پاسخ مثبت است، چرا چنین است؟

        در بین نام های برگزیده کمتر نام زرتشت دیده می شود، دلیل آن شاید این باشد که فرزندشان با این نام چنانچه کاری ناشایست در زندگی انجام دهد از نام زرتشت بهره گرفته می شود تا رفتار او را بیان کنند. ممکن است بیان شود که او دروغ گفته، او دزدی انجام داده یا خطا کرده است که در شان نام زرتشت نمی باشد.


      1.  با سلام خدمت دوست گرانقدر به نظر شما در صورت آشنایی با فرهنگ لرستان چه اندازه این فرهنگ با فرهنگ نیاکانمان شباهت دارد؟آیا آمار دقیقی از زرتشتیان در لرستان وجود دارد؟

        درود برشما، عشایر ایران برخی از ویژگی های فرهنگ باستانی ایران را همچنان پاسداری کرده، جشن هاو آیین ها را برپا می کنند. لر، کرد، بلوچ، گیلکی، آذری و دیگر اقوام ایرانی لباس های رنگی و برازنده ایرانی دارند. برخی از واژگانی که در گویش سنتی خود به کار می برند برگرفته از زبان اوستایی و پارسی میانه است. جشن ها و آیین هایی برای پیشه کشاورزی و دامپروری برگزار می کنند که از سنت های کهن ایرانی است. مردم لرستان همانند زرتشتیان به آتش (تش) می گویند و نگهداری آتش در اجاق خانه را ارج می گذارند. آماری از زرتشتیان در لرستان در دست نیست.


      1.  آیا دین زرتشت به مردی که ازدواج کرده اجازه ازدواج مجدد را می دهد؟ با تشکر

        خیر، در دین زرتشت تک همسری وجود دارد. مگر در شرایطی خاص مانند نازایی که با موافقت همسر اصلی امکان دارد. از کتاب احوال شخصیه زرتشتیان بیشتر جستجو کنید


      1.  آيا جوانان زرتشتي هنگام ازدواج مهريه تعيين مي کنند! و مهريه رسمي ايراني است!

        مهر یک واژه پارسی، به معنای دوستی و پیمان است. از زمانی که ایرانیان مهر ( نور خورشید) را ستایش می کردند؛ خورشید و نور آن را نماد پیمانداری و مهربانی می دانستند. زیرا خورشید هر بامداد پیماندار بود و پیوسته به زندگی مردم نورافشانی می کرد. بنابراین آنان حلقه هایی همانند دایره خورشید از جنس و با ابزار گوناگون تهیه کرده بودند و برای هرگونه تعهد و پیمانی آن را به یکدیکر می سپردند. این حلقه گاهی در دستان قرار می گرفت (همانندحلقه ای که در دست نگاره فروهر در سنگ نوشته ها دیده می شود) زمانی در مچ دست قرار داشته، گاهی این حلقه به گوش آویزان شده و سرانجام این حلقه به انگشت دست زده می شود که همگی نشان از مهر و پیمانداری بوده و تاکنون نیز ادامه داشته است. مهریه در فرهنگ ایرانی تنها حلقه مهراست که اکنون برای ارزش بیشتر پیمانداری باجنس فلز هایی گرانبها مانند مس، نقره و زرین ساخته می شود تا اروس و داماد برای پیمانداری به یکدیگر پیشکش دارند. زرتشتیان برای فرزندان خویش غیر از این مهریه ای ندارند.


      1.  با سلام آیا ازدواج یک نفر زرتشتی با غیر زرتشتی مجاز و قابل ثبت است واگر نیاز به شرایطی خاص دارد بفرمایید. پارسیان هند ورود به دین زرتشتی را ممنوع کرده و کسی را زرتشتی می دانند که پدر و مادرش زرتشتی باشد و اینگونه امور باعت کاهش نسبی جمعیت زرتشتی شده است. چرا تعصب خشک به کار می برند؟

        باتوجه به دفترهای ثبت ازدواج که سازمان ثبت احوال به انجمن های زرتشتی اختصاص داده است. تنها پسر و دختری در اسناد ثبت خواهد شدکه از پدر و مادر زرتشتی زاده شده باشند و در غیر این صورت مجاز نمی باشند. بنابراین چنانچه در دفتر ازدواج دیگری ثبت گردد از چارچوب فرهنگ اجتماعی انجمن ها خارج شده اند. درمورد پارسیان هند، شوربختانه از زمانی که نیاکان آنان از ایران به این سرزمین رسیده اند با قراردادی که بیش از هزار سال پیش با حکومت آن زمان داشته اند، حق نداشته کسی را به دین پذیراباشند. این محدودیت در مورد گویش و پوشش آنان نیز بوده است به طوری که پارسیان هند که زمانی ایرانیان زرتشتی بوده اند اکنون گویش پارسی را فراموش کرده و لباس آنان نیز بافرهنگ هندوها هماهنگ شده است. تبلیغ دین نیز نداشته اند! در حالیکه اگر پس از هزار سال آنان هرسال تنها هزار نفر را به آیین راستی و خردمندی دعوت کرده بودند، با رشد جمعییت در این سرزمین، اکنون خرافات و پندارهای نادرست در آنجا کمتر مشاهده می گردید. زرتشت گسترش راستی و دین دانایی را به همه انسان ها سفارش کرده است ولی پیروان او از دیرباز با آسیب های اجتماعی و ناسازگاری های طبیعی روبرو بوده و در پی گسترش دین خود نبوده اند. نه با زور و مبارزه با ملت ها و نه با تدبیر و هم اندیشی؛!


      1.  دلیل نخوردن گوشت در بین زرتشتیان برای 4 روز پس از درگذشت اقوام نزدیکشان چیست ؟

        بسیاری از سنت های اجتماعی، انگیزه ودلیل دینی را در پی ندارد آنچه هست مربوط به باورها وسنت های نیاکان است برای نخوردن غذاهای گوشت دار تا بامداد روز چهارم پس از درگذشتن نیز باورهای متفاوتی بیان شده است. برخی می گویند در این دوران تهیه و آماده ساختن گوشت برای پخت غذا،کار دشواری خواهد بود بردوش خانواده ای که کسی را ازدست داده است. گروهی باوردارند خوردن گوشت شکیبایی وآرامش لازم در این هنگام را از آنان خواهد گرفت. یا ممکن است خواب های پریشان در مورد درگذشته را داشته باشند و مانند اینها...


      1.  درودبرشما.آیاازدواج پسرمسلمان بادخترزرتشتی درداخل ایران امکان پذیراست؟باسپاس مهدی

        آری امکان پذیر است با این تفاوت و مشکل که دفتر های ثبت ازدواجی که از طرف سازمان ثبت احوال به انجمن های زرتشتی در ایران داده شده است مجوز دارند که تنها ازدواج های زرتشتی زادگان را در ایران به ثبت برسانند. بنابراین هر زرتشتی زاده ای که بخواهد با فردی مسلمان ازدواج کند، نخست باید دین خود را تغییر دهد تا بتواند به روش عادی ودردفترهای ازدواج اسلامی عقد خود را به ثبت برساند. به عبارتی دیگر او با ازدواج خود تغییر دین نیز خواهد داد.


      1.  سلام بی بی شهربانو که شیعیان او را همسر امام سوم خود می دانند، دختر یزدګرد می باشد ؟ توضیح دهید. مقبره او کجاست. پیروز باشید.

        درتاریخ نیامده که یزدگرد دخترانی بزرگ داشته باشد. هنگامی که اعراب به ایران یورش آوردند، پس از غزوه ها و نبردهای گوناگون قادسیه و نهاوند سرانجام با کشته شدن سرداران دلیر ایرانی مانند رستم فرخزاد و پیروزی سعد وقاص، حکومت ساسانی نیز برچیده شد و یزگرد سوم متواری شد. پس از آن چندین بار اعراب ایرانیان را مورد آزار و اذیت قرار داند، غنیمت های باارزش جنگی از جمله زنان، دختران و پسران جوان را اسیر کرده و در بازار برده فروشی کوفه و شهرهای دیگر به عنوان کنیر و غلام می فروختند. در گزارش هایی آمده که دختران و زنان خانواده بزرگان ایرانی را به بازار برده فروشی نبرده و به بزرگان و سرداران سپاه و حاندان دینی اعراب می بخشیدند. ولی اینکه شهربانو دختر یزدگرد، پادشاه ساسانی بوده باشد در جایی ذکر نشده است. نیایش گاه هایی در ایران و دامنه کوها رو به شرق وجود دارد که احتمال دارد نیایشگاه مهر و ناهید در فرهنگ گذشته بوده است و پس از ساسانیان برای اینکه همچنان اعتبار و تقدیس داشته باشند. به صورت امامزاده ها در آمدند و یا به عنوان نیایشگاه، به افراد مقدس فرهنگ تازه وارد منسوب گردیدند تا از ویرانی و آسیب احتمالی در امان باشند. نیایشگاه پیر بی بی شهربانو در جنوب تهران و در دامنه کوهی در شهر ری قراردارد که همانند نیایشگاه های سنتی زرتشتیان در کو ه های استان یزد که پیر پارس بانو، پیر سبز، پیر نارکی وپیرهای دیگر نام دارند و یا در اورامانات کرمانشاه به نام پیر شالیار باقی مانده است همگی یاد آور واژه "پیر" بوده که این واژه آخرین مرحله در عرفان آیین مهر ایرانی بوده و بیگمان مربوط به فرهنگ آیین مهری است.


      1.  با درود فراوان آیا اگر فردی زرتشتی بنا به دلایل گواگون دین خود را تغییر دهد از جامعه زرتشتیان طرد خواهد شد؟

        هر زرتشتی با اختیار و آزادی می تواند راه و روش زندگی را برای خود برگزیند. دین پذیری، همسرگزینی، کار و پیشه، جا و مکان زندگی، همه را با خردمندی و دانایی می تواند انتخاب کند. کسی که به هر دلیل دین زرتشتی نیاکان خود را تغییر دهد از جامعه طرد نمی شود؛ فقط یک امتیاز بی نظیر و گوهری باارزش، که با سختی و رنج فراوان، در روزگاران گذشته پاسداری شده است را به راحتی و رایگان ازدست خواهد داد. او به هردلیلی!! مانند ازدواج، پول، خوشی های وعده داده شده و مانند این ها؛ دین و فرهنگ خود را جایگزین کرده است. دینی که به باور بسیاری از پژوهشگران و اندیشمندان، ساده، بدون خرافات، شادی آفرین، هماهنگ با دانایی و خرد و... بوده و انسان را به پیشرفت در تمام امور و تازه شدن در زندگی مادی فرامی خواند.


      1.  سلام، آیا روزهای نبر امروزه همان ۴ روز به نام بهمن، رام، ګوش و ماه است ؟ اگر ممکن است تاریخ این روزها را به تقویمی که اجرا می کنند بیان کنید. موفق باشید.

        درگاه شماری ویژه زرتشتی این روزها در ماه های گوناگون سال، در روزهای متفاوتی قرار می گیرند. گاه شماری سنتی زرتشتی را هرسال برخی از انتشارات زرتشتی چاپ می کنند و در کتابفروشی ها و مراکز ویژه زرتشتیان در اختیار همگان قرار می گیرد که چنانچه تهیه فرمایید به روزهای پزهیز از نخوردن گوشت نیز توجه خواهید داشت. و یا اگر به نام روزهایی که در بالای صفحه اصلی این وب سایت نظر داشته باشید. روزها را به ترتیب با نام آن بیان خواهد شدکه روزهای چهار گانه وهمن، ماه، گوش و رام نیز در آن وجود دارد.


      1.  بادرودبرشما چهار روزی که درماه زردشتیان از خوردن گوشت پرهیز میکنند چه روزهایی است و فلسفه آن چیست

        زرتشتیان در روز های بهمن، ماه، گوش و رام از خوردن گوشت پرهیز می کنند. این کار یک سنت قدیمی است و انگیزه های گوناگونی را به آن نسبت می دهند از جمله اینکه در گذشته های دور برای اینکه نسل حیوانات سودمند از بین نرود در این چهار روز کشتار نمی کردند،- برای اینکه گوشت خوردن زیاد به بدن آسیب می رساند نخوردن آن به صورت باور سنتی درآمده است،- بهمن یا وهمن نماد نیک اندیشی بوده و چنانکه در سرود برساد از اوستا نیزآمده با ایزدان نمادگونه خود یعنی ماه،- گوش و رام همگی درنفش مادی خود به حیوانات سودمند یاری می رسانند بنابراین در این روزها برای گسترش نیک اندیشی چنین سنتی پایدار مانده است،- در شاهنامه آمده است که جمشید برای نخستین بار گوشت خوردن را به مردم آموخته است و این کار یکی از دلایل نابودی فره ایزدی در وی گردیده است چنانکه در سرودهای زرتشت نیز از جمشید ویونگهان به نیکی یاد نشده است. بنابراین سنتی شکل گرفته تا انسان معتاد به گوشت خواری نگردد و به کشتار حیوانات و قربانی کردن آنها خو نگیرد.


      1.  درود. پوشش و حجاب بانوان در دین زرتشت چگونه است و بایدتا چه مقدار موها پوشیده شود.

        حجاب یک واژه غیر ایرانی است که در فرهنگ ایران جایگاهی ندارد. پوشش سنتی ایزانیان با توجه به مکان جغرافیایی زندگی آنان گوناگون بوده است؛ کسانی که در جایی گرم مانند جنوب ایران کنونی، بحرین و عمان و.. زندگی می کرده اند، پوشش آنان به رنگ سپید و روشن و مناسب با تابش نور خورشید بوده است و کسانی که در مناطق سردسیر مانند کردستان، آذربایجان و تاجیکستان کنونی بوده اند پوشش هایی برای مبارزه با سرمای آن مکان بوده است ولی آنچه در بیشتر پوشش ها وجود داشته است نخست اینکه رنگ تیره و سیاه در آنها نبوده چون جلوه شادمانی را در آنان کاهش می داده است و دوم اینکه لباس زن و مرد و به ویژه بانوان به شکلی دوخته می شده که هردو در کنار یکدیگر کارهای روزانه را انجام می داده و دست و پای زن و مرد برای نگهداری پوشش آنان اسیر لباس نبوده است. در سنگ نگاره هایی که از روزگاران گذشته در ایران باستان وجود دارد پوشش بانوان چند گونه آمده که در بسیاری از آنها برای موهای سرشان پوششی وجود ندارد بلکه تاج و سربند هایی زینتی بر بالای موی خود دارند و این نشانگر این است که جایگاه زنان نه در مقابله با مردان و مبارزه با نگاه آنان است بلکه داشتن جایگاه ارزشمند کدبانویی (پادشاهی خانه در زندگی زناشویی) بوده است. اکنون نیز زرتشتیان پوششی سنتی دارند که به رنگهای روشن است ولی در پوشش سر آنان بیگمان فرهنگ های غالب بی تاثیر نبوده است. معیار و حکم ویژه ای برای موی سر زن و مرد از نظر دینی نوشته نشده بلکه سفارش به پاکی تن و بهداشت روان را باید زرتشتیان نسبت به مکان زندگی خود دریابند و با اختیار، آنچه را شایسته جایگاه خودشان است برگزینند.


      1.  آیا زنانی که دشتان دارند می توانند به نزد آتش بروند یا از آن پاسداری کنند؟

        در روزگاران گذشته که امکان رعایت بهداشت مانند اکنون پیشرفته نشده بود. در فرهنگ سنتی ایرانی سفارش شده بود تا برای آلوده نشدن آب، خاک، هوا و آتش، افرادی که ناپاک بودند به آنها نزدیک نشوند؛ اکنون نیز آلوده ساختن چهار عنصر پاک کننده و بیهوده از آنها استفاده کردن از کارهای ناشایست است.


      1.  جناب آقای استاد در صورت نا پاک بودن در دین زرتشتی باید چه کرد؟

        درود برشما، یاکی تن و روان یکی از ویژگی های ارزشمند فرهنگ و رفتار ایرانیان و زرتشتیان بوده و همچنان هست. از بینش زرتشت چنین برداشت می شود که انسان پس از هر گونه آلودگی به بدن بایستی باتوجه به مکان و زمانی که در آن زندگی می کند خویش را پادیاو (پاگیزه) نماید، در این کار هیچگونه احکامی که از کجای بدن آغاز کند و چند بار ادامه دهد و با چه دعاهایی باشد نوشته و پیشنهاد نشده بنابراین اجباری در کار نیست و هر فرد با وجدان و بینش خود درک خواهد کرد که چگونه پاک خواهد زیست و راهکار پاکیزه شدن را خود بر می گزیند پیش از اینکه دیگری برایش دیکته کند. روان او نیز پیوسته باید پاک باشد و با آرامش گزینش کند پس انسان هر زمان باید کینه، خشم، خودخواهی، حسادت، دروغ و ناپاکی های روانی را نیز از خود دور سازد و در این کار نیز دستوری از سوی پیامبر نیامده که چگونه باید اقدام شود. نتیجه اینکه هر زرتشتی باید پیوسته از نظر تن و روان از آلودگی ها به دور باشد ولی در این راه اجبار، دستور العمل و احکامی از پیش تعیین شده وجود ندارد بلکه او بایستی به دانش زمان و فرهنگ مکان خود روی آورد تا پیوسته پاکیزه روان و تن بماند.


      1.  با سلام. آيا خوردن گوشت خوك در آئين زرتشت حرام است؟

        خوردن هرنوع گوشتی در دین زرتشت اشکالی ندارد تا زمانی که خرد جمعی و دانش بهداشت و تغذیه و... در جهان بادلیل علمی به نتیجه ای برسد که برای بدن انسان کدام نوع غذا ، گوشت ، دارو و نوشیدنی آسیب رسان است و استفاده از آن برای انسان جایز نیست . گوشت مرغی که آنفولانزا داشته باشد و یا گوشت گاوی که در آن بیماری جنون گاوی مشاهده شده باشد وگوشت خوکی که آلوده به انگل ها باشد . دانش می گوید که نباید استفاده شود . البته تا جایی که مقدور باشد زرتشتیان ، گوشت را بسیار کم مصرف می کنند و د ر هرماه چهار روز ویژه دارند که از خوردن هرنوع گوشتی پرهیز می کنند


      1.  سلام من شنیدم که زرتشتیان در مورد جشن سده یا نوروز ، برای همزمان شدن با ماه محرم ، جشن نگرفتند یا زودتر یا دیرتر برگزار کردند؟ دلیل آن چیست؟ موفق باشید.

        دلیل آن را خودتان بیان کرده اید به دلیل همراهی با آیین عزاداری ماه محرم ، البته نه اینکه نوروز و مهرگان و دیگر جشن های ایرانی فراموش گردند بلکه تنها به دلیل احترام به سنت های اسلامی که در ایران برگزار می شود


      1.  سلام تا جایی که من می دانم زرتشتیان مرده های خود را تا سالیان نه چندان دور در دخمه قرار می دادند و از خاک کردن خبری نبود، اول :چگونه شد که خاکسپاری انتخاب شد چون من از جایی شنیدم که بعد از دخمه حتی سوزاندن مرده زرتشتیان هم ذکر شد که قبول نشد؟ دوم:کفن کردن مرده زرتشتیان از کجا بوجود آمد ؟آیا شما این رسم را از مسلمانان نگرفته اید؟ تشکر

        جسد مردگان از دیدگاه زرتشتیان که برگرفته از فرهنگ ایران باستان است ، نسا یا پلیدی نام دارد . پس از درگذشتن برای اینکه محیط زیست آلوده نگردد ، جسد را به چندگونه نابود می کردند و برای این کار از یکی از پاک کننده ها بهره می گرفتند. آنها در یافته بودند که آب ، آتش ، هوا و خاک از پاک کننده های طبیعی و به راحتی در اختیار هستند بنابراین باتوجه شرایط اقلیمی خود جسد درگذشتگان را در بالای بلندی ها و دور از محل زندگی قرار می دادند تا هوا و نور خورشید آن را به طبیعت برگرداند - به خاک می سپردند تا در زیر آن تجزیه شود - جسد را آتش می زدند تا آلودگی بر جا نماند که این رسم همچنان در بین هندو ها که اقوام آریایی قدیم هستند رواج دارد - اگر بر روی کشتی و دور از خشکی کسی در می گذشت جسدش را به آب می دادند تا آلودگی در کنارشان نماند . بنابراین نیاکان ماتنها با یک شیوه خاص با جسد درگذشتگان برخورد نمی کردند ، مرده پرستی نیز پس از درگذشتن رسم نبوده به همین دلیل ایرانیان جایگاه و بنایی باشکوه برای جسد اشخاص مقدس نمی ساختند تا زیارتگاهی برای حاجت گرفتن مردم شود .


      1.  روزه گرفتن در دین زرتشت چگونه است؟

        در دین زرتشت روزه گرفتن به شکلی که در برخی ادیان وجود دارد ندار یم فرهنگ ایران باور دارد که انسان بایستی به تن و روان خود به خوبی پرستاری کند و چون تن جایگاه روان است بنابراین نباید آزرده و پژمرده و ناتوان باشد به همین انگیزه نخوردن غذا در طول روز که موجب می شود تن از گرسنگی و تشنگی آزرده شود جایگاهی ندارد . زرتشتیان در گذر هر ماه چهار روز از خوردن گوشت پرهیز می کنند ، شاید بتوان آن را نوعی روزه به حساب آورد .


      1.   جناب نیکنام تفاوت موبد با موبد یار چیست و کدامیک مقام بالاتری را دارند

        در فرهنگ دینی و سنتی زرتشتی از دیرباز تا کنون 3 گونه خویشکاری دینی را داشته ایم 1- موبد 2- هیربد 3- دهموبد ، که هرکدام نقش و جایگاه ویژه ای داشته اند ...موبد ؛ برگزار کننده آیین های سنتی و دینی و سرود خوان اوستا مانند گواه گیری ، سدره پوشی ، مراسم درگذشتگان ، جشن ها و گهنبار ها بوده است ، موبدی که دانش دینی را فرا می گرفت و به راهنمایی همکیشان می پرداخت و نوشته هایی از خود به یادگار می گذاشت او را موبد دانشمند نیز می نامیدند ... هیربد ؛ به آموزگار دین مزدایی گفته می شده است که در مقاله ای در همین تارنما به جایگاه هیربدان اشاره شده است ... دهموبد ؛ در هر محل ، شهر و روستا فردی قابل اعتماد و توانا وجود داشته که هماهنگ کننده کار موبدان هوشت ( موبد برگزیده هر محل ) بوده ، فضای خانه ، تالار و هرمکانی را برای برگزاری مراسم دینی آماده می کرد و به هنگام نیایش و اوستا خوانی موبد ، باشندگان را به آرامش و همازوری فرا می خوانده و در پایان مراسم در پخش لرک و خوردنی های سنتی مدیریت داشته است . واژه موبدیار یک واژه ساختگی است که پس از انقلاب اسلامی در ایران ساخته شده و هم اکنون به کار می رود که مشخص نیست چنین فردی چه تفاوت و یا شباهتی با سه مقام دینی بالا دارد و جایگاهش با کدامیک هماهنگی دارد بنابراین به کار بردن چنین واژه ای دور از فرهنگ دینی واعتقادی پیروان زرتشت است.


      1.  من کردستان زندگی می کنم. می خواستم بدونم آیا اینجا زرتشتیان زندگی می کنند؟

        زرتشتیان ممکن است در بیشتر شهر های ایران زندگی کنند چون برای خود محدودیتی نمی شناسند برای کار و سرمایه گذاری البته در شهری مثل کردستان به دلیل نبودن مراکز فرهنگی و نیایشگاه ار آمار ونشانی دقیق آنان خبری نداریم .


      1.  احکام زن حایض چیست ؟ آیا حکم زیر درست است ؟ هنگامی که زن در خانه مزدا پرست نشان حیض ببیند باید یک معبر در خانه که از گیاه و درخت خالی باشد انتخاب نماید و زمین آن را سنگ ریزه نرم بپاشد وآن را از نصف ، از سه یک ، از چهار یک یا از پنج یک خانه جدا کند و الا ممکن است دید زن به آتش افتد و فاصله او از آتش ،آب، شاخه برسم و مرد پارسا 30گام باشد و فرد معینی که برای او غذا وخوراک میبرد نباید از حد 3گام به وی نزدیک شود و غذای او را باید در یک ظرف آهنی یا سربی و یا هر ظرف فلزی معمولی باشد.

        اینها و بسیاری از نکات حقوقی ، بهداشتی ، اخلاقی و اجتماعی در نوشته ای آمده که به زبان اوستا است ولی نام کتاب وندیداد بوده که ترجمه نام نوشته یعنی قانون ضد دیو و مربوط به افکار وآداب اجتماعی مردمانی بسیار قدیم در ایران است و بیگمان پیش تر از زمانی که اعراب بادیه نشین دختران خود را زنده به گور می کردند تنظیم شده است بنابراین هیچ شباهتی و رابطه ای با اندیشه زرتشت که در گات ها آمده است ندارد نباید آنچه در ایران باستان و دوره های پندار گرایی و خرافه پرستی مرسوم بوده را به حساب زرتشت بگذاریم.


      1.  بادرود آيا زرتشتيان حجاب بايد داشته باشند به چه صورت مي باشد؟

        پوشش بدن برای زن و مرد نسبت به فرهنگ و باورهای هر ملت و در گذر زمان شکل گرفته است . در ایران باستان نیز مردم را برهنه و بدون پوشش نمی یابیم بلکه نسبت به آب و هوای گوناگون بخش های سرزمین ایران ، شاهد پوشش هایی برای زنان و مرادان هستیم که به دین آنان بستگی ندارد وبه موقعیت جغرافیایی شهرها مربوط است اگر به چگونگی لباس مردم در گیلان ، کردستان ، بلوچستان، لر های قشقایی و بختیاری ، ترکمن ها و... بنگریم متوجه می شویم که دو گزینه در لباس آنان مشترک است . اول اینکه پوشش ها به رنگ های تیره و کبود نیستند و به رنگ های شاد در طبیعت تهیه می شوند و دوم اینکه دستان هر فرد ،در پوشش ها گرفتار نشده اند برای اینکه زن ومرد در کنار یکدیگر به کار و فعالیت در زندگی بیردازند. پوشش زرتشتی نیز نمونه ای از لباس عشایر ایرانی بوده است که گاهی به صورت سنتی استفاده می شود.


      1.  میتوان به آیین اهورایی ایمان آورد ولی آیا این جامعه کوچک زرتشتی پذیرای عاشقان زرتشت خواهد بود

        بستگی دارد تا جامعه زرتشتی را چگونه تعریف کنیم اگر تنها جمعیت زرتشتی زادگان راجامعه زرتشتی بدانیم شاید حق با شما باشد که به آن صفت کوچک بدهیم زیرا زرتشتیان در ایران هرچند در زمان ساسانیان اکثریت جامعه ایرانی را تشکیل می دادند ولی با حمله عرب ها به ایران سه حالت پدید آمد ،نیاکان کسانی که اکنون زرتشتی نیستند ملیت ایرانی را بر دین برتری داده و به دین جدید روی آوردند ، گروهی دیگر بر آن شدند که تنها دین نیاکان خود را پاسداری کنند و ملیت برایشان تفاوتی نداشت ، آنان بار سفر بستند و در حکومت های نخستین پس از اسلام به سوی هندوستان مهاجرت کردند که اکنون در این کشور به یارسیان معروفند و پیرو دین زرتشتی ماندند و گروه سوم که زرتشتی زادگان مقیم ایرانند بیش از چهارده سده که از ورود اسلام به ایران می گذرد هردو را باهم برگزیدند آنان همچنان به دین نیاکان ماندند ومایل نبودند تا ملیت ایرانی خود را فراموش کنند وچون اجازه تبلیغ و پذیرفتن افراد به دین را نداشتند همچنین در سده اخیر از ایران نیز کوچ کردند بنابر این به جامعه کوچک تبدیل شدند. ولی چنانچه به سراغ پیام زرتشت برویم که چه کسانی را از پیروان خود می داند. در می یابیم که بینش زرتشت که به مردم جهان سفارش شده است و نه قومی برگزیده ، بشر را آزاد آرزو می کند که در پی سازندگی و تلاش باشند ، به پیشرفت و تازه شدن بیندیشند، پیرو راستی باشند و با دانایی و خرد راه درست زندگی را با اختیار برگزینند بنابراین جامعه بزرگی از این فرهنگ و رفتار در گیتی به سر می برند که به هر تازه واردی نیز خوش آمد می گویند.


      1.  در باور زرتشتی حجاب برای بانوان چگونه تعریف شده است ؟

        واژه حجاب در فرهنگ واژگان پارسی نیست ، اگر پرسش شما در مورد پوشش بانوان است . در ایران باستان زنان ومردان را هیچگاه برهنه نمی بینیم ، نسبت به محل زندگی ، آب وهوا وشیوه کار و زندگی هر شهر و روستا پوشش های گوناگونی وجود داشته که نمونه آن را هم اکنون در پوشش زنان گیلکی ، مازندرانی ،کرد ، لر ، بلوچ ، بختیاری ، اقوام دیگر و زرتشتیان مشاهده می کنیم . از ویژگی هایی که در اینگونه پوشش ها به شکل یکسان وجود دارد دو چیز است ، نخست اینکه این پوشش ها با رنگ های طبیعت همگون است یعنی رنگ های سرخ ، سبز ، ارغوانی ، زرد ودیگر زنگ ها در پوشش آنان بوده وکمتر از رنگ های تیره به ویژه سیاه استفاده می شده چون باور داشتند رنگ های کبود ، افسردگی آور وغم انگیز است . دوم اینکه پوشش بانوان به شیوه ای است که دستان زن در آن توانایی حر کت وانجام کار ها را داشته است و زنان در کنار مردان به کار وکوشش برای پیشبرد زندگی در ایران باستانبه طور یکسان نقش داشته اند .


      1.  آيا تن انسان تا به اين اندازه بي ارزش است كه خوراك پرندگان شود؟زرتشتيان به زنده شدن مردگان در روز بزرگ(قيامت) معتقد نيستند؟

        در ایران باستان به شیوه های گوناگون جسد مردگان را از محیط زیست خود دور می کردند چون دریافته بودند که جسد بی جان آسیب می رساند وبیماری تولید می کند .ایرانیان برای جسد بی جان مردگان ارزشی قایل نبوده اند و تلاش کرده اند تا مرده پرستی نداشته باشند به همین انگیزه جسد مردگان را به نوعی از بین می بردند و به وسیله پاک کننده های طبیعی که چهار نوع آن را شناخته بودند این کار را انجام می دادند خاک - آب - هوا و آتش از پاک کننده ها بودند که نسبت به جای زندگی و موقعیت آب و هوا جسد را به یکی از این پاک کننده ها تحویل می دادند در یکی از شیوه ها جسد در بالای بلندی کوه ها قرار می گرفتهتا در هوای آزاد و با کمک پرندگان لاشخور جسد مردگان از بین برود - -خیر زرتشتیان اعتقاد به زنده شدن مردگان به صورت جسم پس از مرگ ندارند ، آنان به جاودانگی روان باور دارند و رستاخیز در این بینش به حالت مینوی خواهد بود و نه زنده شدن جسم مردگان پس از مرگ


      1.  ا) آیا هخامنشیان زردشتی بودند؟ یا این آیین در اواخر آنان و دوران ساسانیان گسترش و رسمیت یافت 2) امروزه هنوز عزیزان زردشتی مانویت و مزدک را دشمن خود می دانند یا آنان را بخشی از گذشته خود ؟ 3) نظر شما راجع به زروانیسم که زروان را خالق اهورا و اهریمن می داند چیست؟ دوست دار شما مسعود

        در زمان هخامنشیان دین زرتشت به آرامی در ایران آن زمان گسترش یافته بود و درآثار آن در سنگ نوشته های داریوش وخشایار مشاهده می شود ولی در آن زمان مکتب های دیگر بشری نیز از جمله مهر پرستی وجود داشته است -2 -مانی ومزدک هر دو از کسانی بودند که در زمان ساسانی پایه گذار نگرش هایی تازه بودند وپیروانی نیز داشتند ولی در جایی نیامده که دشمن زرتشتیان بوده اند -3-زروان نیز یک باور ویک نگرش در ایران کهن بوده است که هیچ ارتباطی با اندیشه یکتاپرستی زرتشتی ندارد.


      1.  آیا دوستانِ زرتشتی آهنگ یا آهنگ هایی دارند که درباره ی زرتشت و دینِ زرتشت باشد ؟ من و گروهِ موسیقیِ من تصمیم به همچین کاری داریم . البته گاتاها که پایه و بنیانِ موسیقیِ ایرانی است .( منظورم از آهنگ . آهنگ هایی مثلِ آهنگ هایِ مسیحیِ در کلیسا ) .

        گات ها خود یعنی سرود وزن دار و سرایش آن بیگمان گوشه ای در یکی از دستگاه های موسیقی ایرانی است که پژوهشگران این رشته به آن پرداخته اند و بیش از این نیز بایستی کوشش شود تا به نتیجه بهتری برسیم. به بخشی از آهنگ نیایش ها در همین تارنگار گوش دهید.


      1.  جشن سده در اهواز کجا برگذار میشود؟

        در تمام شهر هایی که زرتنشتیان سکونت دارند، انجمن ها و نهاد های زرتشتی دارای تالار ها و مکان هایی بوده که جشن ها در آن برگزار می شود. در اهواز بنایی در کیان پارس مربوط به انجمن زرتشتیان این شهر وجود دارد که زرتشتیان اهواز آیین های سنتی خود را در آنجا برگزار می کنند.


      1.  قبله ما نور روشنايی مي باشد پس براي نماز خواندن در يك مكان نورانی يعني پر از منبع نور مثل يك تالار بر فرض بخواهيم نماز بخوانيم سمت سوی آن چگونه است ؟

        روشنایی یک نماد است برای اینکه نماز گذار پرتوی از فروغ اهورایی را درک کند و به یاد داشته باشد که بایستی آن را در روان خود افزون سازد بنابر این در جایی که همۀ سوها روشنی است به هر سمت به ویژه خاور و باختر خورشید نیایش کردن شایسته است.


      1.  در فرهنگ و دين زرتشتي درباره كينه و پرهيز از آن چیزی نوشته شده است؟

        واژه اَ اِ شمَه در اوستا نکوهیده شده است که در پارسی به صورت خشم تعریف شده است و همانند آن واژگان کینه، خود خواهی، رشک، آز ونیاز و دیگر گزینه ها در فرهنگ زرتشتی نکوهیده شده است. در بخشی از اندرز گواه گیری زرتشتیان (عقد نامه) آمده است: کینه ورز و ستیزه جو نباشید، نیک خواه و وه منش باشید، بدی مکنید و پیرامون بد کاران مگردید و...


      1.  چرا در اتشکده ها بجای گاتها، خرده اوستا یافت می شود؟

        زیرا در بخشهایی از خرده اوستا سرود هایی وجود دارد که شخص نیایش کننده برای نماز خواندن به آنها نیاز دارد ولی سرود های گاتاها به گونۀ اندیشه های اخلاقی و اندرز هایی جاودانه است که انسان را به رستگاری در زندگی مادی و مینوی سفارش می کند پس در همه جا باید وجود داشته باشد.


      1.  آيا آمار دقيقي از پراكندگي زرتشتيان در ايران هست؟

        زرتشتیان در سراسر ایران زندگی میکنند که به ترتیب در شهر های زیر با آمار بیشتری سکونت دارند: تهران، یزد، کرمان، شیراز، کرج، اصفهان، اهواز، زاهدان، کرمانشاه، مازندران، گیلان و...


      1.  آیا زنان زرتشتی در زمان داشتن عادت ماهیانه از جمع رانده می شوند؟اگر درست است آیا این مورد از نظر فکری با پیشرفتهای بشری ناسازگار نیست؟

        خیر، چنین چیزی برای زنان زرتشتی وجود ندارد در سفارش های کتاب وندیداد (نوشته ای مربوط به احکام پیش از زرتشت) آمده است که زنان دشتان( دوران قاعدگی) بایستی برای حفظ بهداشت خود و محیط زیست از رفت و آمد بین دیگران پرهیز کنند و بیگمان روش مناسبی برای پاسداری از پاکیزگی از محیط زیست و رعایت بهداشت فردی و اجتمایی در آن زمان بودهکه به دین زرتشت ربطی ندارد . پس از آن دوران که ایرانیان به دین یکتاپرستی ، خردمندی و دانش پذیری زرتشت گرویدند با سفارش پیامبرشان به تازه شدن همراه با آخرین ره آورد دانش بشری توجه کرده اند و زنان همواره در کنار مردان در صحنه زندگی و در پیشرفت های بشری شرکت دارند.


      1.  در مورد انواع ازدواج 1- پادشاه زن 2- چاكر زن 3- ايوك زن 4- سترزن 5- خودسر زن بيشتر بدانم و آيا اين ازدواج ها به راستي صورت مي گرفته؟

        انواع ازدواج هایی بوده که با توجه به شرایط اجتمایی زمان ساسانی بیان شده و برخی از انواع آن در آن زمان رواج داشته، پادشاه زن بالاترین مقام بانوی خانه بوده که کد بانو نیز نام داشته ولی چنانچه نازا بوده است زن دیگری به آن خانه وارد می شده که وظیفه او زادن فرزند بوده که چَکرزن نام گرفته و یا کسی که یک زن داشته ازدواج او ایوَک زنی بوده (ایوَک در زبان پهلوی یعنی یک) ولی پس از ساسانیان این گونه ازدواج ها فراموش شده و زرتشتیان همچنان تک همسری را برای زندگی بر می گزینند.


      1.  با درود به غیر از استانهای یزد،کرمان،فارس و تهران استانهای دیگر هم زرتشتی دارند؟ به خصوص می خواهم بدانم که مازندران زرتشتی دارد یا نه و چه تعدادی هستند؟.با سپاس فراوان

        خانواده های زرتشتی در بیشتر شهر های ایران زندگی می کنند، در برخی از شهر ها مانند تهران، یزد، کرمان، شیراز، اصفهان، اهواز، کرج و زاهدان دارای انجمن ها، نیایشگاه و مراکز فرهنگی نیز می باشد ولی در دیگر شهر ها با آمار کمتری زندگی می کنند.در بابل، آمل و زاغمرز (نکا) خانواده هایی از زرتشتیان سکونت دارند.


      1.  آیا در دین زرتشت روزه وجود دارد

        روزه به شکلی که در ادیان سامی وجود دارد نیست. در باور ایرانی تن جایگاه روان است و چون نباید روان آزرده گردد بنابراین تن بایستی توانا و قوی باشد. تنها در سنت زرتشتی در هر ماه چهار روز (روز های: وهمن، ماه، گوش، رام) از خوردن گوشت خود داری می شود.


      1.  اگر کسی بخواهد به دین زرتشت در آید چه باید بکند؟

        در بخش گوناگون به این پرسش پاسخ داده شده است.


      1.  آیا در اوستا قانون حجاب برای زن ( غیر از زمان عبادت ) وجود دارد ؟

        زن و مرد در تاریخ ایران باستان همواره با پوشش مناسب و زیبا در کنار یکدیگر زندگی کرده اند و این قانونی در اوستا نیست و تنها به هنگام نیایش استفاده نمی شود.


      1.  باور من از دین زرتشتی بر این است که بین زن و مرد فرقی نمی باشد. پس چرا زن نمی تواند موبد بشود؟ لطفاء جواب من را بدهید.

        زنان و مردان دز باور سنتی و بینش اشوزرتشت از حقوق مساوی برخوردارند ولی هر کدام از جایگاه و نقش ویژه ای در تداوم زندگی استفاده می کنند،همچنان که مردی نمی تواند زاینده باشد و نقش مادری را برای فرزندان خود داشته باشد زنان نیز در انتخاب کار ها بر اساس فیزیک بدنی و احساس ویژه خود آنها را بر می گزیند.البته زنان در پرداختن به آموزه های سنتی و دینی و انجام آنها آزادند و در سنین بالاتر حتی به نگهبانی و پرستاری در نیایشگاه و آدریان نیز همت می کنند.


      1.  آیا در دین زرتشت توکل کردن به خدا معنا دارد ؟

        در نیایش ها و نیازهای روزانه ، زرتشتیان بارها از بند هایی مانند : خشنه اوتره اهوره مزدا ویا جسه مه اونگهه مزداو استفاده می کنند که به معنی خشنود کردن وبه یاری خواستن خداوند است تا در انجام امور کارهای زندگی یاور و پشتیبان انسان باشد.


      1.  غسل و آداب طهارت در دین شما چگونه است ؟

        اشوزرتشت هنگامی به پیامبری برگزیده شد كه مردم ایران متمدن شده بودند و با توجه به شرایط زمان خود كارهای شخصی و روزانه خود را می دانستند . چگونگی خوردن و آشامیدن ، لباس پوشیدن و پاكیزگی تن و محل زندگی خود را آموخته بودند پس اشوزرتشت احكام ویژه ای در زندگی روزانه آنان سفارش نكرد . در مورد بهداشت فردی نیز اشارة او به پیروی از خرد و همراه شدن با دانش زمان است . بنابراین در هرزمان ، در هر شهر و كشور انسان باید آخرین داده های علمی را برای بهزیستی در نظر داشته باشد و از دانش های گوناگون در زمینة بهداشتی ـ پزشكی ـ حقوقی ـ اقتصاد و غیره پیروی كند.


      1.  آیا در گاتها و كتب دینی زرتشتیان ، نوشیدن مشروبات الكلی منع شده است ؟

        استفاده از هر گونه خوراك ، نوشیدنی یا موادی كه موجب آسیب رساندن به جسم ـ جان وخردمندی انسان شود از دیدگاه اشوزرتشت ناشاییست می باشد در بینش اشوزرتشت تشخیص اثرات هر كدام از اینها بر وجود انسان ، بستگی به خرد همگانی و دانش زمان دارد .


      1.  سفره سنتی شاه پری از کجا آمده است و دلیل بودن عروسک در این سفره چیست ؟

        سفره ها یی مانند شاه پری - وهمَرو و بی بی سه شنبه ریشه در باورهای سنتی و کهن ایرانی و غیر گاتایی دارند که برخی از آنها با اندیشه و فرهنگ غیر ایرانی نیز ترکیب شده اند . عروسک های پارچه ای - آجیل مخصوص و غیره نیز نمادهایی از حضور پریان و نیروهای -غیر طبیعی در باور استوره یی مردم آن زمان دارد .


      1.  اگر بخواهیم روز عشق را تعریف کنیم به نظر شما از نظر آیین باستانی چه روزی مناسب است ؟ مهر روز از مهر ماه ( جشن مهرگان ) ؟ یا روز زن و مادر ( جشن اسفندگان ) ؟

        تمام لحظه ها و روزهای زندگی باید با عشق همراه باشد . این پرسش تنها به دین زرتشت بستگی ندارد که آنرا پاسخ بدهیم - به نظر من سپنته آرمئی تی تعریفی ارزشمند از عشق و آرمانی پاک و سازنده در زندگی است . از آنجا که این ویژگی در زنان و مادران بهتر مشاهد شده است روز جشن اسفندگان که مربوط به سپاسگزاری از مهر مادران است روز مناسبی برای نظر خواهی از دیگران برای روز عشق خواهد بود .


      1.  بعضی از موبدان تمایلى به زرتشتی شدن غیر زرتشتیان ندارند،مگر نه این است که انسان آزاد و مختار است ؟ پس چرا موبدان آنها راراهنمایی نمی کنند ؟

        به گفته شما انسان آزاد و مختار است. دین زرتشت که بنیانگزار آن پیامبر ایران بوده ، آیین راستی ، آزادی ، شادی ، سازندگی ، داشتن اخلاق و رفتار نیک ، بیانی شیرین و اثر بخش و اندیشه یی رسا می باشد ، پس هر کس می تواند این ویژگی ها و همانند آنها را در کردار خود بارور و پویا سازد تا زرتشتی بودن خود را ثابت کند . از سویی ، در ادیان دیگر نیز سفارش پیامبران در جهت انسان سازی است . موبدان وظیفه راهنمایی کردن غیر زرتشتیان را به دین زرتشت ندارند ولی آنها نیز باید ویژگی های سفارش شده در بینش زرتشت را در کردار خود استوار سازند و سفارش های پیامبر را به آگاهی پژوهشگران و خواستاران برسانند .


      1.  کورش بزرگ در منشور پاسارگارد به جای اهورامزدا از خدای بابل مردوک و هیود نام می برد . آیامی توان تیجه گیری کرد که پیامبر هیود از پیامبر ما پیشتر می زیسته است ؟ و آیا می توان از این طریق به زمان درست زندگانی اشوزرتشت پی برد ؟

        دلیلی ندارد که با نام بردن خدای بابل نتیجه گیری کرد که پیامبری قبل یا بعد بوده شاید دلیل آن احترام کورش به همه اقوام و پیامبران بوده است .


      1.  اُشهن چه معنایی دارد ؟

        اُشهن یعنی تابش روشنایی و گاه نماز پیش از بر آمدن آفتاب است که زرتشتیان برای آمدن روشنایی نیایش می کنند.


      1.  در آیین زرتشت دست تقدیر و قسمت چگونه بیان می شود ؟

        دین زرتشت ، آیین خردورزی است و گزینه ای به نام سرنوشت و تقدیر در آن نقشی ندارد . آنچه در هر زمان و در هر شرایط پیش روی انسان قرار می گیرد ازرویدادهای گوناگون و طبیعی است که به وجود می آید و با دانش وخردمندی باید با آن روبرو شد و مبارزه کرد.


      1.  آیا یک زرتشتی باید خود را بنده خدا بنامد؟

        اگر تفسیر واژه بنده ، یعنی نوکر ، اسیر و غلام باشد . خیر، زیرا در بینش اشوزرتشت انسان به دلیل خردمند بودن آزاد آفریده شده تا خود راه نیک را برای رسیدن به زندگی بهتر برگزیند بنابراین او یار و دوست خداوند به شمار می آید.


      1.  در بعضی از متن ها آمده است كه افلاتون نام پیامبر را زرتشت به مبنای طلای سرخ گذاشت در این صورت نام اصلی پیامبر چه بوده است؟

        نام زرتشت در اوستا به صورت زَرَتْ اوشتَره آمده و معناهای گوناگونی از سوی پژوهشگران برای آن آمده است از جمله زرت را زرد و طلایی ، بخش دوم را ستاره ، شتر و روشنایی ترجمه كرده اند كه بهترین گزنیه روشنایی طلایی است كه همان رسیدن پیامبر به بینش درونی ، آگاهی و روشن دلی می تواند باشد.


      1.  آیا در رستاخیز وقتی كه فروهرها به نور حقیقت برمی گردند به صورت فروهری واحد و یكتا خواهند شد و یا فروهر هر شخص جداگانه خواهد بود ؟‌

        ازآنجا كه در باور سنتی زرتشتیان فروهر نیروی پیش برنده اهورایی در وجود انسان ها است ، حكم واحد دارد هرچند درجهان مادی بیشماراز این ذره مینوی در نهاد انسان ها به امانت از سوی خداوند است.


      1.  پادشاهان زرتشتى به كشور هاى دیگر حمله میكردند، آیا این خلاف آئین زرتشت نبوده است ؟

        زمانی كه دین زرتشت در ایران پدیدار و فراگیر شد هیچ جنگ و حمله یی برای گسترش دین یا كشور گشایی انجام نگرفت چون پیام اشوزرتشت بر مبنای خردمندی همراه با برقراری آشتی و مهرورزی در جهان بود . اگر پادشاهان در ایران از حمله دشمنان دفاع كرده اند و برای استقلال این كشور به همسایگان غارتگر آن زمان تاخته اند برای آرامش و امنیت بیشتر در ایران بوده نه به سفارش دین زرتشت .


      1.  با آنكه آیئن زرتشت از نظر فلسفه و تعداد پیروان به مراتب غنى تر و بیشتر از آئین مهر/میترا بوده است، چرا میترائیسم بیشتر از آئین زرتشت در غرب نفوذ كرده است ؟

        هنگامی كه آریاییان و ایرانیان باستان به آیین مهر باور داشتند دسته ای از آنان به سوی اروپا مهاجرت كردند و میترایسیم را با خود به آن سرزمین انتقال دادند بعدها كه دین زرتشت در ایران پدیدار شد و گسترش یافت مهركیشان ایرانی به دین یكتاپرستی و مزدایی روی آوردند و از آمار پیروان مهر كاسته شد ولی برخی از اندیشه های مهر همچنان در ادیان بعد ی استوار ماند.


      1.  با توجه به نگرش آئین زرتشت به پیشرفت و تغییر آداب و رسوم بر اساس شرائط و دانش روز، لطفا" یك نمونه از رسمى كه در گذشته انجام میشد و هم اكنون متروك شده است و بالعكس بیان فرمائید.

        دخمه گذاری مردگان،استفاده از مواد شوینده و پاک کتننده ابتدایی و منع قربانی در باور گذشتگان از سنت های فراموش شده است. خاک سپاری درگذشتگان، به کار گیری پندار نیک به جای پندار بافی و تعصب و استوره نگری،اهمیت به بینش گاهانی و حرکت موازی و همراه با دانش زمان از ویژگی های تازه زندگی زرتشتیان است.


      1.  به نظرشما علت اصلی روی آوردن ایرانیان به اسلام ، زور و فشار ناشی از حمله اعراب بود یا سیستم فاسد ساسانی ؟

        در مورد پذیرفتن اسلام از طرف ایرانیان دلیل اصلی نمی توان یافت، دلایل گوناگونی وجود داشته است.
        البته ایرانیان همواره به دنبال معنویت و دین و فلسفه بوده اند. پیش از ورود اسلام به ایران، پیروان یهودی و مسیحی نیز در كشور بوده اند و نیایشگاه های كهن آنان همچنان در ایران وجود دارد.از رویی برخی از پادشاهان ساسانی عدل و دادگری را رعایت نكردند. نتیجه خشكسالی چند ساله در ایران كه فقر و ناتوانی مردم را در پی داشته است. باورهای مانی و مزدك اندیشهء یكتاپرستی ایرانی را در بعضی ها سست كرده بود و در این شرایط، ایران با یورش بیدادگر تازیان نیز همراه شده است.


      1.  آیا اینكه بعضی ها به خصوص زرتشتیان و موبدان شكوه و تمدن ساسانیان را دست كم می شمرند و آن را به عنوان یك دولت فاسد یاد می كنند درست است؟ مگر در زمان ساسانیان نبود كه قسمت های پراكنده شده اوستا گردآوری شد؟ مگر شاهان ساسانی در گسترش آیین بهی نكوشیدند؟

        بیگمان نباید دولت ها و حكومت ها را یكپارچه ویرانگر و فاسد دانست.حكومت ساسانی با رسیدن به تمدن و فرهنگ ارجمند زمان خود كه بر برخی از كشورهای همسایه نیز فرمانروایی می كرد آن چنان كه تاریخ گواهی می دهد شاید در پاره یی موارد دچار بی عدالتی شده بود.


      1.  چرا موبدان پارسى و ایرانى كت و شلوار می پوشند، مگر این لباس غربى ها نیست ?

        لباس ویژه موبدان به رنگ سپید است كه نماد پاكی، فروتنی و راستی می باشد.نوعی از این لباس كه برای انجام مراسم دینی و آیینی است شامل شلواری سپید است كه پیراهنی بلند روی آن پوشیده شده و نوع دیگر برای حضور در جشن ها و همایش های رسمی است كه همان پیراهن به شكل كُت بلند بر روی شلوار سپید است.


      1.  آیا واژه مهربان در ایران قدیم معنایی غیر از معنای امروزی آن داشته است ؟

        مهربان از دو قسمت مهر یعنی نورخورشید و پیمان داری و پسوند بان یعنی نگهدارنده تشكیل شده است. مهربان یعنی پاسبان روشنایی ها ، شاید درآیین مهر به كسانی گفته می شده كه وظیفه پاسداری از روشنایی را برعهده داشته اند .


      1.  در روز نوروز مردم افغانستان به مزار در شهر بلخ مي روند آيا اين ربطي به كشته شدن اشوزرتشت در بلخ دارد؟

        در تاريخ و روايت سنتي زرتشتي آمده است كه پيامبر اين سرزمين در نيايشگاهي از شهر بلخ از جهان درگذشته است و بعضي از پژوهشگران نيز باور دارند كه مزار شريف در افغانستان ، آرامگاه اشوزرتشت است بنابراين شايد حضورمردم افغانستان به هنگام نوروز در اين مكان يادآور احترام آنان به اين پيامبر باشد.


      1.  آیا مردم افغانستان هم روزی زرتشتی بوده اند ؟ در این صورت اثری از آن نیست.

        سرزمین پهناور ایران ، زمانی كه زرتشت به پیامبری برگزیده شد بسیار وسیع تر از مرزهای جغرافیایی اكنون این كشور بوده است كه بخش هایی از افغانستان ، تاجیكستان ، عراق و تركیه و كشورهای دیگر پیرامون خود را نیز شامل بوده و بی گمان در زمان اشوزرتشت ، اندیشه او در میان گروهی از مردمان آنجا نیز رواج داشته است و اگر در افغانستان پیروان این آیین باشند ازآن ها خبری نداریم.


      1.  اگر شخصی در خارج از كشور به آیین زرتشتی درآید آیا از نظر زرتشتیان ایران به رسمیت شناخته می شود ؟

        ایران قانون ویژه خود را دارد و هر یك از ادیان الهی تایید شده در قانون اساسی در انجام مراسم دینی خود آزاد هستند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی بر طبق آیین خود عمل می كنند و به این ترتیب شامل زرتشتی زادگان خواهد بود.


      1.  اگر واژه تازی را از زبان امروزی فارسی دور کنیم ، به چه میزان زبان مان شبیه زبان نیاکان مان می شود ؟

        بسیاری از واژگان پارسی وجود دارد که می توان از آن ها به جای کلمات بیگانه از آن بهره گرفت و فراموش شده اند و طبیعی است . که با بیکارگیری از واژگان پارسی به گویش نیاکان نزدیکتر خواهیم شد .


      1.  نام ”هاو زو رو“ كه به ششم فروردین و زادروز اشوزرتشت داده می شود معنا و فلسفه اش چیست ؟

        این كلمه در اصل ( هَفدورو) است كه یاد آور هفتاد و دو رویداد می باشد. در باور سنتی ایرانیان در چنین روزی هفتاد و دو رویداد سرنوشت ساز و ارزشمند در تاریخ ایران اتفاق افتاده است . كه مهمترین آن ها زاد روز وخشور این سرزمین اشوزرتشت و به پیامبری برگزیده شدن او می باشد .


      1.  با نگاهى به یسنا 53، آیا از نظر آئین زرتشتى ازدواج بین عمو زادگان ، خاله زادگان و نظیر آنها روا میباشد؟

        هات 53 از یسنا درمورد ازدواج پوروچیستا ، كوچكترین دختراشوزرتشت با جاماسب اشاره شده است و سندی گویا می باشد كه پیامبر به ازدواج فرزندان با غیر از اقوام و نزدیكان اشاره داشته واساس زناشویی را دانایی ، دینداری و خردمندی برشمرده است.


      1.  آیا ازدواج با نزدیكان (محارم) بین زرتشتیان در روزگاران گذشته صحت دارد ؟

        خیر ، این مورد یكی از اتهاماتی است كه به جامعة زرتشتی نسبت داده اند و دروغ بزرگ تاریخی است .
        اشوزرتشت در هات 53 از گات ها دختر خود پورچیستا را به ازدواج با جاماسب كه هیچ نسبتی با خانواده پیامبر ندارد سفارش می كند اگر ازدواج با نزدیكان پسندیده بود پیامبر به آن اشاره می كرد یا در تاریخ زندگی زرتشتیان و متون دینی آنان مواردی به ثبت رسیده بود .


      1.  آیا زرتشت در باره زنا حکمی داده است ؟

        اشوز زرتشت در زمینه های حقوقی ، اقتصادی ، بهداشتی و روابط اجتماعی اشاره به پیشرفت جهان از روی خردمندی و بابهره گیری از دانش زمان دارد و با حقوق بشر که همه انسانها را به سوی زندگی نیک رهنمون سازد هماهنگ است .


      1.  طلاق در آیین زرتشت چگونه است ؟

        چنانچه زناشویی براساس خردمندی انجام شود جدایی پس از آن جایگاهی ندارد و تنها در مواردی خاص انجام می گیرد .


      1.  آیا معاشرت دختر و پسر طبق آیین زرتشت آزاد است ؟

        در جشن هـا ، مـراسـم های گوناگون و گردهم آیی خانوادگی از دیرباز تاكنون دختران و پسران زرتشتی پا به پای یكدیگر بوده و سعی كرده اند تا بر مبنای پیام راستی پیامبرشان اشوزرتشت و با پیروی از ارزش های فردی انسانی در سازندگی تازه كردن زندگی و گسترش راستی سهم ویژه ای داشته باشند .


      1.  آیا یک زرتشتی می تواند با غیر زرتشتی ازدواج کند ؟ با چه شرایطی ؟

        در بینش پیامبر ایران ، زرتشتی به کسی گفته می شود که با هنجار اشا هماهنگ شود و از خرد نیک بهره بگیرد ، گفتار و کردار خود را برنیکی ها استوار سازد اینگونه اشخاص تنها باید با دانایان و خوش گفتاران و نیکو کرداران همراه و همگام شوند و ازدواج کنند از سوی دیگر در برخی از کشورها مقرر شده است تا پیروان ادیان گوناگون هر یک ازدواج مربوط به خودشان را در دفاتر ویژه ای ثبت کنند تا مشخص گردد که از نظر سنتی پیروان کدام دین و آیینی هستند بنابراین چنانچه زرتشتی زاده ای بخواهد نام او همچنان در دریف اسامی زرتشتیان ثبت گردد و از آداب و رسوم سنتی نیاکان خود پیروی کند باید ازدواج اودر دفاتر مربوط به انجمن های زرتشتی ثبت گردد.


      1.  سمبل اشا چیست ؟

        اشا یعنی راستی و درستی و ارزش های نیک انسانی ، بر سفره مراسم سنتی زرتشتیان نماد و سمبل اشا وهیشتا که به معنی بهترین اشا است و در فارسی به اردیبهشت ترجمه شده فروغ و روشنایی را در نظر گرفته اند.


      1.  آیا نماز روزانه زرتشتیان به فارسی خوانده می شود یا زبانی دیگر ؟

        نیایشی كه در خرده اوستا تنظیم شده به زبان اوستایی و اندكی از آن نیز به زبان زند و پارسی است. در بینش اشوزرتشت هیچ نیایشی نیست كه از جان و دل برآید وبی پاسخ بماند.


      1.  در آیین زرتشتی آیا خوردن گوشت حرام است ؟

        دربینش اشوزرتشت چون مبنای تشخیص هر رویداد و گزینشی از روی خردمندی و دانش زمان است بنابراین باید آنچه از دیدگاه دانش روز به تن ، روان و خردمندی آسیب وارد می سازد، پرهیز کرد . خوردن گوشت یا هر غذا و آشامیدنی در صورتی پسندیده است که پشتوانه دانش بشری را درزمان خود به همراه داشته باشد .


      1.  مغان زرتشتى در گذشته به دانشهائى چون ستاره شناسى، پیشگوئى و جادو گرى دسترسى داشته اند ، آیا از این دانشها در نزد موبدان زرتشتى كنونى چیزى مانده است ؟

        خیر .


      1.  در آیین زرتشت روزه چگونه است ؟

        در آیین زرتشت روزه به شیوه ادیان ابراهیمی نیست و باور همگانی بر این است که در تمام زندگی باید اعتدال در خوردن و آشامیدن وجود داشته باشد و تنها چهار روز در هر ماه از خوردن غذاهای گوشتی پرهیز می کنند.


      1.  آیا زبان امروزی زرتشتیان كه دری نام دارد ، همان دری كنونی افغانستان است ؟

        شباهت زیادی بین گویش های اقوام و عشایر ایران و گاهی واژگان دری افغانی و تاجیكی با زبان دری زرتشتی وجود دارد كه همه آن ها برگرفته از زبان پهلوی ساسانی است كه در آن زمان در ایران رواج داشته است.


      1.  آیا زرتشتیان به زبان اوستایی آشنا هستند؟

        پیام اشوزرتشت و اوستا به زبان اوستایی است و زرتشتیان برخی از بخش های سروده های مقدس را می دانند و به عنوان نیایش می سرایند . نوشتن خط اوستایی كه دین دبیره نام دارد نیز بعضی از زرتشتیان به ویژه جوانان آموخته و از آن بهره می گیرند.


      1.  زبانی که زرتشتیان به آن صحبت می کنند چیست ؟

        گویش ویژه یی است نزدیک به زبان پهلوی ساسانی که زرتشتیان با آن سخن می گویند.


      1.  آیا زرتشتیان آتش پرست هستند ؟ اگر نه پس چرا آتشكده دارند ؟

        خیر ، كشف آتش در تاریخ ایران به زمانی پیش از پیامبری اشوزرتشت می رسد . و آتشكده ها پس از آن محلی برای تامین آتش اجاق خانواده ها و دارای احترامی ویژه بوده است . زرتشتیان به پیروی از نیاكان آریایی خود همواره چهار آخشیج یعنی هوا ـ خاك ـ آب و آتش را پاك كننده می دانستند و تلاش می كردند تا آنها را آلوده نسازند ، بلكه سرودهای نیایش را برای هر یك داشتند .
        در بینش اشوزرتشت خداوند را باید در روشنایی جستجو كرد پس هر زرتشتی به هنگام نیایش رو به سوی روشنایی می كند، هرگونه روشنایی درنماز تفاوتی ندارد . نور خورشید ، ماه ، چراغ كه یكی از آنها نیز می تواند روشنایی آتش باشد .
        از سوی دیگر ایرانیان باستان ، آتش را نماد موجودیت خود یا نمادی از هویت ملی خود می دانستند و به آن افتخار می كردند زیرا آتش از بین برندة ناپاكی ها و روشن كنندة تاریكی ها است ، گرما و انرژی آتش چرخ های صنعت و پیشرفت را به چرخش می آورد و آتش درونی انسان اندیشه او را به خـردِ بی پایان اهورایی پیوند میدهد ، پس زرتشتیان به پیروی از نیاكان خود همچنان آتش را در آتشكده ها پرستاری می كنند تا یادآور پویایی روشنایی در هستی باشد .


      1.  شمار زرتشتیان ایران و جهان چه اندازه است ؟

        به دلیل حضور زرتشتیان در بسیاری از كشورها و مهاجرت هایی كه از ایران داشته اند آمار درست و تفكیك شده ای در درست نیست .


      1.  كدام روز هفته روز مقدس زرتشتیان است ؟

        در گاه شماری زرتشتیان ، هفته وجود ندارد آنان برای سی روز در هر ماه نامی برگزیده و به كار می برند و تمام روزها ، نیك و برای تلاش و سازندگی و مهربانی در پیش روی انسان قرار گرفته اند.


      1.  واژه 'جمعه' عربی است ، نیاکان ما به جای آن از چه واژه ای استفاده می کردند ؟

        در گاه شماری زرتشتی هفته نداریم بنابراین نام روزهای هفته هم نیست روزهای اورمزد و دی بدین و دی به آذر و دی به مهر از روزهایی بوده که در هر ماه سی روزه ایرانیان باستان به جای روز آدینه از آن بهره می گرفتند .


      1.  نماد هر یك از اعداد 1 تا 13 از نظر آیین زرتشت كدام هستند؟

        هر یك از اعداد از 1 تا 13 نماد ویژه ای ندارد . در سنت زرتشتیان برخی از اعداد برگزیده شده و از جایگاه ویژه ای در سرودن نیایش ها و كلام مانتره برخوردارند. 1-3-7-9-13-21-33-72-101 از این گونه اعداد می باشند.


      1.  پادیابى و دستشو چیست و چگونه گرفته میشود ؟

        پادیاو یعنی پاك بودن و پاك شدن كه شرایط ویژه ای ندارد و به خرد و دانش زمان بستگی دارد در سنت عامیانه و گذشته ایرانی به شستن قسمتی از دست و صورت كه بیرون از پوشش لباس بوده گفته می شده است .


      1.  چگونه می توانیم سدره و كُشتی تهیه كنیم ؟

        برخی ازنهادها و انجمن های زرتشتی ، سدره و كُشتی را تهیه و ارائه می كنند . می توانید از انجمن محل زندگی خود جویا شوید.


      1.  چرا در هنگام نیایش باید كلاه یا روسری بر سر داشته باشیم ؟

        در باور سنتی و گزارش اوستا، هاله ی از روشنایی به نام خُوَرِنَه (فر) پیرامون تن ِ انسان را فرا گرفته است این هالة نور در انسانهایی كه نیكوكار باشند و به خداوند نزدیكتر شوند با شعاع بیشتری همراه است چون این هاله نور ، پیرامون سر انسان بیشتر است عقیده بر این است كه به هنگام نیایش و برای ایجاد تمركز حواس به هنگام راز و نیاز با خداوند بایستی سرها پوشیده باشند از سوی دیگر پوشیدن سر به هنگام نیایش هماهنگی در چهره ها ایجاد می كند و چهرة انسان روحانی تر خواهد بود .


     آیا سدره و کُشتی قبل از زرتشت بوده یا در زمان او به وجود ه است ؟

    به درستی مشخص نیست . بعضی از پژوهشگران باور دارند که پیش از پیامبری اشوزرتشت ، جوانان در سن ویژه یی لباس رزم می پوشیدند و کمربند شکار بر آن می بستند ، پیامبر که مخالف جنگ و سفارش دهنده صلح و دوستی است سفارش می کند تا به جای آن از پیراهنی به نام سدره که در اوستا به صورت وهومنه وستره یعنی لباس نیک اندیشی آمده استفاده کنند و کمربند فروتنی یعنی کُشتی بر روی آن ببندند .


      1.  پنام در هنگام روبه رو شدن با مرده چیست و چرا استفاده می شود؟

        پِنام همان پارچه سپیدی است كه موبدان به هنگام سرودن آتش نیایش و فروزان كردن آتش در نیایشگاه ها برای پاكی آتش به كار می برند و برای سرودن اوستا پس از درگذشتن و پیش از خاكسپاری به جلوی دهان خود می بندند تا چنانچه آلودگی و میكروبی در آنجا باشد به آنان سرایت نكند.


      1.  آیا در آیین زرتشت انسان بعد از مرگ در باره اعمال و كردار خود مورد بازخواست قرار می گیرد ؟

        بینش اشوزرتشت ، آیین كنش و واكنش است رسم كیفر به شخص كژاندیش و دروغ كار و در مقابل پاداش به نیكوكاران در جهان مادی و مینوی است .


      1.  آیا زرتشتیان برای خاك سپاری از كفن استفاده می كنند ؟

        آری ، از كفن استفاده می كنند .


      1.  رفتن به خانه کسانیکه تازه روان در گذشته دارند در روز اول نوروز درست است ؟

        روز اورمزد از ماه فروردین نخستین روز از سال نو و جشن نوروز است این روز در سنت دیرینه زرتشتی به نام پرسه نیست دو روز در سال خورشیدی به نام پرسه همگانی وجود دارد روز اورمزد از ماه تیر و اورمزد در ماه اسفند بنابراین تنها خویشان و دوستانی به خانه درگذشته می روند که در سالهای پیش نیز برای شادباش نوروزی به آن خانواده رفت و آمد داشتند پس برای حضور همگانی افراد نیست .


      1.  رفتن به آرامگاه در روز اول نوروزی ، آیا درست و طبق دستورات دین است ؟

        رفتن به آرامگاه در روز اول نوروز رسم همگانی نیست چون در باور سنتی زرتشتیان روزهای پنجه آخر سال مراسم یادبود روان و فروهر درگذشتگان است نیاکان ما در سپیده دم از نخستین روز هر سال با آب پاشی و روشن کردن آتش بر بلندی ها و بام ها به بدرقه روان و فروهر درگذشتگان می رفتند و پس از آن روز سال نو را با شادمانی آغاز می کردند.


      1.  شیوه برخورد با اموات و جسد مرگان چگونه است ؟

        در آموزشهای اشوزرتشت تن و روان هر دو ارزشمند هستند تن باید سالم ، نیرومند و پاك و از سوی دیگر روان نیز شادمان و آرام باشد بنابراین تن تا زمانی ارزش داردكه روان را به شادمانی در خود نگهدارد ولی هنگامی كه از هم جدا شدند روان جاودانه خواهد شد . تن بدونِ جان به نام نِسا یعنی پلیدی نامیده می شود كه باید از محیط زندگی دیگران خارج شود تا محیط زیست را آلوده نسازد و این بستگی به زمان و مكان زندگی دارد . زرتشتیان تعصب خاصی در نوع برخورد با جسد مردگان ندارند زمانی آنرا در دخمه ها و بالا ی كوه ها قرار می دادند تا مرغان لاشخور آنها را از بین ببرند و این عمل را شاید از نیاكان آریایی خود به یادگار داشتند چون آنها در مناطق پوشیده از برف بودند و امكان خاكسپاری وجود نداشت و در برخی از نقاط ایران جسد مردگان را به شیوه های گوناگون به خاك می سپردند بهر حال هم اكنون در ایران رسم خاكسپاری وجود دارد در حالیكه در برخی از كشورها مانند هندوستان و پاكستان در كنار خاكسپاری رسم دخمه گذاری هم انجام می گیرد . آنچه مسلم است مانند بسیاری از رفتارهای اجتماعی دیگر زرتشتیان می كوشند تا با خردمندی از دانش زمان در هر رشته به ویژه موضوع برخورد با مردگان نیز بهره بگیرند .


      1.  زرتشتیان بر سر مزار درگذشتگان چه می خوانند ؟

        زرتشتیان پس از خاكسپاری مردگان ، در مراسم پرسه و در مزار درگذشتگان جمله اوستایی زیر را خوانده و با سه بار سرایش اشم وهو آن را به پایان می برند .
        خَشنَواَََُترَه ٠ اَهورَهه ٠ مَزداو٠
        ایریس تَنام٠ اوروانُو٠ یَزَه مَیده ٠ یا٠ اَشَه اُ ونام ‎‎‎‎‎‎‎ْفَْرَه وَشهَ یُو٠
        اَشم وهو(سه بار)
        معنی این جمله چنین است:” برروان و فروهر نیكان و پارسایان درگذشته درود باد.“


      1.  روزه گرفتن در دین زرتشتیان چگونه است ؟

        زرتشتیان روزه داشتن را همانند ادیان دیگر ندارند . در باور آنان تن جایگاه روان است بنابراین باید همواره نیازهای آن را برآورده ساخت تا روان ، شاد و آرام باشد . تن باید قوی باشد تا توان كار و تلاش برای سازندگی را داشته باشد . از سوی دیگر زیاده روی در خوردن و آشامیدن نیز به جسم و روان آسیب می رساند و از كارهای ناشایست است زرتشتیان به جای روزه گرفتن در هر ماه سی روزه خود ، چهار روز ویژه دارند به نام های وهمن ـ ماه ـ گوش و رام كه از خوردن هرگونه غذای گوشت دار پرهیز می كنند.


      1.  چه چیزهایی در دین زرتشت حرام است ؟

        تمام چیزهاییكه با سفارش دانش گوناگون زمان ـ برخرد ، جسم و روان انسان آسیب وارد می سازد و با هویت و ارزش های نیك انسانی هماهنگ نیست ، استفاده از آن ها ناشایست است .


      1.  فلسفه روزهای نبر یا پرهیز از خوردن گوشت چیست؟

        درسنت دیرینه ایرانیان، احترام به حیوانات سودمند نیز از كارهای ارزشمند و سفارش شده بوده است. به شكلی كه در روز وهمن كه به معنای نیك اندیشی است و همكاران این روز یعنی ماه ، گوش و رام ایرانیان برآن بوده اند تا نیك اندیشی را به اوج رسانده واز كشتار حیوانات نیز پرهیز كنند و دراین روزها گوشت مصرف نكنند و باورداشتند كه خوردن گوشت زیاد نه تنها سودی برای بدن ندارد بلكه زیان آور نیز می باشد.


      1.  در آیین زرتشتی ، در باره خوردن گوشت چه آمده است ؟

        اشوزرتشت ، راه درست زیستن از روی خردمندی و دانش زمان و از روی اختیار را سفارش می کند . پیامبر چگونگی خوردن ، آشامیدن ، لباس پوشیدن و زندگی کردن و نوع هر یک را به دانش زمان واگذار کرده است . زرتشتیان در باور سنتی خود چهار روز در هر ماه را از خوردن هر گونه غذایی که در آن نوعی گوشت باشد پرهیز می کنند نام آن روزها عبارتند از وهمن - ماه - گوش - رام .


      1.  منظور از قراردادن دست آغشته به گچ روی دیوارهای كاهگلی و غیره كه به صورت پنج انگشت سفید نمایان می شود چیست؟

        پیش از اینكه مردم ایران با آیین مهرپرستی به فروغ و روشنایی احترام بگذارند در زمان جمشید به پرستش خورشید پرداخته و برای حضور آن در بامداد و پس از تاریكی شب مراسمی داشته اند به همین روی آنچه به شكل خورشید یا فروغ آن بوده به صورت نماد درآمده است از جمله پنجهء خورشید كه تصویر انگشتان باز و دستها بوده و رو به بالا به شیوه های گوناگون در سنگ نگاره ها و یا دستان آغشته به گِل سفید بر دیوار نقش بسته شده است.در مراسم زرتشتیان كرمان نیز نان كوچكی تهیه می شود كه ”خورشیدو“ نام دارد و لبه های آن به شكل دندانه های تصویر خورشید با همین معنا است.


      1.  آیا در سنت زرتشتیان روز خاصی برای درختکاری در نظر گرفته شده است ؟ و اگر نیست چه روزی را پیشنهاد می کنید ؟

        کاشتن درخت و ایجاد سرسبزی ، گرامیداشت آب ، خاک ، هوا و روشنایی است که از دیرباز در این سرزمین از جایگاه ویژه ای برخوردار بوده به شکلی که پیشه کشاورزی در ادبیات اوستایی مقدس شمرده شده است و جشن هایی به نام گاهنبار در جهت بزرگداشت درخت و گیاه و کشاورزی شکل گرفته شده است . در سنت زرتشتیان پس از زاده شدن هر فرزندی ، پدر خانواده در نزدیکی محل سکونت خود نهال درخت همیشه سبز مانند سرو یا کاج در زمین می کارد و همراه با رشد فرزند خود از آن درخت نیز پرستاری می کند . ماه اسفند ( سپندارمذ) که از واژه سپنته آرمئی تی آمده و به معنای داشتن آرمانی مقدس و جشن اسفندگان روز 29 بهمن هر سال است ، به نام روز مادر و روز زن در فرهنگ ایرانی نامگذاری شده است و چون زن و زمین هر دو در زایندگی ، افزایندگی و پرورش دادن نقش یکسانی دارند و در فصل کاشتن درخت هم قرار دارد می تواند آغاز هنگام درخت کاری و ایجاد سرسبزی در نظر گرفته شود.


    1.  فکر می کردم اشوزرتشت به خوردن ، نوشیدن و پوشیدن افراد کاری ندارد ، اینکه می گویند از نوشیدن شراب سُکرآور منع شده ایم ، دقیقا کدام بند گاتها بدان اشاره می کند ؟

      اشوزرتشت به چگونگی خوردن ، آشامیدن و کارهای عادی هر فرد کارى ندارد وی در هات 32 بند 14 وهات 48 بند 10 ، اشاره به مراسمی می کند که به سفارش پیشوایان دروغین درآن زمان برای خشنودی خدایان پنداری انجام می شده و مردم در آن با هدیه 

    Read more »
  • 
چگونگی انتقال زبان فارسی از عصر ساسانی- دکتر محمد محمدی ملايری

     

    
چگونگی انتقال زبان فارسی از عصر ساسانی- دکتر محمد محمدی ملايری
     
    وقتی اين جا سخن از زبان فارسی می رود مقصود زبان جامع وفراگيری است که درسراسر تاريخ دور ودراز ايران همچون پيوندی استوار تيره های مختلف اقوام ايرانی و ساکنان مناطق مختلف اين سرزمين گسترده را به هم پيوسته است و در دوره هايی که اين مردم ازخود حکومتی که وحدت سياسسی وملی آنهارا تامين کند نداشته اند، باحفظ وحدت فرهنگی ، آنهارا از پراکندگی بازمی داشته تا بارديگر با رستاخيز خود وحدت سياسی وشخصيت ملی خود را بازيابند. نمونه‌ی بارز اين رستاخيز را پيش از اسلام درقيام دولت ساسانی، پس از قرن ها پراکندگی سياسی، می توان يافت. در دوران اسلامی هم دراين پديده، درخورتامل می توان ديد که تمام مناطق مختلف اين سرزمين پهناور ومردمان آن با آنکه به تدريج وجدا از هم به اسلام درآمدند، ولی در جامعه اسلامی نه چون مناطقی از هم گسسته ومردمی بيگانه از يکديگر، بلکه همچون کشوری به هم پيوسته، مردمی يک فرهنگ ويک زبان نمودارشدند. واين صفت برای آنها چنان بارز و نظرگير بوده که همه‌ی مورخانی که درباره سرزمين های اسلامی و مردم آن شرحی نوشته اند اين را درخور ذکر دانسته و به اجمال يا تفصيل ازآن سخن گفته اند.

    
مسعودی ‌درجايی که از ايرانيان و سرزمين ايشان از روزگار قديم تازمان خودش درقرن چهارم هجری سخن رانده موطن ايشان را ازبلاد جبال و آذربايجان وارمنستان و آران وبيلقان ودربندقفقاز گرفته تاحدود خراسان و سيستان و ديگر نواحی شرق وجنوب وغرب برشمرده، گويد: همه، اين سرزمين‌ها کشورواحدی بودند دارای يک پادشاه و يک زبان وهرچند دربرخی جزئيات لهجه‌های مختلف داشتند.(۱) و مقدسی بشاری که خود ساليان دراز در سرزمين‌های اسلامی سفرکرده وهمه را ازنزديک ديده وآنچه نوشته غالباً مشاهدات خود اوبوده، جلد دوم از کتاب خود، احسن التفاسيم را به جهان ايرانی و به اصطلاح خويش به «اقاليم العجم» اختصاص داده آنهارا هشت اقليم شمرده و صفت جامع و فراگير همه‌ی آنهارا چنين نوشته که‌:«سخن اين اقليم‌های هشتگانه به عجمی است، ليکن برخی ازآنها دری وبرخی ديگر پيچيده و ناروشن است ولی همه‌ی آنها فارسی خوانده می‌شوند» (۲)

    
رسم براين جاری است که زبان پيش از اسلام ايرانيان را پهلوی بخوانند و زبان دوران اسلامی ايشان راکه درقرن های سوم وچهارم هجری آثار ادبی آن شکوفا گرديدفارسی. خودمن هم درنوشته های سابق خود ازهمين رسم بی آنکه درآن بينديشم پيروی کردم. ولی هنگامی که در دانشگاه لبنان برای آماده ساختن دروس يا سخنرانی‌های خود درآن دانشگاه درموضوع ترجمه‌ی آثار پيش از اسلام ايران به زبان عربی بار ديگر با دقتی بيشتر و انديشه‌ای‌کنجکاوانه تر به مطالعه‌ی مآخذ دست اولی که معمولاً دراين گونه مباحث مورداستناد قرار می گيرند پرداختم، اين رسم راکه کم وبيش از مسلمات شمرده می شد برپايه ای استوارنديدم وهرچه درمطالعات خود پيشتر رفتم آن را نا استوارتر يافتم وبدين سبب آنچه درآن دانشگاه درنتيجه‌ی همان مطالعات نوشتم همه جا در موردنوشته‌هايی که ازدوران ساسانی به زبان عربی ترجمه شده ونامی ازآنها در مآخذ عربی اسلامی آمده به جای زبان پهلوی زبان فارسی به کاربردم، به اين دليل ساده که درهمه ی مآخذ ومراجع دست اول ومعتبری که دراين زمينه ها موردمراجعه ی من بود يعنی درهمه ی مولفات عربی و اسلامی قرن‌های نخستين اسلامی که مولفان آنها ياخود از مترجمان برخی ازآن آثار فارسی بوده‌اند، يا همروزگار با مترجمان يا نزديک به همان زمان ها می زيسته اند، ودرهرحال واقف تر از ما به اوضاع واحوال آن روزگار و وضع اين زبان درآن زمان ها بوده اند. درسخن از زبانی که نوشته های ايرانی از آن زبان به زبان عربی برگردانده شده همه جانام زبان فارسی (اللغه الفارسيه) به کاربرده‌اند نه زبان پهلوی( اللغه البهلويه) ومن برای خود مجوزی نيافتم که «اللغه الفارسيه» را از نوشته‌های آنان برگيرم وآن را درنوشته های خود که غالب آنهاهم به زبان عربی بودبه «اللغه البهلويه» تبديل‌کنم. گذشته ازاين که با مراجعه به آن مآخذ برای خود من هم دراين امر که مراد از «اللغه الفارسي» درآن مآخذ، چنان که برخی ازارباب علم ومطالعه زمان مانوشته اند(۳)، دربرخی موارد همان‌«اللغه البهلويه» باشد ترديدی‌سخت حاصل شده بودکه مرا از پيروی آن رسم بازمی‌داشت.

    
ولی اين شک وترديد درهمين جا پايان نيافت بلکه خود سوال های ديگری راهم دراين زمينه برانگيخت که می بايستی برای خودآنها هم پاسخ هايی خردپذير يافت و يکی از اين سوال ها اين بود:

    
با اين که زبان پهلوی درعرف صاحب نظران تاريخ و فرهنگ ايران درقرن های نخستين‌اسلامی، که گفته‌ها وروايات منقول از آنها ملاک رای ونظر همه، متاخران و معاصران بوده، يک زبان يا لهجه‌ی محلی ايران به شمار می رفته که درمحدوده خاصی ازاين سرزمين کاربردی محدودی ‌داشته، وبه همين گونه هم معرفی شده نه به عنوان يک زبان جامع و فراگير همه ی ايرانيان، چه علت يا علت هايی باعث شده که هرچه زمان پيشتر آمده هم معنی و مفهوم آن چيزی که پهلوی خوانده می شد، درابهام بيشتری فرو رود وهم قلمرو آن گسترش بيشتری يابد تا حدی که زبان ايرانيان پيش از اسلام وهمه ی آثار مکتوب ايشان را دربرگيرد.

    
قديمی ترين روايتی که درباره‌ی زبان پهلوی درمآخذ عربی اسلامی ديده می شود همان است که ابن نديم ازابن مقفع نقل کرده روايتی که از قديم تا کنون يکی از راهنماهای اصلی محققان برای شناخت زبان های يا لهجه های فارسی بوده. درقديم کسانی همچون خوارزمی وحمزه اصفهانی و ياقوت از آن بهره گرفته اند ودر دوران معاصر هم همه ی محققان سرشناس اين رشته را کم وبيش موردبررسی قرارداده اند. ابن مقفع دراين روايت ازلهجه ها با گونه‌های مختلفی نام که همه زيرعنوان عام زبان فارسی يا يکی ازانواع آن شناخته می شنده اند. يکی از اين زبان‌ها پهلوی بوده است که درباره آن می‌گويد: پهلوی منسوب است به پهله و وپهله نامی است که برپنج شهرگفته می‌شود که شامل اصفهان و ری و همدان وماه نهاوند و آذربايجان می شده.(۴) ازاين روايت ابن مقفع می توان چنين فهميد که دراين دوران که اواخر دوران ساسانی واوايل عصر اسلامی رادربرمی‌گيرد پهلوی جز بر اين مناطق و پهلوی جز برلهجه‌ی بومی اين مناطق غربی وشمال غربی ايران اطلاق نمی‌شده. مويد اين امر هم مطلبی است که در المسالک والممالک ابن خرداد به آمده يعنی قديمی‌ترين کتابی که درشناخت راه ها وسرزمين ها در دوران اسلامی تاليف شده وبه مارسيده و همچنان که درجای خود ذکر شده بيشتر مطالب آن به دوران اخير ساسانی ارتباط می‌يابد. درآنجا هم سرزمين پهلوی ها با مختصری اختلاف همين جاهايی است که ابن مقفع ذکر کرده است.(۵) اين تصويری است تاحدی روشن از زبان پهلوی و قلمرو آن در قرن‌های نخستين اسلامی ولی درمولفات دوره‌های بعد کم کم دراثر نارسايی و درهم ريختن اطلاعات هم برابهام آن افزوده وهم قلمرو آن تغيير يافته که دراين مختصر جای پرداختن به آن نيست. 

    
***

    
در سال های اخير هم که فرصتی دست داد تا به تنظيم يادداشت های انتشار نيافته‌‌ی خود درهمين زمينه های مشترک فارسی _ عربی بپردازم و آنهارابرای انتشار درمجموعه ای که «تاريخ وفرهنگ ايران در دوران انتقال ازعصر ساسانی به عصر اسلامی »* نام گرفته است آماده سازم وقتی دراين سيروسلوک به زبان فارسی وسرگذشت آن دراين دوران رسيدم شک وترديد ديرينه صورت ديگری به خود گرفت وسال های ديگری برانگيخت که حتا برخی از اموری را هم که تقريباً از اصول مسلمه ی تاريخ اين دوران به شمار می رفت نيز درخودگرفت ومهم تر ازهمه اين سوال بود که آيا دراين دوران چه واقعه خارق عادتی دراين سرزمين اتفاق افتاده که براثر آن زبان ايرانيان در دوران اسلامی آنچنان زبان پيش ازاسلام ايشان فرق کرده باشد که برای تشخيص آن دو ازيکديگر آنهارا با دوعنوان پهلوی و فارسی بخوانند وبرای فهم آنها نياز به ترجمه ی يکی به ديگری باشد چنانکه درمباحث مربوط به شاهنامه ی فردوسی از ترجمه خداينامه ی پهلولی به شاهنامه ی فارسی سخن می رود. 

    
ازآنجا که تغيير زبان وحتا تغييرتغيير لهجه که خيلی آسان تر اززبان است کار ساده ای نيست که درعالم واقع هم مانند عالم وهم وتصور به آسانی صورت گيرد وبتوان از آن هم مانند تغيير دبن يا دولت سخن گفت، پژوهنده ای که بخواهد چنين تغييری راکه تقريباً امری خارق العاده است با معيارهای علمی و واقعی بسنجد و بی آنکه گفته يا نوشته ی ديگران را نسنجيده تکرارکند خود در باره آن بينديشد و درجست و جوی علل وعوامل اصلی وکيفيت عملی آن با حمله اعراب به ايران وگسترش اسلام دربين ايرانيان چه واقعه خارق عادتی اتفاق افتاده که چنين نتيجه ای غيرعادی به بارآورده وامری تقريباً ناممکن را ممکن ساخته است؟ و چون باهمين انديشه و با معيارهای واقعی درصدديافتن پاسخی برای اين سوال برآيد به اين نتيجه می رسد که نه تنها در هيچ يک ازآن دواقعه درايران امری خارق عادت اتفاق نيفتاده که انقطاع کلی ازگذشته را ايجاب کند بلکه رويدادها به صورتی جريان يافته که استمرار وضع موجود وبهره گيری ازآن وازآن جمله استمرار همان زبان فارسی ديرين را درحکومت جديد ايجاب می کرده است.

    
عوامل ابهام زايی که بر رودادها ونقل روايات مربوط به وقايع قرن های نخستين اسلامی حکمفرما بود، آن چنان تاريخ اين دوران را درابهام و تيرگی فروبرده که وقتی درتاريخ ايران سخن ازدوره های پيش از اسلام ودوران اسلامی آن می رود گويی از دو دورانی سخن می رود ازهم گسسته و بی پيوند که ديواری آن دورا ازهم جداساخته؛ آنچه درآن سوی ديوار بوده تا بود و منقرض گشته وآنچه دراين سوی ديوار است نو ظهور ونويافته است. زبان ايرانيان هم ازاين توهم برکنارنمانده، آنچه درآن سوی ديوار بوده پهلوی ناميده می شده و منقرض گشته وآنچه دراين سوی ديوار است فارسی اسلامی است که درهمين دوران پايه ومايه گرفته ودارای آثار ادبی شده است. اين پنداری است نادرست ويا واقعيات تاريخی ناسازگار.

    
هنگامی که اعراب مسلمان برمدائن پايتخت دولت ساسانی دست يافتند و برهمه ی عراق که درآن هنگام استان مرکزی ايران بود ودل ايرانشهر خوانده می شد مسلط شدند وديوار خراج ومجموعه ی نظام مالی ايران را دراختيار گرفتند، خود را با سازمانی منظم وتا حدی پيچيده روبه رو يافتند که تصرف درآن را نه درحد توانايی خود ديدند و نه به مصلحت خود يافتند. بدين سبب نه تنها درآن نظام تغييری ندادند بلکه به حکم ضرورت برخی از روش های خود را هم که تا آن هنگام بدان عمل می کردند و اکنون با اين نظام نمی خواند درآنجا تغييردادند. و يکی از آنها تقسيم اراضی مفتوحه بود بين فاتحان که چون دراين جا با مشکلات فراوان درگير می شدند خليفه عمر دستور داد از تقسيم آنجا صرف نظر شود وزمين ها همچنان دراختيار صاحبان آنها باقی بماند وازآنها خراج ساليانه بستانند و برای خراج آنها هم عمر همان نهادهايی را پذيرفت که تخسرو انوشيروان نهاده بود(۶) وازنخستين کارهای سعد فاتح قادسيه هم يکی اين را نوشته اند که وی دهقانان ، يعنی مالکان بزرگ منطقه را که درنظام ديوانی ايران جمع خراج را ازقلمرو خود برعهده می داشتند، گردآورد و آنها را نسبت به خراج ابوابجمعی خودشان متعهد ساخت(۷)يعنی به آنها گفت همچنان به کار خود ادامه دهند وازآن پس به جای نظام قديم خود را دربرابر نظام جديد متعهد شناسند، وبدينسان نظام مالی و ديوانی ايران بی آنکه دراساس آن خللی وارد آيد به دولت اسلام انتقال يافت.

    
اثرآنی و فوری که ازاين اقدام درنظر بوده اين بود که با حفظ وضع موجود ازآشفتگی امرخراج و کاهش عايدات که رکن اصلی و استخوان بندی هردولت است جلوگيری شود چنين هم شد، چه ، عمر درهمان سال نخست که سواد را به تصرف درآورد، مبلغ خراجی که ازآنجا وصول نمود با آنچه پيش ازآن به وسيله پادشاهان ايران وصول می شد چندان تفاوتی نداشت.(۸) او هممچنين درسايه ی همين تشکيلات منظم ديوانی توانست تمام اين منطقه را که ازلحاظ مالی و خراجی از زمان انوشيروان به اين سوی مساحت يا به اصطلاح امروزی مميزی نشده بود، از نو مساحت کند ونسبت به تغييراتی که درآنها حاصل شده بوددرخراج آنها تجديدنظر نمايد
    Read more »
  • مقوله حجاب کاذب در نظام ملایان

     


    در این پست خواهید خواند که در کشور ایران ترکیب قوانین اسلامی و فرهنگ غربی تضاد را بوجود میاورد و همچنین حجاب و چادر یک حیله و نیرنگ زیرکانه از طرف مشاوران بریتانیایی است که بتوانند نیروهای خودی را از توده نامحرم مردم تشخیص داده و افراد حکومتی وقتی نیاز به رابطه جنسی دارند فرد مورد نظر را شناسایی کرده و از آن کام بگیرند همچنین خواهید خواند که جمهوری اسلامی خود مردم را تحریک کرده و مغز آنها را با محرکهایی بنام سینما قلقلک میدهد و از آنطرف محدودیت ایجاد میکند تا منابع عظیمی از ذهن جوانان فقط صرف رها شدن از این محدودیت ها بشود و دیگر زمانی برای مطالعه و کارهای مفید باقی نگذارد... و خواهید خواند که آخوندها با شقه کردن مردم به گروه ها و گرایش و اقوام و گویشها و قبیله ها و احزاب های رنگارنگ شده در نهایت نیروی انسانی را در یک اصطحکاک به هدر داده و با تحریک کردن زنان و مردان از جمله سرمایه دارن و نخبگان و دانشمندان آنها را از کشور فراری میدهند که هم براحتی بر ملت کم هوش شده ایران حکومت کنند و هزینه حکومت کردن را کاهش بدهند و از همه مهمتر اینکه نیروی انسانی که با هزینه ملی ایران تربیت و تعلیم یافته را به رایگان به اربابان غربی خود دو دستی تقدیم میکنند و آنهم با چه منت و چه سرکوفتی!!... ادامه مطلب را بخوانید تا بقیه مسائل را در یابید
    بنظر شما کجای اسلام گفته حجاب باید باشد؟؟؟؟ کجای قرآن گفته زن که حجاب نداشته باشد جرم است؟ اصلا جرمی برای زنان بیحجاب تعیین نشده، شما توجه کنید در رژیم جمهوری اسلامی اگر قوانین اسلامی وجود دارد پس چطور در دانشگاه ها پسر و دخترها با آن وضع ناجور باهم مختلط میشوند؟ حال آنکه در مقطع دبستان که دختر و پسر به سن تکلیف هم نرسیده اند مسولان با سماجت آنها را از هم تفکیک میکنند، در آنجا وقتی سوال میشود چرا تفکیک میکنید میگویند مگر کشور ما اسلامی نیست! ولی در مورد وضعیت دانشگاه ها که سوال میکنی میگویند متحجر نباش و افراط و تفریط نکن!!! یعنی جمهوری اسلامی بر طبق قوانین اسلامی پیش نمیره بلکه مخلوطی از قوانین اسلامی و غربی است که در راستای منافع شخصی پیش میره نه حفظ دین و اخلاق و مسائل معنوی! بلکه هر جا که منافعش ایجاب میکنه اون قسمت رو اجرایی میکنه، وقتی میگویی چرا حجاب میگویند اینجا کشور اسلامی است، وقتی میگویی این چه وضعش است میگویند دیگر انقد عقب افتاده نباش! یعنی اینها میخواهند هم قوانین اسلامی باشه و هم فرهنگ غربی، ترکیب این دو میشود آش شوربای اسلام انگلیسی که ما شاهد تهوع و بالا آوردن تغذیه شدگان این آش هستیم، میخوان هم حجاب باشه و در کنار آن فرهنگ غربی هم باشه تا تضاد بوجود بیاید، تا آنها بتوانند تجارت کنند محصولات جنسی خودشان را بفروشند و زنان را هم با لوازم آرایشی به هفت قلم آرایش مزین کنند و هم از لباسهای غربی و اسلامی ترکیب کنند و به تن آنها کنند! هم اینکه از سود تجارت فروش محصولات بیحجابی بهرمند بشن و هم مردم را در یک محدودیت نگه دارند تا خواسته های مردم همیشه برای رهایی از این محدودیتها محدود بشه و خواسته هاشون بالاتر از نیاز جنسی نره!!
    جالب اینجاست که برخی فکر میکنند زنان خودشان توانسته اند به این مرحله از بدحجابی برسند!!! برخی فکر میکنند که زنان با انتخاب بد حجابی در حال مبارزه با رژیم هستند!!!!!! در حالیکه تمام مراحل تغییرات پوشش زنان طبق یک مهندسی دقیق پیش رفته، برای این که فکر نکنید روی هوا حرف میزنم باید عرض کنم که یک تحقیقات گسترده و چندین ساله در این زمینه انجام دادم و آرشیو تمامی فیلمها مستندها و شرایط زندگی و فرهنگ این چند دهه را مطالعه کردم و متوجه شدم پیش از اینکه در جامعه یک پوشش یک رفتار یک واکنش و یک ظاهر تبدیل به مد شود و مردم بصورت گروهی آن را پذیرش کنند این مدها سالها پیش از اون از طریق فیلمها به خورد مردم داده میشه، اگر آرشیو فیلمها را بررسی کنید خواهید دید حتی تحریک کردن زنان برای مطالبه حقوقشان سالها پیش از این ازطریق فیلمها به آنها تحمیل شده، نه اینکه اینها دلشان برای زنها بسوزد! بلکه اینها میخواهند زنان را از اینکه حقوقشان ضایع شده آگاه کنند فقط همین و آنها در جامعه خود را طرد شده ببینند و دست به رفتارهای ضد اجتماعی زده و در نهایت رفتارهای ضد اجتماعی فسادهای اخلاقی و خیلی از مشکلات ریز و درشت را بوجود بیاورد، آنها میخواهند زنان این را بدانند که حقوقشان ضایع شده است و دائم در یک اصطحکاک قرار گرفته و نیروی جامعه را به هدر بدهند و دائم با پوشش نامناسب و غیر عرفی و غیر قانونی تبدیل به قانون شکنان بشوند و این خود زمینه دروغ و ریا و خیانت را فرآهم میسازد، آنها ابتدا از طریق محرکهایی بنام فیلم مردم را تحریک کرده و مغز مخاطبان را قلقلک میدهند تا آنها عقیم و خنثی بشوند و زندگی را پوچ و بی معنی ببینند، هدف آنها این نیست که در نهایت به مردم آزادی بدهند دمکراسی را به جامعه عرضه کنند فقط میخواهند مردم در نزاع و ستیز باشند و قانون شکنی کنند و در نهایت چرخه اقتصاد و تولید کشور بخوابد و نخبگان و سرمایه دارن حس کنند جای آنها دیگر در ایران نیست و در مدتی که در ایران مشغول کارهستند مردم را سر کیسه کنند و پولها را روی هم انباشه و وقتی کیسه هایشان پر از طلا و اسکناس شد زمان آن فرا میرسد که از کشور فرار کنند و بروند آنور آبها با خرید املاک و زمین و سهام زندگی مرفه ای را پشت سر بگذارند، اینکه خودتو در محدودیت ها ببینی و احساس کنی در یک زندان محصور شده ای و سعی کنی با زیرکی و پنهان کارانه قانون را دور بزنی و رابطه های پنهانی رو تو زندگیت جا بدی و ببین چقدر جوانان برای رسیدن به یک رابطه سالم باید زمان صرف کنند قانون را دور بزنند و دست به رفتارهای ضد اجتماعی بزنند تازه آیا توسط نیروهای گشتی دستگیر بشن یا نشن و این همان چیزی است که جمهوری اسلامی میخواهد... جمهوری اسلامی خود مانتوهای تنگ را وارد کشور کرده حتی در داخل کشور آن را تولید میکند بعد آزادانه در بوتیک ها بفروش رسانده و دختران را در سر خیابانها تحقیر میکنند و زیر پایشان له میکنند تا این دخترها تبدیل به بزه کاران جامعه بشوند، حتی دختران شریفی که یکبار پایشان به نیروی انتظامی باز نشده است با تکرار دستگیری آنها و تحقیر شدن و کشاندن آنها از اینور به آنور آنها تبدیل به بزه کاران جامعه میشوند و وقتی از آنجا آزاد میشوند نه تنها حجابشان را اصلاح نمیکنند بلکه ساپورتهای حریرتر و مانتوهای کوتاه تر میپوشند تا این حقارت شدن رو تلافی کنند و فکر میکنند که این راه راه مبارزه با حکومت است!!! آنها توسط نیروهای حکومتی تحقیر شده اند و وقتی کلمه حجاب میاید حالشان بهم میخورد، پس حتی اگر یکنفر با سند و مدرک به آنها بقبولاند که این رژیم با اینکار میخواهد دختران بیحجابتر شوند بازهم قبول نخواهند کرد چرا که این تحقیرها باعث میشه نتونن از اون تنفر و عقده ای که بهشون تحمیل شده بیرون بیاند و به مسائل اصلی برسند
    جمهوری اسلامی خود محصولات بیحجابی و محصولات جنسی و آرایشی را وارد بازار کرده و با فروش آن سودی کلان را به جیب زده و در مراحل بعدی با سرکوب جوانان آنها را تحقیر کرده تا آنها از حجاب فاصله بگیرند و با اینکار یک شکاف بین افراد حکومتی و عادی بوجود میاورند که هرگز آنها باهم متحد نشوند و مانند دو قطب هم نام همدیگر را برانند، آنها میخواهند نوامیس حکومتی را با نشان گذاری چادر به سهولت شناسایی کرده و در خیابانها وقتی میخواهند تجاوزی کنند و کامی بگیرند با توجه به نشاندار بودن دختران حکومتی میدانند که باید به چه کسانی تجاوز کنند و برای همین آنها عمامه هایشان را از سرشان در آورده سوار بر ماشین های مدل بالای خارجی اشان شده و در خیابانها پرسه میزنند حال اگر یک فرد عادی دوبار در خیابان تردد کند و دختری را سوار خودرویش کند او را دستگر کرده و به بدترین شکل ممکن با او برخورد میکنند، ولی نیروهای خودی حتی شیشه های ماشین هایشان را دودی کرده و دختران بزک کرده را سوار ماشین هایشان میکنند و از آنها کام میگرند و ماموران هم با اطلاع از اینکه فرد خاطی حکومتی و محرم به نظام است با آنها هیچ برخوردی نمیکنند برای همین در شهر شاهد یکسری افراد هستیم که با توجه به اینکه جوانی حتی آزادی این را ندارد که با دوست دخترش در کوچه ای خلوت چند کلمه حرف بزند اینها در خیابانها ویراژ میدهند و قر میدهند گویی هیچ محدودیتی برای آنها وجود ندارد و آنها در قلب پاریس و لسن آنجلس زندگی میکنند و در آزادی مطلق غوطه ورند، برای همین است که وقتی حرف از محدودیت و نبود آزادی به میان میاید بسیجی ها و حزب الهی ها و آخوند زاده ها بر میگردن و میگویند در هیچ کجای جهان به اندازه ایران آزادی وجود ندارد! بخدا حرفشون درسته هیچ کجای گیتی و عالم هستی به مانند ایران آزادی وجود ندارد!!!! البته این آزادی فقط شامل افراد نشاندار و سهامداران انقلابی میشه و سایر هم میهنان که نامحرم محسوب میشن در جهنمی سوزان در زندانی بنام ایران اسیرند و محکوم به تباهی، و نه تنها اسیر هستند و هم اینکه اجازه ندارند حتی رابط سالمی با عشق خودشان داشته باشند و حتی اجازه ازدواج به آنها داده نمیشود! و هم اینکه ناموسشان توسط همین افراد نشان دار مورد تجاوز قرار میگیره و هم اینکه باید باجگذار رژیم باشند! توی صندوق پول بیاندازند و حتی اگر باجگذار نباشند از آنها سرقت میکنند و با روش های بسیار کثیف و غیر انسانی حساب آنها را تخلیه میکنند و طوری از آنها سرقت میکنند که خودشان هم نفهمند چطور از آنها باج گرفته اند
    خلاصه تو کشور ما 2 میلیون ارباب و آقا زاده دارن به 78 میلیون برده حکومت میکنن و تو سرشون میزنن و توی این 78 میلیون تن حداقل 20 میلیونشون از این وضعیت راضی هستند و میگویند جمهوری اسلامی بد هست ولی امنیت را برای ما به ارمغان آورده !!! اینها نمیدانند که وقتی کشوری نیروی نظامی نداشته باشد ارتش نداشته باشد و مرزهایش بروی قاچاقچی ها و مافیا باز باشد دیگر دشمنان کشورمان نیازی نمی بینند که بخواهند جنگ براه بیاندازند و وضع کشور را در حد سوریه و عراق نا امن کنند! وقتی سران جمهوری اسلامی مطیعانه به ارباب خود سواری میدهند و خدمت میکنند دیگر نیازی به نا امن کردن نیست، مرزها بروی غربیها باز است تا بازار ما را اشباع کنند و سود کلانی را به جیب بزنند پس دیگر چه نیازی به ناامن شدن کشور هست؟ تازه منظور من از امنیت در حد دخالت و جنگ های مرزی و خارجی است وگرنه از نظر داخلی ایران جزوء نا امن ترین کشورهای جهان است این مردم که میگویند آخوندها امنیت را برای ما به ارمغان آورده اند نمیدانند که ایران چه پتانسیلی دارد و این ایران سرافراز را با حقیرانی چون سوریه و عراق و فلسطین و آنگولا و بحرین و... مقایسه میکنند! اگر این کشورها نا امن هستند و در سوریه و فلسطین جنگ است بخاطر این است که اون کشورها اصلا نه در مقایسه با منابع با ایران هم تراز هستند و نه در مقایسه با ثروت و نیروی انسانی و همچنین تاریخ و اقلیم ایران و... کشور ما ایران خیلی بهتر از اینها باید میبود در مورد امنیت هم باید بگم وقتی کشور دو قبضه در دست دزدان هست و ارگانها تاسیسات سازمانها و نهادها میدزدند و اختلاس میکنند دیگر نیازی نیست که نا امنی بوجود بیاد، وقتی نا امنی بوجود میاد که یک دولت مستقل و مردمی بروی کار بیاد و جلوی مافیا و قاچاقچی ها و دزدها رو بگیره در آنصورت این نیروهای مافیایی با نا امن کردن میخوان تلافی کنند و به دولت ضربه بزنند و... ولی الان کشور ایران دو قبضه در دست دزدان داخلی و خارجی است این یعنی نا امنی مطلق، یعنی در کشورمان ایران امنیت صفر است و کشور ایران به دست دزدان و غارتگران افتاده است و غارتگران و دزدان میدزدند و مردم مقاومت نمیکنند جرعت اعتراض و حتی ارسال یک کامت و حتی لایک کردن یک کامنت را هم ندارند پس دزدان چرا باید با این مردم مطیع و حرف گوش کن بجنگند؟ وقتی مردم سرشان را پایین انداخته و خراج خود را در سر زمان تعیین شده دو دستی تقدیم دزدان میکنند دیگر جنگ و جدالی باقی نمی ماند، آمار قتل و تجاوز و سرقت در کشور ایران جزو بالاترین آمارهاست و اگر آمارهای رسمی کشور توسط خود حکومت عکس این قضیه را نشان میدهد علت آن ارائه ندان آمارهای درست و صحیح است و خارجیها هم که باج میگرند آمار غلط را تائید میکنند ولی در زمان شاه وقتی شاه قیمت نفت را بالا کشید آنها شروع کردند به نقد حقوق بشری شاه!!

    https://www.facebook.com/roozbeh.kaviani.79/posts/615596395274991

    Read more »
  • چیرگی قدرت و خشونت در سریال شهرزاد

     

    • این سریال بی ثمر بودن مقاومت و ایستادگی در برابر قدرت را به نمایش گذاشته است. پیروز شدن و فاتح ماندن مرکز قدرت در این سناریو، امری تضمین شده است. همانطور که تسلیم و رضا، سرنوشت هر گونه مقاومت در برابر آن تلقی می شود! همانی که در سراسر فیلم از زبان "قباد" می شنویم و بقول او، همه چیز از قبل توسط "بزرگ آقا" تعیین شده است ...

     


    چند هفته پیش با پخش قسمت ۲٨ سریال تلویزیونی "شهرزاد"، بخش اول این مجموعه پربیننده پایان یافت. از این سریال استقبال زیادی شده است و از همین حالا می شود روز شماری برای نمایش بخش دوم آن را حس کرد. این مجموعه تلویزیونی قبل از همه به این خاطر در دلها نشسته که با سریال‌های دولتی و استانداردهای رایج فرق دارد. 
    این مجموعه، از جذبه‌های زیادی برخوردار است. از جمله در رابطه با تنوع کاراکترهایش، که هر کدامشان توجه برانگیزند و تیپ اجتماعی معینی را به نمایش می گذارند. وجه دیگر استقبال گسترده تماشاچی‌ها از این سریال را در نکات ظریفی باید دید که داستان در فضای آنها جریان دارد. از دکوراسیون صحنه‌ها و نوع آرایش خانم‌ها گرفته تا پوشش‌ها و مدل لباس‌ها و کلاه‌ها. از چیدمان خانه "بزرگ آقا" تا قول و قرارها در "رستوران کبیر". از فضای "کلوپ شیرین" با آن میزهای بیلیاردش تا نمایش مکرر حال و هوای روشنفکری و مدرن "کافه نادری". مهم تر از همه و با همه خشن بودن بیش از حد داستان، روحیه لطیف زنانه‌ای است که در اینجا و آنجای سریال بچشم می خورد. این ویژگی‌ها، اشتیاق برای دیدن آنرا بالا برده‌ است. 
    در روزهای اخیر نقدهای متعددی راجع به این سریال خوانده‌ام که هریک از آنها با نگاه خاصی این سریال را بررسی کرده‌اند و اکثراً هم جالب بودند. نقدهای دیگری هم باید در این زمینه باشد که من از آنها بی اطلاعم. اما در میان این بررسی‌ها هنوز هم نقدی را سراغ ندارم که بتواند در اندازه لازم به این سریال از زاویه قدرت و خشونت بپردازد. حال آنکه این سناریو در اساس خود، نمایاندن قدرت و خشونت است و نمایش خودکامگی در بیرحمانه ترین شکل آن! داستانی که سایه اقتدار "بزرگ آقا" و دیگر قدرت‌های ریز و درشت بر سراسر آن سنگینی دارد. حرف من در این نوشته به تمامی حول همین محور است و طرف صحبتم نیز سناریو نویسان محترم.
    پیشاپیش باید بگویم که من تهیه این سریال را ارج می نهم و می توانم بفهمم که تولید این سریال با چه مشکلاتی روبرو بوده‌ و چه خرج و هزینه‌های گزافی برداشته است. خوب متوجه هستم که به نمایش در آوردن یک چنین سریالی با همه محدودیت‌ها و دخالت‌های دست و پاگیر و فشارهای همه جانبه موجود کار کمی نیست. این زحمات همگی ارزشمندند و من نیز به سهم خود، سپاسگزار دست اندرکاران این سریال و هنرنمایی کلیه هنرمندان و بازیگران آن هستم. اما اصل قضیه، پیام و تاثیر اصلی فیلم است!
    در واقع بیننده این سریال، در طول نمایش از خود می پرسد که چرا باید همه چیز بر وفق مراد "بزرگ آقا" پیش برود و هر چیزی به نفع آن تمام شود؟ تم داستان، سیر یک عشق اصلی است و در کنار آن چندین عشق دیگر که همگی در چنگ انواع قدرتمندان مچاله می شوند. درگیری عشق و قدرت است که در نهایت با تمکین و تسلیم عشق پایان می گیرد. عشق همواره مظلوم می ماند و در اسارت ظالم در می آید. در این سریال چیرگی زور بر عشق، سرنوشت هر عشقی است. حتی آنجا هم که عشق به وصال می رسد یا به برکت موافقت و اجازه خود "بزرگ آقا"ست یا که بطور شانسی بخاطر غایب بودن او در صحنه! این، مرگ "بزرگ آقا"ست که عشق "شهرزاد" و "فرهاد" را به کام می رساند و نه ایستادگی و جنگندگی آنان.
    در این سریال، فیلمنامه نویسان بخوبی توانسته‌اند رابطه بین خودکامگی و رفتارهای توطئه‌گرانه و انواع دوز و کلک‌ها را در وجود "بزرگ آقا" و همچنین باندهای رقیب او نشان دهند. آنها موفق شده‌اند با تیزبینی خاصی بر سوء استفاده قدرتمندان از ضعف‌های بزرگ و کوچک آدم‌ها انگشت بگذارند. ضعف‌هایی که، گاه واقعی هستند و گاه اصلاً وجود خارجی ندارند و فقط ناشی از حقه بازی‌ها و شیادی‌های کانون زور و مزدورانش است. اما پرسش اصلی هنوز هم بجای خود می ماند. این پرسش که، آیا فیلم نامه نویسان و کارگردان سریال فقط در کار نشان دادن ساختار قدرت‌اند و یا القای شکست ناپذیری قدرت خودکامه به بیننده؟ سریال عملاً این بدآموزی را در ذهن تماشاگر جا می اندازد که دنیای ما همین است که هست و بازی سرنوشت را نتوان بهم زد! 
    سناریو بدرستی بر رابطه جدایی ناپذیر اقتدار و خشونت تاکید دارد. اما بگونه عجیبی دچار افراط است. دنیا را برای بیننده دنیایی تصویر کرده است که "واقعیت" در آن، توطئه پشت توطئه است و خشونت اندر خشونت. طوری که، سیسیل مافیایی جای تهران را می گیرد و هفت تیر کش‌های دولتی و چاله میدانی‌ در وجود "وسترن"‌های نوع تگزاسی به جولان در می آیند! سناریو از واقعیت جامعه‌ای که سریال در آن جریان دارد، فاصله می گیرد و متوسل به دستکاری در تاریخ و جغرافیا می شود!
    این البته پذیرفتنی است که سناریو نویس بخاطر جذابیت فیلم بخواهد چاشنی هیجان را وارد داستانش بکند، اما نه دیگر در این شکل افراطی. نه تا این حد غیرمتعارف که دار و دسته "بزرگ آقا"، بخواهند رقیب مخالف او را به آب خوردنی در وسط روز روشن گیر بیندازند، زیر آواز "روسی" جانش را بگیرند و بعد هم در دیگ اسید پودرش کنند. آخر این حد از ترویج زور، قهر و تولید خشونت در سریال چه معنایی دارد؟ چرا باید اینهمه حقه بازی، نقشه‌کشی‌، پرخاشگری، بی حرمتی‌، تحقیر و توهین سراسر سریال را در بر بگیرد؟ آیا این اندازه بی رحمی، بخاطر طبیعی جلوه دادن سلطه بی چون و چرای قدرت نیست؟ اینهمه موفقیت پشت موفقیت برای توطئه‌گران و در راس آنها جناب "بزرگ آقا"، نشان از نگاه به بالا در سناریو نویسان ندارد؟
    این سریال بی ثمر بودن مقاومت و ایستادگی در برابر قدرت را به نمایش گذاشته است. پیروز شدن و فاتح ماندن مرکز قدرت در این سناریو، امری تضمین شده است. همانطور که تسلیم و رضا، سرنوشت هر گونه مقاومت در برابر آن تلقی می شود! همانی که در سراسر فیلم از زبان "قباد" می شنویم و بقول او، همه چیز از قبل توسط "بزرگ آقا" تعیین شده و هر کسی محکوم به آنست که مجری بازی‌های او باشد. خود "قباد" همیشه مطیع نیز وقتی مرگ "بزرگ آقا" فرا می رسد بلافاصله جای او را می گیرد و به جلد او در می آید! یعنی وقت آن می رسد که او عقده‌های فروخورده‌اش را با نشستن بر تخت ریاست بیرون بریزد. زیرا که در این سناریو، اصل بر تداوم سلطه است و بازتولید خودکامگی. آدم‌ها می توانند جایشان را به هم بدهند، اما قدر قدرتی باید بر جای خود باقی بماند! 
    سناریو نشان می دهد که در یک ساختار فاسد و سرا پا توطئه، اخراج و حتی مرگ در کمین ماموری است که بخواهد متعهد به احساس مسئولیت و قانون مداری باشد. با اینهمه اما، مدارک جمع آوری شده توسط این مامور با وجدان برای برملا کردن فساد، بخاطر یک گیج سری ساده‌ لوحانه "فرهاد دماوندی" بر باد می رود! و چرا؟ باز به این دلیل که سناریونویس تصمیم گرفته تا مبارزه را بی فایده، مبارزان را دست و پا چلفتی و صاحبان زر و زور را شکست ناپذیر نشان دهد!
    در این سریال، این فقط جنگ قدرت بین توانگران است که می تواند این یا آن قدرتمند را از صحنه خارج کند. از دست جامعه کاری ساخته نیست و مردم چیزی بیشتر از تماشاچی نیستند. یعنی کاره‌ای نیستند و فقط وسیله و ابزارند در دست آنها. محیط خانه پدری "شهرزاد" یک نمونه از این انفعال را به نمایش می گذارد. تن دادن دستجمعی اعضای خانواده به یک وصلت تحقیرآمیز و حتی در ادامه، همکاری توام با رضایت و ابراز شادی از این ازدواج زوری و مصلحتی را شاهد هستیم! پدرش جمشید که رستوران را مدیون اربابش است همه چیز را "حرف‌های خارجی" می داند مگر تصمیمات "بزرگ آقا" که لابد داخلی هستند و باید در برابر آنها مطیع بود! مادرش، آدمی دهن بین که از صبح تا شب در قید و بند "آبرو داری" حقیرانه به سر می برد و خواهر بزرگ "شهرزاد" هم، مظهر تنگ نظری، حسادت و حقارت. فقط نماینده نسل جوان در خانواده یعنی "سیمین" است که درد "شهرزاد" را حس می کند. نوجوانی که از سوی بزرگترهای خانه مورد تمسخر و سرکوفت قرار دارد و حتی بخاطر استفاده سالم از جوانی‌اش در عرصه ورزش و هنر و کارهای تعاونی شلاق می خورد. در این خانه همه اهل منزل خود را به کری و کوری می زنند تا امر "بزرگ آقا" پیش برود بلکه از تملق گویی و تسلیم طلبی به نان و نوایی برسند!
    خانواده "فرهاد" نیز نمونه دیگری از کوتاه آمدن‌های همیشگی در برابر زورگویی‌های "بزرگ آقا"ست. "هاشم" پدر که در خانه حرف فقط حرف اوست وخودش هم "لوطی" مسلک تشریف دارد، اما در دست "بزرگ آقا" مومی بیش نیست. او خود را مجاز می داند تا به صورت فرزند جوانش که یک نویسنده سیاسی و ادیب است سیلی بزند ولی چپ و راست دستبوس "آقا بزرگ" باشد. معنی عشق برای مادر خانه در همین خلاصه شده که بالاخره یک نفری پیدا شود تا بلکه بتواند لباس دامادی بر تن پسرش کند. خواهرک هم که دخترکی است مطیع و آن شاگرد فرش فروش نیز یک توسری خور فرمانبر. همه مطیع هستند و مجری فرمان. هر کسی از بالا دستی‌اش فرمان می برد و به زیر دستی‌اش دستور می دهد و زور می گوید. مطابق سناریو، آدمی یا باید صاحب اتوریته باشد یا مطیع اتوریته، ایستادگی در برابر قدرت مطرح نیست!
    در این سریال، مقاومت در برابر قدرتمندان حقه باز و خشن بی نتیجه است. بگذریم از اینکه تصویر ارایه شده در سریال از جریان‌های اپوزیسیون هم، یک تصویر تحریف شده است. اپوزیسیون فقط در رقابت و داشتن سوء ظن نسبت به همدیگر خلاصه می شود و در اینکه افراد آن قربانی تشکیلات هستند و مهره‌‌هایی بیش نیستند! اگر از نگاه مثبت سناریو به دکتر مصدق بگذریم، در آن بجز یکبار که از "نوشین" پدر تئاتر نوین ایران و چند بار هم از دکتر فاطمی فرهیخته یاد می شود، اپوزیسیون در وجود چند آدم تشکیلاتی خشن یا درمانده خلاصه می شود! "آذر گل دره‌ای" که در رویاهایش تخلص "رویا" را بر گزیده است، بعنوان سمبل یک زن جوان توده‌ای منطقاً می باید برخاسته از لایه‌های مدرن و عدالتخواه جامعه باشد. اما سناریونویس او را متعلق به خانواده‌ای نشان می دهد که شوهر دومش "یدی لات" از آدم‌های "شعبان بی مخ" است و برادرش هم لات دیگری شبیه او! تصویری هم که سریال از پسر خردسال او ارائه می دهد، تصویر کودکی است رها شده، مفلوک و با سرنوشت شوم قربانی شدنش موقع عبور از مرز آستارا به شوروی. روایت سناریو از مبارزان وقت بنوعی تحقیر آنهاست! 
    سناریو، قدرت را جاودانه معرفی کرده و خشونت را هم امری طبیعی و معمولی جلوه داده است! این اصلاً تصادفی نیست که "بزرگ آقا" با آنهمه زورگویی‌ها‌، خودخواهی‌ها، توطئه چینی‌ها، حقه ‌بازی‌ها و جنایت‌هایش در کل داستان، آخرش باز هم یک جورهایی در ذهن بیننده تبرئه می شود! سناریو برای خیلی از جنایت‌های او انگیزه‌های انسانی (از دست دادن خانواده) و عاطفی (بخاطر دخترش "شیرین") می تراشد! قربانیان توطئه‌های او اکثراً آدم‌های "بد" هستند که باید کشته شوند. اما وقتی به مرگ مظلومانه "مرمر" خدمتکار خانه "بزرگ آقا" می رسیم سناریونویس به راحتی از تراژدی مرگ او می گذرد! همه انتقام گیری‌های "بزرگ اقا" بخاطر آنکه زن و فرزندانش در جریان یک رقابت مافیایی مالی مربوط به منافع خودش قربانی شده‌اند، طبیعی نشان داده می شود تا رفتارهای او در ذهن بیننده امری عادی جلوه کنند! همه رقبای او یکی پس از دیگری کشته می شوند و تنها زن دارای انگیزه برای کشتن "بزرگ آقا" هم بعد ناکامی‌هایش در اجرای قتل، فریب او را خورده و به خدمتش در می آید. "بزرگ آقا" به راحتی هر قتلی را پیش می برد ولی خودش با قسر دررفتن‌هایش از هر ترور فقط به شکل طبیعی می میرد تا سلطه قدرت ترک برندارد! مصون ماندن "بزرگ آقا" از هر گزندی در این سریال، برای آنست که اصل قدرت فرو نریزد! 
    در این سناریو همه چیز و در تمامی جزییات قرار است بر وفق فرد قدرتمند باشد. "بزرگ آقا" بی رحمانه ولی حق بجانب بر سر دختر یکی یک دانه‌اش "شیرین" هوو می آورد تنها بخاطر اینکه "اجاقش کور" است و جناب آقا خواستار نوه. نازایی دختر با جاه طلبی پدر برای حفظ تاج و تخت متناقض است و این تناقض حتماً باید به نفع "بزرگ آقا" رفع شود! کسیکه حتی برای طبیعی جلوه دادن تصمیم خود در انظار عمومی، دخترش را مجبور به شرکت در جشن عروسی هوویش می کند! یعنی نهایت تحقیر عزیزترین فرد خود بخاطر حفظ موقعیت قدرقدرتی خود و اعتبار قدرت خویش. او یکی از برنامه‌های آدمکشی خود را هم درست در شب عروسی "قباد" به اجرا می گذارد و داماد بینوا را وادار می کند تا شب وصال عروسی را در قتل و خونریزی صبح کند! خشونت تا به کجا؟! همین آقای قدرت که عشق "شهرزاد" در دل دارد، براحتی "عشق" خود را وسیله‌ای برای تضمین بقاء و تداوم خاندان "دیوان سالار" قرار می دهد و این دختر جوان آرزومند را مجبور به ترک عشق واقعی‌اش می کند. او "شهرزاد" را وا می دارد تا با تن دادن به اقامت تحمیلی در یک خانه زوری، برای "بزرگ آقا " وارثی بنام "کبیر" بزاید چرا که "جنم" دارد و لایق "دیوان سالار" است! با همه این پلیدی‌ها اما، باز در آخر سریال بیننده "بزرگ آقا" را آدم چندان بد چهره‌ای نمی یابد!
    سناریو نویسان در نشان دادن خصوصیات پدرسالارانه و مردسالارانه قدرت مطلقه سنتی و تحمیلات او بر اطرافیانش انصافاً موفق عمل کرده اند. حق هم با آنهاست. چرا که ترکیب قدرت و سنت جز این نمی شود. اما پرسیدنی است که یک چنین واقعیتی چرا بدون روبرو شدن با کمترین چالش؟ چرا باید پذیرفت که "شیرین" برای یکبار هم که شده و ولو بر سر یک مورد کوچک، نخواهد و نتواند در برابر پدری فوق مستبد از خود کمترین مقاومت را نشان دهد؟ آیا تنها سرنوشت او رفتن به تیمارستان بود؟
    چرا "شهرزاد" دانشجوی پزشکی با میزانی از مایه روشنفکری و حدی از فهم و شعور و نیز حاضر جوابی در مقایسه با همه اطرافیانش، هیچیک از ایستادگی‌های اولیه خود در برابر زورگویی قدرت را پی نمی گیرد؟ و برعکس، چرا او همواره و در نهایت رو به اطاعت دارد و با بسنده کردن به برخی غرزدن‌ها، تمکین را بر مقاومت ترجیح می دهد؟ برای چه او باید حاضر شود که به خفت شرکت در سفره نذری "شیرین" تن دهد؟ و از اینها مهم‌تر، چرا در موضوع تحویل ندادن فرزند شیرین تر از جانش به "خاندان دیوان سالار"، مقاومتی را که شایسته شخصیت‌اش باشد از خود نشان نمی دهد؟ همه اینها به این دلیل است که اگر مقاومت مادرانه او برای از دست ندادن فرزندش آنهم طفلی شیر خواره به میان می آمد، آنگاه شیرازه و نظم سناریو بهم می ریخت!

    س. شیفته - ششم خرداد ماه ۱٣۹۵ 

    Read more »
  • قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته ای تاریخی التقاطی (بخش یکم)، جلال ایجادی

     

    جلال ایجادی


    رابطه ایرانی با قرآن جادویی باقی مانده است، این رابطه با خرد و عقل تنظیم نمی شود، بلکه با حس عاطفی میان برده و ارباب، با حس مطبوع خودآزاری، با حس روان پریشانگشته، با حس ناخودآگاه اطاعت از مقررات و تابوهای قبیله ای، نزدیکی و همخوانی پیدا می کند. بقول کارل گوستاو یونگ: گاه جمعیت انبوهی وجود دارد که در ناخودآگاهی گسترده و فشرده زندگی می کند و براحتی آنرا تکرار می کند 

    جامعه ما نقد هرمنوتیک قرآن را نمی شناسد و در بهترین شکل تفسیر دینی یا تحلیل دین خو جای تحلیل علمی را گرفته است. من بنوبه خود در نوشته های گوناگون به بررسی جامعه شناسانه و تاریخی از اسلام و شیعه گری پرداخته، بشیوه آکادمیک مبانی ایدئولوژیک دین را نقد کرده و با صراحت و سادگی، اندیشه خود را مطرح نموده ام. کسانی هستند که زبان مرا نمی پسندند زیرا زبانم شفاف است به کسی نمی خواهم باج بدهم، در پی سیاست مصلحت گرایانه نیستم و حقیقت جوئی و توسعه اندیشه انتقادی جدی را هدف خود قرار داده ام. افزون بر این کسان فراوانی هستند که بارها مرا مورد توجه و مهر خود قرار داده زیرا همدلی و همسویی فکری انگیزه اصلی بوده است. من با تمام اندیشمندانی که به نقد فلسفی و هرمنوتیک و جامعه شناسانه و تاریخی از دین اسلام پرداخته اند همدل و هم پیمان هستم زیرا این نقد یکی از نیازهای برجسته جامعه ماست و در برابر فشارهای ایدئولوژیک و سیاسی و دینی نباید عقب نشینی کرد. در این نوشته پرسش اینجاست که منشا قرآن کجاست و چگونه قابل فهم است؟ دینداران می گویند قرآن کلام الله است، برخی نواندیشان دینی می گویند قرآن الهام محمد است و پژوهشگران جدی دانشگاهی برآنند که قرآن نوشته تاریخی و التقاطی است. در این نوشته ها در ابتدا به پدیده دین پرداخته، پاتولوژی روانی ناشی از آن را به گفتگو می گذارم و سپس به نقد رازهای دینی دست زده و در بخش های دیگر منشا تاریخی و هرمنوتیک قرآن را مورد بررسی قرار می دهم.

    گسترش خردگرایی یا قرآن گرایی 
    برای گسترش خردگرایی و فراهم نمودن شرایط رشد سکولاریسم در جامعه و نیز جهت توسعه افکار فلسفی و تئوری های علمی ما باید به تاریخ علمی و هرمنوتیک پدیده دین توجه جدی نمائیم. زمانی که ذهنیت جامعه رازگرا و معجزه پرست و خرافه پسند می باشد و ذهن تمام هستی خود را در یک دین خلاصه و محدود می کند، ما با پدیده ازخودبیگانگی روانی مواجه می باشیم زیرا انسان قدرت فکری و شکوفایی خود را از دست داده و افقهای گسترده آزمون و شناخت را نفی می کند. از دلایل این مسخ شدگی، یکی به سبب استبداد و گهنگی جامعه و نبود سکولاریسم، وجود روحیه درمانده و دنباله رو و شخصیت سست فاقد فردیت است، و دیگری، فقدان درک علمی پدیده دین از جانب شخصیت های فرهنگی و اجتماعی و نبود تحقیق و بررسی ابژکتیو و دانشگاهی در باره آن در جامعه می باشد. روشن است که نتیجه این وضع در جامعه ایران، تولید و تقویت شخصیت های دینی و روان دین خو است. جامعه شناسی سنت ها و روانشناسی رفتارهای جامعه نشان می دهند که ایران بطور ژرف دینی است. در درازای تاریخ، قدرت سیاسی فردی و دین اسلام نقش بزرگی در شخصیت پروری دینی افراد بازی نموده اند. منظور ساختن شخصیتی است که روحیه استبدادی و تعصب اعتقادی مذهبی را در خود حفظ کرده است. بطور عموم نقد قدرت های کوچک و بزرگ و نقد نظام های استبدادی و توسعه پرورش دمکراتیک و فرهنگ بردبارانه، نقش برجسته ای در توسعه خردگرایی می تواند بازی کند. این امر میسر است ولی مشروط به اینکه نخبگان خود بردبار و دمکرات و همیار خردگرایی باشند. فرهنگ دربرگیرنده تمدن، ادبیات، شعر، فلسفه، معماری، هنرهای بومی، جشن ها و آروزهاست. اسلام فرهنگ کهن ما را ضربه زد و ما را از منشور کورش و پیام گاتها تهی نمود و اعتقادات بدوی و خشونت و تبعیض را بر ما مستولی ساخت و هر تمایل به سوی خرد را مضمحل نمود. 
    استبداد، انسان دمکرات نمی آفریند و دین اسلام نیز فرد با اندیشه باز نمی آفریند. یکی از ویژگی های این دین مطلقیت اعتقادی است زیرا خود را آخرین دین می داند و هر اقدام انتقاگرانه به خود را بشدت محکوم می کند. قرآن سرشار از احکام یک جانبه و فرمان های الهی است که جایی برای اندیشه انسان باقی نمی گذارد. این دستگاه اعتقاد جزمی زمانی که در مغز انسان جای گرفت، رفتار روانی را تابع مطلق خود می سازد. شیوه قرآن در هر سوره تکرار این حکم است که الله رحیم است و در هر سوره انسان را به تبعیت الله فرامی خواند و هرگونه سرپیچی را گناه و مستحق عقوبت و جهنم می داند. خشم الله سراسر قرآن را فراگرفته است، او همیشه در حال کینه پراکنی و جنگ است. الله رحیم است، اگر بنده اطاعت از او را بطور قطع رعایت کند ولی نسبت به دیگری و غیرخودی بیرحم و سنگدل است. فردی که زیرفشار تبلیغ مداوم قرآنی قرار می گیرد، بمرور قدرت تفکر را از دست داده و خواهان هماهنگ بودن دنیا با فضا و احکام قرآنی می گردد. قرآن هم رحیم است و هم مطلق طلب و بی رحم است. حکم مطلق گرای قرآنی و «حقیقت مطلق الله» و فضای ایدئولوژیک آن، به تولید روانی متعصب و فلج، افزایش دنباله روی و تنبلی فکری و بی مسئولیتی و بالاخره به رشد روش و رفتار پاتولوژیک فرد تبدیل می شود. قرآن مدام در پی اطاعت انسان است: قُلْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَالرَّسُولَ فإِن تَوَلَّوْاْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُحِبُّ الْكَافِرِينَ.(بگو خدا و پيامبر [او] را اطاعت كنيد پس اگر رويگردان شدند قطعا خداوند كافران را دوست ندارد). فَاتَّبِعُونِي وَأَطِيعُوا أَمْرِي.( از من پيروی كنيد و اطاعت فرمان من نمائيد.). اطاعت از فرمان الله بمعنای اجرای دستور الهی در تمام زمینه ها می باشد. قرآن می افزاید: «كافران را در هرجا که پیدا کردید آنها را گردن بزنید تا زمین از خونشان رنگین شود.»،(سوره محمد – آیه ۴). اینگونه جملات باز تکرار می شود تا ذهن به خشونت خو کند: «الله به شما نصرت داد تا آنهایی را که کافر شده اند گردن زنید و بکشید.»(سوره آل عمران- آیه ۱۳۵). در واقع انسانی که به اطاعت محمد برآید تاریخ خود را باید فراموش کند. بنابراین انسانی که گذشته تاریخی و فرهنگی و اسطوره ای خود را فراموش می کند، انسانی که فاقد فرهنگ فعال و فاقد خردگرایی استوار است، قربانی قرآن و اسلام است. اسلام با خشونت و کشتار آمد و با تکرار سنگین اقدام های گناه آلود ذهن را تابع خود ساخته و باعتبار نظام تبلیغاتی، خود را به یک کلیت مقدس تبدیل نموده و حس پنجگانه انسان و عملکرد مغز را بخود وابسته می سازد. 
    زیگموند فروید می نویسد:«دین انسانها را در باره منشااشان و پیدایش جهان آگاه می سازد، دین انسان را در برابر پیچ و خم های زندگی مطمئن می کند و امنیت خدائی و ارضای نهایی تولید می کند، دین عقاید و کردار آنها را با اتکا به قواعد ناشی از اتوریته خود جهت می دهد.» سپس فروید می گوید دین در تضاد با علم قرار می گیرد.(«کنفرانس های تازه در باره پسیکانالیز»، ۱۹۱۵/۱۹۱۷). بمعنای دیگر دین قوی است و سیمان همبستگی یک گروه می شود زیرا روانشناسی و سیاست به گروه می بخشد. دین با اعتقاد و اطاعت رفتار انسانی را جهت می دهد. ولی علم خواهان تجربه و دقت است، علم می داند که در پی کشف حقیقت باید سازش ناپذیر بود و در این مسیر مسائل گنگ و مبهم را نمی تواند تحمل کند. علم تمام زمینه های فعالیت انسانی را عرصه مداخله خود می شناسد و بطور قطع دین در آنجا که یک قدرت می کوشد زمینه ای را از این مداخله منع کند، بطور شدید انتقادی می شود.(همانجا). 
    دین یک مجموعه از عوامل انرژی دهنده و متحد کننده و عناصر شناختی و افسانه ای دوران معینی را فراهم می آورد تا خود را نیرومند و کامل و جهت دهنده یگانه نشان دهد. دین وانمود می سازد که دانش خدایی است و از دانش بشری بی نیاز است. دین شیفته می کند ولی در پی اطاعت و انحصار است. برای حفظ انحصار، دین به مقابله با علم و خرد فردی برمی خیزد زیرا خواهان ابدی ساختن رازها و معماها خود در ذهن و باور انسان است.

    کلام الله و وابستگی پاتولوژیک روانی 
    در دین اسلام معما و راز سرگشتگی و مفاهیم گنگ و احکام تعبدی بسیار است. تمایل این دین برای تولید انقیاد و اطاعت و تسلیم فراوان است و رازداری ارادی یا ناخواسته گرایش به اطاعت را افزایش می دهد. البته بخشی از رازهای ادیان بلحاظ دوری زمانی و کنده شدن از عناصر مشخص تاریخی است، ولی برخی معماها ارادی و افسونگرانه می باشند. می گویند موسی عصای خود را برزمین افکند و آن عصا مار شد و یا برای گذشتن از آب، آبها کنار رفتند تا قوم او نجات یابد. می گویند عیسا فرد نابینا را دوباره بینا ساخت. می گویند پیامبر اسلام ماه را دوشقه کرد. می گویند امام زمان پس از ۱۲۰۰ سال هنوز زنده است و باز می آید. این افسانه گوئی ها در پی ایجاد شیفتگی احساسی و روانی و وابستگی پاتولوژیک افراد هستند. این افسانه گوئی دینی درپی بخواب کردن خردانسانی است. بنابراین رازگشایی از ادیان یکی از راه های دریافت خرد و توانایی انسان است. البته از نگاه آنتروپولوژیک، افسانه سازی کار ذهنیت و حافظه انسان است و تمایلی برای دوری از واقعیت خشگ و سخت است. ولی به گفته روانکاو فرانسوی «ارنست دوپره» در کتاب «پاتولوژی ذهنیت و شورانگیزی»، در موارد زیادی ما با یک پاتولوژی و پرت وپلا گویی ذهنی و هذیان گویی مواجه هستیم. در چنین مواردی جنبه خودبزرگ بینی با فلج بودن عمومی ذهن پیوند خورده است. این عملکرد بیمارگونه ذهنی، پدیده واقعی را جابجا کرده، تمایل به دروغگویی و غلو دارد، حادثه غیرواقعی و غیر تاریخی می آفریند و روایتی مسخ شده دارد. 
    جامعه ای مانند جامعه ایران دین زده است. جامعه دین زده، جادوپرست است، رازپرور است، وهم آلود است، بت پرست و مرده پرست است، به آسمان نگاه می کند، از نیروی خود غفلت می کند، عاشق معمای دینی است، امامان موهوم را دوست دارد، برای هرکاری بسم الله می گوید و به قرآن سوگند یاد می کند، فلج کننده اندیشه های باز و انتقادی است. اسلام و شیعه گری بطور عمیق جامعه را دین زده نموده اند و به افراد آسیب مهلک رسانده اند. تمام دستگاه روحانیت آیت الله ها و تمامی رسانه های حکومتی و نظام آموزشی ذهنیت مردمان را مورد تعرض و دستکاری مذهبی قرار داده اند و استقلال فکری را ضربه زده اند. روشن است در شرایط جهانی و تکنولوژیکی کنونی، جامعه ایران و اعضای آن در روندهای مدرنیزاسیون حرکت می کنند و دارای رفتارهای سکولار هستند. این افراد به غرب مسافرت می کنند، رسانه های خبری را گوش کرده یا نگاه می کنند، نزد پزشک می روند، دارای کامپیوتر هستند و از شبکه های اجتماعی بهره می برند، لوازم آرایش شرکت های بزرگ بین المللی را می خرند، خودرو سوار می شوند، فرزندانشان به مدرسه و دانشگاه میروند، دارای کارت و حسابهای بانکی هستند، پول های خود را به بانک می سپارند تا بهره بانکی بالا بگیرند، با حسابگری دقیق سرمایه گذاری در ساختمان سازی می کنند تا رانت کلان بدست آورند، در شرکت های خصوصی و اداره های دولتی استراتژی دارند و برای شغل و امتیازات خود محاسبه می کنند، و این افراد همیشه عقل ابزاری خود را برای مصرف و زندگی روزمره بکار می گیرند. ولی همین افراد همه امام زمانی هستند، به خدا و محمد و علی سوگند می خورند، برای پلوی امام حسین بسیج می شوند، برای امام حسین که تشنه لب کشته شد غمگین شده و ناله می کنند. همین افراد به الله امید می بندند و آرزو دارند به مکه و کربلا بروند و در برابر آستان قدس رضوی در مشهد و امامزاده قاسم در شمیران احساساتی شده، به یاد گناهان خود می افتند و آرزوی بخشش و رفتن به بهشت دارند. بنابراین، این افراد بطور چشمگیر و انبوه خرافه گرا و آسمان گرا می باشند. آنها تابو پرور هستند و معماهای غیرعقلانی و هذیان های عجیب در روان آنان موج می زنند. هویت هستی شناسانه آنان از مذهب و تابوهای دینی و منش های اعتقادی بطور عمیق تاثیر گرفته است. آسیب دینی شخصیت ها را ازخودبیگانه نموده و خردگفتاری و اجتماعی را ناتوان ساخته است.
    ایرانیان قرآنی را که نمی شناسند به سر می گیرند، در محرم برای حسین بنی هاشم و شخصیت های خودپسند و اسطوره ای و مبهم مانند حسین و ابوالفضل و رقیه گریه می کنند، بر سرگور آنها برخود می کوبند و آرزوی بهشت و سلامتی دارند، آرزوی رفتن به شهرهای عربی کربلا و مکه دارند، برای مهدی امام غایب موهوم و ندیده خود جشن بازگشت برگزار می کنند، دعای امامان عرب می کنند، نماز برای الله می خوانند و از خواندن آیات عربی قرآن بدون آنکه چیزی بفهمند سرمست می شوند، گاه خود در فلاکت اقتصادی قرار دارند ولی برای ضریح امامان که دشمنانان ایرانیان بوده اند پول خرج می کنند، برای روزهای سوگواری عربان آش نذری و شله زرد و قیمه پلو تقسیم می کنند. این ایرانیان از کورش و فردوسی و رستم و رازی و کسروی چیز زیادی نمی دانند، ولی برای «حضرت زینب و دوطفلان حضرت مسلم» اشک می ریزند و تعزیه می خوانند. این ایرانیان و بسیاری از نخبگانشان تهاجم عرب را برکت می دانند و با خشم به پادشاهان هخامنشی و ساسانی حمله می برند. همین ایرانیان امروز هر اندیشمند نقاد اسلام سامی و حقیقت جو را به دشنام می گیرند. این رفتارها بیان شخصیت دوگانه و آسیب دیده ایرانی است. 
    روان‌گسیختگی (شیزوفرنی یا اسکیزوفرنی) یک اختلال روانی است که مشخصهٔ آن ازکارافتادگی فرایندهای فکری و پاسخگویی عاطفی نامناسب است. این پاتولوژی بیان نوعی اختلال در عملکرد روانی و رفتاری و اجتماعی و در حالت های شدید بصورت توهم شنیداری و توهم های عجیب یا نزدیک به جنون خود را نشان می دهد. این پدیده می تواند خود را در توهم و آشفتگی های فکری و کلامی و ارزشی نشان دهد. روان گسیختگی فرد می تواند ژنتیک باشد و نیز در نتیجه شرایط و روندهای اجتماعی و خانوادگی و شخصیتی باشد. از نظر جامعه شناسی روند سنگین تاریخ و رویدادهای اجتماعی و تاثیر فشارهای ایدئولوژیک و مذهبی و عوامل شکل دهنده ذهنی، روان گسیختگی را میسر می سازد. ایرانیان دچار روان گسیختگی بوده و دستخوش انحراف در احساس و عاطفه و فکر می باشند. دین اسلام به دست و پای ایرانی گره خورده است و با مزاحمت مزمن ذهنیت او را بیمار ساخته است. هیچ یک از این رفتار ها ربطی به منش خردمندانه و مناسبات عاطفی خانوادگی و انسانی ندارد. روان ایرانی در بند موهومات و اسطوره مذهبی است و تا زمانی که این روان دچار روانپارگی و مسخ است، ساختن جامعه آزاد و حقوق بشری و متکی بر ارزشهای انسانی و آزادی کامل فکری ناممکن است. 
    برای جامعه ما تلاش برای فروافکندن تقدس دین، روند آزادی آفرین است. بسیاری از نخبگان و روشنفکران به رازگشایی نپرداختند زیرا خود زیر نفوذ رازهای دینی باقی ماندند. به گفته آلبرت انیشتن بزرگترین معجزه فیزیک آنست که ثابت کرد هیچ معجزه ای وجود ندارد. ما برخلاف گفته انیشتن، زندگی می کنیم و زندگی امان با معجزه و توهم مذهبی و رفتار بت پرستانه ترکیب شده است. در غرب مدرنیته و رشد فلسفه و علوم انسانی و تمامی دانشهای تازه گام به گام دین را به عقب راندند و جادوگری و معجزه جوئی را بی اعتبار ساختند. در جامعه مدرن غربی دین و گرایش به آسمان و معجزه گرایی و مراسم دینی وجود دارد، ولی مدیریت جامعه و فضای فرهنگی جامعه در سکولاریسم حرکت می کند و نفس می کشد. تمدن کنونی غرب با اندیشه و ابتکار انسانی اوج گرفت. ما در درون دین ماندیم ولی غرب تجربه دیگری پیش گرفت. 
    بخش نخبگان اندیشه ورز غرب با نقد از پدیده دین نشان دادند که ذهنیت انسان پهنه های گسترده ایی را درپیش پای خود باز می کند و خرد و دانش ابعاد شگفت انگیزی پیدا می کند. بررسی های تاریخی علمی در باره قرآن در دو سده اخیر در مراکز دانشگاهی و پژوهشی غرب اجازه دادند تا در مورد دین اسلام رازگشایی شده و باورهای رایج و عامیانه و ایدئولوژیک و دینی مورد نقد قرار گیرد. همانگونه که غرب در نشاندادن اهمیت تمدن و فرهنگ کهن مانند تخت جمشید و کیش مانی و زرتشت نقش درجه اول را داشت، در مورد نقد اسلام و باستانشناسی ریشه های تکوین قرآن نیز نقش درجه یکم داشت. ایرانیان تحصیلکرده مسخ شدگانی بودند که فاقد نقد تاریخی از دین بودند. بسیاری از آنان زیر عنوان «تمدن اسلامی» و تحت تاثیر اشخاصی مانند محمدغزالی و آثارش مانند «احیا علوم الدین» و «تهافه الفلاسفه» در باره «ارزشهای اسلام» نوشتند و راه را بر عقلانیت غیر دینی امروزی بستند. غرب کار فلاسفه یونان را پیش گرفت ولی ابوحامد محمدغزالی در تهافت الفلاسفه نوشت «ریشه کفر آنها (گمراهان) شنیدن نامهای بزرگ و دهشتناک است از قبیل سقراط ، بقراط، افلاطون و ارسطو و امثال آنها». غزالی می گوید «رگ کودنی» در «گمراهان» دیدم و برآن شدم تا کتابی بنویسم که «هم بر فیلسوفان پیشین رد باشد» و هم تناقض سخنان فیلسوفان را برملا کنم زیرا «غائله و خلل های» اعتقاد آنان «مضحکه خردمندان» است و می افزاید که ابونصرفارابی و و ابن سینا نیز گمراه هستند و «به ابطال چیزهایی» را گفته اند.(تهافت الفلاسفه برگ ۲ و ۴). غزالی در همین کتاب می گوید «از خدا می خواهیم که به جلال بینهایت و بخشش بیکران خود انوار هدایت را بر ما فروریزد و تاریکی گمراهی و ضلالت را بر روی ما ببندد»(همانجا). دگماتیسم و ضدیت غزالی با فلسفه و اندیشه انتقادی یکی از ریشه های فرهنگ دین خو و ناتوانی خردگرایی در جامعه ما می باشد. 
    یک فرهنگ دین خو و مسخ شده ناتوان از شناخت علمی و دقیق دین است، تاریخ دانان ایرانی دیندار بوده و با دین اسلام کنارآمده و در قبال آن سیاستی تشویقی و شیفتگی روانی داشته اند. آنان ستایش از دین را جایگزین پژوهش علمی و ابژکتیو قرار دادند، آنان گفته دین اسلام را بعنوان «حقیقت مطلق» در نظر گرفته و از آنجا که فاقد متد تحقیقی و روش هرمنوتیک و دیدگاه علمی بودند، اعتقاد دینی را بعنوان بررسی «علمی» نشان دادند.
    جلوه هایی از حقیقت گوئی در تاریخ ما وجود داشته است. تاریخ طبری، نوشته محمد بن جریر طبری با داده های تاریخی و با روش دقیق اجازه داد تا موضع رسمی دینداران شیعه به پرسش کشیده شود. این کتاب، تاریخ را از زمان خلقت شروع کرده و سپس به نقل داستان پیامبران و پادشاهان قدیمی و نیز پادشاهان ساسانی می‌پردازد. در تاریخ طبری آمده است که امام حسن و امام حسین در جنگ عمر علیه ایران شرکت کرده اند و خشونت حمله اعراب را نشان می دهد و اینگونه داده های تاریخی گفته های رسمی شیعه را مورد تردید و رد قرار می دهد. بعلاوه در زمانی نزدیکتر نوشته های انتقادی علی دشتی در «بیست سه سال» و عبدالحسین زرین کوب در «دو قرن سکوت» از جمله تلاش های نادر فرهنگی است که خود را از مسیر فرهنگ مسلط اسلامی خارج می کند. حال آنکه خیل عظیم روشنفکری و سیاسی و دانشگاهی و روزنامه نگاران در سازش با اسلام قرارگرفته و هرانتقادی به اسلام را منع و سرکوب نمودند. در واقع جامعه پژوهشگران ایرانی با تاریخ اسلام از نظر علمی تصفیه حساب نکرده اند و روشنفکران ایرانی اسیر تابوهای ذهنی و روانی بوده و قادر به انتقاد علمی به دین نیستند. هر چند برای دل خوشی خود گاه حرف کارل مارکس را تکرار می کنند و از دین بعنوان «افیون» یاد می کنند، ولی آنها در شرایط ایران از نقد مستقیم هراس دارند و انواع و اقسام دلایل را مطرح می کنند تا بی عملی و تسلیم خود را توجیه کنند. در محیط دانشگاهی ایران نیز به لحاظ استبداد سیاسی آموزشی و فقدان یک ذهنیت آکادمیک و علمی و نبود شجاعت نظری، تحلیل جدی تاریخی و جامعه شناسانه و فلسفی در رابطه با دین صورت نگرفته است زیرا پاتولوژی وابستگی دینی و دین خویی آنها را فلج ساخته است.

    قرآن یک موضوع تاریخی 
    جامعه شناسی دین در بررسی قرآن و اسلام در میان نخبگان ایرانی و دانشگاهی در سرآغاز کار است. تولید این گونه نوشته ها هنوزمحدود است و افراد خواننده این نوشته ها نیز معدود می باشند. ما نیازمند توسعه فرهنگ نقد دین هستیم. در سراسر دانشگاه های غرب تحقیقات تاریخی در باره ادیان و از جمله اسلام بسیار فراوان است. در دو سده اخیر مطالب بسیار جدی و آکادمیک در بررسی ادیان و نیز دین اسلام چاپ شده و متاسفانه جامعه ایران از آنها بی اطلاع است. قرآن بعنوان یک موضوع تاریخی و اجتماعی مورد تحقیق و انتشار بوده و مراکز آکادمیک پیوسته کنفرانس و سیمنار برپا ساخته و تابو و تقدس به کنار رفته است. این پژوهش ها از اسلام رازگشایی کرده و کار آکادمیک و هرمنوتیک را به جای تقدس و اعتقاد نشانده است. یکی از رازهای پایدار در اسلام، ماهیت قرآن است. در این زمینه، آثار تئودر نولدکه، فرانسوا دروش، رژیس بلاشر، توماس رومر، ژاکلین شابی، میشل انفری، و دیگران، قرآن را به لحظه تاریخی و تاریخ هرمنوتیک خود کشانده و از حالت ابهام و جادویی آنرا خارج ساخته و بمثابه یک نوشته تاریخی و سیاسی و جنگی و قبیله ای معرفی می کنند.تمامی این پژوهش ها نشان می دهند که قرآن یک مجموعه جمع آوری شده و تنظیم شده و دستکاری شده در طی ۲۰۰ سال است. قرآن، کتاب کنونی، هرگز از ابتدا چنین نبوده و محصول یک تاریخ و دوره های تاریخی و ساختار التقاطی و متنوع می باشد. همین واقعیت در مورد تورات و انجیل نیز صادق است. قرآن نه نوشته و نسخه آسمانی است و نه محصول نبوغ و الهام محمد است. رساله ای است که حوادث دوره ای، افسانه ها و اساطیر، حکایات جنگی و رقابت های قبیله ای، احکام و قواعد زندگی در جامعه بدوی، مقررات حقوقی و اجتماعی سرزمین حجاز، شیوه تصرف و تحکیم قدرت سیاسی، برخی احکام نیایشی و اطاعت در برابر الله را در خود جمع کرده است. این کتاب بازتاب تاریخ و جامعه بوده و بیان اهداف حاکمان می باشد و بناگزیر تغییرات بسیار زیادی را در خود گنجانده است. 
    در میان ایرانیان، ما تعداد معدودی روشنفکر و دانشگاهی هستیم که همین راه پژوهش علمی را در پیش گرفته ایم. هدف، بازگشت به کارعلمی در باره دین است تا توهم گرایی و دین خوئی و تفسیر مذهبی مورد نقد جدی قرار گیرد. دین اسلام و شیعه گری منجر به ازخودبیگانگی ایرانیان شده و خردگرایی ضربه مهلک خورده است. در جامعه ایران دین اسلام مورد تحلیل هرمنوتیک و علمی قرار نگرفته است بلکه تمام آیت الله ها و حوزه های دینی و نواندیشان دینی، تفاسیر گوناگون ولی موافق با دین ارائه نموده اند و روشنفکران دانشگاهی و چپ و لائیک و سیاسیون جامعه از این فرهنگ رایج تبعیت نموده اند. اکثر محققان و استادان ایرانی با تقدس گرایی نسبت به دین هرگز قادر نبودند تا قرآن را مانند یک کتاب تاریخی مطالعه کنند و ریشه های نگارشی و اعتقادی آن را در فرهنگ یهودی و مصری و عیسوی و ایرانی و یونانی و نیز جدال ها و سنت های قبیله ای در حجاز و یمن دریابند و اهداف سیاسی خلفای چهارگانه و بنی امیه و عباسیان را در شکل دهی قطعی قرآن درک نمایند. بسیاری از روشنفکران ایرانی حتا بخش لائیک آنها که فاقد درک علمی از چگونگی پیدایش و تدوین تاریخی قرآن هستند، درپی آن برآمدند تا از قرآن دفاع سیاسی کنند و بعنوان دین توده محترم بشمارند. دقت و کیفیت کار دانشگاهی فراموش شد و ستایش و کرنش از یک متن دینی در دستور قرار گرفت.
    در فرهنگ اروپایی خیل عظیم روشنفکران و روزنامه نگاران و دانشگاهیان و نویسندگان، علیرغم اعتقاد دینی بسیاری از آنها به مسیحیت، در زندگی و کار و فکر خود با انجیل رابطه ای کاملن عادی و زمینی دارند و آنرا یک کتاب تاریخی می بینند. سکولاریسم در ذهن آنان جای گرفته است. سکولاریسم به آنها آموخته است که مناسبات با کتاب دینی باید بدون راز و اسطوره و شیفتگی پاتولوژیک و افراطی باشد. باور دینی و پرسش های معنوی آنها، رفتار اجتماعی و فرهنگی آنها و استقلال و داوری عقلانی آنها را فلج نکرده و نابود نمی کند. بعلاوه شهروندان مسیحی هنگامی که روز یکشنبه به کلیسا می روند، در آرامش، گاه کتاب انجیل را به دست گرفته و همراه با کشیش، نوای مذهبی سر می دهند و پس از یک ساعت نیایش و موسیقی دینی یا کلاسیک، کتاب را بر سرجایش گذاشته و در آرامش و احترام کلیسا را ترک می کنند. این شهروند نه کتاب انجیل را می بوسد، نه آنرا بر سر می گذارد و نه گریه و هیاهو می کند. 
    حال آنکه رفتار ایرانیان به گونه دیگری است. مردم با قرآن رابطه ای بیمارگونه و مسخ شده و رازآلود دارند. البته آنها عربی نمی دانند و به ترجمه فارسی آن بی توجه اند یا چیزی نمی فهمند، ولی جسم قرآن را با احتیاط بلند می کنند، آنرا چند بار می بوسند، دستخوش احساس گنگ و عجیبی می شوند، گاه دعا به عربی می خوانند و گاه شیون می کنند. اکثر نخبگان ایران از دانشگاهی، مهندس، روزنامه نگار، تاریخدان، آموزگار، روشنفکر، هنرمند، نویسنده، ترانه خوان، سیاسیون مذهبی و چپ و ملی گرا و تحصیلگردگان، به قرآن قسم می خورند، آنرا مقدس و آسمانی می دانند، با احتیاط مذهبی آنرا جابجا می کنند، دستخوش نوعی ترس درونی هستند. آنها قرآن سامی را که منشور استعمارگران عرب و خلیفه بغداد در زمان گذشته بود و امروز منشور آیت الله های حاکم بر ایران است را در قلب خود می گذارند و روان خود را به آن می سپارند. 
    رابطه ایرانی با قرآن جادویی باقی مانده است، این رابطه با خرد و عقل تنظیم نمی شود، بلکه با حس عاطفی میان برده و ارباب، با حس مطبوع خودآزاری، با حس روان پریشانگشته، با حس ناخودآگاه اطاعت از مقررات و تابوهای قبیله ای، نزدیکی و همخوانی پیدا می کند. بقول کارل گوستاو یونگ : گاه جمعیت انبوهی وجود دارد که در ناخودآگاهی گسترده و فشرده زندگی می کند و براحتی آنرا تکرار می کند. اعضای این جمعیت قربانیانی هستند که در یک سطح بدوی زندگی می کنند و به سطح بلوغ و رشد نرسیده اند. آنان دارای آگاهی و درک محدود و کم دامنه ای هستند و گاه دستخوش روان رنجوری کم و بیش حاد می گردند.(برگ ۱۳۷/۱۳۸، «دیالکتیک من و ناخودآگاه»). ایرانی امروز دچار ازخودباختگی تاریخی شده و هرچیز منفی دین سامی را به عنصر هویتی خود تبدیل می کند. او قرآنی را که ربطی به تاریخ فرهنگی باستانی او ندارد و نمی فهمد، به تقدس ارتقا داده و برآن نماز می گذارد. او قرآن را همچون منبع و کتابی برای تحقیق در باره اعتقاد و زندگی و جدال عرب برای سلطه گری، مطالعه نمی کند بلکه بعنوان راز جاودانه الله می بیند. 
    در تاریخ جامعه ما در زمان هجوم عرب آئین های زرتشتی، مسیحی، مانوی، مزدکی، بودایی، زروانی، کیومرثی موجود بودند، ولی انحصارگری اسلام و خشونت حافظان آن و روانپرشی و عقب نشینی، میدان را به اسلام سپرد و این ایدئولوژی دینی و شیعه گری آن، ذهنیت را تابع شریعت سامی نمود. یونانی ها و مغول ها بر ایرانیان تاختند و ویران کردند ولی اسلام و قرآن عربی، نه تنها ویرانی مادی و تمدنی تولید کردند بلکه ویرانگری را به اعماق ذهن و روان ایرانی کشاندند و ایرانیان را ازخودبیگانه نمودند و رفتار ایرانی و واکنش های روانی و گفتاری و فرهنگی او را داغ مقدس زدند.

    (ادامه دارد)

    جلال ایجادی
    جامعه شناس – دانشگاه پاریس

    ـــــــــــــــــــ
    منابع برای این نوشته:
    کارل گوستاو یونگ « دیالکتیک من و ناخودآگاه»
    ابوحامد محمدغزالی، «تهافت الفلاسفه»
    ارنست دوپره، «پاتولوژی ذهنیت و شورانگیزی» 
    زیگموند فروید، «کنفرانس های تازه در باره پسیکانالیز» 
    جلال ایجادی، «جامعه‌شناسی آسیب‌ها و دگرگونی‌های جامعه ایران».
    http://www.handsmedia.com/books/?book=sociology-of-fractures-and-changes-in-iranian-society

    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network