Iranian Online Network
Welcome
Login / Register

به شبکه ایرانیان خوش امدید - با هم و برای هم برای فردای بهتر- پاینده ایران و ایرانی‌

پاینده کشور پادشاهی مشروطه ایران
در این خاک زر خیز ایران زمین, نبودند جز مردمی پاک دین, همه دینشان مردی و داد بود, وزآن کشور آزاد و آباد بود
سال ۱۳۹۷ شمسی برابر با ۱۴۰۹۷ اهورایی برابر با ۷۰۴۰ میترایی برابر با ۳۷۵۶ زرتشتی برابر با ۲۵۷۷ هخامنشی بر شما خجسته باد
مقاله برگزیده این هفته

Latest Articles


  • پيام نسرين ستوده به هم وطنان و فعالان حقوق بشر براي آغاز تحصن در اعتراض به راي محروميت از وكالت توسط دادگاه انتظامي وكل

     

     

    پيام نسرين ستوده به هم وطنان و فعالان حقوق بشر براي آغاز تحصن در اعتراض به راي محروميت از وكالت توسط دادگاه انتظامي وكلا
    هموطنان و فعالان حقوق بشر 
    اینجانب, نسرین ستوده, وکیل دادگستری که توسط شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا به سه سال محرومیت از وکالت محکوم شده ام, از صبح روز سه شنبه مورخ 29/7/1393 در جلوی کانون وکلای دادگستری متحصن خواهم شد.
    دلایل تحصن من به شرح زیر است:
    1- سال هاست حکومت ایران, دگر اندیشان را از حق حیات, تحصیل و کار محروم می کند.
    من به این محرومیت ها معترض ام.
    2- وضعیت اسف بار کانون وکلا به نحوی است که اکنون عناصر تند روی داخل حکومت, تمامیت جامعه ی وکالت را هدف گرفته اند و با تدوین لایحه جامع وکالت که بدون دخالت وکلای مستقل تهیه و تدوین شده است, قصد دارند طومار کانون وکلا را برای همیشه در هم بپیچند.
    من به این اقدامات معترض ام .
    3- دادگاه ها حق انتخاب وکیل را از متهمان دگر اندیش سلب کرده اند. روزگاری توصیه می کردند وکلای حقوق بشری را انتخاب نکنید و گاه نام می بردند.
    اکنون نقض حقوق متهمان چندان آشکار است که ناگهان شخص ناشناسی در دادگاه حضور می یابد و قاضی به متهم اظهار می دارد: "این شخص وکیل توست".
    این در حالی است که وکلای برجسته ای مانند آقایان: عبدالفتاح سلطانی, محمد سیف زاده, وکلای دراویش گنابادی و ... به حبس های طولانی مدت محکوم شده اند.
    من به این نحوه ی وکالت معترض ام.
    4- رای صادره از شعبه دوم دادگاه انتظامی وکلا مبنی بر محکومیت اینجانب به سه سال محرومیت از وکالت, تحت فشارهای وزارت اطلاعات و دادستانی صادر شده است .
    من به این حکم معترض ام .
    من از خانه ی خودم به دادگاه انتظامی قضات اعتراض نمی دهم. بلکه برای اعلام اعتراض به سوء مدیریت کانون و قضات غیر مستقل و محرومیت از کار و نادیده گرفتن حق دگراندیشان در انتخاب وکیل و تلاش برای محو کامل استقلال کانون وکلا از ساعت 9 صبح روز سه شنبه مورخ 29/7/1393 در جلوی کانون وکلاء دادگستری مرکز تحصن خواهم کرد .
    به امید استقلال دستگاه قضا و وکا
    لت
    نسرین ستوده
    رضا خندان در فيسبوك خود مي نويسد: با توجه به این که هنوز فرصتی برای او فراهم نشده است صفحه ای را در فیسبوک راه اندازی و اداره کند, از من خواست بیانیه اش را در اینجا منتشر کنم.
     
     
    Read more »
  • فهرست

     

     

    یهودیان مخفی آنوسی (هزار فامیل - فرزندان استر) با نامهای عربی اسلامی در کنترل سیاست و اقتصاد ایران"
    ***
    جهود های آنوسی (هزار فامیل و در زمان هخامنشیان ۱۲ فامیل - فرزندان استر دروغین) همانهایی هستند که دروازه ها را بر روی اسکندر گجستک باز کردند ، اسلام یهودی را به ایران آوردند ، ترکان آسیای مرزی سلجوق را با همکاری یهودیان خزری به ایران آوردند ، دروازه ها را بر روی مغولان گشودند ، در حکومت ها و دربار شاهان نفوذ کردند و ایران بزرگ را تکه تکه کردند ، و این فهرست تنها نام برخی از این یهودیان در دوران معاصر است ؛ همه اعضای شورای نگهبان و مجلس خبرگان رهبری یا جهود هستند یا از نسل جهودهای مسلمان شده.
    همچنین افرادی چون: شیخ فضل الله نوری، آخوند مهدوی کنی، آخوند نوری همدانی، محمود سبورجیان، سعید امامی اسلامی، علی فلاحیان، برادران لاریجانی، اسفندیار رحیم مشائی، محمدعلی رامین، حبیب الله عسگراولادی مسلمان، اسدالله بادامچیان، علی فلاحیان، مصطفی پورمحمدی، روح الله نژاد حسینیان (بهائی)، آیت الله مصباح یزدی، آیت الله حائری شیرازی داماد آیت الله خزعلی، اسدالله لاجوردی، حسین شریعتمداری و ... همگی جهود هستند.

    برخی گمان میکنند زمانیکه گفته می شود یک نفر یهودی است حتماً باید اسم او اسرائیل، اسحاق٬ موسی (موشه)، داود(دیوید)، سلیمان(سولومون)، یعقوب(یاکوب، جاکوب)، بنیامین، لوی، مایر، شمعون(شیمون، سیمون)، حنا(هانا)، روت و…از این قبیل اسامی باشد. در صورتیکه این تصور اشتباه است.

    وقتی بنا به مناسبتی مثلاً گفته می شود «فردی به نام حبیب الله ثابت، یهودی است»، کسانی که اطلاعی ندارند و یا می خواهند بهانه گیری کنند، اشکال می گیرند که «مگر می شود یک یهودی چنین نامی داشته باشد؟» جواب این است که “بله می شود. بسیاری از یهودیان در کشورهای اسلامی از اسامی اسلامی و در کشورهای مسیحی از اسامی مسیحی در نامگذاری خود استفاده می کنند.”

    پس از اجباری شدن نام خانوادگی در زمان رضاشاه، یهودیان برای مخفی نگاه داشتن شجره خود، نامهای خانوادگی مرتبط با شغل و پیشه خود انتخاب کردند.

    بسیاری از یهودیان در ایران به جای پیشوندهای بن- و یا بت- از پسوندهای -چی، -نیا، -زاده، -پور، -گر، و -نژاد استفاده کردند.
    از آن جمله میتوان به ابریشمی، الماسی، بلوریان، دهقان، فلاح، زرگر، زرگرزاده، زرگران، زرین دست، زرینکوب، جواهریان، گوهری، صراف، صراف زاده، صراف پور، صراف نژاد، بانکی، طلایی، طلاسازان اشاره کرد. بعضی یهودیان از پسوند ترکی -چی استفاده کردند از آن جمله ساعتچی، طلاچی، نقره چی، مس چی، قلم چی، گیوه چی، جورابچی، پنبه چی، سیم چی، ترمه چی. بعضی دیگر نامهای خانوادگی مذهبی مربوط به مقام خود در کنیسه انتخاب کردند، برای نمونه، ربیع زاده (فرزند ربی (خاخام))، ربیع پور، ربیعی، ربیع نژاد، ربانی. و برخی هم هنوز از نامهای عبری خود استفاده کردند مانند بنی یعقوب، بنت یعقوب، یعقوب زاده، یعقوب نژاد، داوود پور، داوودزاده، حیم، هارونی، لاویان، لاوی، لوایی، لیویان.
    ***
    در ادامه٬ لیستی از یهودیانی که اسامی اسلامی دارند آمده است. این اسامی عمدتاً از منابع زیر گرفته شده اند:
    ۱- مقاله “تکاپوی صهیونی در ایران معاصر” نوشته محمدتقی تقی پور٬ مندرج در کتاب “پژوهه صهیونیت”٬ جلد دوم
    ۲- کتاب “سازمانهای یهودی و صهیونیستی در ایران”٬ از مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی
    ۳- کتاب “فرزندان استر”، نوشته جمعی از نویسندگان عمدتاً یهودی و به کوشش هومن سرشار (یهودی ایرانی مقیم آمریکا)، نشر کارنگ
    ۴- شماره های مختلف ماهنامه بینا٬ ارگان انجمن کلیمیان تهران
    ۵- مقاله ”جستارهایی از تاریخ بهائی گری در ایران”٬ نوشته عبدالله شهبازی
    ۶- کتاب آمریکا بدون نقاب٬ توشته سید هاشم میرلوحی
    ۷- کتاب زرسالاران یهودی٬ نوشته عبدالله شهبازی
    ۸- کتاب مبانی فراماسونری، تألیف گروه تحقیقات علمی، ترجمه جعفر سعیدی
    ۹- برخی از اسناد منتشر شده ساواک در مطبوعات

    ***
    - رحیم تربتی: عضو انجمن مرکزی تشکیلات صهیونیت ایران
    - عزیزالله نعیم: رئیس تشکیلات صیونت ایران و اولین مدیر نشریه هگولا، ارگان این تشکیلات
    - عزیزالله برال: دومین مدیر نشریه هگولا
    - عبدالله گلشن: عضو حبرا (نام اولیه انجمن کلیمیان تهران)
    - لطف الله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی(دوره های بیست و دوم و بیست و سوم)، مالک کارخانجات نخ ابریشم، نایلن، کشمیران و رئیس فعلی فراماسونهای ایرانی در آمریکا
    - حبیب الله القانیان: رئیس انجمن کلیمیان تهران(دوره پهلوی) ، عضو هیئت مؤسس و هیئت مدیره بانک «توسعه صنعتی و معدنی ایران» و مالک کارخانه یخچال سازی جنرال استیل، شرکت صنعتی روغن نباتی و صابون، شرکت صنایع پارس و آمریکاو...
    - عزیز دانش راد: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - حشمت الله کرمانشاهچی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مدیرعامل کارخانجات روغن نباتی نرگس شیراز
    - نورالله حی: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک کارخانه نخ نایلن مدار
    - نصرت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران و مالک سینما پلازا واقع در خیابان تخت جمشید
    - مراد اریه: عضو انجمن کلیمیان تهران و نماینده یهودیان در مجلس شورای ملی )دوره های چهاردهم و پانزدهم و نیز هفدهم تا بیستم) و مالک کارخانجات کاشی سازی ایرانا، پلاستیک سازی، موکت بافی، ملامین، پتوبافی پرنیان
    - روح الله مناسبتیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عنایت الله منتخب: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - حبیب الله درویش پور: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عبدالله ذهابیان: عضو انجمن کلیمیان تهران
    - عزیزالله سیمانی: نماینده یهودیان در دوره اول مجلس شورای ملی
    - عبدالله حکیم فر: از دست اندرکاران بانک ملی
    - نصرالله افشانی: از دست اندرکاران بانک ملی
    - روح الله بقایی: از دست اندرکاران بانک ایران و خاورمیانه
    - عبدالله فروهر: از دست اندرکاران بانک ملی
    - حشمت باباجانیان: از دست اندرکاران بانک ملی
    - شکرالله آزرمی: از دست اندرکاران بانک ملی
    - عبدالله اعتصامی اعظم: بانک مرکزی و رئیس اداره اعتبارات این بانک
    - ناصر دایی زاده: معاون مدیرعامل بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران
    - مراد صدیق: بانکدار
    - حبیب الله فولادیان: از دست اندرکاران بانک شاهنشاهی و از تجار مشهور بازار همدان
    - فرج الله حکیمی: صراف
    - عزیزالله حریری: مالک کارخانه لوازم آرایش پوندز
    - روح الله کشفیان: مالک لابراتوار دارو سازی سانترال
    - فرج الله منوچهریک مالک کارخانه لوازم آرایش آون
    - ربیع عمید: مالک کارخانه عطرسازی
    - صمد کشفی: مالک کارخانه جنرال پلاستیک
    - مرتضی مساچی: مالک کارخانه تخته سه لایی
    - مرتضی سنهی: مالک کارخانه کفش فردوس
    - اسماعیل محبوبیان: مالک کارخانه چرم سازی همدان
    - مهدی گبای زاده: مالک کارخانه پنبه هیدروفیل
    - مجید نهورای: مالک کارخانه صفحه سازی اونیورسال
    - شکرالله اشراقیان: مالک کارخانه تخت خواب فلزی
    - برادران سعید و مسعود حکیم: مالک کارخانجات یخچالسازی وستینگهاوس و شرکت امرسون الکتریک
    - عزیزالله معراجیان: مالک کارخانه مواد پشم فلزی
    - حبیب الله ثابت: سرمایه دار معروف دوره پهلوی، مالک 41 کارخانه عظیم صنعتی و دهها شرکت بزرگ تجاری
    - حاج(!!) عزیز القانیان: مالک هتل گیلان نو واقع در خیابان فردوسی تهران
    - ناصر بنایان: یکی از مالکان هتل پانسیون واقع در کوچه جنب سینما امپایر تهران
    - خلیل بنفشه: مالک دیگر هتل پانسیون
    - شعبان معنوی: تاجر دارو
    - نصرت الله دردشتی: مالک داروخانه امیرآباد واقع در امیرآباد تهران
    - حکمت روان: مالک داروخانه تابان در خیابان شاه آباد تهران
    - نعمت تهرانی: مالک داروخانه رویال در خیابان پهلوی
    - صالح مرادی: مالک داروخانه شادمان در خیابان ژاله
    - نورالله لوریان: مالک داروخانه طوس در خیابان پهلوی
    - رحیم میهن: مالک داروخانه میهن در خیابان ژاله
    - مراد زرهی: مالک داروخانه واشنگتن واقع در دروازه شمیران
    - رحمت الله دلیجانی: مالک داروخانه هور در خیابان یوسف آباد
    - رحیم طور: مالک داروخانه برلین در شمس العماره
    - موسی مسجدی
    - صفی بن هيبت الله: وزیر یهودی مغولان که از سوی ارغون شاه مغول «سعدالدوله» لقب گرفته بود
    - علی همدانیان: از فعالان صهیونیست
    - مرتضی سنهی: رئیس کمیته ارت ایران (کمیته ای مخصوص آموزش نوجوانان یهودی که شعبه کمیته ارت جهانی است و مرکز آن در سوئیس قرار دارد)
    - مرتضی معلم: از اعضای انجمن صیونیت ایران
    - حسین ملمد: از یهودیان ایران (پدر راوین ملمد عضو انجن کلیمیان تهران)
    - حسین همدانیان: از فعالان صهیونیست
    - مهدی انجمی: از یهودیان همدان (نوازنده)
    - مهدی سرودی: از اعضای خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
    - مهدی کهنیم: از اعضای کمیته ارت
    - مهدی حریری طلوع: از برزگان یهود ایران
    - مهدی محبوبیان: از اعضای باند تاراج آثار تاریخی "ایوب ربنو" (و خواهر زاده او)
    - رحمن ربیع زاده: از بزرگان یهود شیراز در دوره پهلوی
    - عبدالرحیم زر: از بزرگان یهود ایران
    - رحیم متحده: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
    - لطف الله رحمانی: صهیونیست
    - رحمت الله رفیعی: عضو خانه جوانان یهود در دوره پهلوی
    - عصمت عقلیان: از یهودیان ایرانی ساکن فلسطین اشغالی
    - عزیزالله صالح: از یهودیان اصفهان که در جمع آوری کمک مالی برای اسرائیل فعالیت داشته است.
    - سعید همتی: عضو انجمن دانشجویان یهود ایران در دوره پهلوی
    - حيدر حکيمی
    - ملاآقا لطف الله: از یهودیان مشهد
    - ملامحمدتقی لیوی: از یهودیان مشهد
    - محمدابراهیم رحمانی: از یهودیان مشهد
    - خاندان رمضان اف: از یهودیان مشهد که به روسیه مهاجرت کردند.
    - حکیم نورمحمود: پزشک دربار ناصرالدین شاه
    - خاندان مهدی زاده: از یهودیان ساکن تهران
    - مرتضی معلم: پزشک یهودی
    - عبدالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - روح الله خرمیان: نوازنده یهودی
    - نورالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - شکرالله خرمیان: نوازنده یهودی
    - عزیزالله عزیزی: از یهودیان تهران در نیمه اول قرن بیستم میلادی
    - نصرت الله باهر
    - عطاءالله خان حافظی
    - نورالله احتشامی
    - میرزا فرج الله حکیم
    - شکرالله ربانی
    - فرج الله حکیم
    - روح الله دلیجانی
    - روح الله خال پاری: نویسنده و روزنامه نگار و از بنیان گذاران روزنامه "عالم یهود" (دوره پهلوی)
    - عبدالله باسون: از یهودیان عراقی مهاجر به ایران و موسس مدرسه یهودی اتفاق در تهران
    - لطف الله شکریان
    - حبیب الله فرهومند
    - فرج الله پرویزیان
    - عطاءالله امیریان: مدیر مرکز ورزشی کاخ ورزش (دوره پهلوی)
    - فتح الله بینا: نماینده اولین مجلس مؤسسان
    - رحیم نامور: عضو مشاور کمیته مرکزی حزب توده
    - عبدالله ساسون: از يهوديان عراق و از بزرگان خاندان ساسون٬ بنيانگذاران تجارت ترياك در شرق. ساسونها به روچيلدهاي شرق معروفند.
    - محمد معتمد: پدر موریس معتمد، نماینده کلیمیان درمجلس شورای اسلامی (این مورد را بر اساس شنیده هایم در این فهرست آورده ام. اگر کسی در این مورد اطلاع موثق و یا منبع مکتوبی سراغ دارد ممنون می شوم که به من خبر بدهد.)
    - ذبيح الله قربان: يهودي از بزرگان فراماسونري ايران در دوره پهلوي بود كه به فرقه بهائيت گرويد.
    - رحمت الله نجاتي: مرجع ديني يهوديان اراك تا سال ۱۳۴۶
    - نورالله هاشم زاده: از يهوديان اراك
    - مهدي انجمي: از يهوديان همدان
    - نورالله ونوسي: از يهوديان همدان
    - شكرالله خوش آهنگ: از يهوديان همدان
    - نورالله شماش: از بزرگان يهود خرم آباد
    - فيض الله ساكت خو: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - نورالله شميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - حميده مسجدي: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - شيوا رحيميان: از اعضای فعلی انجمن کليميان تهران
    - روح الله سپیر: پزشک یهودی که مؤسس بیمارستانی مخصوص یهودیان در تهران است و در حال حاضر نام او بر این بیمارستان گذاشته شده است.
    - مرتضی نی داود: موزیسین یهودی
    - عبدالله همدانی: موزیسین یهودی
    - نجات الله آنوبیان: هنرمند يهودي
    - حمید اقبالی: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
    - رحمت حوری زاده: از اعضای انجمن کلیمیان تهران
    - نغمه عرب زاده: عضو سازمان دانشجویان یهود ایران و نویسنده مجله یهودی بینا
    - شعبان شهری
    - عطاءالله خرم: نوارنده يهودی
    - حميد خواجه نصيری: صهيونيست ساکن آمريکا
    - احمد امين يالمان: روزنامه نگار فراماسون ترک
    - مصطفي يالمان: تاجر ترک و عضو باشگاههاي لاينز و روتاري
    - عبدالرحيم عمر دنكر: استاد فراماسون ترک
    - روح الله ربیعی: از اعضای شبکه جاسوسی زیتون وابسته به رژیم صهیونیستی در دوره پهلوی
    - عطاءالله امیریان: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
    - نورالله زبرکانی: از اعضای شورای دائمی صهیونیست ایران در دوره پهلوی
    - نعمت الله زرگری: یهودی صهیونیست
    - حاج غلامحسین حکیم: از یهودیان مسلمان نمای مشهد
    - حاج علی: از یهودیان مشهد در قرن نوزدهم میلادی
    - حاجی شکرالله جاوید: از یهودیان همدان
    - حاجي مهدي بن آقا ياري: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي مهدي بن آقا رفائيل: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي شکرالله جاويد: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    - حاجي حبيب‌الله عطار همداني: از يهوديان معروف همدان در قرن ۱۳ هجری شمسی
    ***
    اسامی زیر نیز در تاریخ ۱۸ شهریور ۸۴ از کتاب تازه انتشار یافته "فرزندان استر" به این یادداشت اضافه شدند:
    - حاج غلامحسین حکیم- ملاآقا لطف الله- ملامحمدتقی لیوی- حاج علی- محمدابراهیم رحمانی- حکیم نورمحمود- خاندان مهدی زاده- مرتضی معلم- عبدالله خرمیان- روح الله خرمیان- نورالله خرمیان- شکرالله خرمیان- عزیزالله عزیزی- حاج اسحاق فهیمیان- حاج میرزا یوحنا- حاجی شکرالله جاوید- نصرت الله باهر- عطاءالله خان حافظی- نورالله احتشامی- حاجی اسماعیل اخوان- حاجی حق نظر خوش بخش- میرزا فرج الله حکیم- شکرالله ربانی- فرج الله حکیم- روح الله دلیجانی- روح الله خال پاری- عبدالله باسون- لطف الله شکریان- حبیب الله فرهومند- فرج الله پرویزیان- حاجی خان حریری طلوع- عطاءالله امیریان- فتح الله بینا- رحیم نامور- حاجی سلیمان هارون 

    Read more »
  • فرقه شیخیه ریشه اصلی بهائیت

     

     

    رنسانس ایرانی و گذر از ادیانی که در کشورمان از دیرباز ندارد نشانی بجز غارت و جنایت و تباهی و ویرانی ،گروه گزارش ویژه مشرق؛ پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند گویا این جماعت ،مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت ، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .

    سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است . در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.

    « فرقه شیخیه » ریشه اصلی بهائیت

    ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه ای با نام « شیخیه » جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد.

    شیخ احمد ، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی بدنیا آمد ، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه گر ی در او پیدا شد .

    او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی در عین حال که شیعه بوداعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:

    1- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام ومردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.

    بهائیت

    یکی از مدعیان جانشینی سید کاظم رشتی، علی محمد شیرازی معروف به سید باب بود او در روز اول محرم ۱۲۳۵ ه.ق در شیراز متولد شد . پدرش در سن کودکی او از دنیا رفت و او تحت کفالت مادرش فاطمه بگم و دایی خود سید علی درآمد.او توسط دایی اش در سن کودکی به مکتب شیخ محمد عابد که او نیز شیخی مسلک بود فرستاده شد ولی پیروان باب برخلاف مدارک بسیار زیادی اصرار دارند او را درس نخوانده و اُمّی قلمداد کنند. او در سن ۱۹ سالگی همراه دایی اش به بوشهر و از آنجا عازم کربلا شدو در کلاس درس سید کاظم رشتی شرکت نمود بعداز مدتی به شیراز بازگشت و در شب جمعه ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰ ه.ق در ۲۵ سالگی ادعای بابیت کرد ، که اين زمان بعنوان مبداء تاريخ بابيان موسوم به «تاريخ بديع» شمرده مي‌شود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئيه 1850 به قتل رسيد.

    او ابتدا خود را «باب امام زمان» (عج) خواند، سپس خود امام زمان و سرانجام مدعي نسخ اسلام و نزول ديني جديد شد. از اينرو، مسلمانان، حتي اهل تسنن، بهائيان را جزو فرق اسلامي بشمار نمي‌آورند.

    علی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله بابیت

    باب در 27 شعبان 1266 هجری قمری در تبریز با درایت قاطعانه مرحوم امیر کبیر اعدام گشته و فتنه بابیان موقتا خاموش شد.

    شورش‌هاي بابيان اوّليه در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان اميرکبير، خوش‌نام‌ترين وزير تاريخ معاصر ايران، در کنار شورش‌هاي بزرگ و کوچک محلي که اندکي پيش يا پس از مرگ محمد شاه ( ششم شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848 ) سراسر ايران را فراگرفت، و بزرگترين‌شان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشي از سناريوي ايجاد آشوب در ايران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزي بود.

    محل تیرباران باب در تبریز

    اميرکبير با تدبير يا سرکوب قاطع اين شورش‌ها را مهار و خاموش کرد. فريدون آدميت، که در ميان محققين فوق در زمينه بابي‌گري صاحبنظرترين است، سرکوب قاطع شورش‌ بابيان را از افتخارات کارنامه امير مي‌داند. اين فتنه با درايت و قاطعيت اميرکبير فرونشانده شد و به تبع آن در 27 شعبان 1277 علي‌محمد باب نيز، به دستور امير، در ميدان ارگ تبريز تيرباران شد.

    میرزا تقی خان امیر کبیر مبارز اصلی با فرقه بابیت

    پس از سرکوب فتنه باب ، این فرقه ضاله به يک فرقه مخفي تروريستي بدل شدند و نام خود را بعنوان« بنيانگذاران تروريسم جديد» در تاريخ ايران ثبت کردند. نقشه ترور شاه و اميرکبير و امام جمعه از توطئه‌هايي بود که کشف شد.

    مرگ باب باعث دعوای میان دو تن از مدعیان جانشینی او شد ، این اختلاف میان به درگیری های خونین دو مدعی انجامید ، یکی از آنان ميرزا حسينعلي نوري و دیگری برادر او ، ميرزا يحيي صبح ازل بود.

    علی محمد باب طبق وصیتش میرزا یحیی معروف به صبح ازل را جانشین خود قرار داده و وظیفه تکمیل کتاب بیان را به او محوّل کرده بود.میرزا یحیی و حسینعلی بهاء دو برادر بودند و پس از اعدام باب حسینعلی تا مدت ها خود را از پیروان میرزا یحیی می دانست تا اینکه در مدت اقامت در ادرنه اختلافاتی میان دو برادر بوجود آمد و آتش کدورت بین آنها شعله ور شد و سرچشمه این اختلافات چیزی نبود جز ریاست. بالاخره در سال چهارم اقامت در ادرنه در سال ۱۲۸۹ ه.ق حسینعلی بها ادعای جانشینی باب را کرد و همین منجر به جدایی و دو دستگی دو برادر و پیروان آنها شد.پیروان میرزا یحیی (صبح ازل) به ازلیه و پیروان حسینعلی بهاء به بهائیه نامیده شدند.

    یحیی صبح ازل بنیانگذار شاخه ازلی در بابیت

    پس از تیرباران باب، پیروانش که به «بابی» مشهور بودند بر طبق بیانات باب در کتاب بیان به دنبال مظهر ظهور بعدی که در این کتاب به «ظهور من یظهره الله» اشاره شده‌است، گشتند.آنها در ابتدا از میرزا یحیی نوری که باب به او لقب صبح ازل داده بود پیروی میکردند ولی پس از چندی در سال ۱۸۶۳ میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) که سمت معاونت برادرش را داشت از او برید و خود را من یظهره‌الله معرفی کرد.دولت عثمانی هم از بیم جنگ میان دو فرقه میرزا یحیی و اتباعش را به قبرس و میرزا حسینعلی و یارانش را به عکا تبعید کرد. میرزا یحیی از آن پس فعالیت چندانی نشان نداد و فشار و تبلیغات بهائیان اندک اندک او و یارانش را به فراموشی افکند. اما حسینعلی که خود را بهاء الله می خواند به فعالیت شدیدی دست زد و بهائیت را پدید آورد.

    آدمکشی ، قتل و کشتار کار اصلی بهائیان

    آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولين روزهاي پيدايش بابي‌گري در ميان اعضاي اين فرقه مي‌توان ديد. به‌نوشته فريدون آدميت، بابي‌ها در جريان شورش‌هاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا مي‌بريدند و به آتش مي‌سوختند.» قساوت و سبعيت فوق‌الذکر را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملا محمد تقي برغاني، 17 ذيقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعين، نيز به‌روشني مي‌توان مشاهده کرد.

    قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه مي‌توان تقسيم کرد: اوّل، قتل‌هاي سياسي؛ دوّم، قتل برخي شخصيت‌هاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهائيت مضر بود؛‌ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزا حسينعلي نوري (به‌طور عمده ازلي‌ها)؛ چهارم،‌ قتل بهائياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقه بهائي.

    تروريسم سياسي

    تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابي‌گري آغاز شد و چنان با بابي‌گري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» ‌و «تروريست» مترادف بود. مي‌دانيم که بابي‌ها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند که به دستگيري گروهي از ايشان انجاميد. از آن پس اين رويه در ايران تداوم يافت و به‌ويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.

    فعاليت‌هاي تروريستي دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، احسان‌الله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتح‌زاده، ابراهيم خان منشي‌زاده و محمد نظر خان مشکات‌الممالک در پيوند است .

    عبدالحسين خان معزالسلطان (سردار محيي) و ميرزا عليمحمد خان تربيت

    فعاليت‌هاي مخفي اسدالله خان ابوالفتح‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و ابراهيم خان منشي‌زاده (سرتيپ فوج قزاق) و محمدنظرخان مشکات‌الممالک از سال 1323 ق. و با عضويت در انجمن مخفي معروف به بين‌الطلوعين آغاز ‌شد که جلسات آن در خانه ابراهيم حکيمي (حکيم‌الملک)، نخست‌وزير بعدي دوران پهلوي، برگزار مي‌شد و بسياري از اعضاي آن بابي ازلي و تعدادي بهائي بودند.

    ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)

    اين همان نکته‌اي است که آخوند خراساني و شيخ عبدالله مازندراني بسيار دير (پنج سال بعد) متوجه شدند و مازندراني در نامه به حاجي محمدعلي بادامچي به آن اشاره کرد.

    از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسدالله خان ابوالفتح‌زاده و برادرش سيف‌الله خان و ابراهيم خان منشي‌زاده در «انجمن مخفي دوّم» تداوم يافت. در اين انجمن سيد محمدصادق طباطبايي (پسر آيت‌الله سيد محمد طباطبايي)، ناظم‌الاسلام کرماني و آقا سيد قريش (از اعضاي بيت سيد محمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيت‌الله شيخ فضل‌الله نوري) عضويت داشتند.

    در همين زمان گرايش‌هاي تروريستي برخي از اعضاي اين انجمن کاملاً مشهود بود. براي مثال، در يکي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد که با مخالفت سيد محمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندکي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.

    آیت الله سید عبدالله بهبهانی

    گروه تروريستي فوق سرانجام شکل نهايي خود را يافت و به عمليات آِشوبگرانه و تفرقه‌افکنانه‌اي چون ترور نافرجام شيخ فضل‌الله نوري (16 ذيحجه 1326ق.) دست زد. عامل اين ترور کريم دواتگر بود که دستگير شد. در اين رابطه افراد ديگري نيز دستگير شدند. يکي از ايشان ميرزا محمد نجات خراساني، عضو فرقه بهائي، بود که به ارتباط با سفارت انگليس و به عنوان شخصيتي فاسد شهرت داشت. نجات نيز عضو کميته بين‌الطلوعين بود. به‌گفته تقي‌زاده، اسمارت، نماينده سفارت انگليس، در جلسات بازجويي از محمد نجات شرکت مي‌کرد و مواظب بود که «نتوانند به ميرزا محمد زور بگويند.» طبق گزارش 15 ژانويه سِر جرج بارکلي به سِر ادوارد گري، وزير خارجه انگليس، در جريان اين بازجويي‌ها کريم دواتگر تلويحاً حسينقلي خان نواب، برادر عباسقلي خان کارمند سفارت انگليس، را به ترور مربوط کرد. حسينقلي خان نواب نيز از نزديکان و محارم اردشير ريپورتر، رئيس شبکه اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران، بود.

    کريم دوانگر
    عامل ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري پس از بازداشت

    در اوّل جمادي‌الثاني 1327ق. ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده، به‌همراه زين‌العابدين خان مستعان‌الملک، گروه تروريستي جديدي تشکيل دادند موسوم به کميته جهانگير. ابوالفتح‌زاده و مستعان‌الملک و ميرزا محمد نجات از جمله اعضاي «محکمه انقلابي» بودند که حکم مرگ شيخ فضل‌الله نوري را صادر کردند. دادستان اين محکمه شيخ ابراهيم زنجاني بود که تحت‌تأثير ميرزا مهدي خان غفاري کاشي (وزير همايون)، عضو فرقه بهائي، قرار داشت.

    شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی
    دو تن از علمای اسلام که بهائیان مورد ترور قرار دادند

    در رجب 1328ق. حادثه قتل سيد عبدالله بهبهاني رخ داد که عاملين آن وابستگان شبکه تروريستي ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده بودند. يکي از ضاربين بهبهاني فردي به‌نام حسين ل‍له بود که بعدها با ابوالفتح‌زاده و منشي‌زاده و مشکات‌الممالک در کميته مجازات همکاري کرد. پس از اين واقعه، ابوالفتح‌زاده به اروپا گريخت، مدتي بعد به ايران بازگشت و به‌عنوان متصدي گردآوري ماليات منطقه ساوجبلاغ و شهريار منصوب و اندکي بعد معزول شد.

    حسین للـه
    از ضاربان آیت الله بهبهانی

    ترور نافرجام ناصرالدین شاه

    در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی نا کام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد وتحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.
    اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیاری ، موید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا حسینعلی نوری در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.

    ناصرالدین شاه قاجار

    عزیه خانم به تفصیل چگونگی برنامه ریزی و انجام این سوءقصد را با ذکر مباشران وکارگزارانش بیان نموده و ازایده این ترور توسط برادر -به خیال رسیدن به حکومت- و بعدانتخاب مجری و سپس در اختیار گذاشتن لوازم برای مجری پرده بر می دارد : میرزاابتدا کریم خان مافی از بابیان مشهور را انتخاب نموده ، پنجاه تومان نقد و اسب و شمشیر به همراه پیشدوخود در اختیار او گذاشته مامور انجام این کار مینماید و ظاهرا وعده صدارت و سپهسالاری هم به او میدهد... ، اما او پول و اسب را گرفته و به اسلامبول می گریزد .

    میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و تعداد کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم ، حسینعلی بها منکر اصل کار توسط خودمی شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد، حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند.

    قتل میرزا اسدالله بیان

    یکی از اولین قتل‌های سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان کاتب بیان و سایر مکتوبات علی‌محمد باب و از بابیان «حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابی‌گری را می‌دانست. او به‌دستور میرزا حسینعلی بهاء‌ به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبح‌ازل) می‌نویسد:‌ میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را « مخل خود یافت،‌ میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»

    نصیر بغدادی آدمکش حرفه ای

    ادوارد براون، استاد دانشگاه کمبریج، به فردی به‌نام نصیر بغدادی معروف به مشهدی عباس (ساکن بیروت) اشاره می‌کند که آدمکش حرفه‌ای و مزدور میرزا حسینعلی بهاء و عباس افندی بود و به‌دستور ایشان چند نفر را کشت از جمله ملا رجبعلی قهیر، برادرزن علی‌محمد باب، را که از برخی اسرار پیدایش بابی‌گری مطلع بود.

    ادوارد براون نویسنده کتابهای مختلف درباره تاریخ ایران

    براون، همچنین، به فعالیت‌های تبلیغی سه بابی ازلی در عکا اشاره می‌کند و می‌نویسد بهائیان عکا تصمیم گرفتند ایشان را از میان بردارند. آنان ابتدا خواستند این مأموریت را به نصیر بغدادی محول کنند ولی بعد منصرف شدند زیرا احضار نصیر از بیروت ممکن بود راز قتل را آِشکار کند. لذا، در 12 ذیقعده 1288 ق. هفت نفر از بهائیان به خانه افراد فوق در عکا ریختند و سید محمد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه و میرزا رضاقلی تفرشی را کشتند. حکومت عکا بهاء و پسرانش، عباس و محمدعلی افندی، و میرزا محمدقلی، برادر بهاء، و تمامی بهائیان عکا، از جمله قاتلین، را دستگیر کرد. بهاء و پسران و خویشانش شش روز زندانی بودند، سپس قاتلین شناخته شده و در دادگاه به حبس‌های طولانی (7 و 15 سال) محکوم شدند.

    قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام

    حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، فرزند حاج شيخ عبدالرحمان انصاري و وي فرزند شيخ ابوعلي و ايشان از فرزندان شيخ عبدالصمد انصاري و او فرزند شيخ بها الدين انصاري مي باشد . پس از دو حلقه نسب او به عماد انصاري و وي به كمال الدين انصاري مي رسد كمال الدين انصاري از فرزندان يكي از صحابه معروف پيامبر گرامي اسلام يعني جابر بن عبدالله انصاري است.

    ایشان از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد عليه استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زد و در اين زمينه سهمي بزرگ داشت. ایشان از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و، به‌نوشته رکن‌زاده آدميت، «در شهرستان‌هاي داراب و فسا و لار و ني‌ريز عليه مستبدين قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزاديخواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد» و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني «يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازه‌نامه نصيرالاسلام خواند.»

    مقبره نصیرالاسلام از شهدای مبارزه با بهائیت در روستای نوایگان داراب

    مبارزات اين شيخ مجاهد را مي توان به دو بخش جداگانه تقسيم نمود :

    1-مبارزه با انحرافات اعتقادي و مقابله با هر نوع تفكر ضد ديني از جمله جنگ و مبارزه با فرقه ضاله بهائيت .

    2-مبارزه با انحرافات و كجرويهاي اجتماعي از جمله مبارزه با قوام الملك ظالم و برخي از خوانين منطقه .

    نسبت به مبارزه با گروه اول لازم است بدانيم كه در آن زمان در بعضي از مناطق استان فارس پيروان فرقه گمراه بهائيت وجود داشتند من جمله در : 1- نواحي آباده 2- شهرستان سروستان 3- شهرستان نيريز

    مرحوم شيخ زكريا پس از اطلاع از وجود اين عده در شهرستان نيريز با عده اي از ياران خود به آنجا مسافرت نمود و پس از تلاش بسيار زياد جهت ارشاد و راهنمايي آنان جهت توبه، از آن عده درخواست نمود كه حاضر است با آنها به مناظره و بحث علمي – اعتقادي بپردازد اما آنان به هيچ وجه راضي به اين كار نشده و مخالفت نمودند.در نتيجه اين اختلافات و در گيريها 28 نفر از سران لجباز آنان به دست شيخ ذكريا به هلاكت رسيدند . مبارزه با اين عده تا آخرين لحظات عمرش ادامه داشت.

    رکن‌زاده آدميت درباره شهادت این شیخ مینویسد:‌

    «اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستم‌پيشگان بي‌آزرم و فرقه بهائي، که در شهر ني‌ريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آن‌ها هم در پي انتهاز فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت به‌دست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، به‌وسيله تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... به‌وسيله شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت. »

    قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان

    قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324ق) از قتل‌هاي جنجالي بهائيان است. بهائيان به تحريک مخالفين سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکين محل و سيد حسين قوام‌التجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان عليه بهائيان انجاميد و مردم، که منابع بهائي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» مي‌خوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهائي عامل قتل کلانتر) را کشتند.

    قتل محمد فخار

    قتل محمد فخار نيز از قتل‌هايي است که سروصداي فراوان به پا کرد. بهائيان، به‌دستور محفل بهائیت در يزد، فرد فوق را ، که گويا به بهائي‌گري اهانت مي‌کرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در اين رابطه ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيک‌آئين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهائيان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوش‌آبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمين به تهران ارسال شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در «محل کم جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانين بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ مي‌کردند. بهائيان در دادگاه به مظلوم‌نمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت‌:

    هواي يزد خشک است و کله‌هاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانه‌اي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهائيان را واجب مي‌دانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتي و اذيتي را در حق ما ثواب مي‌دانند و به عقيده باطل خود بهشت مي‌خرند.
    تمامي اعضاي اين گروه، به‌جز سلطان نيک‌آئين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائيان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي به‌نام عاصمي و وکالت بهائيان را فردي به‌نام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائي مي‌کوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولي محکوم شدن سلطان نيک‌آئين، به‌رغم اعمال نفوذ فراوان بهائيان، ثابت مي‌کند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مي‌نويسد:

    خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضاء و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم مي‌کشند (در واقعه 1324 فتنه بابي‌هاي شاهرود) يا مانند سلطان باروت‌کوب [نيک‌آئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزه‌گر [فخار] را در کوره مي‌سوزانند يا ذکرالله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم مي‌برد.

    کشتار ابرقو

    واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده است.

    پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.

    شوقی افندی ، جانشین عبدالبها و آمر قتل عام ابرقو

    شوقی از لندن دستور تبلیغات همه جانبه و گسترده بهایئت را در ایران صادر نمود ، تشکیلات بهائیت در ایران به دنبال دریافت این دستور، تمامی همت خود را جزم کرد تا با جذب حداکثری از مردم به ویژه جوانان به خواسته سرکرده خود برسد.

    محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .

    با اعزام « سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.

    با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.

    « میرزا حسن شمس » رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای ابر سوم مبلغ دیگری با نام « عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
    عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به انوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.

    در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.

    با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .

    این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.

    چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.

    اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.

    کمیته مجازات

    کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش ، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.

    وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات، و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است، که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.

    نمونه ای از بیان نامه (اعلامیه) کمیته مجازات

    بنیانگذاران و اعضای اصلی این کمیته از افرادی چون سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده"، سرتیپ "ابراهیم خان منشی زاده"، "محمد نظر خان مشکات الممالک"، "احسان الله خان دوستدار"، "میرزا محمد خان نجات خراسانی"، سردار "محیی" (برادر میرزا کریم خان رشتی، جاسوس معروف انگلیس) "کریم دواتگر" و "میرزا علی اکبر ارداقی" تشکیل می شد، که زندگینامه ی همه آنها به شدت آلوده و اکثر آنها از پیروان فرقه ی بهائیت بودند. هسته ی مرکزی کمیته مجازات، "ابوالفتح زاده" (به عنوان رئیس کمیته) و "منشی زاده" و "مشکات الممالک" بودند؛ و مهدی بامداد در کتاب شرح رجال ایران، سرتیپ "اسدالله خان ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" را از پیروان فرقه ی بهائیت معرفی می کند. این موضوع را عبدالله متولی، نویسنده کتاب کمیته مجازات نیز تأیید می کند و افزون بر دو نفر نامبرده، مشکات الممالک را هم پیرو این فرقه می داند.

    يکي از قربانيان اين کميته ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد، بود که در روزنامه مظفري بوشهر (شماره‌هاي 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقاله‌اي تند عليه اردشير ريپورتر منتشر کرده بود.

    ميرزا عبدالحميد خان متين‌السلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد

    ترورهای مرموز و به هم پیوسته ای است که با محوریت "کمیته مجازات" صورت می گرفت؛ مانند ترور نافرجام شیخ فضل الله نوری توسط یکی از سرکردگان کمیته مجازات به نام کریم دواتگر، و پس از آن ترور افرادی چون سیّد عبدالله بهبهانی. به عبارت بهتر باید گفت، برنامه آشوبگری و ترور این گروه، زمانی آغاز شد که هنوز مشروطه خواهی بهار خود را سپری می کرد و مردم و انقلابیون در اوج خوش بینی به مشروطیت بودند و هنوز مقوله ای به نام سرخوردگی مطرح نبود. این افراد به هیچ وجه و با هیچ معیاری از نیروهای انقلابی یا سرخوردگان مشروطه نبودند. اما عامداً و آگاهانه، در اعلامیه های کمیته مجازات تلاش می شد، تا انگیزه آنها دینی و انقلابی وانمود شود.

    این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.

    مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.

    در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه ی بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.

    پس از دستگیری اعضای کمیته ی مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام "کمیته سیمرغ"، طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا، قتل "صفا" را ناشی از مماشاتی دانست، که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته.

    خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت

    حسان‌الله خان دوستدار، چهره سرشناس تروريستي که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتاي سرخ» را عليه ميرزا کوچک خان هدايت کرد، به يکي از خانواده‌هاي سرشناس بهائي ساري (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضاي خاندان اکبر بود که برخي از اعضاي آن، به‌ويژه ميرزا کريم‌خان رشتي، به رابطه با اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران ميرزا کريم‌خان رشتي و سردار محيي، مبصرالملک و سعيدالملک، را به‌عنوان بهائي فعال مي‌شناسيم. فتح‌الله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتي) پسرعموي ايشان است که در آستانه کودتاي 3 اسفند 1299 رئيس‌الوزرا بود و نقش مهمي در هموار کردن راه کودتا ايفا نمود.

    میرزا کوچک خان جنگلی

    در اين ميان نقش احسان‌الله خان دوستدار، به عنوان يکي از برجسته‌ترين تروريست‌هاي تاريخ معاصر ايران، حائز اهميت فراوان است. مأمور اطلاعاتي اعزامي حزب بلشويک به جنگل در يک گزارش سرّي به باکو ارزيابي خود را از ميرزا کوچک خان و احسان‌الله خان دوستدار چنين بيان مي‌دارد:

    ثابت‌ قدمي‌ فوق العاده‌ ميرزا کوچک‌ خان‌ و دقت‌ فوق العاده‌، علاقه‌ و همدردي‌ او نسبت‌ به‌ اطرافيان‌ و وضع‌ وخيم‌ روستائيان‌ و خويشاوندان‌، احترام‌ شديد اطرافيان‌ و علاقه‌ به‌ او را برانگيخته‌ است‌...زندگي‌ کوچک‌ خان‌ خيلي‌ ساده‌ است‌، او در اتاق ساده‌اي‌ زندگي‌ مي‌کند، همراه‌ رفقاي‌ خود و مجاهدها روي‌ تشک‌ کاه‌ مي‌خوابد، هيچ‌ گونه‌ مبل‌ و زرق و برقي‌ که‌ مخصوص‌ خان‌هاست‌، وجود ندارد. او زندگي‌ کاملاً متواضعانه‌اي‌ دارد، سيگار نمي‌کشد، خوشگذراني‌ نمي‌کند، مشروب‌ نمي‌خورد و ازساعت‌ شش‌ صبح‌ تا نصف‌ شب‌ کار مي‌کند.

    احسان الله خان دوستدار

    علاوه بر دو نمونه فوق (احسان‌الله خان و سردار محيي)، موارد فراواني از حضور مأموران بهائي اينتليجنس سرويس بريتانيا در صفوف نهضت جنگل وجود دارد. يک نمونه، ميرزا شفيع خان نعيم، بهائي گيلاني، است که در انزلي به‌دست جنگلي‌ها به قتل رسيد.

    نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاج‌الملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که به‌وسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگلي‌ها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولي با وساطت احسان‌الله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار آزاد شد.

    احسان الله خان دوستدار در اواخر عمر در شوروي

    ميرزا رضاخان افشار نيز بهائي بود و نقش مخرب و مرموزي در حوادث نهضت جنگل ايفا کرد. او در زمان آغاز نهضت پيشکار ماليه گيلان بود. به همراهي با جنگلي‌ها پرداخت و مسئول مالي «کميته اتحاد اسلام» شد. او سپس 84 هزار تومان از پول کميته را به سرقت برد و به تهران گريخت و بعدها به آمريکا رفت. افشار پس از بازگشت از آمريکا مترجم هيئت آمريکايي ميلسپو شد و در دوران سلطنت رضاشاه مشاغل مهمي چون حکومت گيلان (1307)، حکومت کرمان (1310)، مسئول راهسازي کشور (1311) و استانداري اصفهان را به عهده داشت.

    نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است که در حوالي سال 1920 ميلادي در صفوف جنگلي‌ها حضور داشت. او به‌عنوان نماينده «کميته نجات ايران»، که رياست آن را احسان‌الله خان دوستدار به‌دست داشت، در اولين کنگره حزب کمونيست ايران (در انزلي) شرکت کرد و پيام اين کميته را قرائت نمود. عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائي (اهل روستاي فروشان سده اصفهان)، است.

    پایان سخن

    بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .

    به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.

    مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل)

    اين بنا بوسيله مهندس حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
    براي احداث اين بنا 250 ميليون دلار هزينه شده است.

    .......................................................................................
    منابع و ماخذ

    http://shahbazi.org/pages/Bahaism_Holocaust.htm

    http://www.iranboom.ir/…/6283-bab-fetne-ke-amir-kabir-khamo…

    http://fa.wikipedia.org/…/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B5%D…

    http://www.681.ir/

    http://www.jamnews.ir/fa/

    http://khosravi1367.blogfa.com/post-70.aspx

    http://narenj7144.blogfa.com/post-125.aspx

    http://www.rasekhoon.net/article/show-30233.aspx

    عبدلله شهبازی، فصلنامه ی تاریخ معاصر ایران، شماره 27، ص 45 و 46
    حواشي بر مقاله شخصي سياح، چاپ اوّل، 

     


    احمدی نژاد یا صباغیان، روحانی یا فریدون؟!- اعضا و برکشیدگان مافیای سنگسری بهائی:
    با سلام و عرض پوزش
    تغییر مکرر مشخصات هویتی برخی مقامات برای چیست؟!
    .
    پشت پرده دیرین زمین خواریها، فسادها و تبهکاری ها:
     شواهد، اسناد و روایات زیادی از وجود یک الیگارشی دیرینه حکایت می کند که عنصر ثابت تمام نظام های حکومتی و دولت ها بوده و هستند و پوشش انها نیز همیشه ایجاد بحران و تنش در جامعه، مدیریت و به حاشیه بردن خواست ها و تغییر مشخصات فردی و فامیلی بوده، همچنین پنهان در پس انواع مرامها، مسلکها، گرایشات و مسئولیت ها و حتی مقام ها! اما یکی از این شواهد و روایات:
    .
    صبحي مهتدي (از مبلغان ارشد و عضو سابق فرقه بهائیت) مي‌نويسد:
     «اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود مي‌خوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کرده‌اند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانه‌ها و بالا بردن بهاي زمين‌ها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار ساره‌خواري و بردن نشانه‌هاي باستاني به بيرون کشور و تبه‌کاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهايي‌گري سرافرازند».(1)
    .
    صبحي نمونه‌اي از دغل‌کاري‌ها را چنين شرح مي‌دهد:
     «چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود بهائی را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمين‌هاي قلعه‌مرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگ‌ها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».(2)
    .
    (1). صبحي. پيام پدر. ص 227.
    (2). همان مأخذ، ص 236. 
    .
     پینوشت اول: هم اکنون و در این زمان نیز، از مهمترین و قدرتمندترین مافیای بهائی، مافیای سنگسری (دست در دست انجمن حجتیه به ظاهر ضد بهائی!) است که دو رئیس جمهور هم ظهور داده! احمدی نژاد(در اصل«صباغیان»، عموزاده های وی نیز نام های فامیلی شاه حسینی، محسنی، برومند را برگزیده اند! مراجعه کنید به ویکی پدیا) و روحانی (منوچهر فریدون، از تبار زرتشتیان بهائی شده)، یعنی دو دولت با مواضع ظاهرا متضاد! احمدی نژاد با نام فامیلی صباغیان از این مافیا و یک بهائی مخفی است. ایجاد غوغای یهود تبار بودن وی و نام فامیلی سبورچیان توسط مهدی خزعلی یک ترفند گمراه کننده بوده برای پنهان کردن اصل ماجرا! بهائیان مخفی مرموزتر و زیر زمینی تر از آنوسی ها یا یهودیان مخفی هستند تا جائی که حتی برای ادرس غلط دادن حاضرند به عنوان آنوسی شناسائی شوند نه بهائی! (آنوسی مثلا: معصومه یا نیلوفر ابتکار وزیر روحانی، از نسل ابوطالب حاج مولا حاجی از یهودیان مشهد، برادران لاریجانی از یهودیان بغدادی یا ایت الله حائری شیرازی و مکارم شیرازی)

     پینوشت دوم: بسیاری از مشاغل در سطح عمده و صادرات- واردات در اختیار بهائیان می باشد از جمله بازار دارو و لوازم بهداشتی، سموم و مواد کشاورزی و حتی سرمایه گذاری روی اطلاعات ژنوم ایرانیان و مباحث بیولوژیکی و زمین خواری که شغل آباء و اجدادی شان است و هم اکنون غیر مستقیم با بهره گیری از دلال ها و واسطه ها انجام می گیرد.

     

    Read more »
  • روابط پنهانی خمینی با اسراییل و آمریکا

     

    روز پنجشنبه 2 دی 95 خبرگزاری پاسداران موسوم به ”فارس“ در مصاحبه با ابراهیم یزدی، وزیر خارجه سابق خمینی نکات نه چندان جدیدی از روابط پنهانی خمینی با اسراییل و آمریکا یا به قول خودش ”شیطان بزرگ“ را برملا کرد. نوشته زیر گزارشی در این رابطه است:
    آیا به یاد دارید که وقتی قضیه مذاکرات پشت پرده و روابط مخفیانه خمینی با آمریکا و اسراییل آن هم در تهران برملا شد خمینی چه گفت؟ :
    سخنرانی علنی خمینی: «ما اصلاً اسراییل را قابل آدم نمی‌دونیم که با اون مذاکره کنیم... . اسراییل اگر دستش به بحر محیط بزنه نجس میشه!»

    آری، حالا حدود 30سال از آن قضیه گذشته است.
    یزدی در مصاحبه خود با خبرگزاری پاسداران گفت: «قربانی‌فر که دلال فروش سلاحهای اسراییلی به رژیم بود، ساواکی سابق و در آن زمان، مأمور موساد بود، او سلاحهای مورد نیاز رژیم را از اسراییل به تبریز منتقل می‌کرد و همانجا پولش را نقد دریافت می‌کرد.»

    رژیم در این سالها گاهی برای سفید سازی و به تناسب اسنادی که لو می‌رفت، به مواردی از این قضیه اعتراف می‌کرد.

    تلویزیون رژیم: «ایران هم با هوشیاری مسئولان سیاسی و برخی فرماندهان نظامی سعی می‌کند با کنترل روند مذاکرات بخشی از نیازهای نظامی خود را از جمله توپهای دقیق 155 میلی متری تأمین کند.»

    بعدها که پرده برافتاد، روزنامه نیویورک تایمز لیست برخی سلاحهای ارسالی برای خمینی را با ذکر تاریخ، منتشر کرد.

    بر اساس اسناد نیویورک تایمز، تاریخ و نوع برخی سلاحهای ارسالی برای خمینی به این شرح بوده:
    ۲۰آگوست۱۹۸۵ برابر با 29مرداد 1364: ۹۶ فروند موشک ضدتانک تاو (.

    سپتامبر۱۹۸۵: ۴۰۸ موشک ضدتانک تاوtav
    ۱۲ نوامبر۱۹۸۵: تعداد کثیری قطعات هواپیماهای فانتوم.

    ۲۴ نوامبر ۱۹۸۵: ۵۰۰ موشک ضدهوایی‌هاوک.hawk
    ۱۷ فوریه۱۹۸۶: ۵۰۰ موشک ضدتانک تاو
    ۲۷ فوریه۱۹۸۶: ۵۰۰ موشک ضدتانک تاو
    ۲۴ می ۱۹۸۶:۵۰۸ موشک ضدتانک تاو و۲۴۰ قطعه یدکی موشکهای ضدهوایی‌هاوک

    ۱۴ ژوئن ۱۹۸۶: تعداد کثیری قطعات و تسلیحات اف 5 تایگر و اف 14 تام کت TAM KAC

    ۴آگوست۱۹۸۶: قطعات یدکی موشکهای ضدهوایی‌هاوک
    ۲۸اکتبر ۱۹۸۶ برابر با 6آبان 1365: تعداد ۵۰۰ فروند موشک ضدتانک تاو

    همون‌طور که از تاریخ‌ها متوجه شدید فقط همین لیست سلاحهای ارسالی، یک بازة زمانی از مرداد 64 تا آبان 65 را در بر می‌گیرد. یعنی آن رابطه، یک امر مقطعی نبوده در حالی که خمینی دجال در این باره گفته بود: ”یک مقام عالی‌رتبه از آمریکا به‌طور قاچاق و با تذکره جعلی وارد ایران می‌شود در صورتی که ایران نمی‌داند چیست. به مجردی که وارد می‌شود معلوم می‌شود که این از مقامات آمریکا است. ایران او را در یک جایی تحت نظر قرار می‌دهد و او با هر کسی خواسته‌است ملاقات کند، ملاقات نمی‌کند.»

    اما کمی بعد رفسنجانی مجبور شد برخی صورتحسابها را رو کند.

    رفسنجانی: «برای تاوها حدود 20 میلیون دلار پرداخت شده، حدوداً و برای قطعات هاگ، حدود 10 میلیون.

    بعدها هم یکی از سرکردگان پاسداران در جنگ و جدال باندی، دست امام دجالش را این چنین رو کرد.

    پاسدار حسن عباسی: «داریم به شما می‌گیم آقای آمیرام نیر، یک مقام اسراییلی آمد این‌جا توی هتل کذا توی تهران سال1365 با شما مذاکره کرد.»

    سرکرده سپاه پاسداران خمینی هم بعداً به دخالت و شرکت سایر سردمداران رژیم در این ماجرا اشاره کرد و گفت که سپاه سلاحهای درخواستی خود را به آمریکا لیست می‌داده است.

    محسن رضایی ـ تلویزیون رژیم شنبه سوم مهر 95: «ریگان مک فارلین را به ایران فرستاد، این از طریق مشاور مهندس موسوی یعنی آقای کنگرلو صورت گرفت... . من لیستی از توپ‌های 155 میلی‌متری دادم که خیلی به آن احتیاج داشتیم.»

    حالا دجالیت خمینی را ببینید که تازه بعد از لو رفتن همه این چیزها می‌گفت: «ما اصلاً اسراییل را قابل آدم نمی‌دونیم که با اون مذاکره کنیم... . اسراییل اگر دستشا به بحر محیط بزنه نجس میشه!».

    Read more »
  • خاندان باب و تجارت جهانی تریاک

    خاندان باب و تجارت جهانی تریاک

     

    پژوهشی در تبار و خاندان میرزا علی محمد شیرازی (باب)
    نگارش مخصوص بهاییان و ارتباط انها با اسراییل و انگلیس بر کسی پوشیده نیست
    خاندان باب و تجارت جهانی تریاک
    خاندان زن باب
    خانواده خدیجه بیگم، زن باب، وضعی مشابه با خانواده فاطمه بیگم، مادر باب، داشت. قباله ازدواج باب و همسرش، به‌تاریخ 18 رجب 1258 ق.، موجود است و اگر جعلی نباشد، در مقایسه با عقدنامه‌های آن عصر، از نظر شیوه نگارش و تذهیب و میزان مهریه، ثروت خانواده‌های عروس و داماد را نشان می‌دهد.
    مادرزن باب، به‌نام حاجیه بی‌بی، اهل جهرم فارس بود و از خویشان آقا محمدحسن تاجر بوشهری پسر حاج عباس بن حاج عبدالرسول بوشهری دو بار ازدواج کرد. ابتدا همسر فردی به‌نام آقا محمدتقی فرزند حاج صالح تاجر شیرازی بود و از او یک پسر و یک دختر داشت. دختر (خواهر زن باب) به همسری همان حاج میرزا علی تاجر شیرازی، دایی میانی باب، درآمد و پسر، محمدمهدی متخلص به «حجاب» و معروف به حاجی حجاب، از اعیان محله بازار مرغ شیراز بود. این برادر زن باب، مدتی در بمبئی تجارت ‌کرد و سپس در شیراز ساکن شد و به معامله سنگ‌های قیمتی پرداخت.حاجی حجاب از صوفیان و شاعران سرشناس شهر بود و از پیروان سکوت شیرازی. فسایی می‌نویسد:
    «از اعیان این محله [محله بازار مرغ] است افضل بلغای عصر در انشاء اشعار و ابلغ فصحای دهر در افشای اسرار، نادره اهالی، ناظم درّ و لآلی حاجی محمد مهدی حجاب تخلص، شاعر تاجر شیرازی، پسر مرحوم آقا محمدتقی تاجر، خلف الصدق مرحوم حاجی محمد صالح تاجر شیرازی. در سال 1224 در شیراز متولد شده، کسب کمالات نموده، پس مقدمات عربیه و ادبیه را بیاموخت و مسائل منطق و کلام و حکمت را اخذ نموده بیندوخت، و خط تعلیق را چون او کسی ننویسد. مدت‌ها در بندر بمبای [بمبئی] هندوستان برای تجارت رحل اقامت انداخت و قدری لایق از مال حلال اندوخته، عود به شیراز نموده، از عمل تجارت دست کشیده، به اندازه گلیم قناعت کاران پا را دراز کند و بر سبیل تفنن در خرید و فروش جواهرات قیمتی مداخلتی نماید...»
    پسرش، آقا محمدتقی، در زمان تدوین فارسنامه ناصری «لغت فارسی و عربی و انگلیسی را به وجه کمال اندوخته، در یکی از مدارس بمبای [بمبئی] هر روزه جماعتی را از دانسته‌های خود بهره‌مند سازد و در اوقات مخصوص به شغل و عمل تجارت بپردازد و هنوز در عنفوان جوانی باقی است.» رکن‌زاده آدمیت بر پیوند «حاجی حجاب» با «فرقه سکوت» تصریح می‌کند:
    «حاج محمّد مهدی شیرازی [متولد 1224، متوفی 1304 ق.] متخلص به حجاب فرزند محمّدتقی فرزند حاج صالح بازرگان. مدتی به کسب علم و کمال کوشید تا این‌که خط تعلیق را خوش نوشت و علوم عصر خود را مخصوصاً حکمت الهی نیک آموخت و آنگاه پی سپر طریق عرفان شد و دست ارادت به میرزا ابوالقاسم سکوت داد و به تزکیه نفس پرداخت و سیر در آفاق را به هندوستان شتافت و پس از سیر و کسب علم و معرفت به شیراز برگشت و چون گنجی در کنج انزوا بیارمید تا سال هزار و سیصد و چهار که ندای ارجعی شنید و پی سپر عالم باقی شد و در دارالسلام مدفون گشت...»
    رکن‌زاده آدمیت درباره پسر حاج حجاب می‌نویسد:
    «محمدتقی [متوفی در حوالی سال 1316 ق.] متخلص به سحاب فرزند حاج محمّد مهدی متخلص به حجاب فرزند محمّدتقی فرزند حاج صالح تاجر شیرازی. در شیراز کسب علم و هنر کرده است و به هندوستان رفته و در بمبئی مدرسه‌ای تأسیس و خود تدریس می‌کرده است. شعاع می‌نویسد اشعار زیاد داشت که از میان رفته است و فرصت می‌گوید زبان انگلیسی را نزد او آموخته‌ام. در مدح امین‌السلطان صدراعظم ایران گفته است: امین سلطان، صدر اجل، وزیر اوّل، قوام ملت و دولت مدار حکم دول! به جنس هر هنر از اصل طبع گشته سمر، به نوع هر شرف از اصل ذات گشته مثل، خدایگانا! صدرا! هم از مهابت تو، اسد به چرخ بلرزد ز استماع حمل، به پیش ارض کمالت سپهر یک نقطه، به نزد کوه وقارت زمین چو یک خردل!» ادبیاتی که نه دقیقن ایرانیست نه عربی ..........
    رکن‌زاده آدمیت درباره اشعار «سحاب» می‌نویسد: «نگارنده گوید اگر اشعار صاحب ترجمه همه از قبیل بوده همان بهتر که از میان رفته است.»
    مادرزن باب، حاجیه بی‌بی، از شوهر دوّم دو پسر و دو دختر داشت. پسر ارشد، برادر زن بزرگ باب، به‌نام حاج میرزا حسن از سوی میرزا حسینعلی نوری به «افنان کبیر» ملقب شد. عباس افندی در تذکرة الوفا می‌کوشد او را عالمی بزرگ جلوه دهد. گویا هم‌دوره میرزای شیرازی در عتبات بود. حاج میرزا حسن افنان کبیر (متوفی 1310 ق.)، مانند سایر اعضای خاندان باب، از طریق برادر ناتنی‌اش، حاجی حجاب که در بمبئی مستقر بود، در مسیر شیراز- بوشهر- بمبئی تجارت می‌کرد.
    مهم‌ترین برادر زن باب، نه حاجی حجاب و حاج میرزا حسن افنان کبیر، که حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای است. او، مانند حاج میرزا علی تاجر شیرازی، دایی میانی باب، در بلوای بابیه سهم بزرگ داشت و بیهوده نیست که نواده‌اش، شوقی افندی، رهبر فرقه بهایی و نوه‌اش، موقرالدوله، از چهره‌های مؤثر بر سیاست ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و عضو دولت کودتای 3 اسفند 1299 و از گردانندگان اصلی فرقه بهائی شد.
    حاج میرزا ابوالقاسم تاجر شیرازی، معروف به «سقاخانه‌ای»، در سال 1305 ق. فوت کرد و، مانند خواهرش، خدیجه بیگم (زن باب)، در داخل ضریح شاهچراغ (س) دفن شد. فسایی ذیل «اعیان محله میدان شاه شیراز» درباره او می‌نویسد:
    «و [از] اعیان و اشراف این محله است: سلاله السادات، فدوه اصحاب، عمده اعیان، حاجی میرزا ابوالقاسم تاجر شیرازی، خلف غفران مآب حاجی میرزا علی تاجر شیرازی [پدر زن علی‌محمد باب]. در سال 1226 متولد گشته، عمل تجارت اجدادی [را] اختیار نمود و در هر جایی عاملی برای تجارت فرستاد و مدتی امور تجارتی را به اولاد خود واگذاشته و در خانه عافیت نشسته است. و او را چهار نفر پسر است: اصالت و نجابت اکتناهان آقا سید حسین و میرزا ابوالحسن و میرزا محمود و میرزا ابراهیم. با آن‌که در عنفوان جوانی‌اند به درستکاری و درست‌گویی مشهور گشته، مایه رواج تجارت تریاک ایران به جانب ممالک چین شده‌اند.» [53]
    دو برادر بزرگ‌تر حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، حاج میرزا مهدی تاجر شیرازی (حاجی حجاب) و حاج میرزا حسن تاجر شیرازی (افنان کبیر)، در بمبئی مستقر بودند. این تجارتخانه، که به سه برادر زن باب تعلق داشت، در پیوند با تجارتخانه سه دایی باب و سایر خویشان «شیرازی» ایشان، مانند نیاکان خاندان‌های خلیلی و نمازی و بوشهری، از سال 1288 ق./ 1871 م. صادرکنندگان اصلی تریاک ایران به بنادر چین، از طریق بمبئی، و کارگزار کمپانی‌های یهودی - پارسی بمبئی، به رهبری دو خاندان ساسون و جیجی ‌بهای، بودند. فسایی درباره ایشان درست گفته که «مایه رواج تجارت تریاک ایران به جانب ممالک چین» شدند.
    زن حاج سید ابوالقاسم سقاخانه‌ای، به‌نام صاحب سلطان بیگم، اهل جهرم بود و دارای سه دختر و هشت پسر بودند. پسر بزرگ حاج میرزا ابوالقاسم، میرزا ابراهیم، در بنادر چین مستقر بود، پسر دومش، میرزا علی، در بندرعباس شعبه تجارتخانه خانواده را اداره می‌کرد، و سه پسر دیگر، میرزا محمود و میرزا ابوالحسن و میرزا حسین، در شیراز تجارت می‌کردند و برخی‌شان، میرزا ابوالحسن، از نزدیکان عباس افندی (عبدالبهاء) در حیفا بودند. [54]
    کوچک‌ترین پسر حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، به‌نام میرزا حسین، با دختر حاج محمدباقر خلیلی، به‌نام زیور سلطان بیگم، ازدواج کرد. میرزا حسین پدربزرگ شوقی ربانی، رهبر فرقه بهایی پس از عبدالبهاء، است. میرزا حسین دو پسر داشت: میرزا هادی و میرزا رحیم (متوفی 1322 ش. در شیراز). میرزا هادی، که در شیراز و بمبئی تجارت می‌کرد، با ضیائیه خانم، دختر عباس افندی، ازدواج کرد. حاصل این ازدواج شوقی افندی است.
    «و از اقتران این دو شجره مقدسه رحمانیه یگانه فرع مقدس غصن ممتاز حضرت شوقی ربانی ولی محبوب امرالله در تاریخ سوّم ماه مارس از سال 1896 متولد گردیدند... و پس از صعود آن حضرت که در ماه نوامبر از سال 1921 واقع گردید، اعلان شد به مقام ولی امر بهائی معرفی گردیدند.»

    Bab Family ، Afnans ، Agha Mirza Agha ، خاندان باب
    ردیف اوّل، از راست به چپ:
    1- حاج میرزا ضیاء افنان (کودک، ایستاده)، 2- آقا سید آقا افنان (نشسته)، 3- آقا میرزا آقا افنان (نشسته)، 4- احمد یزدی، داماد عبدالبهاء (نشسته)
    ردیف دوّم (ایستاده) از راست به چپ:
    1- حاج میرزا بزرگ افنان، 2- حاج نیاز (با عمامه و ریش‌سفید)، 3- حاج میرزا حبیب‌الله افنان.

    زیور سلطان بیگم خلیلی (افنان)، مادر بزرگ شوقی افندی، که «امةالله» خوانده می‌شد، بیش از هفتاد سال زیست و در حیفا درگذشت و همان‌جا مدفون شد. بدینسان، شوقی ربانی از تبار سه تن است: حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای (برادر زن باب)، میرزا حسینعلی نوری (بهاءالله) و حاج محمدباقر خلیلی.
    سید حسین، پدربزرگ شوقی، به جز دختر حاج محمدباقر خلیلی، زن دیگری به‌نام عصمت خانم (متوفی 1330 ش. در شیراز) داشت و از او دارای یک پسر و یک دختر شد. پسر، به‌نام آقا سید مهدی، با ایران خانم، از یک خاندان بهائی شیرازی به‌نام عندلیب ازدواج کرد و دختر، به‌نام قدسیه خانم، همسر دکتر مهدی بدری افنان شد.
    حاج میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای سه دختر نیز داشت: دختر بزرگ زن پسرعمویش، پسر حاج میرزا حسن افنان کبیر، شد. دختر دوم، به‌نام فاطمه سلطان بیگم، با آقا محمدحسن تاجر بوشهری فرزند حاج عباس بن حاج عبدالرسول بوشهری شد. این آقا محمدحسن تاجر بوشهری به میرزا محمدحسن شیرازی نیز معروف بود. «این ازدواج از آن جهت واقع شد که سرکار حاجیه بی‌بی والده حرم مبارک و جناب حاجی میرزا ابوالقاسم از اهل جهرم و با مادر آقا محمدحسن نسبت فامیلی و خانوادگی داشته‌اند.» حاصل این وصلت میرزا علی‌محمد خان موقرالدوله بالیوزی، میرزا احمد خان مسعودالسلطان و منیره خانم است.

    علیمحمد خان موقرالدوله بالیوزی
    علی‌محمد خان موقرالدوله (1282-1339 ق./ 1865-1921 م.) از نامدارترین چهره‌های تاریخ بهائیت و از عناصر مؤثر بر تحولات سیاسی ایران در سال‌های جنگ اوّل جهانی و پس از آن است. او، که هم‌نام باب بود و به این دلیل فقط «علی آقا» خطابش می‌کردند، از کارمندان سفارت بریتانیا در تهران بود. مدتی در وزارت خارجه ایران کار می‌کرد و در سال 1898 سرکنسول ایران در بمبئی شد، در سال 1900 «بالیوز» (کنسول) بریتانیا در بوشهر بود و در سال‌های 1911-1915 حاکم بوشهر و بنادر. با وقوع کودتای 3 اسفند 1299، موقرالدوله در دولت سید ضیاءالدین طباطبایی وزیر فوائد عامه و تجارت و فلاحت شد ولی اندکی بعد در اوائل سال 1300 ش. درگذشت. جسدش «در یکی از حجرات شاه عبدالعظیم در جنب حجره مجدالدوله مدفون گردید.» عباس افندی (عبدالبهاء) دربارهاش چنین نوشته:
    «حضرتش از فروغ سدره منتهی و منتسب آستانه حضرت اعلی روحی له الفداه بود. از بدو طفولیت آثار نباهت و ذکاء و دلایل درایت و نهی در روی مبارکش ظاهر و هویدا، در مهد شیرخوار بود که آیات علویت از جبینش نمودار تا آن‌که به سن مراهق رسید...»
    در حوالی سال 1339 ق./ 1920 م. برادرزاده موقرالدوله به‌نام میرزا عبدالحسین خان، پسر میرزا احمد خان مسعودالسلطان، مدتی حاکم بندر عباس بود.
    موقرالدوله پدر حسن موقر بالیوزی است. حسن بالیوزی در 16 شهریور 1287 ش./ 7 سپتامبر 1908 م. در شیراز به دنیا آمد. مادرش، منور خانم، نیز از تبار میرزا ابوالقاسم سقاخانه‌ای، برادر زن باب، بود. بالیوزی در سال 1300 ش.، پس از مرگ پدر، «موقرالدوله» لقب گرفت. تحصیلاتش را در بیروت و انگلستان به پایان برد و در بخش مهمی از عمر خود ساکن لندن و در سال‌های 1937-1960 رئیس محفل ملّی روحانی بریتانیا بود. شوقی افندی، رهبر بهائیان، اندکی پیش از مرگ در لندن (1957)، بالیوزی را، که خویشاوند نزدیکش بود، به‌عنوان یکی از «ایادی امرالله» منصوب کرد.

    حسن بالیوزی
    حسن بالیوزی ، پسر موقرالدوله

    بالیوزی سازمان‌دهنده اوّلین کنگره جهانی بهائیان بود که در 8 اردیبهشت 1342، با شرکت پانزده هزار نفر، در لندن برگزار شد. از ایران هزاران زن و مرد بهائی، با تسهیلات ویژه‌ای که دولت امیر اسدالله علم فراهم آورد، به این کنگره اعزام شدند. خمینی در نامه‌های خود (اردیبهشت 1342) به علمای یزد و همدان و کرمان و اردکان و سایر بلاد نوشت:
    «از چیزهایی که سوء نیت دولت حاضر را اثبات می‌کند، تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار نفر یا بیش‌تر از فرق ضاله قائل شده است و به هر یک پانصد دلار ارز داده‌اند و قریب 1200 تومان تخفیف در بلیت هواپیما داده‌اند، به مقصد آن‌که این عده در محفلی که در لندن از آن‌ها تشکیل می‌شودشرکت کنند (( حال متوجه میشوید چرا بهاییان نسل کشی ایرانیان را در سالهای 1917-- تا 1919 را که بدست یهودیان و انگلستان اتفاق افتاد را تایید نمی کنند !!!))
    حسن موقر بالیوزی بنیان گذار و اولین مدیر و گوینده بخش فارسی رادیو BBC است که در 29 دسامبر 1940/ 8 دیماه 1319 آغاز به‌کار کرد. در همین زمان، یکی دیگر از اعضای خاندان افنان، به‌نام نیر افنان، بخش فارسی رادیو اسرائیل را، که در آن زمان رادیو بیت‌المقدس خوانده می‌شد، راه‌اندازی کرد. حسن بالیوزی در 23 بهمن 1359/ 12 فوریه 1980 در لندن درگذشت. او مؤلف بیوگرافی عبدالبهاء به انگلیسی است و در اواخر عمر زندگی خدیجه بیگم، زن باب، را می‌نوشت که ناتمام ماند. پسرش، رابرت بالیوزی، در سال بعد این کتاب را تکمیل و با نام خدیجه بیگم، حرم حضرت اعلی منتشر کرد. فریدون آدمیت، که بالیوزی را از نزدیک می‌شناخت، در دیدار 14 دی 1374 به من چنین گفت:
    «بالیوزی شخصاً مرد خوبی بود ولی از مریدان سفت و سخت بهاءالله بود و در کتاب خود بهاء را در ردیف زرتشت و بودا و موسی و عیسی و محمد مطرح کرد
    زن باب، خدیجه بیگم، خواهری به‌نام زهرا بیگم (متوفی 1307 ق.) داشت که با میرزا زین‌العابدین، پسرعموی میرزا محمدرضا بزاز (پدر باب)، ازدواج کرد. آقا میرزا آقا افنان (متوفی 1321 ق.) حاصل این وصلت است. میرزا آقا از نزدیکان بهاء و عبدالبهاء بود. او به دستور عباس افندی (عبدالبهاء) در سال 1321 ق. «بیت مبارک»، یعنی خانه باب، را بازسازی کرد و به زیارتگاه بدل نمود و خود و اعقابش متولی این خانه شدند. حبیب‌الله افنان اعلایی (متوفی 1330 ش. در شیراز)، نویسنده تاریخ امری شیراز، پسر اوست.

    Image may contain: 7 people, people sitting
     
     
     

    احمدی نژاد یا صباغیان، روحانی یا فریدون؟!- اعضا و برکشیدگان مافیای سنگسری بهائی:
    با سلام و عرض پوزش
    تغییر مکرر مشخصات هویتی برخی مقامات برای چیست؟!
    .
    پشت پرده دیرین زمین خواریها، فسادها و تبهکاری ها:
     شواهد، اسناد و روایات زیادی از وجود یک الیگارشی دیرینه حکایت می کند که عنصر ثابت تمام نظام های حکومتی و دولت ها بوده و هستند و پوشش انها نیز همیشه ایجاد بحران و تنش در جامعه، مدیریت و به حاشیه بردن خواست ها و تغییر مشخصات فردی و فامیلی بوده، همچنین پنهان در پس انواع مرامها، مسلکها، گرایشات و مسئولیت ها و حتی مقام ها! اما یکی از این شواهد و روایات:
    .
    صبحي مهتدي (از مبلغان ارشد و عضو سابق فرقه بهائیت) مي‌نويسد:
     «اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود مي‌خوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کرده‌اند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانه‌ها و بالا بردن بهاي زمين‌ها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار ساره‌خواري و بردن نشانه‌هاي باستاني به بيرون کشور و تبه‌کاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهايي‌گري سرافرازند».(1)
    .
    صبحي نمونه‌اي از دغل‌کاري‌ها را چنين شرح مي‌دهد:
     «چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود بهائی را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمين‌هاي قلعه‌مرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگ‌ها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».(2)
    .
    (1). صبحي. پيام پدر. ص 227.
    (2). همان مأخذ، ص 236. 
    .
     پینوشت اول: هم اکنون و در این زمان نیز، از مهمترین و قدرتمندترین مافیای بهائی، مافیای سنگسری (دست در دست انجمن حجتیه به ظاهر ضد بهائی!) است که دو رئیس جمهور هم ظهور داده! احمدی نژاد(در اصل«صباغیان»، عموزاده های وی نیز نام های فامیلی شاه حسینی، محسنی، برومند را برگزیده اند! مراجعه کنید به ویکی پدیا) و روحانی (منوچهر فریدون، از تبار زرتشتیان بهائی شده)، یعنی دو دولت با مواضع ظاهرا متضاد! احمدی نژاد با نام فامیلی صباغیان از این مافیا و یک بهائی مخفی است. ایجاد غوغای یهود تبار بودن وی و نام فامیلی سبورچیان توسط مهدی خزعلی یک ترفند گمراه کننده بوده برای پنهان کردن اصل ماجرا! بهائیان مخفی مرموزتر و زیر زمینی تر از آنوسی ها یا یهودیان مخفی هستند تا جائی که حتی برای ادرس غلط دادن حاضرند به عنوان آنوسی شناسائی شوند نه بهائی! (آنوسی مثلا: معصومه یا نیلوفر ابتکار وزیر روحانی، از نسل ابوطالب حاج مولا حاجی از یهودیان مشهد، برادران لاریجانی از یهودیان بغدادی یا ایت الله حائری شیرازی و مکارم شیرازی)

     پینوشت دوم: بسیاری از مشاغل در سطح عمده و صادرات- واردات در اختیار بهائیان می باشد از جمله بازار دارو و لوازم بهداشتی، سموم و مواد کشاورزی و حتی سرمایه گذاری روی اطلاعات ژنوم ایرانیان و مباحث بیولوژیکی و زمین خواری که شغل آباء و اجدادی شان است و هم اکنون غیر مستقیم با بهره گیری از دلال ها و واسطه ها انجام می گیرد.
    Read more »
  • واقعه جنبش قرمطیان (ایرانیان آزاده)؟

     

     

    واقعه جنبش قرمطیان (ایرانیان آزاده)؟...

    ((( آنها به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربافت بهارستان به دست اعراب , پرده اطراف کعبه راتکه تکه کردند، حجرالاسود را خرد کرده و در دریا ریخته و در کعبه را با خود بردند )))
    جنبش قرمطی، یکی از گسترده‌ترین جنبش‌های فکری ، سیاسی ، و ضد مذهبی و از پرتوان‌ترین خیزش‌های مردمی ایران در ضدیت با خلافت عباسیان شمرده می‌شد.
    عبدالله حمدان قرمط، بینان‌گزار این جنبش، از مردم « بندر دیلم» در کناره خلیج‌فارس و از تربیت یافتگان سازمان اسماعیلی به شمار می‌رفت. عبدالله حمدان که در سال‌های میانی قرن سوم هجری قمری در شهر کوفه می‌زیست، در میان مردم به پارسایی شهره بود و همه او را به خردمندی می‌ستودند. وی به سبب مردم‌داری و بلند نامی در آزادگی و عدالت‌خواهی، همواره از سوی مردم و ستم‌کشیدگان، با جور دستگاه‌ خلافت در می افتاد. مردم از شهرهای دور و نزدیک، به ویژه از شهرهای ایرانی‌نشین میان رودان و سواحل خلیج‌فارس بر او گرد می آمدند. در قیام صاحب‌الزنج یا جنبش بردگان، وی ازکسانی بود که در شوراندن ستم‌دیدگان رنجبر بر بیدادگری‌های حاکم، نقشی گسترده داشت.
    عبدالله قرمط تا به آخر سخت بر این باور استوار بود که سرانجام، مردم ایران قدرت را از عرب باز پس می‌گیرند. باز آوردن استقلال ایران و آزادی ایرانیان، همواره آرمان استوار همه‌ی مبارزان ایرانی در تمامی جنبش‌هایی بود که به صورت‌های مختلف باخلافت اموی و عباسی پیکار می‌کردند. عبدالله قرمط برای تحقق این آرمان بزرگ ملی و سیاسی ایرانیان، که یکی از اصول اساسی مبارزاتی جنبش وی بود، به تلاش برخاست .
    کار دعوت اسماعیلیان در سرزمین بحرین ،برعهده ابوسعید حسن بهرام گناوه‌ای سپرده شده بود. با گروش انبوه‌ی مردمان به دعوت قرمطی، به ویژه از میان ایرانیان که اکثریت جمعیت بحرین را تشکیل می‌دادند، ابوسعید در اولین سال‌های دهه هشتاد از قرن سوم هجری قمری، توانست شهرهای هجر (گرا ـ هگر) و خط (پنیات اردشیر) را به تصرف درآورد و دست غارتگران دستگاه خلافت را از سرزمین بحرین کوتاه سازد. بدین ترتیب ابوسعید دولت ایرانیان قرمطی را در بحرین تاسیس کرد و شهر هجر را مرکز این دولت قرار داد. از این دوران به تدریج شهر هجر به « لحسا» و شهر خط به « قطیف» نام بردار گردید و تا امروز بحرین کرانه‌ای با همین نام قرمطی خود خوانده می‌شود.
    دولت قرمطی بر سرزمین یمامه دست یافت دوسال بعد سرتاسر سواحل جنوبی خلیج فارس و سرزمین عمان به دولت قرمطی پیوست.
    «قرمطیان» بزودی در بین ایالات مختلف اسلامی و در میان قشر بازرگانان و روشنفکران، طرفداران بسیار بدست آوردند،آنها کسانی را که به آئین اسلام گرویده بودند و مقررات آنرا محترم میشمردند،بدیده استهزاء مینگریستند و پس از آنکه به «لحسا» برگشتند،هرچه قدر قرآن و تورات و انجیل بود، همه را به صحرا افکندند و از بین بردند. بنظر آنها سه نفر،مردم جهان را گمراه کردند : شبانی (که مقصودشان موسی بود) طبیبی (که مرادشان عیسی بود) و شتربانی (که منظورشان محمد بود) واین شتربانی (پیغمبر اسلام) از دیگران شعبده بازتر و سبک دست تر و محتال تر بود. (بحر الفواید ص ۳۴۶ و نیز تاریخ بیهقی ص ۸۴۹ و نیز سیاست نامه ص ۳۰۹)
    «ناصر خسرو » ضمن بررسی پایگاه طبقاتی و شکل حکومتی قرمطیان، درباره فرایض دینی و سیایت مذهبی قرمطیان مینویسد :
    در شهر «لحسا» مسجد جامع و بطور کلی مسجد وجود نداشت، ساکنان شهر «لحسا» نماز روزانه نمی گزاردند.(سفرنامه ص ۱۱۲)
    «محمد حسینی علوی» تاکید میکند که از نظر فلسفی «قرامطه» و «زنداقه» در نفی «خدای آفریدگار» همصدا و هماهنگ هستند.(بیان الادیان ص ۱۴۹)
    ابوسعید در سال (301 هجری قمری) کشته شد و پسرش « ابوطاهر گناوه‌ای» پیشوای قرمطیان گردید. دولت قرمطیان بحرین تا سال (349 هجری قمری) دوام داشت و تا برپا بود، دستگاه جورپیشه‌ی خلفا، آن را به درستی خطری بزرگ برای خود می‌دانست.
    ابوطاهر در سال 317 ق از بحرین به مکّه لشگر کشید و بى رحمانه به کشتار حاجیان در مکه پرداخت آنها را همگی گردن زده و کشته ها را در چاه زمزم ریخت و او و سربازانش دائم فریاد میزدند کجاست ابابیل هایتان؟ . آنها حجرالاسود، پرده هاى کعبه و درب آن را کنده و با خود بردند.
    حجر الاسود را خرد کرده هنگام بازگشت به بحرین در دریا رها کرده تا هیچ اثری از حجرالاسود باقی نماند و این حجرالاسود جدید ساختگی و بعدها نصب شد، هرچند که تاریخ نویسان اسلامی همواره تاکید داشته اند که قرامطه این سنگ را در نهایت به اعراب صحیح و سالم برگردانده اند!
    در خانه ی کعبه را به مدت بیست سال نزد خود نگاه داشتند و آخر آن را از ایشان باز خریدند و به جاى خود بردند..
    به تلافی پاره شدن درفش کاویانی و فرش زربفت بهارستان به دست اعراب پرده اطراف کعبه راتکه تکه کرده و با خود بردند.
    مورخین در این باره می نویسند :
    قرمطیان «حجر الاسود» را از «خانه» جدا کردند و بر بام کعبه شدند و ناودان زرین کعبه را کندند و میگفتند : «…چون خدای شما به آسمان شود و «خانه» را بر زمین ضایع گذارد، خانه اش را غارت و ویران میکنند»…. پس جامه از «خانه» باز کردند و پاره پاره به غارت بردند و به استهزا میگفتند : «و مَنْ دَخَلَه کانَ آمناً و آمنهم مِنْ خوفْ» (یعنی) : وقتی که در خانه کعبه رفتید چرا از شمشیرهای امان نیافتید؟ (اشاره به سوره آل عمران آیه ۹۷ (هرکه در خانه کعبه داخل شود ایمن گردد). مولف) و اگر خدایی می بود شما را، ایمن میکرد شما را از بیم زخم شمشیرها..» (سیاست نامه – ص ۳۰۸ و نیز تاریخ فلسفه اسلامی ص ۱۸۷.) حمله قرمطیان به مکه از طرف آزادمردان و روشنفکران اسلام(که عده آنها در آن عصر قابل توجه بود) با شادی و تحسین استقبال شد. (زندگی مسلمانان در قرون وسطی ص ۱۲۷)
    در سال ۲۹۴ هجری، قرمطیان به شهر مکه حمله کردند و حجاج را به قتل رساندند و ۱۱ روز در مکه ماندند و «حجرالاسود» و محتویات درون کعبه (از قبیل جواهرات و اشیا قیمتی) را با خود به بحرین بردند.( کامل – ابن اثیر ص ۶۵ و نیز آثار الباقیه ص ۲۷۷)

    Read more »
RSS
Iranian Online TV Network